خرید هاست و سرور مجازی _ جوان سرور
خانه » اخبار روز » اخبار اجتماعی » ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!

ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!

ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!

ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!,فان جو, خواستگاری دختر,  دختر دانشجوی ایرانی,  طلاق

دختر دانشجو که سه سال پیش از استاد دانشگاه خواستگاری کرده بود، اکنون درخواست طلاق کرده بود و مهریه اش را از آقای داماد می خواست.

دختر دانشجو از استاد دانشگاه خواستگاری کرد و مهریه اش را به اجرا گذاشت

زن و مردی که روبه روی قاضی نشسته بودند، تا سه سال پیش در یکی از دانشگاه های تهران به عنوان استاد و دانشجو سرگرم کار و زندگی خودشان بودند. اما در آن صبحِ سرد زمستانی به عنوان زن و شوهر باید درباره پرونده ای حرف می زدند که با موضوع دادخواست «مطالبه مهریه» به جریان افتاده بود.

ماجرای استادی که با شاگردش در دانشگاه ازدواج کرد

«جابر» به عنوان استاد در چند دانشگاه تدریس می کرد و آن طور که می گفت در طول سال بیشتر از ۱۲۰۰ دانشجو در کلاس هایش حضور دارند. مردی ۳۸ ساله بود، کت و شلوار اتوکشیده ای بر تن داشت که با پیراهن چهارخانه و پلیور قرمز همخوانی داشت، عینک طبی زده بود و هر چه می گفت در تکه کاغذی یادداشت می کرد. همسرش «شراره» ۲۸۸ ساله و کارمند یک شرکت خصوصی بود که مانتوی سفید و مشکی رنگ پوشیده بود و شال گلداری هم بر سر داشت. مرد آرام سخن می گفت و بر خلاف او زن تند تند و با هیجان حرف می زد.

به محض ورودشان به اتاق، قــــــــــــــاضی «محمود سعادت» پرونده و مدارک ضمیمه آن را بررسی کرد. بعد از چند لحظه رو به مرد، گفت:«همسرتان درخواست مطالبه مهریه داده اند، آیا امکان پرداخت مهریه را دارید؟»

مرد که از پنجره شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده به بیرون چشم دوخته بود، جواب داد:«یقیناً مال و اموالی ندارم که بتوانم ۱۱۴ سکه طلا یکجا را پرداخت کنم. اما سعی می کنم بتدریج آن را بپردازم. چند ماه پیش هم که مرا تهدید به مطالبه مهریه کردند، عرض کردم که نیازی به شکایت نیست. مهریه حق شماست و همه آن را خواهم داد. اما گویا مشکل این خانم دریافت مهریه نیست…»

ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!,فان جو, خواستگاری دختر,  دختر دانشجوی ایرانی,  طلاق

استاد و شاگردی که بعد از سه سال راهی دادگاه خانواده شدند

قاضی تمایل نداشت چندان وارد جزئیات اختلاف آنها شود، اما جابر به حرفش ادامه داد و گفت:«الان که خدمت شما هستم، نه خانه ای برایم مانده و نه حتی یک دست لباس دیگر. یک روز وقتی از دانشگاه به آپارتمان اجاره ای مان مراجعه کردم نه از همسرم خبری بود و نه از اثاثیه منزل. خانه را به صاحبش بازگردانده بود و همه چیز، حتی لباس ها و کتاب هایم را با خودش برده بود…»

زن که تا آن لحظه ساکت بود، رو به قاضی گفت:«شوهرم علاقه ای به زندگی با من ندارد، یک شیفت در شرکتی دولتی کار می کند و بقیه اوقات هم در چند دانشگاه تدریس می کند. دیگر وقتی برای من و زندگی اش باقی نمی ماند. به همین خاطر ترجیح می دهم تا دیر نشده طلاق بگیریم چرا که نمی خواهم فقط همخانه باشیم!»

مه رقیقی آسمان تهران را فرا گرفته بود. مرد دوباره از پنجره دادگاه نگاهی به بیرون انداخت وبه یاد نخستین روزهای آشنایی با همسرش افتاد. در یکی از روزهای مهر ماه چهار سال پیش که آسمان آبی و کلاس گرم بود، برای نخستین بار اسم او را از روی دفتر حضور و غیاب صدا زد. همه می دانستند استاد خیلی سختگیر است و برایش میان شاگردان تفاوتی وجود ندارد، با این حال چون با شراره همشهری بود، او را در گوشه ذهنش به خاطر داشت. شراره چند ترم بعد از دانشگاه رفت و فارغ التحصیل شد. استاد یادش می آمد که درست یک سال بعد، هنگام خروج از کلاس و در مسیر خانه شراره را دوباره دید. چند جمله میان استاد و دانشجو رد و بدل شد، تا اینکه به خیابان رسیدند. در آن لحظه ها شاگرد بدون مقدمه گفت:«استاد چرا تا به حال ازدواج نکرده ­اید؟» و او جواب داد:«راستش فرصتی پیش نیامده. از طرفی مورد مناسبی هم پیدا نکرده ام» و شراره ادامه داد:«من تازه فهمیده ام که با هم همشهری هستیم. راستش من همیشه به شما علاقه مند بودم و دلم می خواهد با هم ازدواج کنیم…» استاد شماره شراره را گرفته بود تا خوب به این موضوع فکر کند. چند ماه بعد از آن ملاقات تصادفی، چند باری هم به کافی شاپ و رستوران رفتند و چند دفعه هم تلفنی صحبت کردند.

جابر که در تهران تنها زندگی می کرد، با خودش می گفت سن و سالش هر روز بالاتر می رود و بهتر است زودتر ازدواج کند. یک روز هم دلش را به دریا زد و به تنهایی به خواستگاری رفت. آن شب همه موارد و مسائلی که ممکن بود بعدها مشکلی در زندگیشان به وجود بیاورد به عروس خانم و خــــــــــــانواده اش گفت. از وضــــــــع مالی متوسط اش، اهمیت آبرو و اعتبارش، سازگار بودن زن، اهمیت اخلاق، گذشت و… حرف زد. همان شب قرار عقد گذاشته شد و هفته بعد خانواده داماد از شهرستان به تهران آمدند. در مراسم عقد بود که مادرش به جابر خبر داد خواهر و برادر عروس هر کدام با همسردومشان آمده اند. با این حال جابر اهمیتی به موضوع نداد و به مادرش سفارش کرد به کسی چیزی نگوید. چند ماه بعد استاد و دانشجوی دیروز به عنوان زن و شوهر راهی خانه جدیدشان شدند و زندگی مشترکشان را آغاز کردند. اما در طول یک سالی که از زندگی آنها گذشت شراره به بهانه های مختلف مبلغ قابل توجهی از جابر پول گرفت. حتی خواهش کرد اجاره نامه آپارتمان به نام او باشد تا بتواند وام بگیرد. جابر هم برای خوشحالی همسرش هر کاری می کرد تا اینکه یک روز به طور اتفاقی فهمید که همسرش قبلاً هم یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته است. با افشای این راز پنهان تازه داماد بشدت دلسرد شد، اما به روی خـــــودش نیاورد، چرا که برای او آبروی خانوادگی و اعتبار حرفه ای اش اهمیت داشتند. اختلاف های زن و شوهر از همانجا آغاز شد.قاضی سعادت از زن پرسید:«اگر مال و اموالی از همسرتان سراغ دارید می توانید به دادگاه معرفی کنید تا نسبت به ارزش دارایی ایشان نسبت به پرداخت مهریه شما رأی صادر شود. با این حال بهتر است شما هم صبور باشید و در مورد مشکلات گذشت کنید.»

مرد که از مرور خاطرات گذشته به خود آمده بود گفت:«هر چند ایشان با احتساب ودیعه آپارتمان و مبالغ دستی دیگر حدود ۱۰۰ میلیون تومان از من گرفته، همــــــــــــچنان علاقه مندم به زندگی مان ادامه دهیم. اما هر وقت که موضوع ادامه زندگی را پیش کشیده ام به من می گوید؛ تاریخ انقضای زندگی من و تو رسیده؛ مگر زندگی مشترک خانه اجاره ای است که تاریخ انقضا داشته باشد؟»شراره سرش را به پایین انداخت و گفت:«مهریه حق من است. باید مهریه ام را بدهی…»

سپس قاضی سعادت پرونده آنها را بست و صدور رأی را به روزهای آینده موکل کرد. اما قبل از رفتن زن و شوهر به آنها توصیه کرد با هم کنار بیایند و زندگی مشترکشان را خراب نکنند. جابر و شراره در حالی از دادگاه خارج شدند که انگار هیچ وقت در هیچ دانشگاهی استاد و شاگرد نبوده اند.

وقتی دختر دانشجو از استادش خواستگاری کرد

 

ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!

تاپ ناز

ماجرای خواستگاری دختر دانشجوی ایرانی از استادش و درخواست طلاق!,فان جو, خواستگاری دختر,  دختر دانشجوی ایرانی,  طلاق

پیشنهاد ما

عروسی حامد نیک پی,ازدواج حامد نیک پی,حامد نیک پی,افسانه و حامد نیک پی,عقد حامد نیک پی,مراسم عروسی حامد نیک پی,فیلم عروسی حامد نیک پی,دانلود,دانلود فیلم

عروسی حامد نیک پی و همسرش افسانه +فیلم عروسی نیک پی

عروسی حامد نیک پی و همسرش افسانه +فیلم عروسی نیک پی عروسی حامد نیک پی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *