خانه » سینما » گفتگوی مارادونایی با ویشکا آسایش و پانته آ پناهی ها

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

گفتگوی مارادونایی با ویشکا آسایش و پانته آ پناهی ها

گفتگوی مارادونایی با ویشکا آسایش و پانته آ پناهی ها

گفتگوی مارادونایی با ویشکا آسایش و پانته آ پناهی ها

مجله همشهری جوان – مرجان فاطمی: از میان تمام شخصیت های فیلم «من دیه گو مارادونا هستم» فرزانه و لیلی را می توانیم یک جورهایی سردمدار اصلی شورش در هر خانواده بدانیم. فرزانه به عنوان خواهر بزرگتر به جای اینکه خود را کنترل کند، مدام با همه مخالفت می کند و تمام تقصیرها را گردن لیلی می اندازد. از طرف دیگر، لیلی هم به خاطر کمبودهای قبلی و شاید حسادتی که به زندگی آند می کند، بیشتر از همه طالب دعواست.

مدام اعضای خانواده اش را به جان خانواده مقابل می اندازد و می خواهد هرطور شده حقی را که خیال می کند به شان نرسیده، جبران کند. ویشکا آسایش و پانته آ پناهی ها، نماینده این دو خانواده را کنار هم قرار دادیم تا دلایل این دعواها و خصومت ها را خارج از بستر فیلم بررسی کنیم.

همه چیز تقصیر «تو» است!

ساختار فیلم به گونه ای است که شاید خیلی سخت بتوان با یکبار تماشای آن، به تعریف خاصی از شخصیت ها رسید. درواقع شخصیت ها در بستر کلی یک فیلم شلوغ و پرهیاهو چندان مجالی برای معرفی و اثبات خودشان ندارند، اما وقتی روی جزء به جزء حالات، رفتار و حتی جنس عصبانیت هایشان متمرکز می شویم به تعریف خاصی می رسیم؛ تعریفی که یک جورهایی با تعریف سایر کاراکترهای فیلم های بهرام توکلی در گذشته همخوانی دارد. به نظر می رسد شخصیت های این فیلم هم تنهایی خاص خودشان را دارند. حتی به نظر می رسد لیلی و فرزانه، نماینده دعواهای در دو خانواده، سهم بیشتری از این تنهایی داشته باشند.

آسایش: فرزانه دختری است که مدام و هر ساعت از این شاخه به آن شاخه می پرد و دنبال یک کار جدید می رود. فکر می کند در آن کار جدید از همه بهتر می فهمد. کلا اساس شخصیتی اش این از خود راضی بودن را دارد که فکر می کند مال یک خانواده دیگر است و اصلا جایش آنجا نیست. حالا هم که هست باید آنها را تحمل کند.

الان که وارد کار دکوراسیون شده، حتما بهترین است. اما دیگران سلیقه اش را نمی فهمند، ولی آن قدر پررو هست که سلیقه اش را تحمیل کند. با اینکه چهار بار ازدواج کرده، طلاق گرفته و برگشته در خانه پدر و مادرش زندگی می کند و به جای اینکه ساکت و آرام باشد، آنجا را تصاحب کرده. شاید شش ماه دیگر برود سراغ شعر و شاعری یا حتی فلسفه، ولی باز فکر می کند از همه بالاتر است. یک کاراکتر کاملا تلخ که به تعریف آقای توکلی، انگار همیشه سردرد دارد. حتی به بچه خودش هم از بالا نگاه می کند؛ یعنی هیچ عشق مادر و فرزندی بین آنها نمی بینید.

اتفاقا فرزانه بیشتر از اینکه بخواهد در دعوای خانوادگی شرکت کند، دلش می خواهد کارش در وسط آن بلوا و شلوغی پیش برود؛ یعنی حتی به سرنوشت برادر یا سوءقصدی که به پدرش شده، فکر نمی کند.

آسایش: دقیقا، فکر می کرد الان اینها چقدر مزاحم کار من شده اند. الان من شوی لباس دارم. حالا فوقش یک سنگ خورده به شیشه و حتی اگر سر بچه ام هم می شکست چه اهمیتی داشت؟ من الان شو دارم. چرا دارین پاپکورن درست می کنین، نباید الان مزاحم من باشید. مدام فکر خودش است.

همه چیز تقصیر «تو» است!

درباره لیلی کاملا قضیه فکر می کند. ما زیاد از زندگی شخصی و درونیات لیلی باخبر نمی شویم. لیلی صرفا با سایر کاراکترها در چالش قرار می گیرد.

پناهی ها: لیلی هم همین طور که ویشکا گفت، جنبه دیگری از ویژگی های فرزانه را دارد. خودمحور است، خودش را تافته جدابافته می بیند، فکر می کند حالا که خرج خانه را می دهد، رئیس خانواده هم هست. سعی می کند یک حکمرانی بی خودی در خانه داشته باشد. شبیه منشی این دکتر معروف هاست که فکر می کنند خبری است.

کسی را راه نمی دهد، از موضع بالا برخورد می کند و… در صورتی که خودش دکتر نیست، فقط منشی است. لیلی در خانه هم فقط فکر می کند آدم مهمی است. واقعیت این است که آدم تنهایی است. ازدواج  نکرده نه به خاطر اینکه دلش نخواسته، چون این قدر بداخلاق است که کسی سراغش نیامده.

این خصلت هم در تضاد با فرزانه است که چهار بار ازدواج کرده.

پناهی ها: بله و الان لیلی از این موضوع و موقعیتی که به عنوان یک دختر در جامعه دارد، ناراحت است. برای همین تنهایی عمیقی دارد و مثل فرزانه در خانواده خاله، همه را مزاحم می بیند. به همه می گوید سروصدا نکنید، بگذارید من آرامش داشته باشم.

ابتدای امر خیلی با آرامش پیش می رود و می خواهد مدام بقیه را آرام کند، اما از یک جایی به بعد انگار تحملش تمام می شود و یک مرتبه به همه می تازد.

پناهی ها: بله، اوایل مدام می خواهد مسائل را کنترل کند، سروصداها را بخواباند تا خودش با آرامش بتواند بنشیند و مثلا تلویزیون تماشا کند، اما از یک جایی به بعد تمام این درونیات از یک نقطه منفجر می شود و لیلی خود واقعی اش را نشان می دهد.

همه چیز تقصیر «تو» است!

یک حب و بغض قدیمی هم نسبت به خانواده خاله ثروتمندش دارد؛ یعنی ماجرا صرفا یک دعوای ساده به خاطر خوردن سنگ به شیشه نیست. لیلی از مدت ها قبل منتظر یک فرصت بوده تا بلکه این حسادت یا بغض قدیمی را آرام کند.

پناهی ها: کاملا عقده دارد. اصلا یک جایی از فیلم متوجه می شویم که خودش پیمان را پر می کند که برود سراغ آن خانواده و با سنگ بزند به شیشه. اصلا به کل خانواده خط می دهد. حتی علی آشفتگی مادرش هم بیشتر تحریکات اوست. درنهایت هم می بینیم که راه به جایی نمی برد.

آسایش: این عقده ای بودن دو طرف خیلی به تعبیر وضعیت مالیشان بر می گردد. اینها ابتدا دو خانواده همسطح بوده اند. یک خواهر به خاطر وضعیت مالی شوهرش، ثروتمند شده و رفته بالای شهر زندگی می کند و آن یکی هم هنوز به همان سطح فرودست جامعه تعلق دارد. اینها از اول هیچ فرقی با هم نداشته اند، اما از یک جایی به بعد، خانواده ای که رفته بالای شهر می خواهد به آنها فخر بفروشد. لیلی هم از همین حرص می خورد که من و فرزانه از قدیم در یک سطح بوده ایم، حالا چرا باید آنها این قدر با ما فرق داشته باشند. این عقده را نسبت به هم دارند. فرزانه فخر می فروشد و لیلی هم می خواهد حرصش را طور دیگری خالی کند.

این فخرفروشی فرزانه، واقعی است یا فقط زایده تخیلات لیلی است؟

آسایش: فرزانه در تمام کل کل ها با اینکه دعوا برایش اهمیت نداشت، مدام همه چیز را گردن لیلی می انداخت. از زمانی که اینها آمدند در آن خانه، فرزانه مدام روی صحبتش با لیلی است. سراغ کس دیگری نمی رود. شاید اگر فرزانه آدم عاقلی بود، می توانست همه را آرام کند، اما در آن شلوغی، یقه لیلی را می گرفت و مدام می گفت: «تقصیر تو است، تو کردی، تو باعث شدی، یادته کیش چه کار کردی؟»

پناهی ها: رابطه اینها قدمتی دارد که از یک جایی دچار سوءتفاهم و گسستگی شده. حالا دلایلش را هم نمی دانیم، اما از حرفه ها معلوم است که گذشته ای با هم داشته اند که از بین رفته. خب وقتی دو نفر با هم دوستی دارند و بعد از مدت ها دعوا می کنند، خیلی مسائل برای روکردن دارند. اصلا خاله و دخترخانه مهم نیست، خود این دو نفرند که مشکل دارند.

انگار ماجرای دعوا هم از همین رو کم کنی این دو شخصیت شروع می شود و بعد به کل خانواده تسری پیدا می کند. نمونه کوچک اتفاقی که در جامعه وجود دارد. آدم های کوچکی که کم کم دست به ویرانگری می زنند تا سایرین هم نتوانند خوب زندگی کنند، شاید بشود این طور هم به ماجرا نگاه کرد.

پناهی ها: چنین تحلیلی در دلایل این دعواها وجود نداشت، اما روند فیلمنامه به این سمت می رفت. در قصه آدم ها از یک نقطه ای حرکت می کنند و در یک جایی به انفجار می رسند.

همه چیز تقصیر «تو» است!

تمام این دعواها و دیالوگ هایی که رد و بدل می شود، از ابتدا نوشته شده بود یا کم کم در طول کار به صورت بداهه یا بر اثر تمرین های زیاد به دست آمد؟

پناهی ها: موقعیت ها نوشته شده بود، اما در طول کار خیلی تغییر کرد.

به هر حال شما قبل از شروع ضبط، به این حد از آگاهی درباره شخصیت ها رسیده بودید. می دانستید هرکدام چه پیشینه ای دارند، حب و بغض ها و کمبودهایشان کجاست و اصلا دلیل آشفتگی شان چیست. حالا با این شناخت، خودتان را در موقعیت قرار دادید و حس کردید فردی با تمام این ویژگی ها در چنین وضعیتی چه می کند یا اینکه تک تک موقعیت ها از قبل نوشته شده بود؟

پناهی ها: در پروسه تمرین کم کم به اینجا رسیدیم. البته آقای توکلی این موقعیت ها را چیده بود، اما در تمرین تغییراتی روی آنها به وجود آورد، اما بعد از یک ماه، دیالوگ ها و خیلی از موقعیت ها تغییر کرد. طرز خوانش متفاوت شد، ولی موقعیت ها همین بود. این کاراکترها از نقطه A و B و C شروع می کردند و بعد در نقطه D دعوایشان می شد.

انتخاب بازیگران براساس نقش ها هم رنگ آمیزی جالبی داشت؛ مثلا پانته آ پناهی ها با توجه به تئاترها یا فیلم هایی که از او دیده ایم، معمولا نقش فردی درونگرا و منزوی را دارد یا خانم آسایش اصولا اهل دعوا و تصاویرنیست. یک مرتبه در این فیلم، خود شما هم با موقعیت های متفاوتی رو به رو می شوید.

پناهی ها: برایم جالب بود نقش آدمی را بازی کنم که اول درونگرا به نظر می آید و بعد یک مرتبه تصاویرمی کند. فکر می کنم آقای توکلی هم تعمدی این انتخاب را انجام داده. درواقع می خواسته با انتخاب من مردم را گول بزند. بعد یک مرتبه می بینید نه، ماجرا اصلا یک چیز دیگر است.

شروع کننده بیشتر دعواها هم لیلی است، حتی زمانی که همه آرامش دارند و کار خودشان را انجام می دهند لیلی است که آن وسط داد و بیداد می کند و می گوید چرا کسی نمی آید تکلیف من را روشن کند.

آسایش: کلا لیلی آستین هایش را بالا زده که دعوا کند. تمام این مدت تحمل کرده که اینجا در این نقطه دعوا کند.

همه چیز تقصیر «تو» است!

خانم آسایش شما راجع به این تفاوت نقش توضیح ندادید.

آسایش: خب برای آدم جالب است نقشی بازی کند که تا به حال نداشته. تمام این پیش زمینه هایی که راجع به شخصیت به تو می دهند باید در ذهنت داشته باشی؛ یعنی بدانی که این شخصیت با آدم های دیگر فرق می کند. اگر من مدام سردرد دارم، بداخلاقم و از بالا به همه نگاه می کنم، چطور باید این دیالوگ ها را بگویم و رفتارم باید با بقیه چطور باشد. فرزانه باید تمام مدت این حال بی خود از خودراضی سنگین را حفظ می کرد.

دقیقا نقطه مقابل خیلی از نقش هایی که بازی کرده اید؛ آنها آدم های سیاسی هستند که با فکر و طمانینه رفتار می کنند، اما فرزانه هیچ پختگی و طرز تفکری ندارد و می خواهد خودش را طور دیگری نشان دهد.

آسایش: دقیقا هیچ طرز تفکر خاصی ندارد. مدام می خواهد نشان دهد که من این طوری هستم، من را ببینید، اما در واقعیت چیزی در چنته ندارد.

پس یعنی رفتن سراغ روزنامه و آوردن آن روی لباس که با معنای محصورشدن توسط رسانه ها همخوانی دارد هم صرفا ادای روشنفکری است که بدون داشتن پشتوانه قوی، به نمایش گذاشته می شود.

آسایش: بله، فقط اداست. الان فهمیده که پاپ آرت مد است و دنیا روی آن می چرخد، می گوید پس من هم اگر کارهای اجق وجق بکنم یعنی پاپ آرت. حالا معلوم نیست این پاراگراف های بیانیه را از کجا آورده. احتمالا از چند تا جای بی ربط کپی پیست کرده تا فقط بیاید و ثابت کند که خیلی می فهمد، حتی به آنها هم فخر می فروشد.

پناهی ها: جالب اینجاست که حتی زحمت حفظ کردن بیانیه را هم به خودش نداده و از رو می خواند.

آسایش: دقیقا شما وقتی زحمت یک کار هنری را کشیده باشی، قطعا سال ها به آن فکر کرده ای، طرح کشیده ای و وقتی کسی ازت توضیح می خواهد از درون برایش توضیح می دهی، اما فرزانه اصلا نمی داند دارد چه کار می کند؛ مثل اخبار می خواهد حتی یک کلمه را هم جا نیندازد. این همه آدم را دعوت کرده و با کمال پررویی بیانیه ای را می خواند و کوچکترین اهمیتی هم برایش ندارد که آنها اصلا گوش می دهند یا نه. وقتی هم که می گذارند و می روند می گوید آه! یک مشت آدم نفهم بی سواد آمده اند کار من را دیده اند؛ یعنی یک درصد هم فکر نمی کند که شاید کار او بد باشد.

جالب اینجاست که بیشتر از همه هم شخصیت لیلی است که حرص می خورد.

آسایش: بله، او از گذشته فرزانه خبر دارد، می گوید حالا تو را چه به شوی لباس مثلا.

به نظر می رسد تصوری که روز اول براساس فیلمنامه ای که در اخیتارتان گذاشته شده بود، نسبت به فیلم داشتید در آخر کار کاملا تغییر کرد؟

آسایش: من که به شخصه شب اول که با خانم آدینه فیلم را در سینما دیدم، متعجب شدم. واقعا نمی دانستم دارد چه اتفاقی می افتد. موقع ضبط پلان ها و سکانس هایی می گرفتند که ما اصلا نمی دانستیم قرار است با اینها چه کار بکنند و در مغز آقای توکلی چه می گذرد؟

پناهی ها: من هم واقعا شوکه شدم. در طول ضبط، اصلا مشخص نبود چه اتفاقی قرار است بیفتد. ولی یک جا حس کردم دارد می رود به سمت تغییراتی که برای هیچ کداممان شناخته شده نبود. خیلی از سکانس ها کلا حذف شده بود.

آسایش: مثلا نقش شوهر من کاملا درآمده بود. خیلی از گندها را او زده بود، اما توکلی حس کرده که حتما بهتر است نباشد.

پناهی ها: فیلمنامه خیلی طولانی بود. من چون قبلا منشی صحنه بودم، مدام فکر می کردم این سکانس های طولانی قرار است چطور کنار هم بیاید که خسته کننده نشود. بعد یک مرتبه دیدم ریتم فیلم در نهایت چقدر تند شده.

فکر می کنید الان چرا برخلاف جشنواره، استقبال خوبی در اکران از آن نشد؟

آسایش: خانم آدینه حرف خیلی قشنگی به نقل از مهدی هاشمی گفته بود که هرکس از این فیلم خوشش نمی آید، کودک درونش زنده نیست.

همه چیز تقصیر «تو» است!

همه هوای هم را داشتیم.

یکی از ویژگی های فیلم «من دیه گو مارادونا هستم» بازی های خوب و حتی منحصر به فرد همه بازیگرانش است. اینکه در فیلمی اینچنین شلوغ و پرهیاهو بازی تمام بازیگران با جزئیات رفتاریشان به چشم می آید. ویشکا آسایش و پانته آ پناهی ها از راز و رمز این اتفاق و نحوه هدایت و کنترل بهرام توکلی در به چشم آمدن و خورده نشدن جزئیات بازی ها در سکانس  های شلوغ می گویند.

سبک و سیاق آقای توکلی یعنی دورخوانی و تمرینات زیاد چقدر به درآمدن این فضا کمک کرد؟ چون آن قدر شلوغ است و هرکس آن وسط حرف خودش را می زند که حتی تماشاگر هم یک جاهایی احساس می کند از این حجم شلوغی و هرج و مرج دارد منفجر می شود. با این حال وسط این همه شلوغی، کاملا مشخص است که لیلی یا فرزانه یا دیگران دارند چه می گویند.

پناهی ها: جاهایی که قرار بود هر بازیگر خودش را نشان بدهد، مشخص بود. ما شش ساعت قبل از برداشت تمرین می کردیم و از داخلش یک پلان در می آوردیم. در همان تمرین ها اگر کسی بداهه ای می گفت که جا داشت در فیلم بیاید، آقای توکلی می گفت این را بگو اما مثلا آن را نگو.
آسایش: اینها را هم جلوی جمع نمی گفت. خیلی آرام و با طمانینه و حتی طوری که فقط خودمان بشنویم با هر بازیگر در میان می گذاشت؛ مثلا اگر از بازی من ناراحت بود در گوش خودم می گفت که اینجا را بد حرف زدی. تند رفتی یا…

پناهی ها: حتی اگر کسی دیالوگی در شلوغی گفته بود که فکر می کرد به کار می آید به بقیه می گفت تن صدایتان را کم کنید، چون فقط او اینجا باید شنیده شود.

آسایش: مثلا در دعوای جلو در اول، یکسری همسایه می آمدند، چاقو می خواستند، بعد مهمان ها سر می رسیدند و… علاوه بر اینکه باید تن صدایت را حفظ می کردی و مثلا پایین تر از حد صحبت می کردی، باید طوری می بودی که آنها هم صدایت را بشنوند.

بهرام توکلی هم اصولا تجربه ای در خلق چنین فضاهایی نداشت. او کارگردانی است که آثارش معمولا آرامش خاصی دارند.

آسایش: بله در کار هم همین قدر آرام است و در سکوت نکات را توضیح می دهد.

پناهی ها: به شدت نکته بین است و چیزهای ظریف را خیلی خوب می بیند.

می توانید مثال بزنید؟

آسایش: مثلا سر قضیه خواندن بیانیه خب خیلی سخت بود پشت سر هم و با سرعت چنین جملات سختی را بدون اینکه نفس بکشی از رو بخوانی. خب من «ر» را بعضی وقت ها یک جور دیگری ادا می کنم، ولی جوری نیست که کسی متوجه شود، ولی یک مرتبه می آمد می گفت اونجا «ر» را خوردی. به خاطر آن یک «ر» مجبور می شدم دوباره از اول آن را بخوانم.

خب این مساله اذیت نمی کرد؟

آسایش: نه اصلا. آن قدر آرام و با مهربانی این را می گفت، اصلا آدم ناراحت نمی شد.

پناهی ها: در این کار به تکرار خیلی عادت داشتیم، چون تعداد بازیگران زیاد بود، حرکت دوربین بالا بود و خب مدام باید برداشت را تکرار می کردیم. بنابراین روزهای اول و دوم فهمیدیم که ۱۰-۲۰ برداشت عادی است. علاوه بر این، تمرین هم زیاد می کردیم. واقعا اگر یک نفر یک ذره هم خوب نبود، می گفتیم تکرار شود. دلمان می خواست کار خوبی در بیاید.

 

 

ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس

پیشنهاد ما

بیوگرافی معصومه بافنده | عکس خانوادگی معصومه بافنده

بیوگرافی معصومه بافنده | عکس خانوادگی معصومه بافنده بیوگرافی معصومه بافنده | عکس خانوادگی معصومه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *