خانه » سرگرمی » اشعار و مطالب عاشقانه » متن اشعار اربعین حسینی | متن نوحه ویژه اربعین حسینی

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

متن اشعار اربعین حسینی | متن نوحه ویژه اربعین حسینی

متن اشعار اربعین حسینی | متن نوحه ویژه اربعین حسینی

متن اشعار اربعین حسینی | متن نوحه ویژه اربعین حسینی

 

اشعار اربعین حسینی
( از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم)

از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم
تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها کردم
گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم
ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا کردم
به یادم مانده آن روزی که می‌جستم ترا اما
تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها کردم
تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز
مرا اکنون تو نشناسی، وفا بین تا کجا کردم
تن چاک تو را چون جان گرفتم در برم اما
برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها کردم
بسان شمع، آبم کرد بانگ آب‌آب تو
اگرچه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا کردم
میان خیمه‌های سوخته همچون دلم آن شب
نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا کردم
شکسته جای مهرت را ز بی‌مهری به نی دیدم
شکستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا کردم
ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل
سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی کردم
شاعر : استاد حاج علی انسانی


۱

اشعار اربعین حسینی
( ای کربلا ای کعبه عشق و امیدم)

ای کربلا ای کعبه عشق و امیدم
بعد از جدایی ها به دیدارت رسیدم
ای کربلا اغوش بگشا زینب آمد
من زینبم کز رنج دوری ها خمیدم
هر روز دیدم کربلای تازه ای را
ای کربلا تا بر سر کویت رسیدم
منزل به منزل داغ بر دغاغم فزون شد
جان کنه ام تا رخت در این جا کسیدم
از بهر انحجام رسالت زنده ماندم
گر زنده ام من زنده هر دم شهیدم
ای کاروان سالار زینب دیده بگشا
تا گویمت با دیده گریان چه دیدم
با ان که با دستت به قلبم صبر دادی
چندان که در هر جا شهامت آفریدم
اما دو جا دست غمم از پا در اورد
بی خود ز خود گشتم گریبان بر دریدم
یک جا که دشمن  بر لبانت چوب می زد
یک جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم
بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک
نشنیده بودم من ز نی ان هم شنیدم
داغ دل من کمتر از زخم تنت نیست
این را گواهی می دهد موی سپیدم
شاعر : سید رضا مؤید


۲

اشعار اربعین حسینی
( پس از یک اربعین رنج و اسارت)

 پس از یک اربعین رنج و اسارت
کنم قبر حسینم را زیارت
سلام ای نور عینم
حسینم وا حسینم
نفس ها اوفتاده در شماره
زیارت نامه قلب پاره پاره
برادر جان به زینب کن نظاره
سلام ای نور عینم
حسینم وا حسینم
نهادم در بیابان پیکرت را
چهل منزل به نی دیدم سرت را
سر عباس و عون و جعفرت را
سلام ای نور عینم
حسینم وا حسینم
پریشان چو گیسوی سکینه
هزاران کوه غم دارم به سینه
که بی تو می روم سوی مدینه
سلام ای نور عینم
حسینم وا حسینم
به شام و کوفه دل بردی ز دستم
به پای صوت قرآنت نشستم
گریبان پاره کردم سر شکستم
سلام ای نور عینم
حسینم وا حسینم
چهل شب بی تو خون دل فشاندم
سرت بر نیزه دیدم زنده ماندم
تو قرآن خواندی و من خطبه خواندم
سلام ای نور عینم
حسینم وا حسینم
شاعر: غلامرضا سازگار


۳

اشعار اربعین حسینی
( سرد و سنگین ابرها را سوگوار آورده اند )

 سرد و سنگین ابرها را سوگوار آورده اند
شرحه شرحه ماجرایی ناگوار آورده اند
بازهم یک زخم کهنه ماجرای خیر و شر
افتضاحی فاش را مردم به بار آورده اند
خاک و خاکستر نشانده بر دل تقویم ها
سینه هایی نصف جان را داغ دار آورده اند
درد در جانها نمی گنجد، قیامت می کند
خون و آتش را به صحن نیزه زار آورده اند
تیغ بر خورشید و بر انوار مشرق می زنند
کورهایی سنگ دل، شب های تار آورده اند
در سپاه کفر، قرآن را به خون آلوده اند
لکّه ی ننگ بزرگی یادگار آورده اند
نینوا در نینوا گویی جهنم پیش روست
ذوالجناح غرق خون را بی سوار آورده اند
اشک می بارد پیاپی چشم عالم ناگزیر
روی نیزه هاتفی را سر به دار آورده اند
بغض و خون در سینه های پاره پاره یخ زده
چهره های کوفیان را شرمسار آورده اند
رنگ و رویی زرد بر ماه محرم مانده است
چشم ها را داغ دار و زار زار آورده اند
ازگلو ی دشت و صحرا آب خوش پایین نرفت
ناله های العطش از جویبار آورده اند
دل تهی کرده تمام آسمان ها و زمین
سر به روی نیزه و نی آشکار آورده اند
محتشم ها را به میدان می کشد این سوگ و غم
کس نمی فهمد چه ها بر روزگار آورده اند
کوچ باید کرد از این مردم نفرین شده
دسته دسته سارها را خاکسار آورده اند
گردو خاک تیره ی دل را نمی شوید زمان
ماه خون آلود را جای بهار آورده اند
شاعر: سید مهدی نژاد هاشمی


۴

اشعار اربعین حسینی
( اشک ها فصل تماشاست امانم بدهید )

 اشک ها فصل تماشاست امانم بدهید
شوق آئینه به چشم نگرانم بدهید
از شما می شنوم عطر گل یاسین را
خاک ها رنگ یقینی به گمانم بدهید
جامی از اشک فراهم شد اگر ای مردم
به تسلای دل همسفرانم بدهید
طول یک چله جدایی به خدا یک عمر است
گاه خط و خبر از سیر زمانم بدهید
گر خبر دار شدید از گل داودی من
یک شمیم از نفسش روح و روانم بدهید
پاره های دلم افتاده در این دشت، به خاک
رخصت گریه به گلگون کفنانم بدهید
کاکل آشفته به خون، خفته در اینجا سروی
باز در سایه اش آرامش جانم بدهید
این رباب است که با لاله رخان میگوید:
ذکر لالایی گل را به زبانم بدهید
من که از عطر گل فاطمه مدهوش شدم
خبر از حال و هوای دگرانم بدهید
سجده ها کرده ام از بوسه بر این تربت پاک
طاقت از دست شد، آرامه ی جانم بدهید
دشت لبریز گلاب است اگر امکان دارد
برگی از آن گل صد برگ نشانم بدهید
ربعین نیست حدیثی که فراموش شود
شعله عشق نه آن است که خاموش شود
شاعر: محمد جواد غفور زاده


۵

اشعار اربعین حسینی
( صبح آمد و خورشید نتابید چهل روز)

 صبح آمد و خورشید نتابید چهل روز
همراه من آمد سر خورشید چهل روز
در دفتر نقّاشی تاریخ دو دستم
طرحی زد و از خون تو پاشید چهل روز
من تشنه ی لبخند تو بودم ولی ای عشق –
جز غصّه بر این تشنه نبارید چهل روز
از ناله ی من عرش خداوند تکان خورد
کوثر متلاطم شد و جوشید چهل روز
از مردم این شهر برایت چه بگویم؟!
تقویم همه بعد تو شد عید چهل روز
هر کس که نگاهش به من و بی کسی ام خورد –
با هلهله ای کف زد و رقصید چهل روز
از خواهر خود حرف نکش ای تن بی سر
باید چه بگوید که چه ها دید چهل روز؟
تصویر زمین خوردن تو در سر او ماند
این بود دلیلش که نخوابید چهل روز
این چشم اگر کور شده دست خودش نیست
رخ نیلی و لب پاره تو را دید چهل روز
برخیز نگاهت کنم و اشک بریزم
این بغض در این حنجره پوسید چهل روز
برخیز که بویت کنم و مست شوم باز
من آمده ام با سر خورشید… چهل روز
شاعر: حسن اسحاقی


۶

اشعار اربعین حسینی
( تازه رسیده از سفر کربلا سرت )

 تازه رسیده از سفر کربلا سرت
بین تن تو فاصله افتاده تا سرت
با پهلوی شکسته و با صورت کبود
کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت
پیشانی ات شکسته و موهات کم شده
خاکستر تنور چه کرده ست با سرت؟
رگ های گردنت چِقَدَر نامرتب ست
ای جان من چگونه جدا شد مگر سرت؟
این جای سنگ نیست، گمان می کنم حسین –
افتاده است زیر سم اسب ها سرت…
باید کمی گلاب بیارم بشویمت
خاکی شده ست از ستم بی حیا سرت
چشمان تو همیشه به دنبال زینب ست
تا اربعین اگر برود هر کجا سرت
شاعر: علی اکبر لطیفیان


۷

اشعار اربعین حسینی
( حزن سنگین صفر یک لحظه خنثی می شود)

 حزن سنگین صفر یک لحظه خنثی می شود
با قدم های نگارم قد غم تا می شود
قد غم ها تا شد و تا سرزمین کاظمین
مرغ دل پرواز کرد و عشق پیدا می شود
بر لب شیخ الائمه غنچه ی لبخند شوق
با نگاهی سوی گهواره شکوفا می شود
عشق را احساس و با احساسِ قلبم عشق کن
زیر و رو کن خاک را کی مثل موسی می شود
در تمام دوره ها حجّت به دنیا لازم ست
اولین حجّت پس از اتمام حجّت کاظم ست
وارث بر حق علم باقری و صادقی ست
بین شیخ عشق و سلطان بودن او منطقی ست
عاشق دین خدا از نسل یاس و مرتضی
عشق بازی از تبار ذوالفقار عاشقی ست
پنجمین پشتش گل یاس ست نسل او به پنج
می رسد با عطر نرگس شاید او هم رازقی ست
کربلا کشتی آزادی و ساحل حیدرست
کاظمین ما بین این کشتی و ساحل قایقی ست
از علی بود و علی گفت و علی شد وارثش
این علی خو، خود کلام الله ناب و ناطقی ست
تکیه گاه حضرت موسی اگر در غم عصاست
تکیه گاه و پشت هفتم رهبر عالم رضاست
آمدم از او بگویم تا رضاییم کند
با نگاهش مرغ ایوان طلاییم کند
حضرت باب الحوائج بود و حاجت داشتم
آمدم از کاظمینش کربلاییم کند
چشمم از غم های مشک خشک صحرا خیس بود
اشک آوردم که جایش نینواییم کند
یاد زینب، یاد ویران و مصیبت می کنم
تا برای غصّه ی عمّه فداییم کند
اربعین می آید و ذکر لبم لبیک حسین
خواستم از او که وقف روضه خوانیم کند
تا توسّل بر دم موسی ابن جعفر می کنم
یاد زندان غم و هجران دلبر می کنم
شاعر: حسین ایمانی


۸

اشعار اربعین حسینی
( بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد)

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‏داند
که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می‏گوید
به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد
اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون
ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته
به کف جامی‏لبالب از سبوی کربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا داردغع
شاعر : عبدالعلی نگارنده


۹

اشعار اربعین حسینی
(از سرِ ناقه ی غم شیشه ی صبر افتاده )

از سرِ ناقه ی غم شیشه ی صبر افتاده
همه دیدند که زینب سر قبر افتاده
چشم او در اثر حادثه کم سو شده است
کمرش خم شده و دست به زانو شده است
بیت بیتِ دل او از هم پاشیده شده
صورتش در اثر لطمه خراشیده شده
گفت برخیز که من زینب مجروح توام
چند روزی ست که محو لب مجروح توام
این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت
پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت
این رباب است که این گونه دلش ویران است
در پی قبر علی اصغر خود حیران است
گر چه من در اثر حادثه کم می بینم
ولی انگار درین دشت علم می بینم
دارد انگار علمدار تو بر می گردد
مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد
خوب می شد اگر او چند قدم می آمد
خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد
تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین
تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین
راستی دختر تو… دختر تو… شرمنده
زجر… سیلی… رخ نیلی… سر تو شرمنده
وای از دختر و از یوسف بازار شدن
وای از مردم نا اهل و خریدار شدن
سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو
چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو
سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی
وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خون
شاعر : مجید تال

متن اشعار اربعین حسینی | متن نوحه ویژه اربعین حسینی

 

ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس

پیشنهاد ما

عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین

عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین

عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین عکس پروفایل کربلا ویژه اربعین   عکس پروفایل کربلا ویژه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *