خانه » سینما » قسمت آخر سریال Icerde “نفوذی” عکس بازیگران سریال ترکی در زندان
ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس
کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

قسمت آخر سریال Icerde “نفوذی” عکس بازیگران سریال ترکی در زندان

قسمت آخر سریال Icerde “نفوذی” عکس بازیگران سریال ترکی در زندان

قسمت آخر سریال Icerde “نفوذی” عکس بازیگران سریال ترکی در زندان

قسمت آخر سریال Icerde "نفوذی" عکس بازیگران سریال ترکی در زندان
قسمت آخر سریال Icerde “نفوذی” عکس بازیگران سریال ترکی در زندان

 

داستان سریال نفوذی و عکس بازیگران در زندان

خلاصه داستان : سارپ و مرت که در آکادمی پلیس با هم درس میخونن بدون اینکه بدونن با هم داداشن رقیب همدیگه میشن سارپ به وسیله ی یوسف که مدیر بخش جرایم عمد و قاچاقه یک هفته مونده به فارغ التحصیلی از آکادمی پلسی اخراج میشه درست در روز فارغ التحصیلی سارپ اسلحه شو به سمت یوسف میگیره و با این کارش قدم به یک زندگی جدید که تا حالا تجربه نکرده بود میذاره در این دنیای جدید و تاریک بزرگترین دشمن سارپ،یکی از محبوب ترین افراد آکادمی یعنی مرت خواهد بود …

خلاصه قسمت ۱۲ سریال نفوذی

یشیم هم داره برای مهمون جلال تو اینترنت دنبال هدیه عتیقه میگرده و سارپ هم بهش توصیه میکنه ک دقت کنه چون تقلبی. هم بینشون هست و سارپ میخواد بره ک یشیم صداش میکنه و میگه بعد اینکه مصطفی رو رسوندی مدرسه میریم خرید ( سارپ 😋😉).
ملک به سارپ زنگ میزنه و برای شب باهاش قرار میذاره که یک دفعه چراغ ماشینی ک جلوشه روشن میشه و ملک قطع میکنه و داوود از ماشین پیاده میشه و ملک رو غافلگیر میکنه.
ملک دلیل این کارای داوود رو میپرسه و داوود بهش میگه که باید از سارپ دوری کنه در غیر این صورت جلال بابا میفهمه و سارپ رو میکشه. بابا رو ناراحت نکن. اون نمیخواد ی خار تو پات بره.منم همینطور. املکم عصبانی میشه و میگه داری از حدت فراتر میری و داوود به ملک میفهمونه ک اگه ب ارتباطش با سارپ ادامه بده ممکنه ی بلایی سر سارپ بیاد و ملکم میترسه برای سارپ. داوود میگه اون راننده ای ک تورو میبرد مدرسه، فک میکنی خودش استعفا داد؟ نه.اون فک میکرد شما دوتا دوستین.بابا هم کاری کرد ک زود بازنشسته بشه.حتی نمیخوای بشنوی چ بلاهایی سرش اومد.
سارپ هم میره خونشون تا ب فسون سر بزنه و ایلم هم بهش میگه موضوع قرصا رو حل میکنه و تنها راهی ک خاله فسون زودتر خوب میشه اینکه برگردی خونه.
جلال هم ب اون صحنه ای ک مرت با فسون بوده فک میکنه و عصبانی میشه و میگه پیش اون زن چیکار میکنی و داره میره بیرون ک مرت زنگ میزنه ولی جلال جواب نمیده و میره دیدن داوود. و میگه فردا باید بری ی جایی؟ داوود: با تدارکات برم؟ جلال:آره.ی کاغذ و خودکار ببر.قلم از شمشیر برنده تره.باید ی نامه کوچولو بنویسیم و حد کسی رو نشون بدیم.
شب میشه و ملک سر قرار نمیره سارپم بهش زنگ میزنه و ملک بهش میگه که فراموش کرده و نمیتونه بیاد سارپم کلی ناراحت میشه.😞 ایلم میاد خونه مرت و کلی با هم دل میدن و قلوه میگیرن😜 و بالاخره مرت کار خودش رو میکنه و ایلم رو میبوسه … ایلم هم سعی میکنه به روی خودش نیاره و میره.
سارپ شبو پیش مامانش مونده صبح پا میشه و واسش صبحانه درست میکنه و در همین لحظات یوسف بهش زنگ میزنه و میگه که جای دوست پدرش که از امید اطلاع داره رو پیدا کرده سارپم کلی خوشحال میشه و آهنگ میخونه..

فسون از خواب بیدار میشه و صبحانه رو میبینه اما بی اعتنایی میکنه و میره . سارپ میره خونه ملک ولی ملک درو باز نمیکنه ولی سارپ میفهمه ملک تو خونس و از پشت در تعریف میکنه ک امروز ک بیدار شدم خونه مامانم بودم اولین چیزی ک ب ذهنم رسید تو بودی. (ملک داره میشنوه) قرار بود بیای نیومدی اولش اهمیت ندادم ولی .. فک نمیکردم اینقد ناراحتم کنه.الان کنجکاوم بدونم چرا با من سرد شدی؟ ملک دستش میره سمت در تا بازش کنه ولی پشیمون میشه و سارپ هم میره تو ماشین و یادحرف یوسف میفته ک میگه ” مراقب باش تو دام عشق نیفت..ملک دختر دشمنته ”
داوود وارد رستوران میشه و بعد اینکه سوپ میخوره و نامه رو میذاره و میره ایلم نامه رو میخونه (متن نامه) :(چقد میخوای شکم پلیسی رو سیر کنی که پسرتو با تیر زده)ولی ب فسون چیزی نمیگه.
ایلم با مرت قرار میذاره و باهاش دعوا میکنه مرت سعی میکنه توضیح بده ولی ایلم قبول نمیکنه و از مرت میخواد که از زندگیشون بره بیرون. مرتم کلی دلش میشکنه😢.
مرت به جلال زنگ میزنه و قرار میذارن تا همو ببینن.  سارپ همراه یشیم برای خرید رفته و سعی میکنه تا اسم مهمونو بفهمه و واسه همین پیشنهاد میده ک ی فندک بخرن. از آخر موفق میشه و کاری میکنه که یشیم ازش خوشش بیاد و بهش کمک کنه. سارپ به یشیم میگه برای اینکه هدیه خاص باشه باید اسم طرفو رو هدیه بنویسن یشیمم که اسم رو نمیدونه زنگ میزنه و از ملک میپرسه و از سارپ کلی تعریف میکنه. بعدم میخوان برن سوار ماشین بشن ک یشیم و سارپ همزمان دستشونو دراز میکنن تا دستگیره رو بگیرن و بهم نگاه میکنن و یشیم دستشو برمیداره و سوار میشه😒.

 

خلاصه قسمت ۱۳ سریال نفوذی

جلال هم ب داوود میگه باید مغازه فسون رو آتیش بزنه ولی باید اتفاقی ب نظر برسه. سارپ هم ب یوسف اسم مهمون جلالو میگه “آکین آشیک” و یوسف میگه ی قاچاقچی بین المللیه و کلی خوشحال میشه و یوسف هم به سارپ ادرس اون مرده رو میده و سارپ هم خیلی خوشحال میشه.
مرت میره سر قرار و جلال و ملکو میبینه جلال بهش میگه برای اینکه تو ذهنت حک بشه که دیگه با کسی جز ما ارتباط نداشته باشی رستوران فسون رو آتیش میزنه مرتم با وجود ناراحتی زیاد تظاهر به بی اعتنایی میکنه و میگه بابا فقط تو مهمی اما ملک مخالفت میکنه و به جلال میگه اینجوری میخوای محبت مادر کسی که منو نجات داد رو جبران کنی جلالم مجبور میشه بخاطر ملک قبول کنه و از آتیش زدن اونجا جلوگیری کنه و بعدش با عصبانیت از اونجا میره .مرت و ملک همو دراغوش میکشن.😌
سارپ به آدرسی که یوسف فرستاده میره و میبینه که هیچ کس اونجا نیست داخل کشو ها رو نگاه میکنه و یک شماره پیدا میکنه زنگ میزنه و با طرف حرف میزنه و با هم قرار میذارن ؛  مرت وارد جلسه پلیس ها میشه و یوسف بهشون میگه که اسم مهمونه یوسف رو فهمیدن و مرتم میره تا به جلال خبر بده.

شب میشه و سارپ سر قرار میره و متنظر میشه تا نجیب بیاد که یک دفعه بهش شلیک میکنن و بیهوش میشه. (تیر بی حس کنندس). سارپ بهوش میاد و فقط یه نور میبنه بعد از چند دقیقه صدای یه آدمو میشنوه و در حالی که گریه میکنه ازش میپرسه امید زنده است و اگه زندست کجاست جوابش رو میشنوه : امید زندست و من یه وقتایی میبینمش اما برای اینکه بهت جاشو بگم باید جلال رو نابود کنی چون اون خیلی سال پیش زخم بزرگی به من زده. سارپم بهش التماس میکنه که حرف بزنه و کلی گریه میگه 😭😭اما دوباره بهش تیره بیهوشی میزنه.
مرت به دیدن جلال و ملک میره و ماجرای مهمون رو تعریف میکنه جلالم کلی شکه میشه و از ملک میپرسه که آیا به کسی گفته یا نه که ملک حرفای یشیم رو یادش میاد و شک میکنه که سارپ خائنه! اما حرفی نمیزنه.
سارپ بهوش میاد و میره سمته همون خونه ایی که اول رفته بود و میبینه که آتیش گرفته. نجیب بهش زنگ میزنه و میگه که برای آخرین بار بهت میگم جلال رو نابود کن برادرت رو بگیر. نشون میده که یوسف صداشو تغییر داده و همه این ها بازی یوسف بوده و سارپ داغون میشه و ب خونهک داره تو آتش میسوزه نگاه میکنه.

 

خلاصه قسمت ۱۴ سریال نفوذی

هسل وقتی میاد خونه.میره اتاق ملک دفترش را میبینه نوشته دفترچه چیزهای مورد علاقه جدیدم و یه سری جاها و چیز ها را نوشته بعد نامه ای پیدا میکنه که نوشته⇩
به مادرم:خیلی دوستت دارم مامان.
باهم تو پارک خیلی خوش گذروندیم .وقت حموم کردن موقع دیدن کفا خیلی تعجب کردم مثل دیدن بستنی آب شده.دیگه میتونم خودم موهاما بشورم.میتونم خودم برم خرید.مدرسه رفتن را خیلی دوس داشتم.دیگه میتونم تنهایی بلیط اتوبوس بگیرم.
شبا میتونم تنهایی بخابم.خوابای بد نمیبینم اگه ببینم نمیترسم.موهامو مثل تو کوتاه میکنم.مثل تو لباس میپوشم.شبیه تو میشم.قوی میشم.مرسی که مامان من شدی مامان.خیلی دوست دارم مامان.جون منی .عزیزمی
ایگل گونش.
اشک از چشمای هسل سرازیر میشه و سریع میره مدرسه دنبال ملک ک میگن امروز مدرسه نیومده.خیلی میترسه هرجا ب ذهنش میرسه میگرده ولی پیداش نمیکنه.میره پیش گنول و جریان را بهش میگه.اونم که خیلی نگرانه چون نمیتونن برن پیش پلیس میگه بهتره از لوکاس کمک بگیریم.هسل هم زنگ میزنه لوکاس وقتی میفهمه که دفتر روزنامس میره اونجا.
از طرفی شعله صبح آزاد میشه ولی چنگیز چون باهمبندیش دعواش  شده آزاد نمیکنن.شعله هم سریع میره سراغ هسل.اولین جایی که ب ذهنش میرسه دفتر روزنامه لوکاسه(از روزنامه آدرسش را پیدا میکنه)اونم میره اونجا ولی خوشبختانه با هسل روبرو نمیشه.قبل از اینکه همدیگرا ببینن هسل و لوکاس از دفتر بیرون رفتن.هسل جریان را ب لوکاس میگه و ازش کمک میخاد اونم به یکی از دوستای پلیسش میسپاره که اگه خبری شد بهش بگن.
شعله از دوست لوکاس سراغش را میگیره و بعد که میفهمه نیس یکم دادو بیداد میکنه و میره.
غمزه و جاهده میرن بچه را سقط کنن ولی غمزه یدفعه عذاب وجدا میگیره و گریه میکنه که جاهده دلداریش میده.گنول و هسل همچنان دنبال پیدا کردن ملکن ولی خبری نیستت تا اینکه هسل دوباره میره سراغ دفتر ملک وقتی چیزای مورد علاقه را میخونه میفهمه همشون جاهاییه که از باندیرما تا استانبول ازش گذشتن.میفهمه ملک میخاد برگرده اونجا.اینا ب گنول میگه:ملک بخاطر ب دردسر نیفتادن من داره میگرده ومیره دنبالش ترمینال.
ملک با پولی ک هسل برای تغذیه بهش داده میخاد بلیط بگیرهاما پولش کمه و بلیط فروشه بهش شک میکنه و زنگ میزنه پلیس ک ملک میفهمه وفرار میکنه

آل یاناک هم ی نفرو ک پولشو دزدیده رو داره شکنجه میکن. ک سارپ هم میاد و بچم تعجب میکنه خو ولی عادی رفتار میکنه. بعد رفتن سارپ هم آل یاناک فضول میره اتاق سارپ و دنبال عکس امید میگرده.
سارپ با مدیر یوسف دیدن میکنه و از نجیب و شرطش میگه.یوسف هم میگه که به بچه های اداره گفته که اطلاعاتشو از اینترپل گرفته که شک نکنن. تو خونه ی جلال مصطفی(پسر جلال) که به زودی یک تئاتر داره و باید نقش پادشاه رو بازی کنه و دنبال بازیگر واسه نقش هاست ک سارپ و نلک میرسن و مصطفی هم سارپ رو نقش کچل و ملک رو نقش دختر پادشاه میکنه و جلال هم ب مصطفی میگه باید مثل ی پادشاه رفتار کنه و خودش میره نقش پادشاهو بازی میکنه و کلی ب سارپ سخت میگیره😐.
تو اداره ی پلیس مرت لیست مشتری های هتل های ۵ ساله رو میگیره و جلوی اسم یک نفر که ۴ تا اتاق گرفته تیک میزنه.و بعد برای کاری میره بیرون.دوتا پلیس همکارش که دنبال ترفیع و خود شیرینی هستن میرن سر میز مرت و میبینن اسمارو تیک زده میگن حتما مرت چیزی کشف کرده و بدون اینکه به مرت بگن به اون هتل میرن. ایلم هم داره راجب جشکون تحقیق میکنه و تو راهرو به مرت میخوره و پرونده های دست ایلم میریزه زمین. ایلم بد برخورد میکنه و نمیخواد باهاش صحبتی کنه.مرت یکی از عکسای جشکون که تو پرونده ی ایلم هست رو اشتباهی برمیداره. ولی حواس خودش نیست و میخواد با ایلم حرف بزنه ولی یوسف میاد و مجبور میشه بره.جوشکون (همون بچه دزدی که مرت رو دزدید و کتکش میزد).

جلال اسم شرکت جدیدش رو میخواد به نام ملک بزنه ولی ملک نمیخواد با یشیم درگیر بشه و میگه این همهمحبت ب دختر معنویت واست دردسر درست میکنه اما جلال حرف خودشو میزنه.همینطور بهش میگه که کارای هتل رو قطعی کنه.سارپ ک داشته ب پدر و دختر نگاه میکنه یشیم میاد و به سارپ میگه از ملک خوشت میاد میدونم.ولی سارپ مخالفت میکنه ک یشیم میگه جلال نمیذاره ب دخترش..ب ملکش اونطوری نگاه کنن. جلال بفهمه میکشتت.
مرت هم داشت کاغذارو میندازه دور ک عکس جشکون هم توش میبینه و قاطی میکنه و میره سراغ ایلم.

 

عکس های سریال نفوذی

سریال در زندان سریال در زندان سریال در زندان سریال در زندان سریال در زندان سریال در زندان سریال در زندان سریال در زندان

سریال در زندان | عکس بازیگران و قسمت آخر سریال در زندان

 

 

قسمت آخر سریال Icerde “زندان” عکس بازیگران سریال ترکی در زندان

تاپ ناز

 

پیشنهاد ما

Neslihan Atagül

عکسهای نسلیهان اتاگول بازیگر نقش اکیا در سریال اکیا

عکسهای نسلیهان اتاگول بازیگر نقش اکیا در سریال اکیا عکسهای نسلیهان اتاگول بازیگر نقش اکیا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *