خرید هاست و سرور مجازی _ جوان سرور
خانه » مذهبی » سایر بخش های مذهبی » وقایع هشتم محرم گفت‌ و گوی امام حسین (ع) با عمربن سعد


کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

وقایع هشتم محرم گفت‌ و گوی امام حسین (ع) با عمربن سعد

وقایع هشتم محرم گفت‌ و گوی امام حسین (ع) با عمربن سعد

وقایع هشتم محرم گفت‌ و گوی امام حسین (ع) با عمربن سعد

محرم سال ۶۱ هجری قمری است و در صحرای کربلا، روزها… ساعت‌ها… دقایق… و ثانیه‌ها می‌گذرند و امام حسین (ع) با وجود این‌که هدف‌شان محو باطل و منکر و جبهه آن است، تلاش می‌کند که افراد هرچه کمتری در این جبهه قرار گیرند.

وقایع هشتم محرم گفت‌ و گوی امام حسین (ع) با عمربن سعد,فان جو,ashura,احادیث امام حسین,زندگینامه امام حسین,شهادت امام حسین,عاشورا,عمر بن سعد,وقایع کربلا,آخرین اخبار

 

 شاید بتوان تلاش‌های ایشان برای منصرف کردن افراد مختلف حاضر در سپاه عمر بن سعد و حتی خود وی را برای خروج از این مهلکه، از جمله این تلاش‌ها دانست.

 رخدادهای هشتم ماه محرم الحرام سال ۶۱ ه-ق در ادامه می‌آید:

۱- قحط آب در خیمه‌های امام حسین (ع)

در این روز آب در خیمه‌های سیدالشهداء (ع) نایاب شد.”خوارزمی” در مقتل الحسین و “خیابانی” در وقایع الایام نوشته‏‌اند که در روز هشتم محرم امام حسین (ع) و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام (ع) کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏‌ها به فاصله ۱۹ گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشک‌ها را پر کردند سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که:

“به من خبر رسیده است که حسین چاه می‏‌کند و آب به دست می‏‌آورد، به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آن‌ها به آب نرسد و کار را بر حسین و یارانش سخت بگیر”.

عمر بن سعد به دستور وی عمل کرد.

۲- در این روز “یزید بن حصین همدانی (حمدانی)” از امام (ع) اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفت‌وگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛

عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟

گفت: اگر تو خود را مسلمان می‌‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آن‌ها گرفته‏‌ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏‌نوشند از آن‌ها مضایقه می‏‌کنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی، من می‏‌دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته‏‌ام و نمی‏‌دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می‏‌سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏‌دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی؛ حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏‌بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام حسین (ع) رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.

امام (ع) مردی از یاران خود به نام “عمرو بن قرظه” را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. شب هنگام امام حسین (ع) با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند.

امام حسین (ع) به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود “عباس” و فرزندش “علی‏‌اکبر” را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش “حفص” و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام (ع) که فرمود: آیا می‏‌خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد.

یک بار گفت: می‏‌ترسم خانه‏‌ام را خراب کنند.

امام (ع) فرمود: من خانه‏‌ات را می‏‌سازم.

ابن سعد گفت: می‌‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند.

فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم.

عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‌‏ام از خشم “ابن زیاد” بیمناکم و می‏‌ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.

حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏‌گردد، از جای برخاست در حالی که می‌فرمود: تو را چه می‏‌شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند من می‏‌دانم که از گندم ری نخواهی خورد.

ابن سعد با تمسخر گفت: جو، ما را بس است.

پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‌‏ای به عبیدالله‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین (ع) را رها کنند، چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی‏‌گردم یا به مملکت دیگری می‏‌روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، “شمر بن ذی الجوشن” سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.

وقایع کربلا عمر بن سعد عاشورا شهادت امام حسین زندگینامه امام حسین احادیث امام حسین ashuraashura

وقایع هشتم محرم گفت‌ و گوی امام حسین (ع) با عمربن سعد

ساتین

وقایع هشتم محرم گفت‌ و گوی امام حسین (ع) با عمربن سعد,فان جو,ashura,احادیث امام حسین,زندگینامه امام حسین,شهادت امام حسین,عاشورا,عمر بن سعد,وقایع کربلا,آخرین اخبار





پیشنهاد ما

عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین

عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین

عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین   عکس پروفایل کربلا ویژه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *