خانه » بایگانی برچسب : اعترافات

بایگانی برچسب : اعترافات

از رفتن بازیگرانمان حیرت می‌کنم , لطف و محبت مردم کشورم را به حضور در هیچ شبکه خارجی نمی‌فروشم

از رفتن بازیگرانمان حیرت می‌کنم , لطف و محبت مردم کشورم را به حضور در هیچ شبکه خارجی نمی‌فروشم,فانجو,فیلم,گفتگو,اعترافات,اعترافات ذهن خطرناک من,غزالی

از رفتن بازیگرانمان حیرت می‌کنم , لطف و محبت مردم کشورم را به حضور در هیچ شبکه خارجی نمی‌فروشم از رفتن بازیگرانمان حیرت می‌کنم , لطف و محبت مردم کشورم را به حضور در هیچ شبکه خارجی نمی‌فروشم عباس غزالی بازیگر سینما و تلویزیون می‌گوید: عشق و علاقه‌ام به حرفه ام منوط به رضایت مخاطب است و هرگز به شبکه‌های …

ادامه مطلب »

طنز فک و فامیله داریم …؟!(۲)


Notice: Undefined index: file in /home/funjooir/public_html/wp-includes/media.php on line 1382
طنز فک و فامیله داریم …؟!(۲) طنز فک و فامیله داریم …؟!(۲) داشتم رانندگی میکردم یهو مامانم که بغل دستم بود جیغ زد… من گفتم حتما الان یه تریلی میاد میزنه بهم تند فرمونو پیچوندم و ترمز کردم در همین حین جهاربار فاتحه خوندم.توبه هم کردم.اما خبری نشد.به مامانم گفتم چرا جیغ زدی؟ گفت نگاه چه آسمون قشنگه!! ¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ …

ادامه مطلب »

اعترافات جالب و خنده دار

اعترافات جالب و خنده دار اعترافات جالب و خنده دار   اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود. ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ …

ادامه مطلب »

انتقام گیری وحشتناک عروس در شب اول عروسی

انتقام گیری وحشتناک عروس در شب اول عروسی انتقام گیری وحشتناک عروس در شب اول عروسی انتقام گیری وحشتناک عروس در شب اول عروسی ؛ خوردن مشروبات الکلی در جشن عروسی کار دست عروس خانم داد.به گزارش اداره پلیس عروس خانم ۲۷ ساله دست به اعترافات تکان دهنده ای زد.  وی در اداره پلیس اظهار نمود خوردن بیش از حد …

ادامه مطلب »

اعترافات خنده دار اسفند ۹۱

اعترافات خنده دار اعتراف میکنم یه شب رفتیم عروسی وقتی خانواده عموم اومدن گفتن نزدیک بوده با یه تریلی تصادف کنن…تو خونه داشتیم حرف میزدیم رو کردم به شوهر خواهرم گفتم خدا بهشون رحم کرد خوب شد زیر تلیلی نرفتن….خدا میدونه چقدر شوهر خواهرم مسخرم کرد.. اعتراف میکنم بچه بودم وقتی بارون میومد تو راه برگشت از مدرسه با چکمه …

ادامه مطلب »