خرید هاست و سرور مجازی _ جوان سرور
خانه » سرگرمی » اشعار و مطالب عاشقانه » شعر کودکانه زمستان ،شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

شعر کودکانه زمستان ،شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث

شعر کودکانه زمستان ،شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث

شعر کودکانه زمستان ،شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث

۴frfr54fg

 

شعر زمستان (کودکانه)

زمستونه زمستونه                   فصل تگرگ و بارونه

هوا شده خیلی سرد                 روی زمین پر از برف

چه خوبه کودکستان                 وقتی میشه زمستان

کلاغ های سیاه رنگ                 بخاری های روشن

وقتی بارون میباره                  دلم میخواد دوباره

برم به کودکستان                    میان آن گلستان

………………..شعر زمستان…………………

شعر زمستان (کودکانه)

گلوله گلوله برف میاد

سرد هوا زمستونه

سرمای بی حد هوا

تن ادمو می لرزونه

برف که میاد از اسمون

سفید می شه درختچه ها

شادی داره صفا داره

بازی توی پس گو چه ها

وقتی زمستون می رسه

همش بخاری روشنه

باید پوشید لباس گرم

که وقت سر ما خوردنه

شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث / شعر کودکانه زمستان

………………..شعر زمستان…………………

زمستان

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است؛
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است.
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت:
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟
 مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی
دمت گرم و سرت خوش باد

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم.
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده‌ی رنجور
 منم، دشنام پستِ آفرینش، نغمه‌ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت

پشت در چون موج می‌لرزد.
 تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا ! گوش، سرما برده است، این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ‌اندود، پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت:
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است!

زمستان سهراب سپهری

………………..شعر زمستان…………………

شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث / شعر کودکانه زمستان

 زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و
لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای
جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ،
بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت
را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

مهدی اخوان ثالث

………………..شعر زمستان…………………

 زمستان است

زمین برفی و فصل زمستان

هوای ابری و درگیر باران

نمای مردۀ بی روح و بی جان

درختان، شاخه های لخت و عریان

شبیه دسته ای روح پریشان –

سفید ِ قله های ِ کوهساران

فضای خلوت ِ کوچه – خیابان

عبوری با قدمهای شتابان

نگاه از منظری در مه گرفته

سلام دستها در جیب پنهان

زمستان است زمستان است زمستان

هوا سرد است سرها در گریبان

شعر زمستان است از میکائل شریفی

………………..شعر زمستان…………………

 

شعر کودکانه زمستان ،شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث

خبیس

شعر کودکانه زمستان ،شعر و اشعار زمستان سهراب و اخوان ثالث, فان جو, شعر کودکانه زمستان ,شعرهای کودکانه,

پیشنهاد ما

اس ام اس و جوکهای بامزه زن و شوهری

اس ام اس و جوکهای بامزه زن و شوهری

اس ام اس و جوکهای بامزه زن و شوهری اس ام اس و جوکهای بامزه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *