خانه » ۱۳۹۴ » مرداد (page 30)

بایگانی ماهانه: مرداد ۱۳۹۴

جناب خان عاشق احلام و مصاحبه با محمد بحرانی و همسرش صداپیشه عروسک + عکس

جناب خان عاشق احلام و مصاحبه با محمد بحرانی و همسرش صداپیشه عروسک + عکس

جناب خان عاشق احلام و مصاحبه با محمد بحرانی و همسرش صداپیشه عروسک + عکس

جناب خان شخصیتی عروسکی است که ابتدا در مجموعه نمایش خانگی کوچه مروارید در نقش لبو فروش جنوبی و سپس در سری دوم مجموعه خندوانه به عنوان یک استندآپ کمدین ظاهر شد.

اینستاگرام خندوانه, بیوگرافی محمد بحرانی, بیوگرافی مهناز خطیبی, جناب خان, خندوانه,

صدا پیشگی این عروسک به عهدهٔ محمد بحرانی و عروسک گردانی بر عهدهٔ مهدی برقعی و حامد ذبیحی می‌باشد. او علاقه زیادی به خواندن ترانه‌های محلی جنوب ایران دارد. ترانه‌هایی نظیر اشکله جونم، سلام ای ناخدا و… او لبو فروشی را از کودکی آغاز کرده و از بیست سالگی عاشق دختری به نام احلام شده است و طی این مدت هر هفته با خانواده به خواستگاری احلام می‌رود و هربار به دلیلی جواب منفی می‌گیرد. او با فروش لبو توانسته ثروت زیادی به به دست آورد. بیش‌ترین فروش وی در نمایشگاه کتاب تهران بوده که مردم بیش تر از کتاب به لبوهای او علاقه داشته‌اند. او اصطلاحاتی برای خود دارد که بعضی از آنها عبارتند از: -میام براتا… -هه هه و… -یه همچین چیزایی برا خودم دارم.

http://dl.funjoo.ir/wp-content/uploads/2015/08/564129_291.jpg

“جناب خان” نام شخصیت عروسکی برنامه طنز خندوانه است که در مدت زمان کوتاهی توانست به یکی از محبوب ترین کاراکترهای این شبهای تلویزیون تبدیل شود.

 

 شخصیت عروسکی جناب خان در خندوانه با صدا پیشگی محمد بحرانی این شبها طرفداران زیادی را به خود جلب کرده است، محمد بحرانی صداپیشه عروسک های محبوب و پرطرفداری مثل ببعی و آقوی همساده این بار با عروسک بنفش رنگی مهمانمان شد که این شبها با آوازهایش دل ملتی را شاد می کند.

jenabkhan1

محمد بحرانی (متولد ۱۳۶۰ در شیراز) صدا پیشه و بازیگر ایرانی است و با مهناز خطیبی ازدواج کرده است.

بحرانی دارای مدرک لیسانس بازیگری از دانشگاه تهران و مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی از دانشگاه تربیت مدرس است. وی از سال ۱۳۸۰ وارد تلویزیون شد و اکثر کارهایش کودک و عروسکی بوده است. علاقهٔ بحرانی به نمایش عروسکی از جشنواره‌های تئاتر عروسکی دانشجویی آغاز شد. او که در آن دوران چند کار در این حیطه داشت، با گذر زمان به این موضوع علاقه‌مند شد. در سال ۱۳۸۰ در همین حین مریم سعادت که داور یکی از این جشنواره‌ها بود کارِ وی پسندید و از او برای کار در یک برنامهٔ تلویزیونی دعوت کرد. از همان‌جا بود که فعالیت او در این مسیر جدی شداکثر کارهای وی از سال ۱۳۸۰ که او وارد تلویزیون شده در ژانر کودک و کارهای عروسکی بوده است.

از جمله کارهای بحرانی پیش از ورود به مجموعهٔ کلاه‌قرمزی مجموعه‌های استاد همه‌چی‌دون، شهر کودکان بود. از دیگر کارهای او می‌توان به مجموعهٔ «با ما کاش باشی» اشاره کرد که وی در این مجموعه صداپیشهٔ عروسک آقاشجاع است.

آشنایی محمد بحرانی با گروه کلاه‌قرمزی در ابتدا به واسطهٔ همکاری مشترک وی با ایرج طهماسب و حمید جبلی در فیلم «رفیق بد» بود؛ ولی در اصل از طریق امیر سلطان‌احمدی، عروسک‌گردان پسرعمه زا، که در کلاه‌قرمزی ۸۸ حضور داشت و یکی از دوستان بحرانی بود به گروه معرفی شده است. این بازیگر در یکی از آخرین فعالیت‌های هنری خود صدا پیشهٔ عروسک جناب خان در برنامهٔ خندوانه به کارگردانی رامبد جوان حضور داشته است.

http://dl.funjoo.ir/wp-content/uploads/2015/08/189839_9403-16m187.jpg

گپ ما را با بحرانی بخوانید تا از جادوی جناب خان بیشتر بدانید.
چه اتفاقی افتاد که جناب خان وارد دنیای آدم ها شد؟
ماجرای جناب خان از کوچه مروارید شروع شد؛ یک سریال زنده عروسکی که برای شبکه نمایش خانگی تهیه و تولید شده. سعید سالارزهی هم تهیه کنندگی کل کار و کارگردانی سری اول را به عهده داشته.
جناب خان و رامبد جوان که در این سریال اسمش آقای محترم است، با هم بازی دارند. به همین دلیل هم جناب خان به خندوانه دعوت شد و این شد که می بینید.
ایده لحن جناب خان و لهجه آبادانی که برایش انتخاب شده از کجا شکل گرفت؟ اصلا چطور به این نتیجه رسیدید که این مدل حرف زدن به سروشکل جناب خان بیشتر می آید؟
در شروع کوچه مروارید یک اتاق فکر تشکیل شد و من هم یکی دو جلسه در آن حضور پیدا کردم. آنجا چند نفری به این نتیجه رسیدیم که جناب خان می تواند یک کاراکتر جنوبی باشد، چون جنوبی ها آدم های باحالی هستند و اتفاقاتی که کنارشان می افتد، خوش ریتم و جذاب است.
مدت زیادی از آن جلسات گذشت تا اینکه محمد نادری که در سریال شمعدونی هم بازی کرده (بازیگر نقش هوشنگ مظاهری)، سری دوم کوچه مروارید را کارگردانی کرد.
نوشتن عمده متن های سری اول و دوم هم به عهده خودش بود، اما در نتیجه همان اتاق فکر بود که در نهایت به یک شخصیت جنوبی لبوفروش به نام جناب خان رسیدند. هدیه هاشمی هم طراحی عروسک را به عهده داشته که حسابی از او ممنونیم.
بین جنوبی بودن و لبو فروش بودنش ارتباطی هست یا دلیل دیگری داشت که این شغل را برایش انتخاب کردید؟
نه، قرابت خاصی با هم ندارند. شاید اگر می خواستیم سراغ اولین پیشنهاد برویم یا سمبوسه فروش بود یا فلافل فروش، اما نمی خواستیم سراغ تصاویر تکراری از جنوب برویم.
تکیه کلام ها و دیالوگ های جناب خان چقدر حاصل متن است و چقدر نتیجه بداهه پردازی و خلاقیت فردی خودتان؟
طبیعتا کوچه مروارید یک متن از پیش نوشته داشت و قصه ها براساس متن پیش می رود. اما در خندوانه این شکلی نیست و محصول بداهه پردازی و ایده هایی کلی است که هر کدام از ما قبل از برنامه با خودمان سر برنامه می بریم.
خود من از بچگی در شیراز و با جنوبی ها بزرگ شدم و خانه مان در محله ای بود که خیلی از کسانی به خاطر جنگ از خوزستان و کلا جنوب مجبور به مهاجرت شده بودند در آنجا زندگی می کردند.
همه دوستان من در آن دوران، اکثرا خوزستانی و تک و توکی هم بوشهری یا از سایر شهرهای جنوب بودند. من اصولا با فرهنگ آنها بزرگ شدم، یعنی به نظر خودم همان قدر که شیرازی هستم همان قدر هم جنوبی هستم
در نتیجه بخشی از چیزهایی که الان می بینید از گذشته من به این کاراکتر اضافه شده.
چرا از بین عروسک ها یا به اصطلاح ماپت های کوچه مروارید، این جناب خان بود که برای ورود به «خندوانه» انتخاب شد؟
به نظرم خندوانه بیشتر برنامه بزرگسالان است. درست است که طیف سنی ندارد و بچه ها هم می بینند و با بعضی بخش هایش ارتباط برقرار می کنند، ولی عروسک بزرگسال در آن مجموعه، جناب خان بود.
هرچند، تعدادی عروسک بزرگسال دیگر هم وجود داشت، ولی نقششان کم بود. البته شاید رامبد بهتر بتواند به این سوال جواب بدهد. همان جا در پشت صحنه کوچه مروارید، شوخی هایی درآمد که الان جلو صحنه خندوانه استفاده می شود؛ مثلا شوخی با اسم رامبد و اینکه چقدر این اسم برای جناب خان عجیب است.
درواقع، تصمیم از پیش تعیین شده ای نبود. مجموعه این شوخی ها باعث شد گروه و خود رامبد به این نتیجه برسند که این عروسک در خندوانه جواب می دهد.
دلایل فرعی هم برای ورود جناب خان به خندوانه وجود داشت؟ مثلا اینکه با مطرح تر شدن این عروسک، به فروش کوچه مروارید در شبکه نمایش خانگی کمک شود.
نه، این حرکت برنامه ریزی شده نبود. به نظرم رامبد به قدری روی برنامه اش حساس هست که نخواهد به خاطر چنین چیزی، عروسکی را وارد خندوانه کند، ولی اگر به فروش کوچه مروارید هم کمک کند، اتفاق خوبی است.
واقعا خودمان هم از اول نمی دانستیم حضور جناب خان در خندوانه چه سرنوشتی خواهد داشت.
بچه ها (ذبیحی و برقعی) اینجا شاهد هستند که اول گفتیم با یک روز و یک برنامه شروع کنیم تا ببینیم اصولا عروسک در برنامه ای که اصلا برای عروسکی بودن طراحی نشده، جواب می دهد یا نه. ممکن بود جناب خان بیاید و خیلی زود هم مجبور شود از برنامه برود.
بده بستان هایی که بین جناب خان و سروش صحت در خندوانه وجود دارد، چقدر حاصل بداهه پردازی و واکنش هر دو طرف در لحظه است؟ خصوصا اینکه هر دو در کوچه مروارید با هم بازی داشته اند.
الان استندآپ کمدین هایی که به خندوانه می آیند، داستانشان را هم با خودشان می آورند؛ یعنی کسی پیش زمینه ای مشخص نمی کند و متنی برایشان نمی نویسد.
به جناب خان هم از ابتدا این جوری نگاه شد، یعنی استندآپ کمدینی که خودش از بیرون می آید و خودش هم قرار است یک کارهایی بکند. به جز اینکه استندآپ کمدین است، خب گاهی وقت ها بین تماشاگران هم می نشیند، ولی ما متنی نداریم.
گاهی که لازم باشد ما یک چیزهایی را با رامبد هماهنگ می کنیم. گاهی هم که دوست داریم رامبد واکنش آنی از خودش نشان بدهد، هماهنگ نمی کنیم. درواقع به او می گویم رامبد یک چیزهایی هست که می خواهم توی صحنه با آنها روبه رو بشوی.
این اتفاقات غیرمنتظره ای که می گویید دقیقا چیست؟ مثلا حرف زدن با مهمانان برنامه یا اظهارنظر کردن وسط حرف هایشان؟
طبیعتا معلوم نیست مهمانان چه خواهند گفت و ما نمی دانیم جریان چیست. واقعا می شود گفت آنچه برای جناب خان در خندوانه اتفاق می افتد در لحظه اتفاق می افتد. البته ممکن است ما یک خط کلی داشته باشیم؛ مثلا می گوییم که امروز جناب خان دماغش را عمل کرده است.
احتمالا جنس و تیپ شخصیتی مهمانان برنامه هم تاثیر خودش را دارد.
طبیعی است. اتفاقا شاید گاهی با مهمانانی که این قدر جدی هستند که ممکن است فضای برنامه را خیلی جدی کنند، حضور جناب خان بتواند کمک کند.
رامبد جوان تا چه حد در مدیریت اتفاقاتی که جناب خان به آنها سمت و سو می دهد، نقش دارد؟
اولا که رامبد واقعا آدم باهوش و باحالی است و حسابی هم کارش را بلد است؛ یعنی یک فضای امن و دوست داشتنی را در پشت صحنه برنامه خندوانه برای ما ایجاد کرده.
خیلی راحت هستیم؛ فضا آرام و خوب است و در مورد ایده هایی که مطرح کرده ایم، هیچ وقت توی ذوق مان نخورده. حتی اگر موافق یک ایده ای نباشد، این قدر باحال نه می گوید که ما راحت قبول می کنیم از آن استفاده نکنیم.
خدا را شکر به ما اعتماد کرده و همان طور که گفتید چون برنامه زنده نیست، اگر هم اشکالاتی در اجرا وجود داشته باشد در تدوین درست می شود.
تا حالا پیش آمده خودتان از حرفی که جناب خان زده به خنده بیفتید؟
راستش زیاد سر ضبط خنده ام نمی گیرد، چون همزمان مجبورم روی چند چیز متمرکز باشم.
از طرفی دو تا ساز هست که خودم می زنم، بعد یک میکروفون روبه رویم هست که باید حواسم به آن هم باشد و باید عروسک را هم روی مونیتور ببینم، از طرف دیگر باید واکنش تماشاگران را جدا از قاب مونیتور ببینم و باید فکر کنم قصه چیست.
گاهی باید به حرکت های در لحظه بچه ها (ذبیحی و برقعی) هم یک صدایی اضافه بشود.
واقعا سخت است که بخواهید همزمان روی این همه موضوع متمرکز باشید.
البته امیر سلطان احمدی درواقع مشاور فکری جناب خان در برنامه خندوانه است و جزء بچه های اتاق فکر و نویسندگان کوچه مروارید هم بوده.
در خندوانه هم خیلی مواقع کنار من نشسته و یکدفعه یک چیزی توی گوشم گفته که این را بگو یا آن را بگو … جدا از این، خیلی وقت ها، اگر از روز قبل چیزی به ذهنم برسد، حتما با امیر مشورت می کنم.
کاراکترهای عروسکی محبوبی که تا امروز صداپیشگی شان را به عهده داشته اید اگر در تیم کسانی مثل ایرج طهماسب، حمید جبلی، مرضیه برومند یا رامبد جوان نبودند، به نظرتان باز هم همین قدر امکان دیده شدن داشتند و به قولی گل می کردند؟
به نظرم در مجموعه ای مثل کلاه قرمزی سابقه ای که پشت ساخت برنامه هست و حرفه ای بودن کسانی که در صدر این کار قرار دارند مثل آقایان طهماسب و جبلی و خانم محبوب، قطعا خیلی تاثیرگذار است.
هر عروسکی که به این مجموعه اضافه می شود درواقع یک شانس تازه است، ضمن اینکه یخ تماشاگر قبلا با این مجموعه آب شده و همه منتظر هستند اتفاق خوبی شکل بگیرد.
این موضوع در مورد کار با رامبد جوان و خندوانه هم به همین شکل است. اینکه مردم مجموعه ای را دوست داشته باشند، قطعا به عروسک های تازه وارد کمک می کند.
«محمد بحرانی و همسرشان مهناز خطیبی» میهمان رادیو ایران شدند و گفت و گوی صمیمانه ای در ویژه برنامه کوی نشاط داشتند…
محمد بحرانی (صداپیشه ببعی و آقای همسایه):
زندگیمان پر از عروسک است…
ثمره ازدواج ما، خوشبختی و آرامش است. فرزندی نداریم ولی از ابتدای زندگی عروسک های زیادی همراهمان بودند….
بحرانی، از آقای همساده و ببعی می گوید…
شخصیت ببعی از سال ۹۰ و آقای همساده از سال ۹۱ به مجموعه کلاه قرمزی اضافه شد، معمولاً روند بوجود آمدن شخصیت ها ابتدا با شکل گیری آنها در ذهن آقای طهماسب صورت می گیرد و پس از آن توسط خانم محبوب ساخته می شود و بعد از آن مراسم جالب رونمایی از آن شخصیت برگزار می شود.
عروسک گردانی از بازیگری بسیار سختر است…
بحرانی می گوید: کار عروسک گردانی از بازیگری بسیار سختر است، و سختی آن در این است که بازیگر باید تمام بازی خود را تنها از طریق صدا به مخاطب منتقل کند.
مهناز خطیبی (عروسک گردان دیوی):
در کلاه قرمزی دیالوگ ها بداهه شکل می گیرد…
عروسک گردانی و صداپیشگی هر دو کار پیچیده و سختی است، مخصوصاً وقتی دیالوگ ها در لحظه گفته می شود، در کلاه قرمزی معمولاً همه چیز بداهه شکل می گیرد.
دیوی…
دیوی شخصیتی است که ذهن او با عروسک های دیگر فرق می کند، برعکس فکر می کند، می بیند، حرف می زند و معمولاً طول می کشد که با دیگر عروسک ها همگام شود.
می خواستیم دیو قصه ها شیرین شود…
تمرین عروسک گردان، در شکل گیری شخصیت عروسک بسیار تاثیرگذار است، در نظر اول دیوی شخصیت خشنی به نظر می آمد، اما سعی شد تا با راهنمایی های آقای طهماسب، دیو قصه ها شیرین شود…

 

 

اینستاگرام خندوانه, بیوگرافی محمد بحرانی, بیوگرافی مهناز خطیبی, جناب خان, خندوانه,

عکسهای جالب نادر سلیمانی با همسر ، دختر و پسرش + بیوگرافی

عکسهای جالب نادر سلیمانی با همسر ، دختر و پسرش + بیوگرافی

عکسهای جالب نادر سلیمانی با همسر ، دختر و پسرش + بیوگرافی

نادر سلیمانی (متولدزاده ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ در آبادان)، یکی از بازیگران مجموعه‌های طنز سینما و تلویزیون ایران است.

وی تا ۱۴ سالگی در منطقه ارتشی‌های کارون آبادان بود، بعد از شروع جنگ به شهرستان ارسنجان فارس آمد و پس از چندین سال حضور در ارسنجان به جهت کار و تحصیل در رشته بازیگری و زندگی به تهران مهاجرت نمود.

nadersoleimanii

وی با بازی در مجموعه‌های تلویزیونی «ساعت خوش» و «باغ مظفر» به کارگردانی مهران مدیری به شهرت رسید.

اینستاگرام بازیگران, بیوگرافی نادر سلیمانی, همسر بازیگران, همسر نادر سلیمانی,

نادر سلیمانی به همراه همسر و پسرش

اینستاگرام بازیگران, بیوگرافی نادر سلیمانی, همسر بازیگران, همسر نادر سلیمانی,

عکس خنده دار و جالب نادر سلیمانی بازیگر سریال ستایش با فرزندانش هومان و بارسین

http://dl.funjoo.ir/wp-content/uploads/2015/08/7dhhblb4wg6rpoumshn.jpg

نادر سلیمانی بازیگر طنز سینما و تلویزیون که نقش آشپز شاه را در سریال قهوه تلخ به عهده دارد,این بار رستوران خودش را افتتاح کرد.

رستوران دخمه با مدیریت نادر سلیمانی که سال گذشته (۱۳۹۱)  بازگشایی شد به صورت رسمی توسط این بازیگر افتتاح شد.

نادر سلیمانی رستوران خود را با جمله:با خیال راحت میل کنید,سم ندارد! افتتاح کرد.این بازیگر محبوب در حال حاضر این رستوران را اداره می کند.

 

اینستاگرام بازیگران, بیوگرافی نادر سلیمانی, همسر بازیگران, همسر نادر سلیمانی,

حافظ ناظری: ما به خودمان فحش می‌دهیم

حافظ ناظری: ما به خودمان فحش می‌دهیم

حافظ ناظری: ما به خودمان فحش می‌دهیم

خبرگزاری ایسنا در گفت و گویی با خافظ ناظری نوازنده و آهنگساز به حاشیه های که در کارهای اخیر برای این فرزند شهرام ناظری پیش آمده، پرداخته است.

این گفت و گو را در ادامه می خوانید.

آقای ناظری! تور کنسرت‌های‌تان تا چند روز دیگر آغاز می‌شود. البته این اجراها باید سال گذشته روی صحنه می‌رفت که به‌دلیل مشکل ویزای هنرمندان خارجی لغو شد. مشکلات سال گذشته چگونه این‌بار هموار شدند؟
باید بگویم، هنوز هم شرایط هموار نشده و مثل سال گذشته است. من حدود ۱۵ سال ایران نبودم و در این مدت سعی داشتم، طرح و موسیقی خاصی به‌وجود آورم که چند هدف مختلف در این موسیقی وجود دارد. هنر خیلی‌وقت‌ها برای مردم ما جنبه‌ی تفریح دارد. تعداد آثاری که پیام هنری دارند، خیلی کم است. پیام هنری از زمان خودش جلوتر است و می‌خواهد طرز تفکر متفاوتی را به جامعه نشان دهد که باعث بالا رفتن سطح تفکر و بینش جامعه می‌شود.

بخش تفریح و سرگرمی شاید فقط ۵۰ درصد کنسرت ما را تشکیل دهد، اما تمام هدفش این است که بتواند یک مسیر تازه باشد و موسیقی ما را به دنیا معرفی کند. در این نقطه‌ی تاریخی، خیلی مهم است تا آثار هنری به‌وجود آید که جهان را بیش از پیش از ایران واقعی مطلع کند، چون کسانی که آن سوی آب‌ها زندگی می‌کنند، ایران را درست نمی‌شناسند و خیلی حیف است که دنیا اطلاع ندارد ایران واقعی چگونه است. خیلی مهم است که با کارهای هنری، دنیا را بیشتر به ایران نزدیک کنیم.

من ۱۴ سال صبوری کردم و در ایران کنسرت نداشتم. موسیقی برای من صد درصد جنبه‌ی مادی ندارد. فکر می‌کنم، وقتی هنر تبدیل به تجارت می‌شود، آن روح الهی و آسمانی‌اش را از دست می‌دهد. البته اهل شعار نیستم، به مادیات و معروفیت هم علاقه دارم، اما در اولویت‌های بعدی‌ام قرار دارند. من هم می‌توانستم مثل بقیه چند کنسرت با درآمدهای آن‌چنانی برگزار کنم و جزو سرمایه‌داران ایران به‌شمار آیم، اما جلوی همه‌ی این‌ها ایستادم و خواستم درسم را پس دهم و فکر می‌کنم، در حد خودم وظیفه‌ام را انجام داده‌ام.

بیوگرافی حافظ ناظری, کنسرت حافظ ناظری,

سال گذشته، برنامه‌ی ما این بود که از فروردین تا شهریورماه، ستاره‌های دنیا به ایران بیایند و نه‌تنها کنسرت‌های‌مان برگزار شود، بلکه در کنارش مسترکلاس رایگان نیز برگزار کنیم، برای این همه جوانی که در ایران موسیقی کار می‌کنند و موقعیت این را ندارند که با دنیا و حرکت‌های جهانی که اتفاق می‌افتد، همسو شوند. این کار چند منظور داشت و فقط برگزاری کنسرت هدف ما نبود. برای این کار شش‌ماه برنامه‌ریزی و بسیار تلاش کردم تا این ستاره‌ها به ایران بیایند. آن‌ها نیز از شش‌ماه قبل برنامه‌ها، کلاس‌ها و کنسرت‌های‌شان را کنسل کردند. در این شرایط، اجرای ما لغو شد، بدون این‌که جوابی به ما بدهند و دلیلی ارائه کنند. ما برای این اتفاق حدود ۱۰۰ هزار دلار جریمه شدیم، یعنی نه‌تنها درآمدی نداشتیم، بلکه ضرر و زیان هم دادیم.

حتما این موضوع روی هنرمندان خارجی تأثیر بدی گذاشت.
بدترین اتفاق این بود که دیدگاه منفی نسبت به ایران در این آدم‌های بزرگ ایجاد شد. بحث صرفا دعوت از هنرمندان خارجی نیست، من از اسطوره‌های موسیقی حرف می‌زنم نه یک هنرمند خارجی معمولی که در خیابان ساز می‌زند. ما قرار نبود، از گروهی دعوت کنیم که روی صحنه ب د. قرار بود، چند اسطوره با کت و شلوار روی صحنه ساز بزنند. اصلا قابل درک نیست که این هنرمندان نتوانند به ایران وارد شوند.

با این حال، شما امسال هم تلاش کردید تا این رویداد حتما رقم بخورد.
من مرد جنگ هستم و کوتاه نمی‌آیم. عشق عجیبی نسبت به ایران دارم. خیلی‌ها به من می‌گویند که شما نیازی ندارید در ایران کنسرت داشته باشید؛ اما من همیشه می‌گویم، به ایران عشق دارم و فکر می‌کنم، وظیفه دارم که برای کشورم قدمی در حد توان و بضاعتم ‌بردارم. البته شاید برای ایران بضاعتم کم باشد، اما وظیفه دارم. پس از آن اتفاق دوباره سعی کردم از فروردین‌ماه این کار را انجام دهم و ستاره‌ها را دور هم جمع کنم. آن‌ها باز هم برنامه‌های شخصی‌شان را برای سفر به ایران لغو کردند، اما مسؤولان باز هم جوابی نمی‌دهند. اگر این‌بار هم اجازه ندهند، خارجی‌ها به ایران بیایند، ما باید این کنسرت‌ را برگزار کنیم.

گویا این رشته سر درازی دارد و اگر نتوانم باز هم روی صحنه روم، ارتباطم با مردم قطع خواهد شد و هیچ چیز سخت‌تر از این نیست که ارتباطم را با جامعه از دست بدهم.

قطعا همین‌طور است. یک هنرمند به اجرای صحنه‌ای زنده است و شما هم باید از یک جایی شروع کنید.
قبل از این‌که از ایران بروم، کنسرتی در کاخ سعدآباد دادیم و اتفاق عجیبی در آنجا افتاد؛ کنسرتی که پدرم در کنار یکسری جوان نشست و اجرا کرد. آن زمان مُد نبود که استادی کنار بچه‌های ۲۰ ساله بنشیند. همه اعتراض کردند، اما ما یک فضای متفاوت ایجاد کردیم. الان ۱۵ سال از آن روز گذشته است. همه‌ی نوازندگان آن کنسرت برای خودشان استاد شدند، اما خودم از قافله عقب ماندم. این‌بار باید این اتفاق بیفتد و این کنسرت‌ها اجرا شود. اجراها از شیراز شروع می‌شوند و بعد به تهران و چند شهر دیگر می‌رویم.

از انتشار آلبوم «بُعد یازدهم» زمان زیادی می گذرد. درباره این اثر مطالب زیادی نوشته شد و خیلی‌ وقت‌ها هم در حاشیه‌ها گم شد. فکر می‌کنید، در فضایی که آلبوم در آن قرار گرفت، موسیقی شما چقدر میان مردم شنیده شد؟ منظورم موزیسین‌ها نیستند، درباره‌ی طیف وسیعی از جامعه حرف می‌زنم.
من شبیه کسی نیستم. خودم هستم. یک نفر بین ۷۰ میلیون‌ نفر. اتفاق‌هایی که برای من افتاد، اتفاق‌های غیرطبیعی است. فضای موسیقی ایران را ببینید. طرف صبح به کلاس موسیقی می‌رود و ماهی یک کنسرت می‌گذارد، بعد هم سی‌دی منتشر می‌کند. وقتی اثر من منتشر شد، از آن به‌عنوان اثر شمار یک موسیقی جهان یاد کردند. اثری که برندگان ۴۲ جایزه گرمی‌ در آن حضور داشتند. یک اثر که پنج‌هزار ساعت وقت برایش صرف شده است.

متأسفانه ما در فرهنگی زندگی می‌کنیم که با تمام خوبی‌هایش یک مشکل بزرگ دارد که اگر آسیب‌شناسی نشود، به نسل جوان و آینده‌ی ایران لطمه می‌زند. ما تنها فرهنگی هستیم که علیه یکدیگریم، یعنی ایران علیه ایران. هیچ کسی چنین چیزی ندیده است. ما به خودمان فحش می‌دهیم. مثلا یک نفر جایزه‌ی سینمایی بزرگ می‌برد، می‌گویند پارتی‌بازی کرده و سیاسی بوده است. این فیلم یک قران نمی‌ارزد. یک نفر نمی‌گوید که آن شخص پرچم ایران را بالا برده است. حداقل بگذارید خارجی‌ها فحش دهند. آن‌ها هیچی نمی‌گویند ما خودمان فحش می‌دهیم. این معضلی است که گریبان آلبوم موسیقی «ناگفته» را هم گرفت. بعد از این‌که این اثر، شماره یک جهان شد، به جای آن‌که بگویند یک جوان ایرانی برای اولین‌بار این کار را کرده است، حمله کردند و تبریک هم نگفتند. ای کاش حداقل می‌گفتند، مثلا آن بخشش را بد زدی یا بد خواندی. همه با هم بد هستیم و هیچ کسی از موفقیت دیگری خوشحال نمی‌شود.

اینجا مردم از رسانه‌های جمعی درست استفاده نمی‌کنند. اینترنت برای این نیست که مردم در کار هم فضولی کنند، بلکه برای این است که ارتباط جهانی به‌وجود آید. مثلا اگر من در آمریکا هستم، بدانم در ایران چه رویداد فرهنگی رخ داده، اما اینجا اینترنت برای این است که مثلا برخی با فلان ماشین عکس بیندازند و منتشر کنند. فکر می‌کنم اگر نهادهای فرهنگی ایران در این زمینه اقدامی نکنند، عاقبت بدی خواهد داشت. وقتی شما اجازه نمی‌دهید تا دو استاد ریش‌سفید موسیقی کشور چراغی را در دل یکسری جوان روشن کنند، چه توقعی دارید؟ جوانان هم یک طور دیگر سرشان را گرم می‌کنند. مدل موی‌شان فلان می‌شود و …

ببینید؛ بخشی از صحبت‌های شما درباره‌ی واکنش‌ها پس از انتشار آلبوم‌تان درست است. شما واکنش‌های تندی دریافت کردید، اما من فکر می‌کنم دلیل چنین رفتارهایی این است که ما ایرانی‌ها با هم تعارف داریم و همیشه شکسته‌نفسی می‌کنیم. مثلا وقتی می‌دانیم که کار خوبی انجام داده‌ایم، باز هم تعارف می‌کنیم. ما ایرانی‌ها خیلی دوست نداریم، کسی از خودش زیاد تعریف کند و معمولا نسبت به چنین افرادی موضع می‌گیریم.
اصلا این‌طور نیست. یکی از صحبت‌هایی که درباره‌ی من شد، به داستان تبلیغات مربوط بود. می‌گفتند من برای این کار، زیاد تبلیغ کردم. «بُعد یازدهم» را «هنر اول» منتشر کرد. هزینه‌ی تبلیغات این اثر صفر تومان بود. همه‌ی هزینه‌ی تبلیغاتش یک بنر در یک سایت موسیقی بود. متأسفانه ما خیلی آدم‌های احساسی هستیم و با منطق حرف نمی‌زنیم. احساس ما همیشه بر منطق ما غلبه دارد. اصلا یکی ازدلایلی که کار من خیلی معرفی نشد، این بود که برای تبلیغات خرجی نکردم. در صفحات شخصی‌ام درباره این کار نوشته بودم و اتفاقا آنقدر همه می‌خواستند که بر سر این کار بزنند، بر سر زبان‌ها افتاد. یکی می‌گفت «حافظ» دروغ می‌گوید. یکی می‌گفت، راست می‌گوید و … در آن شرایط، من اصلا ایران نبودم و مصاحبه‌ هم نداشتم.

همه‌ی این‌ها در حالی است که برای یک سی‌دی که شخصی سه روز در اتاقش نشسته و بعد اثری را بیرون داده‌، ۶۰ بیلبورد در شهرها عَلَم می‌کنند. ‌برای «بُعد یازدهم» تبلیغی وجود نداشت. انتشار این اثر دردسرهای زیادی داشت. با این حال ۷۰ هزار نسخه فروش کرد. ممکن است از آن تعداد ۱۰ نفر اثر را درک کرده باشند.

«ناگفته» هم که همراه با یک دی‌وی‌دی خراب بیرون آمد و کلی لطمه خورد. در حالی که خیلی مجموعه‌ی مهمی محسوب می‌شد. یک نفر نیامد این کار را به‌عنوان یک اثر نو و تازه، نقد موسیقایی کند. حتی استادان موسیقی ایران هم درباره این کار صحبت احساسی کردند؛ اما نیامدند مثلا درباره ارکستراسیون کار صحبت کنند. همه گفتند این یک «هاهاها هوهوهو» ساده است. بعد از آن خودم جواب بسیار تند و البته منطقی‌ای نوشتم و خودم آمدم نت‌ها را منتشر کردم. هیچ کسی کار من را آنالیز نکرد. مگر می‌شود کار تا این حد تازه را نقد نکرد؟! من از شما می‌پرسم، به نظر شما چرا کسی این کار را نقد نکرد؟

ما در ایران نقد موسیقی به‌شکل حرفه‌ای نداریم و تقریبا می‌شود گفت که نقد و آنالیز برای هیچ اثری انجام نمی‌شود.
نمی‌گویم کارهای دیگر لیاقت نقد شدن ندارند، اما وقتی کاری به فضای علمی وارد می‌شود‌، شرایط تفاوت می‌کند. اگر من الان برای شما تک‌نوازی سه‌تار انجام دهم، شما خیلی نمی‌توانید آن را نقد کنید. «ناگفته» تنها اثر موسیقی در جهان است که این تعداد برنده‌ی جایزه «گرمی» در آن هستند. بعد می‌آیند و می‌گویند «کدام ستاره؟ “ذاکر حسین” تنها ستاره‌ی این اثر است». باید بگویم آقای محترم! شما تا به حال در بنگلادش هم یک شکلات جایزه نگرفته‌اید. چطور می‌آیید و یک ستاره را نقد می‌کنید. اگر این‌ها ستاره نیستند، پس شما چه هستید؟ من این‌ها را با غصه می‌گویم و دلم می‌سوزد.

بعضی از اظهارات را که اصلا نمی‌شد جواب داد. مثلا می‌گفتند، شما در این اثر از موسیقی الکترونیک استفاده کردید. با خودم گفتم، خدایا آخر چطور به این موضوع جواب دهم؟ الکترونیک در موسیقی کلاسیک؟! حتی به من تهمت‌هایی زدند که با مدرک نشان دادم، حرف‌های آن‌ها تهمتی بیش نیست. خیلی غمناک بود. بعدها معلم شد، یک تیمی هستند که می‌خواهند من را زیر سوال ببرند. جالب است حتی خبرنگاری که این همه به من توهین کرد، برای همان نقدش یک جایزه‌ی در حوزه خبرنگاری گرفت. جای غم دارد؛ نه‌تنها جلوی این آدم‌ها را نمی‌گیرند،‌ بلکه جایزه هم به آن‌ها می‌دهند. من که می‌آیم و می‌روم، اما این مملکت و فرهنگ است که می‌ماند.

بیایید کنار هم باشیم و نقاط ضعف یکدیگر را با عشق به هم بگوییم‌. قسمت‌های ضعیف هم را بسازیم و در کنار هم ایرانی را به دنیا معرفی کنیم که مثل دوهزار یا سه‌هزار سال پیش، فرهنگ جهان را تحت تأثیر قرار می‌داد. من راهم را می‌روم محکم و استوار.

برای من خیلی جالب است که با وجود همه‌ی حرف‌هایی که از هموطنان‌تان شنیده‌اید، سرخورده نمی‌شوید و همچنان محکم حرف می‌زنید و می‌خواهید راه‌تان را همین‌طور ادامه دهید. پشتوانه‌ی خانوادگی‌تان در شکل‌گیری چنین رفتاری چه تأثیر دارد؟
این موضوع چند جنبه دارد؛ یک وقتی انسانی در مقابل‌تان قرار می‌گیرد که فقط با نگاهش در شما انقلابی برپا می‌شود. گاهی هم یک نفر بدترین فحش‌ها را هم به شما بدهد، به او می‌خندید. چیزهایی که این دوستان به من می‌گویند، هیچ تأثیری در من ندارد‌. خنده‌ام می‌گیرد. گاهی جواب‌شان را می‌دهم. مثلا می‌گویند، اثرم «آسانسوری» و «کافه‌ای» است. بعضی گفته‌اند در شاخه‌ی «نیوایج» قرار می‌گیرد. در صورتی که این اثر توسط کمپانی سونی و در بخش «سونی کلاسیک» منتشر شده است. روسای موسیقی جهان گفته‌اند، این اثر باید در بخش کلاسیک منتشر شود. حرف آن بزرگان برای من مهم‌تر است. خودشان هم نمی‌دانند چه می‌گویند. صحبت‌های خودشان را نقض می‌کنند. مثلا می‌گویند، موسیقی «حافظ» در بخش «کلاسیک سنتی» است.

موسیقی «کلاسیک سنتی» تعریفش چیست؟ یعنی باخ،‌ هایدن، موتسارت‌، بتهوون و … پس اگر موسیقی من کلاسیک سنتی است، هم ردیف موتسارت و بتهوون قرار می‌گیرد. پس دیگر آ و کافه کدام قسمت است؟ چه جوابی بدهم؟ اصلا موسیقی آسانسوری چیست؟ اگر سمفونی ۵ بتهوون را در آ بگذارید، همه کیف می‌کنند. چرا اشکال دارد که موسیقی را بگذارند در آسانسور؟ همه‌ی موسیقی‌ها می‌توانند آسانسوری باشند. من اگر در خانه‌ام یک آ داشتم، تک‌نوازی استاد شهنازی را در آن می‌گذاشتم. خیلی هم زیبا است.

خیلی وقت‌ها، این دسته‌بندی‌ها در کشور ما مُد شده است. هر هنرمندی می‌خواهد به هنرمند دیگری فحش دهد، می‌گوید فلانی موسیقی پاپ کار می‌کند، اصلا نمی‌داند کلاسیک چیست و از همین حرف‌ها …
این همان، ایران علیه ایران است. حرف آدم‌های بی‌کار است، چون مردم کار ندارند، حرف‌های‌شان همین چیزهاست. تا وقتی عشق وجود ندارد، همین است. با خودشان نمی‌گویند که حالا یک اثری تولید شده،‌ گل کرده و به دل مردم راه پیدا کرده است. به شما چه ربطی دارد، این پاپ است یا سنتی؟ سطحش پایین است؟ شما یکی بساز، چرا موضع می‌گیری؟ چون از سی‌دی‌های تو پنج عدد هم نمی‌خرند، این‌طوری صحبت می‌کنی؟ به کسی که موفق شده است، تبریک بگویید. حالا می‌خواهید، نقد کنید مثلا بگویید تمرکزت را در این قسمت بیشتر کن. نقد حقیقی انجام دهید. وقتی عشق نیست یا همسو می‌شویم یا طبق سیستم تنبل‌بازی ایران می‌گوییم، چون موفق نشدم، می‌کوبمش! این روند، ایران را نابود می‌کند.

کارتان را روی آلبوم جدید شروع نکرده‌اید؟
بله؛ شروع کرده‌ام و یک آشی پخته‌ام … «بمب اتم» آن اثرم است.

من خیلی زحمت کشیده‌ام. روزی ۲۰ ساعت کار می‌کنم. بیشتر از سه ساعت نمی‌خوابم. حس می‌کنم یک بچه‌ی کلاس چهارم دبستانم که هیچ است، در جهان اما آرزویش رسیدن به بزرگترین قله‌های جهان است. زمان دانشجویی‌ام در آمریکا از دو کمپانی آلبوم می‌خریدیم. هربار که سی‌دی «سونی» را بلند می‌کردم با خودم می‌گفتم، یعنی می‌شود، یک روز عکس یک ایرانی زیر این لوگو قرار گیرد؟ شرکتی که بزرگترین آثار جهان از آن بیرون آمده؟ دو سال بعد این اتفاق برای خوم افتاد و من فکر کردم با این رویداد در ایران انقلابی می‌شود؛ نه برای من بلکه برای ایران تا آدم‌هایی که اسم ایران را درست تلفظ نمی‌کنند، بیشتر با فرهنگ مولانا و حافظ آشنا شوند؛ اما همه‌چیز به هیچ تبدیل شد. حتی اگر از من بدشان می‌آمد، نمی‌توانستند که این رخداد را نادیده بگیرند. این را باید کجا گفت؟

شاید پس از برگزاری کنسرت، اتفاق‌های خوب برای‌تان بیفتد.
این کنسرت‌ها برگزار می‌شود، خودتان ببینید چه می‌شود. می‌گویند، ساز زدن بلد نیست، خارج می‌خواند و … می‌دانم این‌طور می‌شود. حالا چه کار کنم؟ دیگر ایران نیایم؟ نه؛ من کتک هم بخورم‌، ایران می‌آیم. مگر چه کاره‌ام؟ می‌خواهم زندگی عوض کنم؟ بعضی هنرمندان یک چهارمضراب ساخته‌اند، فکر می‌کنند چه کار کرده‌اند، عمل قلب باز کرده‌اید؟! خانواده‌ای را نجات دادید؟! حالا یک چهارمضراب هم ساختید، فکر کردید، نیچه‌ای، گوته‌ای، چیزی هستید؟ من همش دارم به آینده فکر می‌کنم. به بعدی و بعدی …

مثل یک جنگجو، یک تنه می‌ایستم. دو سال فرصت دهید، ببینید چه تغییری در فضای ایران به‌وجود می‌آورم. هم زورش را دارم، هم سواد و هم بینش آن را. فقط دو سال زنده بمانم،‌ ببینید چه می‌کنم. ما هستیم. شاید توجهی که در خارج از ایران به من می‌شود، ۵۰ برابر باشد؛ اما عشقی به این خاک و آدم‌های آن دارم که اگر در صورتم هم بزنند، می‌گویم این طرف را هم بزن. تا جان در بدن هست و نفس در ، خواهم جنگید.

پس باید فعلا منتظر باشیم.
بله. از چند روز دیگر قسمت اولش شروع می‌شود. به‌زودی هم درباره طرح‌هایم حرف خواهم زد. در روز تولدم، کار را روی اثر جدید شروع کردم. فکر می‌کنم، کار عجیبی است. در کار جدیدم نشان می‌دهم که فضای موسیقی ایرانی با آنچه این روزها می‌شنویم، فرق دارد. موسیقی سنتی یک جواهر است. شما وقتی چیزی را نمی‌شناسید، آن را نفی می‌کنید. وقتی عمیق بشناسید، رفتارتان با آن عوض می‌شود. فقط ایران و هند هستند که چنین پشتوانه‌ی موسیقایی دارند.

به نظر می‌رسد برخی تعصبات باعث چنین برخوردی با موسیقی ایرانی شده است.
فقط به‌خاطر کوتاهی خود ما است. همه فکر می‌کنند، من خیلی مدرن کار می‌کنم، اما تمام آوازهای موسیقی ایران را حفظ‌ هستم. به جرأت به شما می‌گویم، تنها کسی هستم که آواز طاهرزاده را مو به مو اجرا می‌کنم. سلیمان امیر قاسمی، نکیسا، اقبال سلطانی‌ و … کسی نفهمید پشت «هاهاها هوهوهو» چه بود. خیلی‌ها فکر می‌کنند، نوگرایی همین طوری است. پشتک و معلق می‌زنند، می‌شود نوگرایی در موسیقی ایران. فقط وقتی عمق سنت را درک کرده باشید، می‌توانید از آن چیز تازه‌ای کشف کنید.

از نظر من، هنرمندان تنبل‌ترین آدم‌ها هستند. فقط حرف می‌زنند. چند هنرمند فعال در موسیقی سنتی دارید؟ به تعداد انگشتان دست هستند؟ از این گنجینه چیز زیادی نمانده است. الان به بهترین خواننده‌ی جوان بگویید، دو خط طاهرزاده بخوان، نمی‌تواند. این موسیقی ایرانی به جسد تبدیل و لحن‌اش خراب شده است. آواز ایرانی صرفا به مرثیه‌خوانی تبدیل شده است.

تا دو سال پیش، کنسرت‌ها هم نان‌دانی‌ شده بود. هر شب چند کنسرت برگزار می‌شد و با بلیت ۱۰۰ هزار تومانی اراجیف تحویل مردم می‌دادند؛ اما الان مردم اشباع شده‌اند. قبلا فقط با یک تبلیغ سالن‌شان پر می‌شد، الان با ۸۰ درصد تخفیف هم بلیت‌شان فروش نمی‌رود، در همین حال، دو تا بادیگارد دارند! بزرگ‌ترین استاد موسیقی کشور به مردمش می‌گوید، اگر من آروغ هم بزنم، مردم به کنسرتم می‌آیند. چرا چنین حرفی از دهانش درمی‌آید؟ اگر اینجا یک کشور منطقی بود و نه احساسی، مردم با او برخورد می‌کردند؛ همان‌طور که با مایکل جکسون این رفتار شد. یک استاد خودش احترام خودش را نگه می‌دارد یا کلمه‌ی استاد فقط یک برچسب است‌؟

 

بیوگرافی حافظ ناظری, کنسرت حافظ ناظری,

از مهناز افشار و میترا حجار تا بهرام رادان و پارسا پیروزفر ؛ بازیگران و هنرمندان ایرانی عشق خارج + عکس


Notice: Undefined index: file in /home/funjooir/public_html/wp-includes/media.php on line 1380

از مهناز افشار و میترا حجار تا بهرام رادان و پارسا پیروزفر ؛ بازیگران و هنرمندان ایرانی عشق خارج + عکس

از مهناز افشار و میترا حجار تا بهرام رادان و پارسا پیروزفر ؛ بازیگران و هنرمندان ایرانی عشق خارج + عکس

دنیای هنرمندان دنیای خاصی است. خیلی از آنها بعد از چندین سال که سری در سرها در می آورند، به سراغ کسب تجربه های جدید می روند. یکی از آپشن های اصلی این مدل تجربیات هم رفتن به خارج از کشور است.

البته این رفتن ها معمولا به برگشت منجر می شود، فقط زمان آن ممکن است متغیر باشد. برای بعضی ها چندماه است و برای عده ای چند دهه! این لیست جمع و جور تعدادی از چهره های شناخته شده سینما و تئاتر است که در دوره ای مهاجرت کرده اند، برگشته اند یا در انتظار بازگشت شان هستیم.

بهروز افخمی

بهروز افخمی شش سال پیش عزمش را جزم کرد و به کانادا رفت تا شاید بتواند برای همیشه آنجا زندگی کند. یک فیلم سینمایی هم ساخت، اما در نهایت دوام نیاورد و به کشور بازگشت.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: کشور مهاجرپذیر کانادا!

کی رفت: سال ۱۳۸۸

چرا رفت: #تجربه#زندگی_جدید#کار_نو#قدم_نورسیده

آنجا چه کار کرد: فیلم سینمایی black noise را ساخت

الان کجاست: ایران


مرجان شیرمحمدی

خانم نویسنده هم به همراه همسرش ترک دیار کرد تا هم آب و هوایی عوض کرده باشد، هم بار شیشه ای را که حمل می کرد، آنجا زمین بگذارد. همین تصمیم باعث شد که شناسنامه آهیل افخمی صادره از تورنتو شود!

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: دست در دست همسرش: کانادا

کی رفت: سال ۱۳۸۸

چرا رفت: #مادر_شدن#پاسپورت_خارجی#قدم_نورسیده#زندگی_جدید

آنجا چه کار کرد: خانم شیرمحمدی شش دانگ حواسش را به رشد فرزندش اختصاص داد تا از این نظر دشواری پیش نیاید.

الان کجاست: ایران


ماه چهره خلیلی

ماه چهره خلیلی بیشتر عمرش را در خارج از کشور گذرانده و حدود ۱۲ سال است که به کشور بازگشته و در این سال ها پنج سریال ویژه الف و چندین فیلم سینمایی کار کرده است.

۶۱۵۱۵۹_۴۶۶

کجا رفت: از همان سال های کودکی و به همراه خانواده به انگلستان رفتند.

کی رفت: سال ۱۳۶۴

چرا رفت: #خانواده#مهاجرت

آنجا چه کار کرد: با اصرار پدر و مادرش و البته حال و حوصله زیاد خودش، فوق لیسانس معماری را از دانشگاه آکسفورد گرفت. یک سال قبل از حضور در سریال در چشم باد هم در دوره های بازیگری شرکت کرد. (یک سال قبل از حضورش در سریال در چشم باد.)

الان کجاست: ایران


فریبرز عرب نیا

مهاجرت عرب نیا از داغ ترین و تازه ترین موارد این لیست است. همین چند وقت پیش خبری مبنی بر این پخش شد که آقای بازیگر قصد کرده خانه و زندگی را رها کند. دست فرزندش را بگیرد و به آن سوی آب ها برود تا زندگی جدیدی را تجربه کند.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: آمریکا

کی رفت: سال ۱۳۹۴

چرا رفت: #تحصیل#مدرسه ها_واشده#زندگی_نو

آنجا چه کار کرد: هنوز خیلی دقیق مشخص نیست. احتمالا همین روزها مشخص می شود!

الان کجاست: آمریکا


محمد رحمانیان

چهره های ایرانی عشق خارج

کارگردان معروف تئاتر در دوره ای که با مسوولان هنری به مشکل برخورد، به خارج از کشور رفت. رحمانیان جزء معدود چهره هایی بود که در خارج از کشور هم با همان فرمانی که در اینجا پیش گرفته بود رفت و کارش را ادامه داد.

کجا رفت: مثل خیلی دیگر از رفقایش، کانادا

کی رفت: ۱۳۸۹

چرا رفت: #کار#تئاتر_جدید#تجربه

آنجا چه کار کرد: رحمانیان در طول مدت زمانی که خارج از کشور بود، تئاترهای زیادی را روی صحنه برد و فیلمسازی هم کرد.

الان کجاست: ایران


مهتاب نصیرپور

همسر محمد رحمانیان پا به پای شوهرش حرکت کرد و در روزهای مهاجرت ، کلاس های بازیگری اش را راه اندازی کرد؛ کلاس هایی که در ابتدا چهار- پنج شاگرد داشت، اما بعد از چند ماه شاگردانش چندبرابر شد.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: به همراه همسرشان رفتند کانادا

کی رفت: ۱۳۸۹

چرا رفت: #کار#تدریس#کلاس_بازیگری#تجربه

آنجا چه کار کرد: همان روزهایی که رحمانیان به دنبال مقدمات اجرای اولین آثارش بود، نصیرپور کلاس های آموزش بازیگری اش را راه اندازی کرد.

الان کجاست: ایران


افشین هاشمی

رفتن افشین هاشمی خیلی سروصدا به راه نینداخت. برای خودش رفت، چند ماهی در کانادا بود، یک فیلم ساخت و به کشور برگشت، خیلی شیک و تمیز و مجلسی!

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: پاتوق هنرمندان ایرانی، کانادا!

کی رفت: ۱۳۹۳

چرا رفت: #تجربه#فیلمسازی#کار_جدید

آنجا چه کار کرد: فیلمی که هاشمی در کانادا ساخت هم مثل رفت و برگشتش حرف و حدیث خاصی نداشت، شاید هم از آن سازهایی باشد که چند وقت بعد صدایش در می آید.

الان کجاست: ایران.


مسعود رایگان

روزی که مسعود رایگان به عنوان بازیگر نقش اصلی فیلم خیلی دور خیلی نزدیک سر از پرده های سینما درآورد، خیلی ها دنبال این ماجرا بودند که این بازیگر تاحال کجا بود؟ رایگان تجربه خوردن خاک صحنه های سوئد را با خود به ایران آورد و خیلی زود به یکی از ستاره های سینما تبدیل شد.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: برای اولین بار این لیست، سوئد!

کی رفت: ۱۳۶۵

چرا رفت:#تحصیل_در_مدرسه_فیلم#تئاتر#برنامه_سازی#بازیگری

آنجا چه کار کرد: رایگان در سوئد در انواع و اقسام کارهای هنری فعالیت کرد. از همکاری با تئاترهای مختلف گرفته تا حضور در یک فیلم سینمایی (زندگی خطرناک) و ساخت برنامه برای شبکه دو تلویزیون سوئد. استاد در چهار مجموعه تلویزیونی هم نقش آفرینی کرد.

الان کجاست: ایران


مهناز افشار

همان قدر که ازدواج مهناز افشار حاشیه ساز شد، بچه دار شدنش هم با حرف و حدیث های زیادی همراه بود. افشار به همراه همسرش، دونفری به آلمان رفتند و بعد از چند وقت سه نفری برگشتند!

۶۱۵۱۶۶_۴۳۵

کجا رفت: کشور قهرمان جام جهانی، آلمان

کی رفت: ۱۳۹۴

چرا رفت: #مادر_شدن#پاسپورت_خارجی#قدم_نورسیده

آنجا چه کار کرد: با توجه به وضعیت جسمانی که داشت، کار خاصی نتوانست انجام دهد و به همان به دنیا آوردن فرزند بسنده کرد.

الان کجاست: ایران


بهرام بیضایی

خیلی از تئاتربازها و فیلم بازها، از شنیدن خبر مهاجرت بهرام بیضایی شوکه شدند. استاد بار سفر به دوش کشید و به آن طرف دنیا رفت؛ جایی که صندلی تدریس و تحقیق یکی از دانشگاه های بزرگ دنیا را برایش خالی گذاشته بودند.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: آمریکا

کی رفت: ۱۳۹۰

چرا رفت:#کار#تدریس#تجربه

آنجا چه کار کرد: دانشگاه استنفورد این روزها میزبان بهرام بیضایی و شاگردهایش است. امکانی که می توانست برای دانشگاه های خودمان هم وجود داشته باشد.

الان کجاست: آمریکا


همایون ارشادی

همایون ارشادی هم شرایطی شبیه به ماه چهره خلیلی دارد. او هم در ابتدا اصلا در گیرودار بازیگری نبود، بعد از گرفتن دیپلم به ایتالیا رفت و در آنجا معماری خواند سال ۷۵ به ایران آمد، به کیارستمی معرفی شد و با طعم گیلاس به دنیای بازیگری وارد شد.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: کشور چکمه، ایتالیا

کی رفت: ۱۳۴۵

چرا رفت: #تحصیل#کار#تجربه

آنجا چه کار کرد: فارغ التحصیل معماری شد.

الان کجاست: ایران


ایرج طهماسب

خاص ترین مورد این لیست، دائم بین ایران و کانادا در رفت و آمد است. طهماسب بعد از هر پروژه ای که در ایران می سازد، بار و بنه را می بندد و به کانادا می رود.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: کانادا

کی رفت: تاریخ دقیق مشخص نیست

چرا رفت: #تجربه#زندگی_جدید

آنجا چه کار کرد: یکی از دفاتر ایرج طهماسب در همان کشور است و کارهایی را که در ایران و کانادا انجام می دهد از همان جا هندل می کند.

الان کجاست: با توجه به اینکه فعلا در اینجا کاری در دست ندارد، کانادا


پارسا پیروزفر

از همان روزهایی که بیژن ایرانی صبح به صبح در سواحل خوش آب و هوای آمریکا می دوید و بعدازظهرها عمل جراحی مغز باز انجام می داد، خبر درخواست های پیروزفر برای گرفتن پاسپورت آمریکایی به گوش می رسید. در طول این سال ها برای اینکه درخواستش را پیگیری کند در فواصل مختلف بین ایران و آمریکا در سفر بود و این اواخر به نظر کل یوم برای کار و زندگی به ینگه دنیا رفت.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: آمریکا

کی رفت: ۱۳۸۷

چرا رفت: #کار#تئاتر#تجربه

آنجا چه کار کرد: در طول زمانی که آنجا بود یکی دو تئاتری که در ایران هم روی صحنه برد، به اجرا درآورد.

الان کجاست: آمریکا


میترا حجار

نزدیک به ۱۰ سال پیش میترا حجار که یکی از جوان اول های سینمای ایران بود، به اروپا و بعد از آن آمریکا رفت تا سری در سرها دربیاورد و برای خودش اسم و رسمی درکند. اما حضورش در خارج از کشور خیلی موفقیت آمیز نبود. زودتر از بین المللی شدن به کشور بازگشت.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: مقصد اولیه حجار فرانسه بود و بعد از مدتی به سمت آمریکا رفت.

کی رفت: سال ۱۳۸۴

چرا رفت: #تحصیل#کارگردانی#هالیوود

آنجا چه کار کرد: میترا حجار حضور موفقی در کشورهای دوم و سومی که به آنها سر زد، نداشت و فقط بازی کوتاهی در سریال تلویزیونی اسمیت داشت.

الان کجاست: ایران


محمد مطیع

برگشتن محمد مطیع به تلویزیون ایران مثل برگشتن رونالدو (برزیلی) به فوتبال بعد از مصدومیت طولانی مدتش بود. از آن روزی که مطیع به کشور بازگشته، به یکی از مهره های اصلی در کارهای تاریخی و ویژه سینما تبدیل شده؛ بازیگری که پیش از رفتنش هم خیلی از کارگردان ها روی بازی او حساب می کردند.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: سوئد

کی رفت: ۱۳۶۵

چرا رفت: #کار#تجربه#زندگی_جدید#پانتومیم

آنجا چه کار کرد: یکی از کارهای خاص و هیجان انگیزی که مطیع در سوئد انجام داد و خیلی هم به چشم آمد برگزاری کلاس های آموزش پانتومیم بود.

الان کجاست: سوئد


بهرام رادان

رادان از آن دسته بازگیرانی است که اصلا به قصد غربت مهاجرت کرد. یعنی از دنیای شهرت فاصله گرفت و رفت جایی که ناشناس بود و اتفاق های جدیدی را تجربه کرد؛ تجربه ای که البته خیلی طولانی نبود.

چهره های ایرانی عشق خارج

کجا رفت: مثل خیلی دیگر از همکارانش، کانادا

کی رفت: سال ۱۳۹۱

چرا رفت: #تجربه#زندگی_در_غربت#کلاس_بازیگری#مستندسازی

آنجا چه کار کرد: در کنار تجربه کردن غم غربت، در کلاس های متد اکتینگ هم حضور داشت و مستند رویای شهرت را هم ساخت.

الان کجاست: ایران

 

 

عکس دیدنی از دختر “هومن سیدی” و “آزاده صمدی” + بیوگرافی

عکس دیدنی از دختر “هومن سیدی” و “آزاده صمدی” + بیوگرافی

عکس دیدنی از دختر “هومن سیدی” و “آزاده صمدی” + بیوگرافی

عکس جدید و دیدنی از هومن سیدی بازیگر مشهور ایرانی و همسرش آزاده صمدی است در کنار دختر ناز و کوچکش .

دختر هومن

به گزارش ساتین : هومن سیدی متولد ۱۳۵۹ در رشت و بازیگر تئاتر و و تلویزیون ایرانی است.

پس از پایان دوره متوسطه و دریافت دیپلم گرافیک کار خود را با حضور در کلاس‌های انجمن سینمای جوان رشت و ساخت چند فیلم کوتاه آغاز کرد. سپس به تهران آمد و در کلاس‌های بازیگری کارنامه (با مدیریت پرویز پرستویی) شرکت کرد.

 

ازدواج آزاده صمدی, بیوگرافی آزاده صمدی, بیوگرافی بازیگران, بیوگرافی هومن سیدی, خانواده آزاده صمدی, زن هومن سیدی, زندگینامه هومن سیدی, شوهر آزاده صمدی, عکس جدید آزاده صمدی, همسر آزاده صمدی, همسر بازیگران, همسر هومن سیدی,

هومن سیدی در سال ۱۳۸۶ با آزاده صمدی ازدواج کرد. وی در سال ۱۳۹۳ از آزاده صمدی جدا شد.

و آزاده صمدی متولد ۱۷ دی ۱۳۵۷ در لاهیجان و  بازیگر تئاتر و تلویزیون ایرانی است.  صمدی با بازی در مجموعه تلویزیونی راه بی‌پایان به شهرت رسید.

او پس از گذراندن دوره کارشناسی تئاتر در دانشگاه سوره، دوره کلاس‌های بازیگری کارنامه (با مدیریت پرویز پرستویی) گذراند.

صمدی

 

متاسفانه زندگی مشترک این زوج بازیگر ادامه پیدا نکرد و از هم طلاق گرفتند.

 

هومن سیدی بازیگر و کارگردان سینمای ایران، در یادداشتی نسبت به سوال‌های پیرامون زندگی خصوصی‌اش واکنش نشان داد. سیدی در اینستاگرامش نوشت:  جزئیات طلاق هومن سیدی و آزاده صمدی

 

 

عکس دیدنی از دختر “هومن سیدی” و “آزاده صمدی” + بیوگرافی

لیونل مسی بارسلونا رو به ایران می آورد

لیونل مسی بارسلونا رو به ایران می آورد

لیونل مسی بارسلونا رو به ایران می آورد

لیونل مسی بارسلونا رو به ایران می آورد,مسی فرش ایرانی رو نخرید,قول مسی برای امدن به ایرانی,لیونل مسی به ایران می آید,مسی فرش خیریه ایرانی رو نخرید,مسی ایران

لیونل مسی فرش ایرانی برای خیریه رو نخرید اما قول داد بزودی با بارسلونا به ایران بیاید

 


مسی بزودی در ایران در سایت
ناتان قبادی، مدیر روابط بین‌الملل باشگاه هنرمندان ایران که فوتبالیست‌های آنها قرارست شهریورماه امسال با ستارگان پیشکسوت فوتبال جهان در استادیوم آزادی تهران یک بازی دوستانه داشته باشند گفت:
یک فرش دستباف ایرانی رو که با زحمت و هزینه زیاد و با تصویر چهره لیونل مسی، سوپرستاره تیم بارسلونا در ایران بافته شده بود، برای مسی به خانه‌اش در بارسلون بردیم که او بخرد تا پولش کمک به خیریه شود اما مسی فرش رو نخرید و گفت این فرش زیباست و من از اینکه فرش نقش صورت من رو بافته‌اید ممنونم اما اندازه فرش برای خانه من بزرگ است و مایل به خرید اون نیستم
مسی اما فرش رو همانجا در خانه‌اش امضا کرد تا به فروش برسد و مبلغ درآمد آن، خرج خیریه بیماران در ایران شود. قبادی در گفتگو با برنامه ورزشی نود در شبکه ۳ سیمای جمهوری اسلامی افزود: مسی قول داد که تیم بارسلونا برای انجام یک بازی با تیم ملی یا تیم هنرمندان بزودی به ایران سفر کنند.

منبع:فان جو،فتوکده،

لیونل مسی بارسلونا رو به ایران می آورد,, مطالب روز

درخت شفابخش در همدان که اشک می ریزد! + عکس

درخت شفابخش در همدان که اشک می ریزد! + عکس

درخت شفابخش در همدان که اشک می ریزد! + عکس

جوشیدن آب از یک درخت در همدان حاشیه های جالبی داشت. مردم با ازدحام در اطراف درخت از آب آن بطری ها پرکرده و برای شفای بیماران بردند. عده ای با شستن دست و صورت سعی می کردند از درخت آرامش بگیرند. در حالیکه یک مقام مسئول در همدان رد شدن لوله انتقال آب شهری از کنار این درخت را تایید کرد و گفت : کارشناسان برای یافتن ترکیدگی لوله به منطقه اعزام شدند.
درخت شفابخش در همدان که اشک می ریزد!
درخت شفابخش در همدان که اشک می ریزد

 

اخبار همدان,

حکم شرعی عاشق شدن و حدود ارتباط دختر و پسر

حکم شرعی عاشق شدن و حدود ارتباط دختر و پسر

حکم شرعی عاشق شدن و حدود ارتباط دختر و پسر

آیت الله سیستانی از مراجع عظام تقلید، در پاسخ به سؤالات جوانان، احکام ارتباط و دوستی پسران و دختران و نیز حکم شرعی عاشق شدن را پاسخ داده اند.

متن سؤالات و پاسخ‌های این مرجع تقلید به شرح ذیل است:

* سؤال: آیا عاشق دختر شدن حرام است؟

پاسخ: امر غیر اختیاری حکم ندارد گرچه مقدمات آن اختیاری است. اگر حرام باشد نباید آن را مرتکب شد ولی هرگونه رفتار شهوت آمیز قبل از عقد شرعی حرام است.

* سؤال: آیا دوست شدن دختر و پسر نامحرم بدون لمس گناه است ؟

پاسخ: ارتباط دو نامحرم بدون عقد ازدواج منجر به ارتکاب گناه می شود و جائز نیست.

احکام شرعی, دوست پسر, دوست دختر,

* سؤال: اسلام برای دوستی با دختران چه محدودیتی برای پسران قرار داده است ؟

پاسخ: چون خوف وقوع در حرام موجود است جایز نیست .

* سؤال: دوستی با دختر(در صورتیکه انسان از تنهایی دیگر تحمل نداشته باشد و امکان ازدواج برایش فراهم نباشد) بدون هیچ قصد و اطمینان از خود چه حکمی دارد ؟

پاسخ: جایز نیست و باید سعی در فراهم ساختن وسایل ازدواج داشته باشد .

* سؤال: آیا هر گونه رابطه(دوستی) دختر و پسر با یکدیگر از نظر شرعی و اسلامی اشکال دارد ؟ یعنی حتی اگر دو طرف، تمام کارهایی را که اسلام انسان را از انجام آنها منع کرده رعایت کنند و انجام ندهند و رابطه (دوستی) آنها از روی هوس نباشد، دوستی آنها اشکال دارد؟ در چه صورت مشکلی وجود ندارد؟ و اگر در همه حال ایراد و مسئله دارد، دلیل آن چیست ؟

پاسخ: اگر ترس آن باشد که انسان به گناه بیفتد جایز نیست .

منبع:فان جو،حوزه

 

 

احکام شرعی, دوست پسر, دوست دختر,

پناهندگی قایقران زن تیم ملی ایران

پناهندگی قایقران زن تیم ملی ایران

پناهندگی قایقران زن تیم ملی ایران

پناهندگی قایقران زن تیم ملی ایران,شروین پاکدلان ورزشکار زن ایرانی در پرتقال پناهنده شد,پناهندگی قایقران زن ایرانی در پرتقال,ماجرای پناهندگی دختر ورزشکار

تیم ملی قایقرانی ایران در حال بازگشت از آلمان به ایران بود که مربیان تیم ملی متوجه می شوند شروین پاکدلان با وجود گذر از گیت دوباره برگشته و به عبارت دیگر فرار کرده است.

 


پناهندگی قایقران زن ایرانی در سایت
تیم ملی قایقرانی ایران در حال بازگشت از آلمان به ایران بود که مربیان تیم ملی متوجه می شوند شروین پاکدلان با وجود گذر از گیت دوباره برگشته و به عبارت دیگر فرار کرده است.
حالا این ورزشکار ایرانی درخواست پناهندگی در این کشور اروپایی را داده است. چند روز پیش که خبر پناهندگی یک قایقران ایرانی در پرتغال به گوش می رسید.همه نگاه ها به سمت آرزو حکیمی قایقران المپیکی تیم ملی رفت اما به سرعت این خبر تکذیب شد و بعد مشخص شد که پناهندگی در پرتغال کار یکی دیگر از قایقرانان بوده، قایقرانی به نام شروین پاکدلان که تنها ۱۷ سال دارد.
آخرین اخبار حاکی از آن است که وی به درخواست خانواده مادری اش از فرودگاه فرار کرده تا نزد آنها در پرتغال بماند این در حالی است که پدر این ورزشکار به شدت از دست اهمال فدراسیون قایقرانی شکایت دارد.ناگفته نماند کرمی مربی تیم ملی قایقرانی به دلیل پناهندگی این ورزشکار در پرتغال از سمت خود اخراج شده است این در حالی است که وی می گوید هیچ اطلاعی از تصمیم پاکدلان نداشته است

 

توضیحات رئیس فدراسیون قایقرانی

 

رئیس فدراسیون قایقرانی درباره جدایی ناگهانی و غیبت یکی از اعضای تیم جوانان ایران در پرتغال توضیحاتی را ارائه کرد.
غلامرضا امینی در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری تسنیم درباره ناپدید شدن شروین پاکدلان، یکی از اعضای تیم جوانان کانوی ایران که برای شرکت در مسابقات جهانی به پرتغال اعزام شده‌است، گفت: این قایقرانی ۱۷ ساله به منظور شرکت در مسابقات قهرمانی جهان دیروز عازم پرتغال شد. به محض حضور او در فرودگاه، خانواده مادری این قایقران زیر پای او نشسته و در واقع او را با خود برده‌اند.
وی ادامه داد: حالا پدر این قایقران از دست ما بسیار ناراحت و عصبانی است و می‌گوید که او را به فدراسیون سپرده بود تا سالم برود و سالم نیز بازگردد.رئیس فدراسیون قایقرانی عنوان کرد: ما چیزی از مشکل خانوادگی قایقران مورد نظر نمی‌دانیم و منتظر هستیم تا ببینیم او به اردو باز می‌گردد یا نه. پدر این قایقران نیز عصبانی شده و از ما درخواست غرامت کرده است.
.
پناهندگی قایقران زن تیم ملی ایران,شروین پاکدلان ورزشکار زن ایرانی در پرتقال پناهنده شد

منبع:فان جو، فتوکده،

پناهندگی قایقران زن تیم ملی ایران,, مطالب روز

عکس اندی پژمان بازغی و کامبیز دیرباز

عکس اندی پژمان بازغی و کامبیز دیرباز

عکس اندی پژمان بازغی و کامبیز دیرباز

عکس اندی پژمان بازغی و کامبیز دیرباز, عکس بازیگران ایرانی با اندی خواننده,عکس جنحالی دو بازیگر ایرانی با اندی خواننده لس آنجلسی,تصویر اندی و بازیگران

حاشیه :

 عکس اندی خواننده لس آنجلسی با بازیگران معروف ایرانی

 


عکس اندی و بازیگران ایرانی در سایت
چند هفته پیش انتشار عکسهای اندی با حمید استیلی و احمدرضا عابدازده باعث شد این دو ورزشکار به کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال احضار بشند،البته به نظر میاد بازیگران مشکلی از این بابت نداشته باشند !
این عکس در جریان سفر تیم فوتبال هنرمندان به تورنتو با اندی گرفته شده است

برای دیدن عکس انندی با حمید استیلی و احمدرضا عابدزاده اینــجا کلیک کنید

عکس اندی پژمان بازغی و کامبیز دیرباز

تیم فوتبال هنرمندان در تورنتو کانادا

باحضور جمعی از پیشکسوتان استقلال و پرسپولیس، تیمی از هنرمندان و تیمی از ایرانیان ساکن تورنتو، تورنمنتی کوچک به نام خلیج فارس در شهر تورنتو برگزار شد و در نهایت با قهرمانی پرسپولیسی ها که استیلی، عابدزاده، عبدی و رضا عابدیان را داشتند به پایان رسید.

 

بعد از این بازی مهدی هاشمی نسب به «نشریه دنیای ورزش» گفت: «راستش یک فوتبال دست گرمی و دوستانه بود که نتیجه اش خیلی اهمیتی نداشت، ما فقط می خواستیم در حضور ایرانیان خونگرم کانادا بازی کنیم و ممنونم از پذیرایی گرم شان » حمید استیلی دیگر چهره سرشناس جمع هم تقریبا همین نظر را داشت و گفت: «خیلی خوشحالم که این لطف مردم همیشه شامل حال ماست و هر جایی که می رویم، همین طور گرم از ما استقبال می کنند. از دوستان خوبم در تورنتو که این بازی را تدارک دیده بودند هم تشکر می کنم.»

 


 

.

.

عکس اندی پژمان بازغی و کامبیز دیرباز,عکس andy با پژمان بازغی و کامبیز دیرباز بازیگران ایرانی

تیم فوتبال هنرمندان در تورنتو کانادا

 

منبع:فان جو، فتوکده،

عکس اندی پژمان بازغی و کامبیز دیرباز