خانه » سرگرمی » اشعار و مطالب عاشقانه » متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی

اشعار اربعین حسینی
(عشقت غبار از دل غمبار میکشد )

عشقت غبار از دل غمبار میکشد
عکس ِ تورا به آینه یِ تار میکشد
ناله اگر بلند شود از سَر ِ جگر
حتماً طبیب را سویِ بیمار میکشد
با جذبه میکِشی و به یک غمزه میکُشی
زلفت فقط مرا به سر ِ دار میکشد
از معجزاتِ هاشمی ِ یوسفِ من است
هر روز مشتری سر ِ بازار میکشد
پلکِ خمار ِ چشم ِ ترت را به هم مزن
کی دور حوض میکده دیوار میکشد؟!
کشتی شکست خورده یِ طوفان کربلا
بعد از هزار سال عجب بار میکشد!!!
خوشبخت آنکسی ست که از دستهایِ خویش
تنها برای سینه زدن کار میکشد
بویِ گناه از همه ی شهر میرود
وقتی حسین پرده ی ستار میکشد
مژ گانِ چشم ِ تر ِ یا حسین ها
رسوایی مرا همه جا جار میکشد
دارد برای زائر کرب و بلا شدن
کار ِمن و تو باز به اصرار میکشد


۱

اشعار اربعین حسینی
( فروغ ِ چشم من از چشم نیزه ها افتاد)

فروغ ِ چشم من از چشم نیزه ها افتاد
عصایِ پیری من زیر دست و پا افتاد
عزیز ِ یوسفِ من چنگ گرگها حس کرد
زبس که رونق یعقوب ِ قصه ها افتاد
به زخم نیزه ای از روی اسب از پهلو
مرا به خاک جگر گوشه ریخت تا افتاد
کسی که بین ِ مژه کرده ام بزرگ آیا
چنین ز هم شده پاشیده در عبا افتاد
زدم بهم کف افسوس و زانویم تا خورد
دلم شکسته و در ورطه ی بلا افتاد
نماز ظهر مرا پس اذان نخواهی گفت!؟
گلو بریده لبِ خشک ات از صدا افتاد
ذبیح ِ من! ز برت با خداست برخیزم
به جان ز داغ ِ غمت شعله ی عزا افتاد
نشست چین و چُروکی به رخ که میبینم
ترک به ماه جبین تو از قفا افتاد
نه قطعه قطعه فقط… نقطه نقطه ات کردند
تنت به پهنه ی این دشت تا کجا افتاد
خدا کُنَد که خطای نگاهِ من باشد
که از تمام تنت چند تکه جا افتاد
میان هلهله و خنده ها کم آوردم
به سانِ محتضری که ز تن وَ پا افتاد
بلند شو پسرم که دو چشم نامحرم
به خاکِ چادر ناموس کبریا افتاد


۲

اشعار اربعین حسینی
( می‌آیم از راهی که خطرها در او گم است )

می‌آیم از راهی که خطرها در او گم است
از هفت منزلی که سفرها در او گم است
از لابه‌لای آتش و خون جمع کرده‌ام
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
دردی کشیده‌ام که دلم داغدار اوست
داغی چشیده‌ام که جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه‌ی «أحلی‌من‌العسل»
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است
این سرخی غروب که هم‌رنگ آتش است
توفان کربلاست که سرها در او گم است
یاقوت و دُر صیرفیان را رها کنید
اشک است جوهری که گهرها در او گم است
هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند
این است آن شبی که سحرها در او گم است
باران نیزه بود و سر شه‌سوارها
جز تشنگی نکرد علاج خمارها
جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از این جان‌گدازتر
صبحی دمید از شب عاصی سیاه‌تر
وز پی، شبی ز روز قیامت درازتر
بر نیزه‌ها تلاوت خورشید، دیدنی‌ست
قرآن کسی شنیده از این دل‌نوازتر؟
قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر
عشق توام کشاند بدین‌جا، نه کوفیان
من بی‌نیازم از همه، تو بی‌نیازتر!
قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاک‌بازتر
با کاروان نیزه شبی را سحر کنید
باران شوید و با همه تن گریه سر کنید
فرصت دهید گریه کند بی‌صدا، فرات
با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات
گیرم فرات بگذرد از خاک کربلا
باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات
با چشم اهل راز نگاهی اگر کنید
در بر گرفته مویه‌کنان مشک را فرات
چشم فرات در ره او اشک بود و اشک
زان گونه اشک‌ها که مرا هست با فرات
حالی به داغ تازه‌ی خود گریه می‌کنی
تا می‌رسی به مرقد عباس، یا فرات!
از بس که تیر بود و سنان بود و نیزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خیمه تا فرات
از طفل آب، خجلت بسیار می‌کشم
آن یوسفم که ناز خریدار می‌کشم
بعد از شما به سایه‌ی ما تیر می‌زدند
زخم زبان به بغض گلوگیر می‌زدند
پیشانی تمامی‌شان داغ سجده داشت
آنان که خیمه‌گاه مرا تیر می‌زدند
این مردمان غریبه نبودند، ای پدر
دیروز در رکاب تو شمشیر می‌زدند
غوغای فتنه بود که با تیغ آب‌دار
آتش به جان کودک بی‌شیر می‌زدند
ماندند در بطالت اعمال حجّ‌شان
محرم نگشته تیغ به تقصیر می‌زدند
در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تکبیر می‌زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سینه‌زن
هم ماه و سال، بعد تو زنجیر می‌زدند
از حلق‌های تشنه، صدای اذان رسید
در آن غروب، تا که سرت بر سنان رسید
کو خیزران که قافیه‌اش با دهان کنند؟
آن شاعران که وصف گل ارغوان کنند
از من به کاتبان کتاب خدا بگو
تا مشق گریه را به نی خیزران کنند
بگذار بی‌شمار بمیرم به پای یار
در هر قدم دوباره مرا نیمه جان کنند
پیداست منظری که در آن روز انتقام
سرهای شمر و حرمله را بر سنان کنند
یارب! سپاه نیزه، همه دست‌شان تهی‌ست
بی‌توشه‌اند و همرهی کاروان کنند
با مهر من، غریب نمانند روز مرگ
آنان که خاک مهر مرا حرز جان کنند
با پای سر، تمامی شب، راه آمدم
تنهایی‌ام نبود، که با ماه آمدم
ای زلف خون‌فشان توام لیله‌البرات
وقت نماز شب شده، حیّ علی‌الصلات
از منظر بلند، ببین صف کشیده‌اند
پشت سرت تمامی ذرات کائنات
خود، جاری وضوست، ولی در نماز عشق
از مشک‌های تشنه وضو می‌کند، فرات
طوفان خون وزیده، سر کیست در تنور؟
خاک تو نوح حادثه را می‌دهد نجات!
بین دو نهر، خضر شهادت به جستجوست
تا آب نوشد از لبت، ای چشمه‌ی حیات!
ما را حیات لم‌یزلی، جز رخ تو نیست
ما بی تو چشم بسته و ماتیم و در ممات
عشقت نشاند، باز به دریای خون مرا
وقت است تیغت آورد از خود برون مرا
از دست رفته دین شما، دین بیاورید!
خیزید، مرهم از پی تسکین بیاورید!
دست خداست، این که شکستید بیعتش
دستی خدای‌گونه‌تر از این بیاورید!
وقت غروب آمده، سرهای تشنه را
از نیزه‌های برشده پایین بیاورید!
امشب برای خاطر طفل سه ساله‌ام
یک سینه‌ریز، خوشه‌ی پروین بیاورید!
گودال، تیغ کُند، سنان‌های بی‌شمار
یک ریگ‌زار، سفره‌ی چرمین بیاورید!
سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدی‌ست!
فالی زنید و سوره‌ی یاسین بیاورید!
خاتم سوی مدینه بگو بی‌نگین برند!
دست بریده، جانب ام‌البنین برند
خون می‌رود هنوز ز چشم تر شما
خرمن زده‌ست ماه، به گرد سر شما
آن زخم‌های شعله فشان، هفت اخترند
یا زخم‌های نعش علی‌اکبر شما؟
آن کهکشان شعله‌ور راه شیری است
یا روشنان خون علی‌اصغر شما؟
دیوان کوفه از پی تاراج آمدند
گم شد نگین آبی انگشتر شما
از مکه و مدینه، نشان داشت کربلا
گل داد «نور» و «واقعه» در حنجر شما
با زخم خویش، بوسه به محراب می‌زدید
زان پیشتر که نیزه شود منبر شما
گاهی به غمزه، یاد ز اصحاب می‌کنی
بر نیزه، شرح سوره‌ی احزاب می‌کنی
در مشک تشنه، جرعه‌ی آبی هنوز هست
اما به خیمه‌ها برسد با کدام دست؟
برخاست با تلاوت خون،  بانگ یا أخا
وقتی «کنار درک تو، کوه از کمر شکست»
تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت
سنگی زدند و کوزه‌ی لب تشنگان شکست!
شد شعله‌های العطش تشنگان، بلند
باران تیر آمد و بر چشم‌ها نشست
تا گوش دل شنید، صدای «ألست» دوست
سر شد «بلی»ی تشنه‌لبان می الست
ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد
پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست!
باران می گرفت و سبوها که پر شدند
در موج تشنگی، چه صدف‌ها که دُر شدند
باران می گرفته، به ساغر چه حاجت است؟
دیگر به آب زمزم و کوثر چه حاجت است؟
آوازه‌ی شفاعت ما، رستخیز شد
در ما قیامتی‌ست، به محشر چه حاجت است؟
کی اعتنا به نیزه و شمشیر می‌کنیم؟
ما کشته‌ی توایم، به خنجر چه حاجت است؟
بی سر دوباره می‌گذریم از پل صراط
تا ما بر آن سریم، به این سر چه حاجت است؟
بسیار آمدند و فراوان، نیامدند
من لشکرم خداست، به لشکر چه حاجت است؟
بنشین به پای منبر من، نوحه خوان! بخوان!
تا نیزه‌ها به پاست،  به منبر چه حاجت است؟
در خلوت نماز، چو تحت الحَنَک کنم
راز غدیر گویم و شرح فدک کنم
از شرق نیزه، مهر درخشان بر آمده‌است
وز حلق تشنه، سوره‌ی قرآن بر آمده‌است
موج تنور پیرزنی نیست این خروش
طوفانی از سماع شهیدان بر آمده‌است
این کاروان تشنه، ز هرجا گذشته‌است
صد جویبار، چشمه‌ی حیوان بر آمده‌است
باور نمی‌کنی اگر از خیزران بپرس
کآیات نور، از لب و دندان بر آمده‌است
انگشت ما گواه شهادت که روز مرگ
انگشتری ز دست شهیدان در آمده‌است
راه حجاز می‌گذرد از دل عراق
از دشت نیزه، خار مغیلان بر آمده‌است
چون شب رسید، سر به بیابان گذاشتیم
جان را کنار شام غریبان گذاشتیم
گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود
تنهاتر از مسیح، کسی بر صلیب بود
سرها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ
اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود!
مولا نوشته بود: بیا ای حبیب ما
تنها همین، چقدر پیامش غریب بود
مولا نوشته بود: بیا، دیر می‌شود
آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود
مکتوب می‌رسید فراوان، ولی دریغ
خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود
اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه‌اش
اما حبیب، جوهرش «أمّن یجیب» بود
یک دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده‌بود
باغ شهادتش، به رسیدن رسیده‌بود
تو پیش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه
آن یوسفی که تشنه برون آمدی زچاه
جسم تو در عراق و سرت ره‌سپار شام
برگشته‌ای و می‌نگری سوی قتلگاه
امشب، شبی ست از همه شب‌ها سیاه‌تر
تنهاتر از همیشه‌ام ای شاه بی‌سپاه
با طعن نیزه‌ها به اسیری نمی‌رویم
تنها اسیر چشم شماییم، یک نگاه!
امشب به نوحه‌خوانی‌ات از هوش رفته‌ام
از تار وای وایم و از پود آه آه
بگذار شام، جامه‌ی شادی به تن کند
شب با غم تو کرده به تن، جامه‌ی سیاه!
بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب
پیراهن غریب تو را پوشد آفتاب
قربان آن نی‌یی که دمندش سحر، مدام
قربان آن می‌یی که دهندش علی‌الدوام
قربان آن پری که رساند تو را به عرش
قربان آن سری که سجودش شود قیام
هنگامه‌ی برون شدن از خویش، چون حسین
راهی برو که بگذرد از مسجدالحرام
این خطی از حکایت مستان کربلاست:
ساقی فتاد، باده نگون شد، شکست جام!
تسبیح گریه بود و مصیبت، دو چشم ما
یک الامان ز کوفه و صد الامان ز شام
اشکم تمام گشت و نشد گریه‌ام خموش
مجلس به سر رسید و نشد روضه‌ام تمام
با کاروان نیزه به دنبال، می‌روم
در منزل نخست تو از حال می‌روم
علی‌رضا قزوه


۳

اشعار اربعین حسینی
(به کربلای تو یک کاروان دل آوردم )

به کربلای تو یک کاروان دل آوردم
امانتی که تو دادی به منزل آوردم
هزار بار به دریای غم فرو رفتم
که چند درّ غنیمت به ساحل آوردم
بجز رقیه که از پا فتاد پیش سرت
تمام اهل حرم را به منزل آوردم
گواه عشق خودم با تو ای حسین عزیز
نشانه ای به سر از چوب محمل آوردم
نظر به جسم کبودم مکن که دریابی
تنی رها شده از چنگ قاتل آوردم


۴

اشعار اربعین حسینی
( مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند)

مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند
درهمان گوشه گودال فدایم کردند
دوستانم که نبودند بگریند به من
دشمنانم همگی گریه برایم کردند
من که خود راهنمای همه عالم بودم
سـر خونین تو را راهـنمایم کردند
هر کجا خواستم از پای درافتم دیدم
کودکان دست گشودند و دعایم کردند
خجلم از تو و این روی امانت هایت
بر سر خار دویدند و صدایم کردند
گریه ها داشتم از دوری روی تو ولی
خنده ها بود که بر اشک عزایم کردند


۵

اشعار اربعین حسینی
( ای همسفر قرار تو باورنکردنیست)

ای همسفر قرار تو باورنکردنیست
من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست
با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا ، سر مزار تو ، باورنکردنیست
بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باورنکردنیست
در زیر تازیانه به سر شد اسارتم
تا آمدم دیار تو باورنکردنیست
من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قدِّ کمان یار تو باورنکردنیست
آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند
مهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند
جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخم های واشده مرهم نذاشتند
دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است
وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند
دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد
در مجلسی که دخترک تو کنیز شد
شاعر : محمد بیابانی


۶

اشعار اربعین حسینی
( اینجاست دشت ناله ،حرم را بیاورید)

 اینجاست دشت ناله ،حرم را بیاورید
حالا که زائرید سرم را بیاورید
این آفتاب سرخ تنم را سیاه کرد
ای هم عشیره گان قمرم را بیاورید
خورشید داغ کرببلا زخم می زند
من پاره پاره ام سپرم را بیاورید
چشم انتظار چشم توام خواهرم بیا
چشمم سفید شد بصرم را بیاورید
من یوسف غریبم و کنعان نشین عشق
یعقوب من بیا پسرم را بیاورید
کو پس کجاست فاتح صحرای شهر شام ؟
دلتنگ او شدم ثمرم را بیاورید
قلبم برای دخترکم درد می کند
کو پس رقیه ام جگرم را بیاورید
شاعر : سید محمد حسین حسینی


۷

اشعار اربعین حسینی
( اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم)

اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم
مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم
شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم
رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم
بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر
برای روضه مان در عزای یکدیگر
من از گلوی تو نالم… تو هم ز چشم ترم
من از جبین تو گریم …تو هم به زخم سرم
من از اصابت آن سنگهای بی احساس
تو از نگاه یتیمت به نیزه عباس
بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم
برای چاک لبانت به جای جای تنم
من از شکستن آن ابروی جدا از هم
تو از جسارت آن دستهای نامحرم
به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد
به نقش های کبودی که بر تنم افتاد
همین بس است بگویم که زخم تسکین است
و گوش های من از ضرب دست سنگین است
چهل شب است که با کودکان نخوابیدم
چهل شب است که از خیزران نخوابیدم
چهل شب است نه انگار چهارصد سال است…
…هنوز پیکر تو در میان گودال است
هنوز گرد تنت ازدحام میبینم
به سمت خیمه نگاه حرام میبینم
هر آنچه بود کشیده ز پیکرت بردند
مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند
مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد
کنار مادرم انگشتر تو غارت شد


۸

اشعار اربعین حسینی
(فانوس روی نیزه ی دریا چه می کند؟ )

فانوس روی نیزه ی دریا چه می کند؟
خورشید در اسارت شب ها چه می کند؟
یک آسمان پرنده مهیای پر زدن
شش ماهه پر نمی زند، این جا چه می کند
از تندباد حادثه قدش خمیده است
این دختر سه ساله ی زهرا چه می کند
کشتی چرا به ساحل دریا نمی رسد
طوفان موج در شب یلدا چه می کند
یک مشک پاره پاره به دندان گرفته است
این مشک پاره با دل دریا چه می کند؟
یک اربعین گذشته از آن روز واقعه
پیراهن سیاه به تن ها چه می کند؟
شاعر : آقای عباسی


۹

اشعار اربعین حسینی
(چگونه؟ با که بگویم ؟دو دل جدا ماندند )

چگونه؟ با که بگویم ؟دو دل جدا ماندند
که پاره های دلم بین بوریا ماندند
چگونه با تو بگویم که نوزده کودک
ز جمع قافله خواهرِ تو جا ماندند
یکی دو تا که در آن شب درون خیمه و دود
میان حلقه ی آتش به شعله ها ماندند
یکی دو تا که زمان هجوم جان دادند
و چند تای دگر زیر دست و پا ماندند
دو طفل در بغل هم ز درد دق کردند
دو طفل موقع غارت ز ما جدا ماندند
یتیم های تو را جمع کردم اما از
فشار حلقه زنجیر بی صدا ماندند
چو گیسویت که به دست نسیم میپیچید
طناب گرد گلوی یتیم میپیچید


۱۰

اشعار اربعین حسینی
(چهل روزه ندیدمت ،نگو چرا جون بر لبم )

چهل روزه ندیدمت ،نگو چرا جون بر لبم
شاید نمی شناسی منو ،به اون خدا من زینبم
اگه کمونیم ،تو بوده ای جوونیم ،رفتی که پیرم
رسمش نبود داداش جونم، تو بری و من بمونم ،بذار بمیرم
غریب و بی کفن حسین
ما رو غریب که دیده اند، به اشکمون خندیده اند
به پای نیزه سرت، پیش چشام رقصیده اند
بگو که ناموس خدا، مگه کوچه بازاریه
غمی که پشتمو شکست،  غم اَمانت داریه
یاس تو چیده شد، چه جور بگم با دست خود، با آه و گریه
قبری کوچیک کندم براش، ریختم خاک و یوآش یوآش،  روی رقیه
غریب مادر یاحسین
دردم که تازیانه و، رخ سرخ و کبود نبود
دردم اینه که جای من ،محله یهود نبود
اَمون زقلب تیره شون، اَمون ز چشم خیر شون
سرگرمیشون کتک زدن، یتیم کُشی بود سیره شون


۱۱

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی
( آهم ؛که شعله بر جگر غم کشیده ام)

آهم ؛که شعله بر جگر غم کشیده ام
اشکم، که قطره قطره به پایت چکیده ام
آئینه ام ،که زخم ترک خورده ام ز سنگ
سروم ، که سایبان شده قد خمیده ام
ای تلّ ِ خاکِ غرقِ به خونِ برادرم
باور نمی کنم به کنارت رسیده ام
نقش هزار ضربت دشمن گرفته ام
طعم هزار سنگ ستم را چشیده ام
یادم نمی رود که در آن روز در پی ات
صد بار این مسیر سیه را دویده ام
یادم نمی رود که در آن شام از تنت
صد تیغ و تیر و نیزه و خنجر کشیده ام
اکنون رسیده ام که ببوسم دوباره ات
آه ای گلو بریده کجایی ، بریده ام
شاعر : حسن لطیفی


۱۲

اشعار اربعین حسینی
( هجران بهانه ایست برای وصال ها )

هجران بهانه ایست برای وصال ها
بهتر شده ست از برکات تو حال ها
از یاد رفته است جراحات بال ها
با عمه راحت است تمام خیال ها
عمه نگو که فاطمه ی کربلا بگو
عمه نگو حسین بگو مرتضی بگو
بابا سلام عمه رسیده بلند شو
از احترام قدِّ خمیده بلند شو
با گردن بریده بریده بلند شو
عمه اگر شکسته شده قد کمان شده
چون میهمان مجلس نامحرمان شده
دائم پیِ گذشتن ِ از جان خویش بود
مأمور حفظ جان امامان خویش بود
زینب ولیک حیدر میدان خویش بود
گرم طواف قاری قرآن خویش بود
صد کربلا پس از تو بلا دیده ایم ما
صد فاجعه به شام بلا دیده ایم ما
با آه خویش کرب و بلا را مهار کرد
خیلی برای پرچم اسلام کار کرد
ما را خودش به ناقه ی عریان سوار کرد
باید به عمه هر دو جهان افتخار کرد
عمه چه عمه ای همه مدیون عمه ایم
ما زنده ایم اگر همه ممنون عمه ایم
سخت است فقط بال زدن پر نداشتن
خواهر شدن به شرط برادر نداشتن
حیدر شدن به قیمت لشگر نداشتن
کوچه به کوچه رفتن و معجر نداشتن
کوفه برای او تب و تابی درست کرد
با آستین پاره حجابی درست کرد
یادم نمیرود که به هنگام رفتنت
کردی نوازشم پدرانه به دامنت
آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت
هِی بوسه میزدم به لب و دور گردنت
رفتی و بعد خسته و بی حال دیدمت
رفتی و بعد از آن تهِ گودال دیدمت
بر سینه ات نشست و شکست استخوان تو
با قتل ِ صبر کشته شدی و به جان تو
سوگند به اینکه خواهر قامت کمان تو
زد ناله با نوای حزین ای برادرم
صورت به خاک دادی و ای خاک بر سرم
وقتی که نیزه در گلویت کرد وای وای
با پای خویش پشت و رویت کرد وای وای
با خاک گرم رو به رویت کرد وای وای
از پشت پنجه بین مویت کرد وای وای
آن لحظه ای که دور و بر ِ تو سپاه بود
چشمت درست رو به روی خیمه گاه بود
خیلی دلت شکست علی اکبرت که رفت
خیلی دلم شکست علی اصغرت که رفت
نزدیک بود عمه بمیرد سرت که رفت
انگشت تو بریده شد انگشترت که رفت
با سنگ و نیزه بین تو و خیمه سد شدند
ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند
ای وای از اسیر شدن کو به کو شدن
از خجلت و غریب شدن سرخ رو شدن
با مردم محله چنین رو به رو شدن
این است آخر عاقبت بی عمو شدن
دلواپسی ِ دختر زهرا ز حد گذشت
خیلی به عمه ام سر بازار بد گذشت
پس داده اند پیرهن پاره پاره را
رخت مرا لباس تو را گاهواره را
آورده است عمه سر شیرخواره را
گوشش نکرده است کسی گوشواره را
ما از غم فراق گرفتار تر شدیم
وقتی رقیه رفت عزادار تر شدیم
شاعر : علی اکبر لطیفیان


۱۳

اشعار اربعین حسینی|متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی
( یادش به خیر روز و شبم با حسین بود)

یادش به خیر روز و شبم با حسین بود
ذکر بی اختیار لبم یا حسین بود
پا تا سر ِ عقیله سراپا حسین بود
وقتِ اذان اشهدِ من یا حسین بود
ما تار و پودِ رشته یِ پیراهن همیم
یعنی من و حسین،حسین و من ِ همیم
دور از تو هست ولی دست از تو بر نداشت
خسته شده ست ولی دست از تو برنداشت
از پا نشست ولی دست از تو برنداشت
زینب شکست ولی دست از تو برنداشت
مانند من کسی به غم و رنج تن نداد
آه و غمی چنین به دلِ پنج تن نداد
یادش به خیر بال و پرش میشدم خودم
سایه به سایه همسفرش میشدم خودم
یک عمر مادر و پدرش میشدم خودم
جایِ همه فدایِ سرش میشدم خودم
نام ِ حسین حکم ِ قسم را گرفته بود
یک شب ندیدنش نفسم را گرفته بود
یادم می آید آینه رویِ حسین بود
اشکِ دو چشمم آبِ وضویِ حسین بود
هم پنجه هام شانه ی موی حسین بود
هم بوسه های زیر ِ گلوی حسین بود
یادم نرفته نیمه شب از خواب میپرید
یادم نرفته تشنه لب از خواب میپرید
ماندند کربلا کس و کاری که داشتیم
آتش گرفت دار و نداری که داشتیم
بی سر شدند ایل و تباری که داشتیم
از ما گرفت کوفه قراری که داشتیم
یک روز خانه یِ پدر ِ من شلوغ بود
یادش به خیر دور و بر ِ من شلوغ بود
جای سلام سنگ به من پرت کرده اند
از پشت بام سنگ به من پرت کرده اند
زنهایِ شام سنگ به من پرت کرده اند
شاگردهام سنگ به من پرت کرده اند
داغت نشست قلبِ صبور مرا شکست
زخم ِ زبانِ شام غرور مرا شکست
حالا فقط به پیرُهنش فکر میکنم
میسوزم و به سوختنش فکر میکنم
دارم به دست و پا زدنش فکر میکنم
بسکه به نیزه و دهنش فکر میکنم …
با روضه ی برادرم از هوش میروم
با ضجه هایِ مادرم از هوش میروم
از هر که تازه آمده از راه نیزه خورد
گَهگاه سنگ، گاه لگد، گاه نیزه خورد
شد نوبت سنان، دهن ِ شاه نیزه خورد
در کُل هزار و نهصد و پنجاه نیزه خورد
آنقدر سنگ خورد که آئینه اش شکست
در زیر ِ نعل ها قفس ِ سینه اش شکست
وای از محاسن تو و انگشتهای شمر
وای از لب و دهان تو و جای پای شمر
گیسوی من فشرد، به کفِ ضربه های شمر
مثل تن تو خورد به من چکمه های شمر
شاعر : جواد پرچمی


۱۴

نوحه اربعین
( دلم می‌خواد تو کربلا آقا به من خونه بدی)

دلم می‌خواد تو کربلا آقا به من خونه بدی
مثلِ همه کبوترات به من آب و دونه بدی
کبوتری که این دلش عاشق و مبتلا باشه
می‌خواد طواف کعبه‌اش یه گنبدِ طلا باشه
دلم می‌خواست که این روزا زائرِ کربلات بودم
کنارِ قبرِ شش گوشه منتظرِ نگات بودم
دلم می‌خواست این اربعین از غصه بر لب می‌شدم
مثلِ اونا که اومدند همراه زینب می‌شدم
می‌اومدم تا که بگم زینب چها کشیده است
تو مجلسِ یزدیان چه دیده چه شنیده است
می‌خوام بهت بگم آقا یگانه دلبرت چی شد
شبیه مادر شما، رقیه دخترت چی شد
می‌خوام بگم تو کربلا به زخم ما نمک زدند
بعدِ شهادت آقا، بچه‌هات و کتک زدند
می‌خوام بگم تو قتلگاه من می‌دونم چها شده
چگونه با خنجر خصم، سرت آقا جدا شده
شاعر : حسن فطرس


۱۵

نوحه اربعین
( ای حسین جان خواهر تو از سفر آمد)

ای حسین جان خواهر تو از سفر آمد
یوسف من عاقبت هجران به سر آمد
آمده‌ام از اسارت
تا کنم قبرت زیارت
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(۳)
سوی مقتل کاروانی خسته جان آید
زینبِ محمل نشین قدِ کمان آید
بال و پرهایم شکسته
خواهر از پا نشسته
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(۳)
ای برادر جان به عهدِ خود وفا کردم
نوگلات را به همراه خود آوردم
از تو من شرمنده‌ هستم
نوگلی رفته ز دستم
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(۳)
دوری از رویت حسینم قاتلم گشته
بعد تو سیلی تسلاّی دلم گشته
ای حسین جان خواهر من
زینب غم پرور من
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(۳)
شاعر : حسن فطرس


۱۶

نوحه اربعین
(زینب با قلبِ غمگین و خسته )

زینب با قلبِ غمگین و خسته
کنارِ قبرِ مولا نشسته
گوید حسینم ببین که خواهر
شیشه‌ی عمرش چطور شکسته
جانم حسین جان(۴)
ای ماهِ کنعان زینب چگونه
می‌تونه بی تو زنده بمونه
آرام جانم، روح و روانم
دلم گرفته تو رو بهونه
جانم حسین جان(۴)
همیشه داغی دارم به سینه
قصه‌ی درد و داغِ مدینه
چگونه گویم این همه ماتم
پیشِ دو چشمِ طفلت سکینه
جانم حسین جان(۴)
شاعر : حسن فطرس


۱۷

نوحه اربعین
( موسمِ اربعین شد)

موسمِ اربعین شد
زهرا دلش غمین شد
زینب زائرِ قبرِ
شهیدِ راه دین شد
حسین حسین حسین جان (۳)
هر کس در این بیابان
گلِ سرخش بجوید
دردِ دل‌های خود را
با قبرِ او بگوید
حسین حسین حسین جان (۳)
زینب با اشکِ دیده
به کربلا رسیده
بوسد قبرِ برادر
با قامتِ خمیده
حسین حسین حسین جان (۳)
آمد بر دشتِ لاله
زینب با آه و ناله
گوید نزدِ برادر
از داغِ آن سه ساله
حسین حسین حسین جان (۳)
زینب با سوزِ سینه
کرده بغل سکینه
گوید چگونه آخر
برگردم به مدینه
شاعر : حسن فطرس


۱۸

نوحه اربعین
(آمده اکنون برادر خاطراتت در نظر )

آمده اکنون برادر خاطراتت در نظر
لشکرِ افلاکیان دور مزارت در شرر
رأس تو بر نیزه بود
پیشِ چشمانِ ترم
یادِ چوبِ خیزران
آتشی بر پیکرم
یا اخا المظلوم حسین(۳)
زائرت گشتم ببین در سینه غوغا مانده است
آمدم پیشت ولی دّردانه‌‌ات جا مانده است
بال کوچک را گشود
در خرابه در برم
ناگهان دیدم دمی
پر زده طفل حرم
یا اخا المظلوم حسین(۳)
ای که عطشان خفته‌ای در این زمینِ کربلا
همچو عباست شده ذکرِ من ادرک اخا
ساقی لب تشنه‌ات
در کنارِ علقمه
بر مشامم می‌رسد
بوی مادر فاطمه
یا اخا المظلوم حسین(۳)
شاعر : حسن فطرس


۱۹

نوحه اربعین
(ای گلگون کفن )

ای گلگون کفن
ای خونین بدن
ای خفته به خاک
با من گو سخن
هر جا کشاندنم در هر منزل
رأس تو هر کجا شمعِ محفل
یابن الزهرا (۴)
در بازارِ شام
از بالای بام
بر روی سرم
آتش شد مدام
هستم کنارِ تو ای پاره‌ تن
قدم خمیده از جورِ دشمن
یابن الزهرا (۴)
زینب در برت
بنگر خواهرت
دارم این فغان
وای از دخترت
صد تازیانه از دشمن خوردم
مرگ رقیه‌ات دیدم مُردم
یابن الزهرا (۴)
شاعر : حسن فطرس


۲۰

نوحه اربعین متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی
( آمدم در برت نشینم)

آمدم در برت نشینم
پیکرِ بی سرت ببینم
گر مرا رخصتی نمایی
از رگت بوسه‌ای بچینم
یا حسین ای وجود زینب یا حسین
یا حسین تار و پود زینب یا حسین
یا حسین ثارالله(۴)
عمریه ای خدا ندیدم
قامت آخرین امیدم
هدیه‌ای دارم ای برادر
موی از غم شده سپیدم
زینبم که پرم شکسته یا حسین
از غمت کمرم شکسته یا حسین
یا حسین ثارالله(۴)
هر کجا من یارِ تو بودم
من امانت دارِ تو بودم
همه شب گوشه‌ی خرابه
فکر طفلِ زارِ تو بودم
زخم اندامش که به یادم آیدم
آمدم اما بی رقیه آمدم
یا حسین ثارالله(۴)
شاعر : حسن فطرس


۲۱

نوحه اربعین
( ای برادر زینبت حاجت روایی شد)

ای برادر زینبت حاجت روایی شد
زائر قبرِ شهیدِ  کربلایی شد
ماه شامِ بی ستاره
خیز و یکدم کن نظاره
ای برادر ـ ای برادر (۴)
زینبِ غربت کشم نالان و گریانم
از غریبیِ‌ تو من چون مرغِ‌ حیرانم
بعد تو غم دیده زینب
داغ و ماتم دیده زینب
ای برادر ـ ای برادر (۴)
من چه گویم از شرارِ غصه و دردم
کی به خود می‌دیدم آخر زائرت گردم
آمده زینب پریشان
گفته‌ها دارد فراوان
ای برادر ـ ای برادر (۴)
شاعر : حسن فطرس


۲۲

نوحه اربعین
(منم بابا منم بابا سکینه دخترت زارت )

منم بابا منم بابا سکینه دخترت زارت
که بعد آن همه ماتم رسیدم بهرِ دیدارت
ابا المظلوم (۴)
دلم خون و غمم افزون ز هجران علی اکبر
همه شب نغمه‌ی خوابم علی اصغر علی اصغر
ابا المظلوم (۴)
عمو عباس من اینک تو درمانی بر این دردم
تو را دیدم به هر سختی که یارم بوده‌ای هر دم
ابا المظلوم (۴)
چرا قاسم نمی‌آیی به استقبالِ یارِ خود
نمی‌یابم مزار تو به دو چشمانِ تارِ خود
ابا المظلوم (۴)
نشسته غم به قلب من ز هجرانت پدر جانم
ز جا برخیز و کن یاری در این صحرا که مهمانم
ابا المظلوم (۴)
شاعر : حسن فطرس


۲۳

نوحه اربعین
( زینب آمد کربلا با حالِ خسته)

زینب آمد کربلا با حالِ خسته
شیشه‌ی عمرِ دلِ زینب شکسته
بین آن مقتل نشسته
دیده را بر خیمه بسته
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم (۳)
زینب آمد بر مزار دلبرِ خود
خاک غم ریزد دمادم بر سرِ خود
گوید ای جانا ببین چشمِ ترِ من
در سفر ای گل چه آمد بر سرِ من
هر کجا تا می‌رسیدم
رأس تو بر نیزه دیدم
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم (۳)
قافله هر سو به هر جایی روان شد
بر زمین افتاد و چون برگِ خزان شد
هر کجا با آه و ناله گریه کردند
جمله با یادِ سه ساله گریه کردند
کربلا شد در شراره
گشته عاشورا دوباره
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم (۳)
شاعر : حسن فطرس


۲۴

نوحه اربعین
( باز یارب چه شده انس و ملک در زاریست)

باز یارب چه شده انس و ملک در زاریست
همه جا گشته عزا، اشک دو عالم جاریست
زینب از شامِ بلا
دل غمین آمده است
بر سر و سینه زنید
اربعین آمده است
یا اباعبدالله یا حسین(۴)
قافله برگ خزان گشت و به صحرا ریزان
هر کسی خسته رود سوی مزاری خیزان
هر که دنبالِ گلش
گشته با خون جگر
از غم لاله‌ی خود
می‌زند سینه و سر
یا اباعبدالله یا حسین(۴)
هر طرف می‌نگرم، بزم عزایی برپاست
از چنین غصه و غم، عرش و سما در غوغاست
هر کجا عقده‌ی دل
تا دمی وا بشود
عالم و آدمیان
همه شیدا بشود
یا اباعبدالله یا حسین(۴)
شاعر : حسن فطرس


۲۵

نوحه اربعین
( آمدم یا حسین بر مزارت)

آمدم یا حسین بر مزارت
تا بگویم منم بی‌قرارت
زینب و کی بریدن دل از تو؟
بی تو بودن چهل منزل از تو؟
واویلا حسین واویلا(۲)
بعد تو زینبت نیمه جان شد
وارث غربتِ کاروان شد
نور تو چون چراغِ رهم بود
هر کجا رأس تو همرهم بود
واویلا حسین واویلا(۲)
رفتی و سلسله پایمان شد
بزم جشن و شراب جایمان شد
بعد تو وای من از زمانه
شام غم دیدم و تازیانه
واویلا حسین واویلا(۲)
گر چه جسمم شده از جفا پیر
هم ز کعب نی و هم ز زنجیر
هر چه باشد مرا شکوه‌ای نیست
درد زینب فقط بی حسینیست
واویلا حسین واویلا(
۲)

شاعر : حسن فطرس


۲۶

نوحه اربعین
( جدایی زینب یه اربعیه)

جدایی زینب یه اربعیه
بعد اسیری اومده تو رو ببینه
بی کفن در این مزاری
من می‌دونم سر نداری
وآآآی ـ یه زمانی پیش سر تو
حالا زائر پیکر تو ـ برادر زینب
وآآآی برادر زینب ـ برادر زینب ـ برادر زینب(۴)
وقتی که تو رفتی وای از جسارت
خیمه و غارت امون از شام و اسارت
دشمنانت ظالمه
آمدند با تازیانه
وآآآی ـ زینب و غم و آزار شام
خواهرت سر بازار شام ـ برادر زینب
وآآآی برادر زینب ـ برادر زینب ـ برادر زینب(۴)
یه عالمه نامرد پر از پلیدی
زینب و زن‌ها میون بزم یزیدی
با تموم خسته حالی
کار زینب خطبه خوانی
وآآآی ـ دیونه می‌کرد زینب تو
چوبی که می‌خورد بر لب تو ـ برادر زینب
وآآآی برادر زینب ـ برادر زینب ـ برادر زینب(۴)
مسافر شام از سفر رسیده
با تن زخمی و قدی پیر و خمیده
این تو و این کودکانت
دادی بر زینب امانت
وآآآی ـ نگو چی اومد بر سر من
نگو که کجاست دختر من ـ برادر زینب
وآآآی برادر زینب ـ برادر زینب ـ برادر زینب(۴)


۲۷

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی
( یادش بخیر اون قدیما با هم، هم آغوش می‌شدیم)

یادش بخیر اون قدیما با هم، هم آغوش می‌شدیم
هر یکیمون حرفی می‌زد، اون یکی بی‌هوش می‌شدیم
اگه تو رو نمی‌دیدم اون روزِ من شب نمی‌شد
هیچی دیگه برای من حسینِ زینب نمی‌شد
اگه تو رو نمی‌دیدم تا شب پریشون می‌شدم
سر به بیابون می‌زدم مثلِ یه مجنون می‌شدم
اگه من و نمی‌دیدی دلت اسیرِ غم می‌شد
اون روز برای تو حسین صبح تا شبم ماتم می‌شد
امان از اون کرب و بلا تو روز ز من جدا نمود
یه خواهر غمدیده رو با بچه‌ها رها نمود
من و کشید تو شهرِ شام، میونِ اون همه عدو
تو مجلسِ حرامیان سر تو دیده پیشِ رو
از اون مصیبتِ عظیم صدای یا علی زدم
داداش سرِ تو دیدم و سرم به محملی زدم
دیگه از اون روز تا حالا صدای فریادم می‌آد
وقتی می‌گم حسین من سر تو رو یادم می‌آد
حالا که اومدم پیشت، می‌خوام که من رو ببری
موی سپید، قد کمون، چه زینبی، چه خواهری
ببین که بعد تو شدم یه غم نشینِ سینه سوز
ببین که جای کعبِ نی رو جسمِ من مونده هنوز

شاعر : حسن فطرس


۲۸

رباعی درباره ی اربعین
(صحرا )

صحرا
روزگاری آمدم  در این زمین کربلا
آشنایی بین من با او نبود اما کنون
آشنا هستم به این صحرا و جمع لاله‌ها
گشت این صحرا شروع یک سفر اشک و جنون
شاعر : حسن فطرس


۲۹

رباعی درباره ی اربعین
( ساکن)

ساکن
این خیمه نیمه مانده سوزد جانم
پرپر شده این جا علیِ عطشانم
تا لحظه‌‌ی دیدن علی اصغرِ خود
من ساکن این دشتِ بلا می‌مانم
شاعر : حسن فطرس


۳۰

رباعی درباره ی اربعین
(رباب)

رباب
ربابِ دلْ غمین با حالِ خسته
کنارِ قبرِ عباسش نشسته
به لب دارد چنین سقای اصغر
ببین قدم چو فرق تو شکسته
شاعر : حسن فطرس


۳۱

رباعی درباره ی اربعین
(حدیثِ راز )

حدیثِ راز
جانم به لب بیا که ندارم دگر نیاز
آهی که بر مزار برادر کنم فراز
نامحرمی اگر که نبودش میان ما
عالم پر از شراره شدی با حدیثِ راز
شاعر : حسن فطرس


۳۲

قطعه و مفرد در باره اربعین

علقم
افتان و خیزان می‌رود هر کس به سوی مقصدی
او کیست با آب روان رو سوی علقم می‌رود
تشنه
گفتم که قاتل شاید از روی ترحّم آب داد
اما به روی قبر تو دیدم نوشته تشنه‌ای
شاعر : حسن فطرس


۳۳

اشعار اربعین حسینی
( کاروانی که سر قبر شما آورده ام)

کاروانی که سر قبر شما آورده ام
نیمه جان هایی است تا کرب و بلا آورده ام
من نیابت دارم از مادر زیارت آمدم
من وصیت های مادر را به جا آورده ام
کی رود از یاد، وقتی آمدم در قتلگاه
نیزه بیرون از تن تو بارها آورده ام
روی نی ما را تو می دیدی کجاها می برند؟
دخترانت را ز بازار جفا آورده ام
بارها شد، حرمله خندید بر اشک رباب
مادری پاره جگر در نینوا آورده ام
پشت خیمه روی خاکستر به دنبال علی
بر سر قبر پسر صاحب عزا آورده ام
دخترت لطمه به پهلو خورده، زیر خاک رفت
بس حکایت زان شب پرماجرا آورده ام
شد رقیه پیش مرگ حضرت زین العباد
تربتی از قبر او بهر شما آورده ام
ناله اش چون ناله مادر میان کوچه بود
خاطره از قدرت آن با وفا آورده ام
تا که دیگر تازیانه ور بیفتد، جان سپرد
گفت با خود همّت خیرالنساء آورده ام
تا که با چشم کنیزی بر سکینه ننگرند
گفت جان خویش را بهر فدا آورده ام
غیرتش آئینه میر و علمدار تو بود
من از او شرمندگی خویش را آورده ام
پاسبان حرمت شیر خدا در شام شد
داد پیغامی به من تا کربلا آورده ام
گفت: ای بابا شبیه ات بی کفن تدفین شدم
رسم عشق و عاشقی را من به جا آورده ام
شاعر : جواد حیدری


۳۴

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی
( با دست بسته هست ولی دست بسته نیست)

با دست بسته هست ولی دست بسته نیست
گر چه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست
هرچند سربه زیر… ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست
رنج سفر ،خطر، غم بازار،چشم شوم
داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست
حتی اگر به صورت او سنگ می خورد
هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست
چشم او در اثر حادثه کم سو شده است
کمرش خم شده و دست به زانو شده است
بیت بیت دل او از هم پاشیده شده
صورتش در اثر لطمه خراشیده شده
گفت برخیز که من زینب مجروح توام
چند روزیست که محو لب مجروح توام
این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت
پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت
این رباب است که این گونه دلش ویران است
در پی قبر علی اصغر خود حیران است
گر چه من در اثر حادثه کم می بینم
ولی انگار دراین دشت علم می بینم
دارد انگار علمدار تو برمی گردد
مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد
خوب می شد اگر او چند قدم می آمد
خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد
تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین
تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین
راستی دختر تو…دختر تو…شرمنده
زجر…سیلی…رخ نیلی…سرتو شرمنده
وای از دختر و از یوسف بازار شدن
وای از مردم نا اهل و خریدار شدن
سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو
چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو
سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی
وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خونی
شاعر :مجید تال


۳۵

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی
( اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است)

اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است
هر که را می‌نگرم غمزده و محزون است
زینب از شام بلا آمده یا آنکه رباب
کز غم اصغر بی‌شیر، دلش پرخون است
یا که لیلی به سر قبر پسر آمده است
کاشکش از دیده روان همچو شط جیحون است
مادر قاسم ناکام که می‌نالد زار
بهر آن طلعت زیبا و قد موزون است
در ره کوفه و در شام و سرا ظلم یزید
کس نپرسید ز سجّاد که حالت چون است
دختر شیر خدا ناطقه آل رسول
کز نهیب سخنش کفر و ستم موهون است
کرد ایراد چنان خطبه و ثابت بنمود
که یزید شقی از دین خدا بیرون است
زنده دین مانده ز تصمیم و ز ایثار حسین
حق و حرّیت و اسلام به او مدیون است
هان بیایید و ببینید که در راه خدا
صحنه رزم ز خون شهدا گلگون است
آه و افسوس که کشتند لب تشنه امام
زخم بر پیکر پاکش ز عدد افزون است
قصه کرب و بلا قصه صبر است و قیام
به فداکاری و جانبازی و دین مشحون است
تا ابد نام حسین بن علی در تاریخ
با ثبات قدم و نصرت حق، مقرون است
جاودان عزت حزب الله و انصار خدا است
خیمه باطل و احزاب دگر وارون است
هر که در حصن ولایت رود از روی خلوص
ز آتش دوزخ و آن هول و خطر، مأمون است
«لطفی» از عاقبت کار مکن قطع امید
که به الطاف حسین بن علی میمون است
شاعر : آیت الله صافی گلپایگانی


۳۶

اشعار اربعین حسینی |متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی

(ای غایب از نظر، نظری کن به خواهرت )

ای غایب از نظر، نظری کن به خواهرت
زینب نشسته بر سر قبر مطهرت
یک اربعین گذشته ولی زنده ام هنوز
قامت خمیده آمده سرو صنوبرت
نشناختی مرا ز پس این چروکها
من زینب توام ز چه رو نیست باورت
لیلاست این که خیمه زده زیر پای تو
بار دگر بگو که اذان گوید اکبرت
این زن که لطمه می زند این گونه بر خودش
او کیست؟ نجمه است عروس برادرت
آقا! سکینه جمله ی اشکش سؤالی است
یعنی کجاست قبر علمدار لشگرت ؟
در کربلا هنوز زنی گریه می کند
زینب کش است ناله ی محزون مادرت
پیغمبری نما و دو دستت برون بیار
از دست من بگیر بقایای دخترت
ای پیکری که زخم تنت بی شماره بود
آورده ام برای تو ته مانده ی سرت
بگرفتم از امام زمان حُکم نبش قبر
تا متصل کنم سر پاکت به پیکرت
باید دوباره وارد گودال خون شوم
خواهم اگر که بوسه بگیرم ز حنجرت
من نیز با تو کشته شدم روز واقعه
اذنی بده که دفن شود با تو خواهرت
دلشوره داشتم که مبادا کنار تو
چشم ربابه باز بیفتد به اصغرت
نذرش قبول سایه نشینی نمی کند
از بس که بر تو هست وفادار ، همسرت
لالایی اش امان مرا نیز بریده است
گوید به ناله ! اصغر من شیر خورده است؟!
شاعر : سعید توفیقی


۳۷

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی


( ای همسفر قرار تو باور نکردنی است!)

ای همسفر قرار تو باور نکردنی است!
من، اربعین، کنار تو ، باور نکردنی است!
با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا، سر مزار تو، باور نکردنی است!
بر روی سرخ هم سفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باور نکردنی است!
در زیر تازیانه به سر شد اسارتم
تا آمدم دیار تو باور نکردنی است!
من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قدِّ کمان یار تو باور نکردنی است!
با آنکه دشمنت همه جا کرد غارتم
من قهرمان عرصه رزم اسارتم
آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند
مهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند
جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخم های وا شده مرهم نذاشتند
وقتی که آستین شده معجر برای من
یعنی که هیچ چیز برایم نذاشتند
دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است
وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند
دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد
در مجلسی که دخترک تو کنیز شد
شاعر : محمد بیابانی


۳۸

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی


( خواهر نگو، خاکستر خواهر می آید)

خواهر نگو، خاکستر خواهر می آید
با کوهی از غم ، خسته و بی پر می آید
ای شاهد بر نیزه ی دربدری هام
چشم تو روشن ، صاحب معجر می آید
امروز یعنی با صدای «یا حسینم»
ته مانده ی جانم کنارت در می آید
ای بی کفن! ای بی سر و سامانی من
برخیز زینب را ببین با سر می آید
با دستباف مادر و گهواره و مشک
همراه من یک حلقه انگشتر می آید
یادت می آید با چه شکلی رفتم، اکنون
انگار اصلا یک کس دیگر می آید
از شهر بی شرم نگاه خیره سر ها
سقا کجایی؟ دختر حیدر می آید
شاعر : علیرضا لک


۳۹

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی
( من که مأموریت خود را به سر آورده ام)

من که مأموریت خود را به سر آورده ام
خاطراتی تلخ از داغ سحر آورده ام
گوئیا یک عمر بود این اربعینی که گذشت
از شب مرگ یتیم تو خبر آورده ام
گوشوار دخترت را پس گرفتم از عدو
ارث دختر را سر قبر پدر آورده ام
دست و پایی زخم دیده، قامتی اندر رکوع
بهترین سوغات را من از سفر آورده ام
سجده ی شکری نمودم بهر دیدار سرت
یادگار از سجده ی خود زخم سر آورده ام
از کبوتر بچه هایی که کنارم بوده اند
یا اخا بنگر فقط یک مشت پر آورده ام
اولین بار است، قبرت را زیارت می کنم
قبر زهرا مادرم را در نظر آورده ام
شاعر : جواد حیدری

متن شعر و نوحه ویژه اربعین حسینی

ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس

پیشنهاد ما

عکس پروفایل دخترانه پاییزی, عکس پروفایل پاییزی دخترانه, عکس پروفایل پاییز, عکسهای پروفایل پاییزی, عکس پروفایل عاشقانه پاییزی, عکس پروفایل دختر پاییزی, دانلود عکس پروفایل پاییزی, عکس برای پروفایل پاییزی, عکس پروفایل باران پاییزی, عکس نوشته پاییزی پروفایل, عکس پروفایل پاییزی, عکس پروفایل پاییزی عاشقانه, عکس پروفایل پاییزی غمگین, عکس پروفایل پاییزی پسرانه, عکس پروفایل پاییزی زیبا, عکس پروفایل پاییزی جدید, عکس پروفایل پاییزی و محرمی, عکس پروفایل پاییزی با عطر محرم, عکس پروفایل پاییزی شیک, عکس پروفایل پاییزی خاص, عکس پروفایل از پاییز, عکس پروفایل زیبا از پاییز, دانلود عکس پاییزی برای پروفایل, عکس پروفایل برای پاییز, عکس پاییزی برا پروفایل, عکس های پاییزی برای پروفایل, عکس زیبای پاییزی برای پروفایل, عکسهای پروفایل دختر در پاییز, عکس پروفایل عاشقانه پاییز, عکس پروفایل فصل پاییز, عکس پروفایل مخصوص پاییز, عکس پروفایل در مورد پاییز, عکس پاییزی واسه پروفایل, عکس های پروفایل پاییزی, عکس پاییزی برای پروفایل, , ,

عکس پروفایل پاییزی | عکس نوشته های پاییزی

عکس پروفایل پاییزی | عکس نوشته های پاییزی عکس پروفایل پاییزی | عکس نوشته های …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *