خانه » سینما » قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

عکس های سریال گوزل

“سریال گوزل”| خلاصه داستان قسمت آخر سریال گوزل Serial و داستان قسمت های فصل سوم

داستان قسمت های فصل سوم

داستان قسمت آخر فصل دوم

سریال گوزل محصول سال ۲۰۱۵ شبکه STARTV ترکیه و هم اکنون در حال پخش می باشد گذشته از اینکه این سریال بیننده های بسیاری را برای خود رزرو کرده است سریال برتر در حال حاضر این کشور می باشد. دارای داستانی شیرین و درامی به یاد ماندنی با حضور چهره های سرشناس چون ارکان پتک کایا , نورگول یشیلچای , ابرو ازکان , الینا بوز , تولگا تکین و نوشته بسیار قوی در قالب سناریو می باشد.

این سریال داستان دو خانواده ای است که دختران آنها به علت نام خانوادگی مشابه جا به جا می شوند. یکی از دو دختر، جانسو دختر جهان و دیلارا گلپینار از ثروتمندان استانبول است٬ و دیگری هازال دختر گلسرن گلپینار است که شوهرش او را مدت هاست رها کرده است و مجبور است او را به تنهایی بزرگ کند. بعد از ۱۵ سال آن ها متوجه این جا به جایی می شوند…

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

داستان قسمت آخر فصل دوم سریال گوزل :

دوست پسر غزل بهش خیانت می کنه و دوست دخترش ازش بارداره و به غزل می گه که من فقط تو را برای پولت می خواستم تا مشهور بشم و اسپانسر کارهام بشی و غزل هم چاقو را از روی میز برمی داره و به پسره می زنه. معلوم نمی شه که می میره یا نه .فصل بعد مشخص می شه. دنیز مثل پدرش توی کارهای خلاف می افته و جهان این را می فهمه و به ایسو می گه از دنیز دور بشه که ایسو هم لج می کنه  وپنهانی با دنیز عروسی می کنه. فعلا رابطه ی دلارا و هارون خوبه ظاهرا. راحمی با بابای دنیز صحبت می کنه و توی این صحبت ها مشخص می شه که راحمی به خاطر بدهی هاش می خواسته دخترش ر ابفروشه که دخترش یعنی خواهر جهان خودکشی می کنه. راحمی می اد خودکشی کنه که جهان می رسه می خواد اسلحه را از دستش بگیره که عایشه می اد توی اتاق و تیر به عایشه می خوره و ظاهرا می میره. پس احتمالا فصل بعد درباره ی انتقام گیری عمه ی هارون است که دو دخترش از طریق جهان کشته شده اند. ظاهرا جانان هم می خواد با اوزان از کشور خارج شده که اوزان توی فرودگاه قالش می زاره و جانان می مونه با کلی پول تقلبی.

کلا همه چیز معلق می مونه تا فصل سوم که به نظر جهان همش باید توی زندان باشه و یا اینکه دوباره این خانواده ی از هم پاشیده را به دور هم جمع کنه.

هر روز جدیدترین قسمت های سریال را می توانید در همین پست مشاهده کنید

کپی آزاد!

خلاصه قسمت ۲۳۳ سریال گوزل (قسمت اول فصل سوم سریال گوزل)

خلاصه قسمت اول فصل سوم (۲۳۳) سریال گوزل:
جهان داره کشتی میرونه که یاد خاطرات تلخی که برای خودش و خانوادش در گذشته افتاده میفته .

دلارا تو خونه نشسته و به دریا نگاه میکنه و دمیر میاد پیشش و دلارا دمیرو بغل میکنه . امینه میاد پیششون و میگه : صبح‌بخیر . دلارا : صبح بخیر امینه میبینی چقدر خوب مامان میگه امینه : اره دلارا خانوم.
دلارا : ‌حالا بزرگ بشه چیا که نگه .
امینه دمیر رو میبره تا بهش صبحونه بده .
دلارا اماده که بره دفترش و میاد و به امینه میگه که صبحونه دمیر رو اماده کن و بهش بده و تخم مرغ هم بهش بده چون دیروز نخورده بود .
دلارا : هارون کجاست امینه .
دلارا میره بیرون ویلا و هارونو میبینه .هارون بهش یه تابلویی که بیرون ویلا نصب کرده بود رو نشون میده و میگه :چطوره عشقم ؟ دلارا :خیلی خوبه ویلای ارغوان ( روی تابلو نوشته شده بود )
غزل به یه ابهتی میاد شرکت و وارد دفترش میشه .دنیز خرید کرده و میاد خونه و ایسو رو صدا میزنه و میبینه که تو سالن نیست.و بعدش میره طبقه بالا اتاقا رو میگرده و صداش میزنه ایسو از حموم میاد بیرون و میگه عشقم حموم بودم نشنیدم صداتو .
ایسو هول شده و دنیز ازش میپرسه که چی شده اما اون حرفو میپیچونه و به زور میبرتش پایین و سرشو گرم میکنه و خودش میاد بالا .و میره تو حموم.
کریمان داره تلفنی المانی حرف میزنه که منشیش میاد میگه : من دارم میرم کریمان خانوم .کریمان: کجا.
منشی : دارم میرم سفارشاتو بدم . کریمان میگه : باش برو اما زود بیا تو معلوم نیس چیکار میکنی .

کریمان بعد رفتن منشی شروع میکنه لباسارو پرو میکنه ?
تعمیرگاه :
اوزجان به انگین میگه چایی تموم شد انگین قاطی میکنه و میگه من چیکار کنم عصبانی میشه و اوزجان : انگین چرا عصبانی میشی میرم میگیرم . اوزجان پنج لیریشو در میاره و قیمت چایی رو میپرسه و انگین بهش میگه خاک بر سرت ۵ لیر پوله و بهش یه ۲۰ لیر میده .اوزجان : اول خودشو نگاه کن بعد مارو مسخره کن من فک کردم وضع تو خوبه که تیکه بهمون میندازی ?.
انگین : توروخدا وضعمونو نگاه کن چایی نداریم بخوریم .
شاگرد اوستا ضیا میاد و بهشون یکم پول میده چون ضیا بهشون ۳۰۰ لیر بدهکار بوده و میرن چایی و پیراشکی میخرن.انگین ناراحته از وضعش و میگه ما کی باید وضعمون خوب بشه.اوزجان : یه زن پولدار بگیر هم خودتو نجات بده هم منو?.انگین : من خودمو نجات بدم تو رو چیکار کنم.
تو عین مجسمه ای ، من و تو رو یه جا بندارن زنا تو رو انتخاب میکنن تو باید منو نجات بدی . اوزجان : من مرد عشقم به خاطر پول ازدواج نمیکنم(اره جون خودت)
انگین : پس من مرد چیم ؟ اوزجان : تو مرد غاری ?.
شرکت:
غزل تو دفترشه که منشیش میاد و برنامه ی روز رو بهش میده .غزل : باز که همش پره ، ۵ دقیقه وقت خالی هم نزاشتی
منشی : اگه بخواید میتونم لغو کنم غزل : نمیخواد‌ همه چی به هم میریزه.
غزل : پس چرا جلسه بخش سکونت نیست ؟ منشی : اوزان خان خواستن که بزاریم برا فردا غزل :چرا اینجور چیزا رو از من نمیپرسن ؟ منشی : نمیدونم غزل : تو کارت اینه ادیبه باید همه چی رو بهم بگی . اوزان کجاست . منشی : تو دفترش .
غزل میره دفتر اوزان و میگه چرا منو از جلسه خبر دار نکردی و عصبانی میشه.

مائده تو خونه نشسته و خدیجه رو صدا میکنه و ازش میخواد که با هم چایی بخورن خدیجه میره که چایی بیاره.مائده : اه خدیجه به نظر تو هم عجیبه حتما که فکرشو میرد کسی که دخترتو به مثل دخترش به اغوش گرفته یه روزی برسه که دوست خونیت بشه.

غزل و اوزان دارن باهم بحث میکنن.
غزل : بابام بهم ۱۰ درصد سهم داد گفت اینجا بشین و کار کن اوزان : سهمو نداد که شرکتو ورشکست کنی
غزل : تو میخوای سهمو ازم بگیر اما نمیتونی هیچ کس نمیتونه ‌. منشی تلفن غزل رو بهش میده و میگه زنگ میزنن اوزان میپرسه کیه غزل میگه به تو چه ? و میره تو اتاقش.
یه نفر به اسم ودات میاد پیش اوزان میگه هیچ خبری از راحمی نیست نه مسکو نه اینجا ورود و خروجی هم نداشت . غزل از اتاقش میاد بیرون و اوزان میره اتاقش و شماره کسی که بهش زنگ زده رو تو گوشیش سیو میکنه .
و میبینه که شماره اون شخص کسی جز مائده نبود و میره به اذرخش میگه : اخه اون چرا باید شماره مائده عمه هارونو داشته باشه یعنی داره به عمه هارون جاسوسی میکنه . اذرخش : عجله نکن غزل گستاخه لوسه از سر لجبازی این کارا رو میکنه .
جهان یاد ایسو و غزل و دنیز میفته و ناراحت میشه.
که چرا ایسو با دنیز ازدواج کرده و افسوس کارایی کرده رو میخوره.

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

خلاصه قسمت ۲۳۴ سریال گوزل (قسمت دوم فصل سوم سریال گوزل)

خلاصه قسمت دو از فصل سوم گوزل :
کریمان همون موقع مشغول پررو لباس هاست که ی مشتری میاد و کلی از جایی ک کار میکنه تعریف میکنه و میگه شما معماره داخلی هستی؟
کریمان هم جوگیر میشه نه من طراحم?
و بعدا کلی چرت و پرت سرهم میکنه ک وسایل اینجا تاریخی ان و مادر بزرگم نگه داشته و…دلارا سر میرسه و ضایع میشه?
و موقع صحبت با دوستش میگه نمیدونم چقد دیگه ب خاطر آیسو میتونم تحملش کنم
همون شب مهمونی خونه جدید دلاراست و همه ادمای معروف دعوت دارن
یکی از مهمونا موقع احوال پرسی ب دلارا میگه اوزان و آیسو کجان؟
دلم براشون تنگ شده
غزل میشنوه و باز حسادتش گل میکنه
دلارا هم غزل و معرفی میکنه و میگه اینم یکی دیگه از دخترامه
و میخواد جواب سوال خانمه رو بده ک یکی صداش میکنه و میره
غزل هم ک حرصش گرفته
میگه اوزان و آیسو نیومدن و نخواهند اومد امشب و با ژست مغرورانه ای میره
آیسو با دنیز مشغول خوردن قرابیه ان میگه ک مامانم بارها بهم زنگ زد
ک برم مهمونی دنیز هم میگه حالا ک اینقد اصرار کرده چرا نرفتی
و آیسو هم میگه بدون تو هرگز نمیرم بعدم من اصلا با هارون کنار نمیام نمیدونم مامانم با این پارتی ها چیو میخواد ثابت کنه
راستش دنیز من خیلی دلم برای بابام تنگ شده
دنیز میگه بالاخره ی روز خوشی مارو میبینه و میبخشه ک آیسو میگه
دیگه کی؟یک سال گذشته حتی خبرم ندارم کجاست
همین لحظه اوزان بهش زنگ میزنه و میگه ک منم دعوت کرد مامان واصرار داره ک با هارون اشتی کنم
ولی من نمیخوام
دنیز میگه اگه حوصلش سر رفته بگو بیاد اینجا ک اوزان میگه نه دوستم “اگه”قراره بیاد
“اگه”ک میاد باهاش دردودل میکنه و میگه منم دلم برای بابام خیلی تنگ شده
کریمان برمیگرده خونه ک اوزجان میگه
گشنمهههه غذا بیار
کریمان هم میگه هم کار کنم هم غذا بپزم پاشو خودت بیار
اوزجان هم هی غر میزنه
ک کریمان میگه نگاه این حشمت هم گشنشه ولی از تو کمتر غر میزنه
و میره تو آشپزخونه
پنیر و زیتون و در میاره میگه همینو میدم کوفت کنی
بعد ی ساندویچ در میاره و با حشمتشروع میکنه ب خوردنش?
اوزجان میاد تو اشپزخونه و میگه چی شد پس
کریمان سریع قایم میکنه ساندویچو ولی اوزجان بو میکشه و ساندویچو پیدا میکنه و میبره میخوره ک کریمان میگه زهرمارت بشه اوزجان?
هارون دمیر رو میاره?
و همه میگن چ بچه شیرینیه
دلارا میره با یکی از مهمونا صحبت کنه ک یکم بین صحبتاش میخنده و هارون غیرتی میشه و مدام زل میزنه ب دلارا
اخرم با ی ترفند از یارو دورش میکنه و ازش میخواد ک سخنرانی کنه واسه جمع

دلارا شروع میکنه و میگ
من الان خیلی خوشبختم و این خوشبختی و مدیون هارون هستم
هارون هم میگه داشتن تورو ب سرنوشت مدیونم تنها چیزی ک میخوام اینکه باتو پیر بشم
و میبوسن همو
هواپیمای جانان و آسمان ب زمین میشینه
و اسمان وسط راه تصمیم میگیره بره ویلا و تغییر مسیر میده
ک دقیقا وسط سخنرانی دلارا میرسه و میگه
براوو?
اینهمه حقمو خوردی حالا جشن هم میگیری؟
دلارا ک شوکه شده
ب آسمان میگه فکر نمیکردم بیای
آسمان :خونه مادریمه انتظار داشتی نیام؟
دلارا:سوپرایز خوبی بود
آسمان:من عاشق سوپرایزم
و دلارا میگه ک از راه رسیده خستس برم پیشش تو اتاق بهش میگه تو ب چ حقی منو جلوی مهمونام ضایع کردی؟ک آسمان میگه وای ضایع شدی؟تو حق نداشتی این خونه رو بفروشی حتی ب شوهرت اگه وکیلم بین حرفاش بهم نمیگفت من هیچ وقت نمیفهمیدم منم تو این خونه سهم دارم ودلارا میگه مزخرف نگو پدرمون قبل مرگ همه اموال و تقسیم کرد و اونهمه ثروت ب تو رسید با اینکه درس نخونده بودی چیه حالا پولات ته کشیده؟آسمان میگه درسته تو دختر عاقل و باهوش بابا (حسادت هیستریک وارانه ای ب دلارا داره)
ولی تو ازدواج کردی و پدر مادرت و ول کردی کی موند من و از عذاب هایی ک با وجود مادرش بود و میگه ک اخرش گریش میگیره و از دلارا عذر خواهی میکنه ک من اصلا حالم خوب نیست بابات همه چی ببخشید از اون طرف غزل از هارون میپرسه گ اسمان کیه و هارون میگه خواهره بزرگه دلارا ست

آسمان و دلارا هنوز تو اتاقن اسمان میگه تو هم شوهر داری هم بچه هم ی زندگی خوب اما من هیچی ندارم تنهای تنهام بعد از مرگ مامانم تو تنها کسی هستی ک روی این زمین دارم خیلی میترسم تنها بمیرم خیلی?و دلارا رو باز بغل میکنه!جانان ب یه کلاب میره و پیش ی نفر ب اسم ارهان میشینه ک ارهان میگه به جانان خانم معروف و جانان تعجب میکنه که چه معروفی و اونم میگه معروف باستفاده از مهره های اشتباه شنیدم از اون پسره خوب رک خوردی وضایعش میکنه?جانان طلاها رو در میاره و میده بهش ک ارهان میگه اینا سنگ های تقلین و جانان میترسه میگه بخدا من هرچی بهم دادن و اوردم ک ارهان میخنده و میگه میدونم این کارو کردم ک فک نکنی میتونی ب من نارو بزنی و پولشو بهش میده!آسمان دیوونه شده و داره دنبال قرصاش میگرده(مریضه روانیه) ک دلارا میگه اروم باش و قرصاشو میده بهش هارون میاد تو اتاق ک آسمان میگه ی هدیه براتون آوردم و ی کراوات هدیه میده بهش و باز معذرت خواهی میکنه غزل وارد اتاق میشه و آسمان هم کلی از خوشگلی غزل تعریف میکنه?و غزل هم ذوق میکنه از اون ور آیسو صب یواشکی میره دکتر و وقتی جواب آزمایشش و که میخواد باز کنه یهو دنیز سرمیرسه و میگه نکنه میخوای تنهایی بازش کنی؟جواب آزمایش مثبت بوده و آیسو حاملس?دنیز ذوق زده میشه و آیسو رو بغل میکنه وقتی دارن از بیمارستان میرن بیرون آیسو میگه از کجا منو پیدا کردی ک میگه تست بارداری شو تو دستشویی جا گذاشته بودی آیسو میگه دنیز باید ب مامانم خبر بدم کاش ب بابامم میتونستم بگم حتما حالا ک داره پدر بزرگ میشه میبخشه منو از همونجا میره پیش مادرش و بهش میگه حاملس ک دلارا هم واقعا خوشحاله ولی چون آیسو خودش بچست یکم میترسه ولی آیسو میگه من آماده همه چیز هستم مامان همونجا کریمان هم میفهمه حاملس و کلی ماچ میکنه دلارا و آیسو رو?و بهش میگه ب بابات خبر دادی ک آیسو میگه هنوز نه صبر کن بهش زنگ میزنم تو تعمیرگاه اوزجان ی نفر کله گنده ی ماشین خوشگل آورده ک انگین درستش کنه اما اوزجان دیوونه بازی در میاره و میره با ماشین دور بزنه آیسو بهش زنگ میزنه وخبر بارداری شو میده ک اوزجان بال در میاره وسط راه میگه بذار واسه جهان ی فیلم بگیرم بگم داریم بابا بزرگ میشیم که…..

تصادف میکنه!خلاصه میگه بدبخت شدم اون لحظه بابای دنیز اورهان داشت از اونجا رد میشد که اوزجان و دید و وقتی فهمید تو دردسر بدی افتاده پول اون ماشین رو حساب کرد اوزجان و نجاتش داد.مایده تو روزنامه عکس مهمونی دیشب دلارا و هارون و میبینه و عصبانی میشه صحنه بعد میره سره قبره عایشه و هارون هم میاد اما مایده حتی نمیذاره بغلش کنه میگه تو ی ذره شرف و غرور نداری ک رفتی خونه جهان زندگی میکنی؟هارون هم میگه اون خونه ماله منه ب اسم منه من قول داده بودم همه چیز جهان و بگیرم و گرفتم ازش مایده میگه ولی جونشو هنوز نگرفتی جهان قاتل دوتا دخترای من و خواهر توعه خودم جونشو میگیرم و میره.
آسمان از خواب بلند میشه و میپرسه دلارا و هارون نیستن ک خدمتکار میگه نیست از غزل میپرسه ک میگه غزل هم شرکته آسمان میگه هه این دختره پایین شهری و چ ب شرکت? میره تو اتاق دلارا و هارون و گوشواره های دلارا رو هی میپوشه
اخرم یکیشو میکشونه?و با حرص ب عکس دلارا و هارون نگاه میکنه
امینه با دمیر ?مشغوله بازی کردنه ک آسمان میخواد از امینه اطلاعات بگیره ولی اون هیچی نمیگه جهان هم ی جایی لب ساحله و خیلی داغون ب نظر میاد

 

“سریال گوزل”| خلاصه داستان قسمت آخر سریال گوزل Serial و داستان قسمت های فصل سوم

داستان قسمت های فصل سوم

داستان قسمت آخر فصل دوم

سریال گوزل محصول سال ۲۰۱۵ شبکه STARTV ترکیه و هم اکنون در حال پخش می باشد گذشته از اینکه این سریال بیننده های بسیاری را برای خود رزرو کرده است سریال برتر در حال حاضر این کشور می باشد. دارای داستانی شیرین و درامی به یاد ماندنی با حضور چهره های سرشناس چون ارکان پتک کایا , نورگول یشیلچای , ابرو ازکان , الینا بوز , تولگا تکین و نوشته بسیار قوی در قالب سناریو می باشد.

این سریال داستان دو خانواده ای است که دختران آنها به علت نام خانوادگی مشابه جا به جا می شوند. یکی از دو دختر، جانسو دختر جهان و دیلارا گلپینار از ثروتمندان استانبول است٬ و دیگری هازال دختر گلسرن گلپینار است که شوهرش او را مدت هاست رها کرده است و مجبور است او را به تنهایی بزرگ کند. بعد از ۱۵ سال آن ها متوجه این جا به جایی می شوند…

داستان قسمت آخر فصل دوم سریال گوزل :

دوست پسر غزل بهش خیانت می کنه و دوست دخترش ازش بارداره و به غزل می گه که من فقط تو را برای پولت می خواستم تا مشهور بشم و اسپانسر کارهام بشی و غزل هم چاقو را از روی میز برمی داره و به پسره می زنه. معلوم نمی شه که می میره یا نه .فصل بعد مشخص می شه. دنیز مثل پدرش توی کارهای خلاف می افته و جهان این را می فهمه و به ایسو می گه از دنیز دور بشه که ایسو هم لج می کنه  وپنهانی با دنیز عروسی می کنه. فعلا رابطه ی دلارا و هارون خوبه ظاهرا. راحمی با بابای دنیز صحبت می کنه و توی این صحبت ها مشخص می شه که راحمی به خاطر بدهی هاش می خواسته دخترش ر ابفروشه که دخترش یعنی خواهر جهان خودکشی می کنه. راحمی می اد خودکشی کنه که جهان می رسه می خواد اسلحه را از دستش بگیره که عایشه می اد توی اتاق و تیر به عایشه می خوره و ظاهرا می میره. پس احتمالا فصل بعد درباره ی انتقام گیری عمه ی هارون است که دو دخترش از طریق جهان کشته شده اند. ظاهرا جانان هم می خواد با اوزان از کشور خارج شده که اوزان توی فرودگاه قالش می زاره و جانان می مونه با کلی پول تقلبی.

کلا همه چیز معلق می مونه تا فصل سوم که به نظر جهان همش باید توی زندان باشه و یا اینکه دوباره این خانواده ی از هم پاشیده را به دور هم جمع کنه.

هر روز جدیدترین قسمت های سریال را می توانید در همین پست مشاهده کنید

کپی آزاد!

خلاصه قسمت ۲۳۶ سریال گوزل

خلاصه ی قسمت ۲۳۶ سریال گوزل
غزل تو اتاقشه و حالش زیاد خوب نیست،آسمان هم میاد تو اتاقش و شروع میکنه به تعریف کردن از غزل و میگه:من تو رو هرجا میدیدم میفهمیدم که تو خواهرزادمی ولی نمیدونمم چرا دلارا خواست از هم دورمون کنه!/ غزل:یعنی چی؟/آسمان:من از مادرت خواستم عکسای تو رو نشونم بده اما نداد،شاید تو گوشیش نداشته و بعدش هم یادش رفته، غزل هم تعجب میکنه، آسمان ادامه میده و میگه من ازت ناراحتم چرا نیومدی تشییع جنازه ی مادربزرگت،میدونم جو دلگیری بود ولی خب شاید اگه میومدی پیش من میموندی و یکم باهم خوش میگذروندیم!/غزل:اما مامانم از من نخواست که بیام/آسمان:من که ازش خواسته بودم تو رو بیاره…غزل هم ناراحت میشه و میگه میدونم هیچوقت دختر واقعیش نمیشم?/آسمان:در حقش بی انصافی نکن اون تو رو خیلی دوست دارهدلارا با هارون حرف میزنه و میگه چرا اصرار کردی که آسمان بمونه!/هارون:اون خواهرته،کسی رو نداره چطور میزاشتم بره هتل،دلارا میگه اون زنه خیلی خطرناکیه،بدون اینکه بفهمیم زندگیمونو بهم میریزه/هارون:دیگه مبالغه نکن بنظرم از این فرصت استفاده کن و رابطتتو باهاش خوب کن….آیسو میخواد یه لیوان آب ببره واسه ی بُرهان که دستش همش میلرزه و نمیتونه آب بریزه تو لیوان،دنیز هم میگه اینا همش از هیجانه و خودش آب میریزه تو لیوان و باهم میرن میشینن پیش برهان،برهان به عنوان هدیه به آیسو سند یه خونه رو میده…چاتای با مائده راجع به خونه ای که غزل گفته بود حرف میزنه و میگه واقعا خونه ی باارزشیه، مائده هم میگه پسس ما باید قبل از اوزان بخریمش بعد هم به چاتای میگه خبری از راحمی نشد؟ پیداش نکردی؟ چاتای میگه نه انگار آب شده رفته تو زمین، مائده میگه پیداش کن چون تا خودم نکشمشش دلم آروم نمیشه.
روز بعد:دلارا تو فروشگاهشه(دلارا یه فروشگاه دکوراسیون خانگی داره)که هارون میاد و میگه بریم باهم ناهار بخوریم که یکدفعه احمد(همون مردی که تو مهمونی بود)میاد و دلارا باا خوشحالی میره به استقبالش و لوسترا رو نشونش میده و کلی باهم میخندن و احمد دست دلارا رو میگیره که هارون عصبانی میشه? و یکی از مجسمه ها رو میشکنه وو میرهمزایده برگزار میشه و اوزان هم میره،چاتای هم یه نفر رو گذاشته که در مزایده شرکت کنه اوزان برای خرید خونه تا۱۷میلیون پیش میره اما آدم چاتای ۲۰ میلیون پیشنهاد میده وو خونه رو میخره،اوزان هم با خوشحالی از مزایده میره…چاتای و مائده بعد از خریدن خونه میفهمن که این خونه هیچ ارزشی نداشته و مائده کلی حرص میخوره?

در جزیزه ای جهان اونجاست یه زوج برای تفریح میان اما اونا برای مائده کار میکنن و مائده به اون مرد میگه که کار جهان رو تموم کنن…اوزان و دوستش پیش همن و خوشحالن که تونستن سر مائده رو شیره بمالن اما همین موقع یه نفر به اوزان زنگ میزنه و بش میگن جسد پدربزرگت رو پیدا کردیم? در این بین یه سکانس کوتاه از یه مرد جوان رو نشون میده که گوشیشو برمیداره میگه :عزیزم؟(این آقا از بازیگرای جدید سریاله و نقشش رو “سارپ کان کوراقلو” بازی میکنه)مردی که مائده برای کشتن جهان اجیر شده وقتی جهان از کشتیش بیرون میاد میره به کشتی جهان و اونو دستکاری میکنه بعد هم برمیگرده و با زنی که همراهشه سوار کشتیش میشه و میره،یه بچه از سر کنجکاوی میره تو کشتی جهان و وقتی میبینه جهان داره برمیگرده به کشتی،تو کشتی قایم میشه، جهان برمیگرده و میبینه که یه بچه تو آب داره خفه میشه سریع میپره تو آب و بچه رو نجات میده اما یکدفعه صدای انفجار پخش میشه و جهان برمیگرده و میبینه کشتیش منفجر شده…به مائده خبر میدن که جهان مرده، مائده هم خیلی خوشحال میشهپلیسا برای بررسی وضعیت کشتی جهان میان و جهان هنوز تو شوکه،همین موقع اوزان زنگ میزنه و میگه جنازه ی بابابزرگ پیدا شده،جهان هم با هواپیمای شخصیش برمیگرده و با اوزان میرن برای شناسایی جسد..پایان.

خلاصه قسمت ۲۳۷ سریال گوزل

قسمت۲۳۷سریال گوزل
جهان برای شناسایی جنازه میره و وقتی جنازه رو میبینه میگه:این بابای من نیست،بعد هم میره پیش اوزان و میگه بابام نبود،اوزان هم تعجب میکنه…دلارا تو اتاقشه و هارون باا شرمندگی میاد و میگه معذرت میخوام،وقتی دیدم با احمد حرف میزنی و میخندی حسودیم شد/دلارا:خب مگه چکار کردم،احمد دوست منه،نکنه به من اعتماد نداری؟/هارون:معلومه که بهت اعتماد دارم،ولی دست خودم نبود،کنترلمو از دست دادم،لطفا درکم کن اما دلارا میگه نمیتونم درکت کنم و از اتاق میره بیرونکریمان بخاطر اینکه آیسوو حاملست رفته خونه ی آیسو و میخواد به آیسو کمک کنه اما باز کلی دیونه بازی درمیاره…هارون برای اینکه دلارا باهاش آشتی کنه یه فیلم انتخاب میکنه و به دلارا میگه بیا باهم ببینیم ولی دلارا میگه من خوابم میاد و میرم میخوابم?…غزل و آسمان هم باهم رفتن دیسکو،آسمان سعی داره با غزل صمیمی شه…کریمان از خدمتکار آیسو راجع به آقا برهانن میپرسه و آدرس خونش رو پیدا میکنه?بعدشم به آیسو و دنیز میگه میخوام یه روز دعوتتون کنم آقا برهان چی دوسداره بپزم؟آیسو هم میگه دُلمه دوسداره…غزل و آسمان همچنان در دیسکو هستند و آسمان متوجه میشه که یه پسره همش غزل رو دید میزنه،پسره میاد سمت غزل و آسمان،آسمان هم غزل و اون پسره رو تنها میزاره و به بهانه ی تمدید آرایشش میره،پسره به غزل میگه میتونم همراهیتون کنم؟ که غزل با لحن تندی میگه:نه از اینجا برو وگرنه به انتظامات میگم?پسر بیچاره فرار میکنه?/آسمان میاد و به غزل میگه بهش چی گفتی آخه رنگش پریده بود?/غزل:ای کاش بدتر جوابشو میدادم آخه بم گفت میتونم همراهیتون کنم!/آسمان:خب چیز بدی که نگفته،ببینم نکنه قبلا تجربه ی بدی داشتی؟/غزل:نه فقط پسری که قبلا باهاش دوست بودم رو تو دیسکو دیده بودم و بعد از چندماه وقتی میخواستم ولش کنم،ولم نمیکرد و این باعث شد که دیگه با خودم عهد کنم که تو دیسکو با کسی دوست نشمدلارا میخواد بخوابه که هارون با یه شاخه گل میاد و گل رو به دلارا میده و میگه:این زیباترین گل باغچمون بود البته بعد از تو?دلارا هم لبخند میزنه،هارون بازم معذرت خواهی میکنه و دلارا هم میبختش و همدیگرو میبوسن?..صبح:مائده فکر میکنه که غزل با اوزان همدست شده و بازیش داده به خاطر همین به غزل زنگ میزنه و میگه بیا پیشم

جهان تو خونه ی اوزانه و باهم صبحانه میخورن،اوزان به باباش میگه تو که نمیخوای دوباره بری؟/جهان:میخوام برم،من بابای خوبی براتون نبودم وگرنه آیسو اون کارو نمیکرد/اوزان:اونن فقط یه اشتباه کرده/جهان:یه اشتباه خیلی بزرگی کرد با اینکارش ثابت کرد که من پدر خوبی نبودم برهان تو خونشه که اینجه براش صبحانه میاره و بُرهان به اینجه میگه تو دیگه نمیخواد کار کنی و بگو یه خدمتکار بیاد/اینجه میگه داداش برهان خودم کارا رو میکنم نیازی نیست/برهان میگه:تو کی میخوای دست از داداش برهان گفتنت برداری و میخنده/اینجه هم قند تو دلش آب میشه و لبخند میزنه(اینا هم عاشق هم شدن?بیچاره کریمان)…کریمان،هاجر رو مجبور کرده براش دلمه درست کنه که ببره واسه برهان(خبر نداره عشقش یطرفست?)…آسمان هم برای دیدن آیسو و دنیز میره خونشون و براشون هدیه میبره…اوزان از اینکه دوباره جهان میخواد بره ناراحته و میخواد منصرفش کنه اما جهان تصمیمش قطعیهاوزجان میره تعمیرگاه پیش انگین اما انگین همش بش گیر میده که خودت باید بدهی آقا برهان رو پرداخت کنی،اوزجان میگه اون فامیل منه و پول براش مهم نیست،همین موقع برهان زنگ میزنه به اوزجان و میگه بیا باهم صبحانه بخوریم(برهان نقشه هایی برا اوزجان داره).پایان..

خلاصه قسمت ۲۳۸ سریال گوزل

خلاصه ی قسمت۲۳۸سریال گوزل
هارون داره دلارا رو میبره به محل کارش و بهش میگه بیا امشب باهم بریم شام بخوریم و آسمان رو هم با خودمون ببریم،اما دلارا خوشش نمیاد آسمان همراهشون بیاد،هارون میگهه تو زیادی به آسمان سخت نمیگیری،دلارا جواب میده نه من فقط میخوام زودتر این قضیه ی ارثیه ی مامانم تموم شه و آسمان برگرده آمریکا چون نمیخوام آرامش ما رو یهم بریزهآسمان با دنیز و آیسو صبحانه میخوره و از خاطرات بچگی آیسو میگه که همش دنبال باباش بود بعد هم به آیسو میگه راستی الان بابات کجاست؟/آیسو:نمیدونم/آسمان:یعنیی چی؟تو ندونی کی میدونه! تو تنها عشق باباتی/آیسو ناراحت میشه و دنیز جواب میده که آقا جهان با کشتی سفر میکنه هروقت میرسه خشکی به آیسو زنگ میزنه
غزل میره خونه ی مائده و با خوشحالی میگه خاله مائده من اومدم اما مائده سرد برخورد میکنه و میگه اون عمارتی که گفتی بخرم هیچ ارزشی نداشت،نکنه تو با اوزان همدستت شدی/غزل یادش میاد که اوزان رفته بوده تو اتاقش و یه کارایی میکرده و به مائده میگه:اوزان منو تو تله انداخته من خبر نداشتم/مائده چاقویی که غزل باهاش مرتکب جرم شده رو نشون غزل میده و غزل با دیدن چاقو میترسه و میره عقب،مائده میگه این چاقو اثر انگشت تو روشه اگه به پلیس نشونش بدم نابود میشی/غزل میگه من تقصیری نداشتم/مائده:خب تو حتما یه سوتی دادی که اوزان فهمیده و این کارتو برای من گرون تموم شد/غزل التماس میکنه که مائده ببخشتش مائده هم میگه باشه میبخشمت ولی دیگه تکرارر نکنی،غزل هم با حالی خراب از خونه ی مائده میره….اوزجان با خوشحالی میره خونه بُرهان که باهاش صبحانه بخوره ولی برهان یه سند برای بدهیش میزاره جلوی اوزجان و میگهه باید اینو امضاء کنی که معلوم بشه کی بدهکاره و کی طلبکار! اوزجان شوکه میشه ولی خب به ناچار امضا میکنه و برمیگرده تعمیرگاه
غزل میره شرکت و دوربینای اتاقشو چک میکنه و میفهمه که اوزان گوشیشو چک کرده و عصبانی میشه

کریمان خودشو خوشگل میکنه و با یه ظرف غذا دلمه میره خونه ی برهان ولی برهان خونه نیست با اینجه روبه رو میشه وقتی میفهمه اینجه دوست برهانه شکست عشقی میخوره و دست از پا درازتر برمیگرده?…دلارا میره محل کارش و میبینه که آسمان اونجاست و با بریل صمیمی شده،دلارا خیلی تعجب میکنه و از اومدن آسمان خوشحال نمیشه،کریمان هم برای خودشیرینی دلمه ها رو میاره برای دلارا ولی دلارا نمیخوره و به جاش آسمان میخوره،کریمان هم خیلی خوشش از آسمان میاد
غزل با عصبانیت میره خونه ی اوزان و دادوبیداد میکنه که چرا رفتی تو اتاق منو گوشیمو چک کردی؟باید جواب اینکارتو پس بدی؟/اوزان میگه تو باید جواب پس بدی که چرا با مائده کارر میکنی؟/غزل انکار میکنه و میگه چه کاری؟چه مائده ای! همین موقع جهان میاد غزل جهان میبینه و میره بغلش میکنه و بابا جونم،جهان هم به غزل نگاه میکنه و میگه چقدر خوشگل شدی و موهاتو تغییر دادی خیلی بهت میاد?غزل میگه بابا تو لاغر شدی!/اوزان میگه حالا به بابا بگو که چرا با مائده کار میکنی؟/غزل میگه بابا همش تهمته/جهان غزل رو بغل میکنه و میگه اصلا مهم نیست
مائده و چاتای دارن کاراشونو انجام میدن که یکدفعه اوزگور زنگ میزنه به مائده و میگه انگار شهریه ی این ماه رو به حساب نریختید!! مائده میگه امروز صبح ریختیم میاد بهه حسابت(اوزگور زنده مونده و مائده برای اینکه از غزل باج بگیره،ازوگور رو فرستاده یه آکادمی موسیقی خارج از کشور)…اوزان و جهان به همراه آذرخش میرن و یه کشتی جدید برای جهان میخرن،اوزان به جهان میگه کشتی خودت چی شد؟ /جهان:منفجر شد/اوزان شوکه میشه و میگه دیگه نباید بری و شاید یه قصد جونتو داشته اما جهان میگه اینطور نیست و بازم قصدش رفتنه
میتات(بازیگر جدید سریال)میره به یه خانه ی سالمندان و مدیر اونجا بهش میگه دوماهه که هزینه رو پرداخت نکردید اگه پرداخت نکنید مجبورم مژگان خانم رو بیرون کنم،میتات همم بهش میگه تا یه هفته ی دیگه پرداخت میکنم و بعد هم میره دیدن مادربزرگش،مژگان خانم،مژگان به میتات میگه بهتر نیست منو ببری یه جای ارزونتر اینجا خیلی گرونه اما میتات به خاطر اینکه مادربزرگش ناراحت نشه میگه من پول شش ماه رو دادم نمیشه ببرمت یه جای دیگهمیتات بعد از دیدن مادربزرگش میره به شرکت گورپنار،برای مصاحبه ی کاری…آیسو و دنیز میرن پیش دکتر و آیسو سونوگرافی انجام میده و دکتر بهشون بچه رو نشون میده و میگه هیچ مشکلی نداره،اما یکدفعه یکی از پاهای آیسو شروع به لرزیدن میکنه و دکتر شکک میکنه اما چیزی نمیگه.

میتات برای مصاحبه ی کاری میره به اتاق غزل و در میزنه غزل میگه:بیا/میتات میاد داخل و بدون اجازه میشینه،غزل هم میگه یادمه که گفتم بیا داخل ولی یادم نمیاد که بهت اجازهه داده باشم بشینی?/میتات هم میخواد بلند شه که غزل میگه بشین/غزل یه نگاه به رزومه ی میتات میندازه و میگه “میتات مته بارس” درسته؟/میتات:بله/غزل:با حالت تمسخر اسم با کلاسیه اونوقت دوستات چی صدات میکنن؟میتات یا مته؟/میتات:کسایی که تازه منو میشناسن منو آقا میتات صدا میزنن?/غزل:پس پررو هم هستی!/میتات:نه پررویی نیست فقط یکم با نزاکتم/غزل:این چه گستاخیه!داری به من درس ادب میدی؟?/میتات:در حد من نیست که به شما درس نزاکت بدم،هرچند فکر نمیکنم اگه درس هم بدم چیزی عوض شه?/غزل:تو داری چی میگی؟فکرکردی کی هستی؟/میتات:من میدونم شخص خاصی نیستم ولی اینو هم میدونم که جای مناسبی نیستم و بیشتر از این وقت شما رو نمیگیرم روز بخیر/غزل:اره موافقم،برو گمشو..میتات میاد بیرون و به منشی غزل میگه:خدا بهتون صبر بده?..همین موقع آسمان هم میاد و میره پیش غزل و میگه این پسر خوشتیپه اعصابتو بهم ریخته؟/غزل میگه:اومده بود استخدام بشه ولی ادب نداشت منم استخدامش نکردم/آسمان:حیف شد استخدام نکردی…پایان

خلاصه قسمت ۲۳۹ سریال گوزل

خلاصه ی قسمت۲۳۹ سریال گوزل
اوزان و جهان باهم تو کشتی جدیدی که جهان خریده هستن که اوزان به میتات زنگ میزنه و میگه با اکیپ آشنا شدی،میتات میگه من دیگه نمیتونم با شما کار کنم!/اوزام میگه چرا؟ما که قبلا حرف زده بودیم/میتات هم میگه این قبل از آشنا شدنم با غزل خانم بود/اوزان میگه حالا من حلش میکنم و باهات حرف میزنمدنیز و آیسو میرن خرید واسه بچشون، آیسو از دوتا لباس که یکیD8ری چی میگی؟فکرکردی کی هستی؟/میتات:من میدونم شخص خاصی نیستم ولی اینو هم میدونم که جای مناسبی نیستم و بیشتر از این وقت شما رو نمیگیرم روز بخیر/غزل:اره موافقم،برو گمشو..میتات میاد بیرون و به منشی غزل میگه:خدا بهتون صبر بده?..همین موقع آسمان هم میاد و میره پیش غزل و میگه این پسر خوشتیپه اعصابتو بهم ریخته؟/غزل میگه:اومده بود استخدام بشه ولی ادب نداشت منم استخدامش نکردم/آسمان:حیف شد استخدام نکردی…پایان

خلاصه قسمت ۲۳۹ سریال گوزل

خلاصه ی قسمت۲۳۹ سریال گوزل
اوزان و جهان باهم تو کشتی جدیدی که جهان خریده هستن که اوزان به میتات زنگ میزنه و میگه با اکیپ آشنا شدی،میتات میگه من دیگه نمیتونم با شما کار کنم!/اوزام میگه چرا؟ما که قبلا حرف زده بودیم/میتات هم میگه این قبل از آشنا شدنم با غزل خانم بود/اوزان میگه حالا من حلش میکنم و باهات حرف میزنمدنیز و آیسو میرن خرید واسه بچشون، آیسو از دوتا لباس که یکیش آبیه و یکیش صورتی عکس میگیره و میفرسته برای اوزان و میگه کدومش خوبه؟/اوزان هم تعجب میکنه و زنگ میزنه به آیسو و آیسو بهش میگه داری داییی میشی!/اوزان هم کلی ذوق میزنه و میگه بابا دارم دایی میشم?،جهان هم شوکه میشه،آیسو هم میفهمه که جهان اومده…همین موقع دکتر آیسو به دنیز زنگ میزنه و میگه باید باهاتون صحبت کنم البته تنهایی بیاید،دنیز هم دیگه نگران میشه ولی به آیسو چیزی نمیگه.
مائده به عکسای آراز نگاه میکنه دلش براش تنگ شده،جمیله هم بهش میگه خب زنگ بزن دلارا بیارتش که ببینیش،مائده هم زنگ میزنه اما دلارا چون توی جلسه هست جوابب نمیده،مائده هم به پیشنهاد جمیله برای دیدن آراز میره به عمارت هارون،امینه هم به دلارا زنگ میزنه و میگه مائده خانم اومدن
آسمان میره به فروشگاه لباس و کلی لباس به حساب دلارا میخره و به فروشنده میگه اینا رو به همراه فاکتور بفرست عمارت ارغوان بعد هم یه دسته گل میخره و میره خونهه جانان(جانان و آسمان از قبل همدیگرو میشناختن و دوست هستن)
دلارا میره عمارت و آراز رو از مائده میگیره و میده به امینه که ببره تو اتاقش بعدش بعد هم به مائده میگه چرا بیخبر اومدید؟/مائده:من زنگ زدم ولی جواب ندادی/دلارا:من تو جلسهه بودم/مائده به حالت تمسخر میگه:آره حتما/دلارا:یعنی چی!/مائده:دلم برای نوه ام تنگ شده بود/دلارا:باشه ما که جلوی شما رو نمیگیریم اما خودتون خواستید اینطور بشه/مائده:من خواستم؟/دلارا:آره شما منو قبول نکردید و الکی منو دشمن خودتون دونستید/مائده:من دوتا از دخترامو به خاطر اینکه تو وارد زندگی هارون شدی از دست دادم/دلارا:بسه دیگه نمیخوام تو خونه ی خودم حرف بشنوم برید بیرون/مائده:اینجا عمارت ارغوانه،خونه ی برادر زادمه هروقت بخوام میام و هروقت بخوام میرم…مائده با ناراحتی از عمارت میره.

جانان و آسمان باهم حرف میزنن و آسمان به جانان میگه:تو واقعا عاشق هارون بودی؟/جانان:فکر میکردم عاشقشم ولی الان ازش متنفرم/آسمان:حتما از دلارا هم عصبانیی هستی؟/جانان:نه خب اون زیاد مقصر نیست راستی اوزانو دیدی؟آسمان:هنوز نه،ولی خب تو شرکت کار میکنه/جانان:راستش به خاطر اینکه دلارا،اوزان رو از من دور کرد ازش عصبانی هستم ولی درکش میکنم یعنی اگه منم به جای اون بودم نمیخواستم…اوزان منو نابود کرد اما تقصیر هارون بود اون اوزانو پُر کرد/آسمان:نکنه تو هنوز عاشق اوزانی؟/جانان سکوت میکنه و جواب این سوالو آسمان رو نمیده
برهان میره به تعمیرگاه اوزجان و انگین و ماشینشو میده برای تعمیر و میگه اینطوری قرض رو میدید،اوزجان هم خوشحال میشه و میگه باشه داداش
ایسو میره خونه اوزان و جهان رو میبینه و بغلش میکنه و میگه دلم برات تنگ شده، جهان هم ایسو رو بغل میکنه! آیسو گریه میکنه و میگه بابا بگو که منو بخشیدی!!جهان:دخترم توو منو ناامید کردی و بدترین ضربه رو به من زدی،تو انتخاب خودتو کردی دیگه به من نیازی نداری/ایسو:من فقط با مردی که دوسش داشتم ازدواج کردم لطفا درکم کن اما جهان میره و آیسو در آغوش اوزان گریه میکنه و میگه بابا منو نمیبخشه…دنیز میره پیش دکتر آیسو،دکتر به دنیز میگه آیسو خانم احتمالا یه بیماری عصبی(نورولوژیک) داشته باشه،دنیز چشماش پُر از اشک میشه و نگرانه عشقشه?
شب:آیسو میره پیش دلارا و باهاش حرف میزنه و میگه بابام هیچوقت منو نمیبخشه خواهش میکنم تو باهاش حرف بزن،همین موقع آسمان میاد و حرفاشونو میشنوه اما جلو نمیاد وو گوش وایمیسه،دلارا به اوزان زنگ میزنه و میگه بابات کجاست میخوام ببینمش…پایان…

خلاصه قسمت ۲۴۰ سریال گوزل

خلاصه ی قسمت۲۴۰سریال گوزل
جهان تو کشتیشه و دلارا میره پیشش و باهم راجع به آیسو حرف میزنن،دلارا اصرار داره که جهان آیسو رو ببخشه ولی جهان میگه نمیتونم چون اون بدترین ضربه رو به من زد رفت باا آدمی ازدواج که پدرش جزو مافیاست/دلارا:اما اون داره بچه دار میشه تو خوشحال نشدی؟/جهان:نه خوشحال نشدم چون آیسو فقط ۲۰ سالشه و خودش هنوز یه بچست،چه بچه ای!اونم از اون پسره،من میترسم،واقعا دختر من اونجا چکار میکنه/دلارا:خب چکار کنیم ولش کنیم/جهان:من کسی رو ول نکردم اون منو ول کرد
هارون میره سراغ دلارا اما با آسمان روبه رو میشه،آسمان به هارون میگه دلارا رفته دیدن جهان/هارون:جهان کیه دیگه؟/آسمان:جهان گورپنار دیگه،مگه تو خبر نداشتی؟/هارون باا ناراحتی میگه نه خبر نداشتم
مائده یه خبر از اینترنت میخونه و حالش بد میشه،جمیله متوجه میشه و خبر میخونه و میخواد ببینه چی شده و میفهمه که اون انفجار باعث مرگ جهان نشده ولی باعث مرگ یهه بچه ی ۱۳ ساله شده…مائده گریه میکنه و میگه خدایا منو بکش!این چه کاری بود من کردم/جمیله:من که بهتون گفته بودم نمیشه خون رو با خون پاک کرد،چطور میخواین با اینن عذاب وجدان زندگی کنید/مائده حالش بد میشه و از حال میره
آذرخش با جهان راجع به آیسو حرف میزنه و میگه ببخشش اما جهان میگه نمیتونم،همین موقع یه نفر به آذرخش زنگ میزنه و آذرخش شوکه میشه،آذرخش به جهان میگه یه بچه توو کشتی بوده و مرده،جهان هم بدجور ناراحت میشه.
آیسو خیلی ناراحته و دنیز میاد پیشش و دلداریش میده اما یکدفعه آیسو بیهوش میشه
دلارا میره خونه و با هارون روبه رو میشه که خیلی عصبانیه و بهش میگه چرا رفتی دیدن جهان؟اون باعث مرگ عایشه شده/ آسمان هم داره به حرفاشون گوش میده/دلارا میگه:اونن عایشه رو نکشته باباش اینکارو کرد/هارون:حالا از جهان دفاع میکنی/دلارا:دفاع نمیکنم واقعیته ولی تو همه چیز رو قاطی میکنی بعد هم میگه دخترم حاملست و با حال پریشون اومد پیش من و خواست که با باباش صحبت کنم منم رفتم جهان رو دیدم/هارون میفهمه که اشتباه کرده اما دلارا با ناراحتی میره تو اتاقش،آسمان هم فوری میاد پیش هارون و میگه ببخشید انگار من باعث این دعوا شدم،هارون هم میگه نه اینطور نیست تو خودتو ناراحت نکن
آیسو بهوش میاد و حالش خوبه اما دنیز با اصرار آیسو رو میبره بیمارستان
هارون با دلارا صحبت میکنه و مشکلشونو باهم حل میکنن وقت شام میشه و آسمان پشت میز شام نشسته که هارون میاد

آسمان میگه:دلارا نمیاد؟اگه میخوای من برم باهاش حرف بزنم که یکدفعه دلارا میاد و از لج آسمان گونه ی هارون رو میبوسه بعد هم میشنن که شام بخورن،دلارا به آسمان میگه توو به هارون گفتی که من رفتم جهان رو ببینم/آسمان:اره منم گفتم اتفاقی شنیدم/غزل هم به جمعشون اضافه میشه/آسمان به دلارا میگه راستی جهان چطوره؟فکرکنم وقتی شنیدهه آیسو حاملست خیلی خوشحال شده/غزل شوکه میشه و میگه واقعا میخواد بچه دار بشه!/دلارا:آره تو هم خاله میشی اما غزل اصلا خوشحال نمیشه
آیسو تو بیمارستانه و دکتر میگه فشارتون افتاده و چیز خاصی نیست اما بعد از اون به دنیز میگه باید برید پیش دکتر اعصاب
مائده حالش بهتره اما هنوز تو رختخوابشه و چاتای بش میگه بابای اون بچه ماهیگیر بوده و مامانش هم یه آشپز بوده/مائده:برادر یا خواهر داره/چاتای:نه/مائده با شنیدن این حرفف بیشتر ناراحت میشه و میگه تک فرزندشونو ازشون گرفتم/چاتای:خودتو ناراحت نکن تازه با اون پولی که براشون فرستادی جبران کردی/مائده:چطور ممکنه اون دردی که بهشون دادم و با پول جبران کنم
اوزان و جهان برای دلداری دادن به خانواده ی اون پسربچه میرن به خونشون،بابای پسره یه پاکت میده به جهان و میگه ما این پول رو نمیتونیم قبول کنیم،جهان میگه این چه پولیه؟/مرده هم میگه امروز یه نفر اومد و این پولو داد و گفت برای بچه، بعد هم رفت،جهان و اوزان هم تعجب میکنن…پایان…

خلاصه قسمت ۲۴۱ سریال گوزل

قسمت۲۴۱سریالگوزل  -شنبه۱۸دی ماه از
اوزان با جهان و آذرخش صحبت میکنه و میگه حتما اون اتفاق تصادفی نبوده و یه نفر میخواسته شما رو بکشه و احتمالا کار هارون بوده/اما جهان قبول نمیکنه…اوزان هم با عصبانیتت میره به عمارت و با دلارا صحبت میکنه و میگه شوهرت یه قاتله و میخواسته بابامو بکشه ولی به جاش یه بچه مرده/دلارا:پدرت هزارتا دشمن داره از کجا معلوم کار هارون بوده باشه…این کار هارون نیست…اوزان هم میگه باشه تو همینطور ادامه بده و میرهاوزان خیلی عصبانیه و همون تابلویی که روش نوشته بود عمارت ارغوان رو میشکنه
هارون میاد خونه و میبینه تابلو شکسته و ناراحت میشه…دلارا میخواد به جهان زنگ بزنه که هارون میاد و تماس رو قطع میکنه…آیسو و دنیز برای شام رفتن خونه ی برهان…کریمانن میره خونه ی آیسو و وقتی میفهمه که رفتن خونه ی برهان اونم میره خونه و لباساشو عوض میکنه و خوشگل میکنه و میره خونه ی برهان و بدون دعوت پشت میز شامم میشینه،برهان هم وقتی میبینه کریمان اومده زنگ میزنه به اوزجان و میگه تو هم بیا،اوزجان هم عصبانی میشه که کریمان رفته اونجا
هارون دوربینا رو چک میکنه و میفهمه که اوزان تابلو رو شکسته…غزل و دلارا و آسمان دارن شام میخورن و راجع به ایسو حرف میزنن که زود بچه دار شده/آسمان:ایسو دانشگاهه نمیره؟/غزل:نه دانشگاه میره نه کار میکنه/آسمان: وای مگه اینطور میشه زندگی کرد؟؟/دلارا:آسمان تو هم دانشگاه نرفتی/آسمان:من میخواستم برم دانشگاه خارج از کشور ولیی بابا نذاشت/دلارا:آره یادمه چون بهت اعتماد نداشت نذاشت بری هرچند تو بلاخره رفتی و ماجراهای خوبی هم نداشتی/آسمان با یه خنده ی تلخ میگه درسته من تو زندگیمم موفقیتی نداشتم و ازدواج های موفقی نداشتم/غزل:مامان تو فکر میکنی هرکس بره دانشگاه موفقه؟خب منم دانشگاه نرفتم ولی بابام سهام شرکت رو به من داد/دلارا لبخند میزنه و غزل ناراحت میشه و میگه چیه فکر میکنی بابام الکی سهام شرکت به این بزرگی رو به من داده؟دلارا:نه من بهت افتخار میکنم چون توی کارت موفقی..برای من این مهمه که تو و آیسو خوشحال باشید/آسمان:مامانت درست میگه
اوزجان هم میاد خونه ی برهان و به کریمان میگه تو چرا اومدی اینجا؟/کریمان:آیسو بهم زنگ زد و گفت بیا/اوزجان:الکی آیسو رو بهانه نکن میدونم بخاطر آقا برهان اومدی/کریمان:نهه نکنه فکر کردی من عاشق سبیلای اون شدم?/اوزجان:نمیدونم،شدی؟؟/کریمان:نه اصلا

اوزجان و کریمان میرن میشینن پیش بقیه و کریمان باز کلی دیونه بازی درمیاره
هارون قایمکی گوشی دلارا رو نگاه میکنه و میبینه که به جهان زنگ زده.. دلارا میاد و هارون بهش میگه تو امروز زود اومدی خونه،مهمون داشتی؟/دلارا هم نمیگه که اوزان اومدهه بود…هارون هم باز شک میکنه به دلارا
صبح:اسمان میره دیدن اوزان و باهم صبحانه میخورن و حرف میزنهارون هم میره محل کار دلارا اما دلارا اونجا نیست و فقط کریمان هست،هارون با کریمان صحبت میکنه و میگهه حقوقت کافیه؟/کریمان هم میگه اگه شما با دلارا خانم صحبت کنید که بیشترش کنید بهتره چون ما بچه ی کوچیک داریم/هارون:تو پول بیشتری میگیری اگه به من گزارش بدی که دلارا خانم با چه آدمایی رفت وآمد میکنه/کریمان شوکه میشه و میگه من فقط تو آشپزخونه کار میکنم و نمیتونم اینکارو کنم/هارون هم میگه باشه نشنیده بگیر همین موقع دلارا میادد و هارون بش میگه بریم ناهار بخوریم اما دلارا میگه بازم جلسه دارم و نمیتونم بیام…هارون هم میره
اون مردی که با جانان کار میکنه میاد دیدنش و بش میگه نکنه پشیمون شدی برای کار بعدی،جانان میگه نه اصلا..همین موقع آسمان میاد دیدن جانان و این مرد رو میبینهمرده همم میره و آسمان به جانان میگه این بدترکیب دوست پسرت بود؟/جانان:نه مگه من با همچین آدمی دوست میشم با این مرد کار میکنم

خلاصه قسمت ۲۴۲ سریال گوزل

خلاصه قسمت ۲۴۳ سریال گوزل

خلاصه قسمت دویست و چهل و دو قسمت نه فصل سوم منبع اینستاگرام series_gozal

بعد از اینکه هارون میره دلارا داره دنبال ی سری برگه های میگرده و شاکیه از اینکه چرا اینقدر اینجا بهم ریختس کریمان رو صدا میکنه اونم فوری میاد تا میخواد جم کنه ی چیزی میریزه رو برگه ها و همه چیزو خراب میکنه دلارا خیلی عصبی میشه و ب کریمان میگه لطفا بروووو کریمان که حس میکنه میخواد اخراجش کنه یکم گوش میده که ذلارا ب شریکش میگه دیگه خسته شدم از دستش میخوام اخراجش کنم!کریمان هم پیش خودش میگه خودت خواستی دلارا خانم و ب هارون میگه پیشنهادو قبول میکنه جانان با همون مرده ای که باهاش کار میکنه داره صحبت میکنه که آسمان میاد ولی جانان باز نمیکنه همینکه مرده میخواد بره بیرون آسمان دوباره میاد جلوی در و باهم روب رو میشن آسمان تعجب میکنه و ب جانان میگه این کی بود؟جانان هم میگه همونی که باهاش کار میکردم!میتات که نتونسته پول رو جور کنه حالا باید مادر بزرگش رو از اونجا ببره ولی ب پرستار میگه یهو نگید بهشش بذارید وسایلشو بعدا میام میبرم اوزان با میتات قرار میذاره و راضیش میکنه بیاد شرکت وقتی غزل میاد و اونو میبینه شرکت و میذاره رو سرش??ب اوزان میگه نمیتونی بدون اجازه من کاری کنی ولی اوزن میگه میتات اینجا میمونه جهان برگه هایی که آذرخش راجب برهان پیدا کرده رو میده ب دنیس اون برگه ها راجب این بود که برهان کسیکه دنیز و بزرگ کرده رو کشته دنیس مستقیم میره پیش برهان میگه بابا این چیه؟برهان میگه توصیح میدم پسرم من مامانتو خیلی دوست داشتم
دنیس میگه دوست داشتنت اینه ؟این مرد مادرمو از کاباره کشید بیرون کلی زحمت کشید واسه ما برهان:پسرم!دنیس:نه دیگه ب من نگو پسرم من دیگه پسرتو نیستم تموم شدد همه چی و آیسو هم پشت در داشته همه چیزو میشنیده مستقیم میره پیش جهان میگه تو گفتی بابا آره؟از سختی هایی که تو نبود جهان کشیده میگه
وزندگی که درستش کرده و جهان حالا بهمش ریخته از دنیسی که حالا دیگه چجوری باید جمعش کنه
آخرش میگه میدونی بابا تو قید منو زدی ولم کردی منم دیگه ولت میکنم!
هارون و دلارا و آلاز میرن شهربازی و کلی خوش میگذرونن.آسمان و جانان برای ماساژ رفتن که ب جانان زنگ میزنن که محموله جدید رسیده و وکیل انحصار وراثت هم ب آسو زنگگ میزنه
وقتی وکیل میاد خونه میگه مادرتون هیچ ارثی نذاشته براتون و تو ی شرکت آمریکایی سرمایه گذاری کرده و شماها ی مبلغ کلانی رو بدهکارید
همه حالشون بده میشه و تو شوکن

خلاصه قسمت ۲۴۴ سریال گوزل

منبع صفحه اینستاگرام gemtv.hc.iran
سلاحدار میره به کشتی فاریا و بهش میگه امشب سلطان مراد میان به دیدنتون،فاریا هم خوشحال میشه/سینان پاشا میره به دیدن همون کشیشی که دشمن مراد هست و میگه:سلطان مراد میخواد که قدرت مطلق باشه ولی تا وقتی کوشم سلطان زندست این کار شدنی نیست چون کوشم سلطان قدرتش را با کسی قسمت نمیکنه و اگه نتونیم پرنسس فاریا رو بدست بیاریم باید اونو بکشیم
کوشم میره پیش مراد و میگه سی ساله که دارم تو این قصر زندگی میکنم و دشمنانم همه جور نقشه ای برام کشیدن ولی اولین باره که منو دارن با فرزندم رودررو میکننمراد:منو اصلا نمیبینید که فکر میکنید دشمنانتون اینکارو کردن/کوشم:معلومه که ذهنتو آشفته کردن و تو رو بر علیه من کردن
بایزید و قاسم و ابراهیم باهم راجع به اتفاقات حرف میزنن،قاسم میگه نمیدونم چرا با والده ام اینکارو کرد/بایزید:چون نمیخواد با کسی سلطنتشو قسمت کنه/قاسم:تو چرا خوشحالی؟ نکنه بخاطر اینکه والده ات رو کوشم سلطان تبعید کرد خوشحالی؟/بایزید:من با کسی دشمنی ندارم/قاسم:داری چون اگه سلطان مراد نخواد سلطنتش رو با کسی قسمت کنه پس ما براش تهدید محسوب میشیم مخصوصا تو بایزید چون شاهزاده ی بزرگتری
بحث مراد و کوشم ادامه داره و مراد بهش میگه شما بازم به اون شورشی ها قول مقام دادیدکوشم:من اینکارو کردم چون بفکر صلاح دولت بودم، مقام رو بهشون میدادم و بعد سرشون رو میزدم/مراد:من خودم سر اکثر اونا رو زدم/کوشم:ای کاش سر منو هم میزدی اونموقع تحملش برام اسونتر بود تا اینکه منو مقصر بدونی و جلوی منو از نائب السلطنه بودن رد کنی/مراد میگه اینا فقط برای صلاح دولته و اصلا شخصی نیست/کوشم:من ۱۵ ساله دارم دولت رو اداره میکنم به خاطر تو و برادرات چندبار تا پای مرگ رفتم،اون دولتی که میگی منم/مراد:شما فقط والده سلطان هستید و حرم رو اداره میکنید/کوشم؛من همیشه آرزو داشتم که تو بزرگ و قدرتمند شی و من خودم کنار برم/مراد:اون روز هیچوقتت نمیرسید چون شما از شربت اقتدار نوشیده اید/کوشم:آن شربت برای عده ای زهر است،بعضی ها از آن خوردند و خودشان رو گم کردند،خداروشکر که من مثل آنها نشدم انشاالله توو نیز نمیشویکوشم از اتاق میره بیرون…مراد به کماندار میگه والده ام به راحتی از عادت های قدیمیش دست برنمیداره باید بازم در تعقیبش باشی
فاریا به همراه مادام و دوتا از نگهبانا به بازار رفته اما سینان پاشا در تعقیبشه از طرفی عایشه سلطان هم میاد و از دور به فاریا نگاه میکنه بعد هم میره و سوار درکشه میشه
سینان پاشا میره پیش فاریا و خودشو معرفی میکنه بعد هم میخواد بره که درشکه ی عایشه سلطان رو میبینه و میره پیش عایشه سلطان اما عایشه میگه نباید به کسی بگید که منو اینجا دید،سینان پاشا هم میگه میتونید به من اعتماد کنید،سینان متوجه میشه که عایشه بخاطر فاریا اومده و بهش میگه نگرانیتون رو درک میکنم چون پرنسس فاریا یه قاتله و برادرزاده ی پاپ رو کشته…عایشه هم تعجب میکنه
مراد و سلاحدار میرن پیش هزارفن و اولیا چلبی برای خوندن نامه،هزارفن متوجه میشه که اگه شراب بریزن رو نامه متن اصلی نامه خونده میشه،هزارفن اینکارو انجام میده و نامه رو میخونه برای مراد،هزارفن میگه: “پاپ این نامه رو برای پادشاهان اروپا شخصاً نوشته،گفته به اختلاف میان خودشان پایان بدهند و در مقابل عثمانیان متحد شوند،از همه دعوت کرده که زیر یک صلیب جمع بشند و سرباز عیسی باشند…در استانبول انجمنی پنهانی دارند،این انجمن اعضای زیادی دارد حتی بعضی از آنها مانند توپال پاشا در رده ی وزراء هستند (منظور همون افرادیه که سینان پاشا براشون کار میکنه) “مراد عصبانی میشه و میگه باید بفهمیم که کیا هستن و نابودشون کنیم
شب:فاریا خودشو برای پذیرایی از سلطان مراد آماده میکنه…عایشه پیش کوشم هست و به کوشم میگه فاریا یه قاتله،نکنه بلایی سر پادشاه بیاره،کوشم هم نگران میشه..عاتیکه هم یه نامه میفرسته به سلاحدار و میگه باید موضوع مهمی رو بهتون بگم همراه غلامی که فرستادم پیش من بیاید سلاحدار هم همراه غلام میره…مراد میره پیش فاریا و میگه در مورد نامه حق داشتید/فاریا میگه حالا کمکم کنید و یه ارتش بم بدید تا عموم رو از سلطنت برکنار کنم،مراد میخنده اما یکدفعه متوجه میشه که به کشتی حمله کردن،یسری از افراد نقاب پوش که از افراد سینان پاشا هستن نگهبانا رو میکشن و رو کشتی نفت میریزنفاریا و مراد باهاشون درگیر میشن،کماندار هم به کمکشون میاد،سینان پاشا و افرادش روی یه تپه ایستادن و به طرف کشتی تیرهای آتشین پرتاب میکنن،فاریا و مراد به همراه مراد و کماندار از کشتی بیرون میپرن و کشتی در آتش میسوزه..پایان..

 

 

خلاصه قسمت ۲۴۵ سریال گوزل


آسمان میره خونه ی جانان و ازش میخواد که چندوقتی اونجا بمونه،جانان هم قبول میکنه…امرا آسمان رو رسونده خونه ی جانان،هارون هم زنگ میزنه به امرا و ازش میپرسه که آسمان رو کجا بردی!امرا هم آدرسو میده،هارون خم به دلارا میگه بیا بریم دنبالش اما دلارا میگه من نمیام هارون هم میگه پس من خودم میرم…آسمان به جانان میگه به رییست بگو که منم باهاش کار میکنم اما رییس جانان بهش زنگ میزنه و میگه فعلا کارمون کنسل شدههمین موقع هارون میاد جلوی در و جانان میفهمه که هارون پشت دره و سریع میره تو اتاق قایم میشه،آسمان در رو باز میکنه، هارون به آسمان اصرار میکنه که برگرده خونه،آسمان اولش قبول نمیکنه ولی با اصرار هارون راضی میشه.. هارون میاد داخل خونه و میگه اینجا خونه ی دوستته؟/آسمان :آره ولی خودش مسافرته/هارون یه پاسپورت رو میز میبینه که مال جانانه ولی فکر میکنه مال آسمانه و به آسمان میگه پاسپورتت یادت نره، آسمان هم پاسپورت رو برمیداره و میزاره تو کیفش و با هارون میره…هارون و آسمان در ماشینن که هارون از آسمان میپرسه تو هنوز با جانان در ارتباطی؟/آسمان میگه نه خیلی وقته ندیدمش…هارون، آسمان رو میبره خونه و دلارا ازش معذرت خواهی میکنه، آسمان هم معذرت خواهی میکنه و مشکل حل میشه
روز بعد:اوزجان دور از چشم کریمان با پسرش میره خونه ی دنیز و ایسو و با اونا صبحانه میخوره…غزل میره شرکت و میخواد سوار اسانسور بشه که در آسانسور میتات رو میبینه و تعجب میکنه و میگه حتما کار داشتی که اومدی آخه آخرهفته ها معمولا جز من کسی نمیاد شرکت/میتات:پس خوشحال باش چون دیگه تنها نیستی/غزل هم خوشش میادغزل میره تو اتاقش و میبینه آسمان اونجا منتظرشه،غزل از میتات برای آسمان تعریف میکنه،آسمان هم بش میگه تو فیسبوک بهش پیشنهاد دوستی بده،غزل اولش نمیخواد اینکارو کنه ولی با اصرار آسمان قبول میکنه و پیشنهاد میده و میتات هم قبول میکنه?…دنیز و ایسو میرن دیدن جهان و دنیز عمدا قضیه ی دکتر اعصاب رو پیش میکشه،جهان هم به ایسو اصرار میکنه که M.R.I بده آیسو هم قبول میکنه،جهان و دنیز، ایسو رو میبرن بیمارستان و M.R.I انجام میشه.. دکتر باهاشون صبحت میکنه و میگه: M.R.I سالمه، ایسو خیلی خوشحال میشه همین موقع دلارا زنگ میزنه به ایسو، ایسو هم از اتاق دکتر میره بیرون و با دلارا صحبت میکنه و میگه M.R.I سالم بود و هیچ مشکلی ندارم، دلارا هم خوشحال میشه.

دکتر با جهان و دنیز صحبت میکنه و میگه M.R.I گرفتیم که بدونیم از لحاظ مغزی مشکلی دارن یا نه و معلوم شد مشکلشون مغزی نیست اما تشخیص پارکینسون خیلی سخته و نمیشه فقط به M.R.I اکتفا کرد،باید ببینیم علایمش بازم ادامه داره یا نه..علایمی مثل مشکل در حرف زدن و لرزش دست و پا
جهان همراه دنیز و ایسو میره خونشون، آیسو خوشحاله چون مشکلی نداشته و پیش دنیز و جهان نشسته که یکدفعه نمیتونم حرف بزنه،دنیز و جهان هم شوکه میشن
مائده تنها مونده و بخاطر این موضوع خیلی ناراحتهاوزان و دوستش هم پیگیر این هستن که کی رفته به خانواده ی اون بچه پول داده و در نهایت میفهمن که چاتای اینکارو کرده…پایان

 

خلاصه قسمت ۲۴۶ سریال گوزل


مائده به هارون زنگ میزنه و دلارا و هارون رو دعوت میکنه…هارون با دلارا صحبت میکنه و میگه بریم خونش اما دلارا قبول نمیکنه و میگه اگه میخوای خودت برو..هارون بازم اصرار میکنه تا بلاخره دلارا قبول میکنه…جهان راجع به بیماری ایسو با اوزجان حرف میزنه،اوزجان خیلی ناراحت میشه و اشک میریزه و میگه خوب شد بچه ها تو بیمارستان عوض شدن وگرنه من هیچوقت نمیتونستم براش پدری کنم و خرج درمانشو بدم?اوزان عکس چاتای رو میده به بختیار و میگه برو به اون خانواده نشون بده ببین چاتای پول رو بهشون داده! بختیار هم میره
روز بعد:غزل داره آماده میشه که بره شرکت که آسمان میاد و میگه روز تعطیل میخوای بری شرکت؟ /غزل: آره اخه میتات اونجاست/آسمان هم لبخند میزنه و به غزل کمک میکنه که اماده شه
غزل میره شرکت و جلوی در شرکت با میتات روبه رو میشه، میتات هم به قهوه دعوتش میکنه،غزل هم قبول میکنه
هارون و دلارا و آراز هم میرن خونه ی مائده…مائده هم کلی تدارک دیده و خیلی خوشحاله، دلارا برای مائده یه هدیه گرفته این کار دلارا باعث میشه که مائده بیشتر خوشحال بشه
بختیار زنگ میزنه به اوزان و بهش میگه شخصی که یه خانواده ی اون بچه پول داده چاتای بوده…اوزان با عصبانیت میره ویلا و داد میزنه هارون؟/آسمان میاد و بهش میگه: هارون رفته خونه عمش…اوزان هم میره سمت خونه ی مائده/هارون و دلارا و مائده میخوان غذا بخورن که اوزان میرسه و میگه چه راحت نشستید و دارید غذا میخورید ولی هیچ فکر کردید اون خانواده که پسرشونو کشتید الان میتونن مثل شما راحت غذا بخورن..هارون و دلارا شوکه شدن..هارون میگه چیشده اوزان؟/اوزان:تو چه آدم بیشرفی هستی میخواستی بابامو بکشی ولی بجاش یه پسربچه مردتو قاتل اونی/هارون و اوزان بحثشون میشه و این وسط مائده میگه من اینکارو کردم ?هارون و دلارا متعجب میشن/اوزان:عمه رو ببین!خانواده رو ببین! بخاطر اینکه از برادرزادش دفاع کنه خودش گردن میگیره/اوزان به دلارا میگه بیا بریم،این آدم قاتله…دلارا که بدجور شوکه شده به اوزان میگه باشه تو برو بعد منم میام…اوزان میره و هارون به دلارا میگه باور کن من کاری نکردم اما دلارا دست آراز رو میگیره و با خودش میبره، مائده هم حالش بد میشه که هارون میبرتش بیمارستان…

مائده حالش بهتر میشه و هارون باهاش صحبت میکنه و میگه یادته وقتی تازه کارمو شروع کرده بودم مرتب بهت زنگ میزدم و باهات صحبت میکردم چون تو همیشه تشویقم میکردی و بم قدرت میدادی..من میدونم تو بخاطر من و خیال چه سختی هایی کشیدی ولی تو دیگه اون عمه ی قدیمی من نیستی..چی بسرت اومده؟ بخاطر حرص و انتقام یه پسربچه رو کشتیمن تمام عمرم آرزو داشتم یه خانواده داشته باشم الان یه خانواده دارم ولی نمیدونم وقتی برگردم خونه بازم آراز و دلارا تو خونم هستن یا رفتن..تو منو نابود کردی..وقتی به جای دشمنی، دلارا رو انتخاب کردم چه شبهایی که نتونستم بخوابم چون حس میکردم حق تو رو نگرفتم ولی الان میفهمم که الکی حرص خوردم چون اون مائده ی مهربون خیلی وقته مرده..دیگه برای من وجود نداری..دیگه نه منو میبینی نه آراز رو از این به بعد تنهایی/هارون میره و مائده اشک میریزه
هارون میره خونه و میبینه دلارا نیست اما آراز تو اتاقشه…اوزان به جهان زنگ میزنه و بش خبر میده…دلارا میاد پیش جهان و باهاش صحبت میکنه و میگه باور کن کار هارون نبوده کار عمش بوده اما جهان باور نمیکنه همین موقع هارون هم میاد که دلارا رو ببره اما جهان میگه دلارا نرو این مرد آدم خطرناکیه/هارون و جهان بحثشون میشه اما دلارا مانعشون میشه و با هارون میره و تو ماشین باهم صحبت میکننهارون سعی داره دلارا رو قانع کنه که اینکارو نکرده اما دلارا به هارون شک کرده/هارو میگه:من فرشته نیستم،به انتقام باور دارم چون تو این دنیا عدالتی وجود نداره،هر بدی کنی بدون جواب نمیمونه،من تا حالا هیچ بدی رو بدون جزا رها نکردم ولی به شرفم قسم که قصد جون کسی رو نکردم،حالا اگه باور نداری میتونی بری و آراز رو هم ببری،عیبی نداره منم تو حسرت پسرم و تو میمیرم ولی اگه باور میکنی پس دستمو بگیر و ترکم کن…پایان

 

خلاصه قسمت ۲۴۷ سریال گوزل

آسمان میره تو اتاق دلارا و همه جا رو میگرده و در نهایت به دفترچه خاطرات هارون دست پیدا میکنه و اونو برمیداره و میخونه…هارون خاطراتشو از زمان مرگ خیال تو اون دفتر نوشته
ایسو مدام تو فکر بچست که اتاقشو چطور درست کنه اما دنیز نگرانشه و با دکترش در تماسه
مائده از بیمارستان برمیگرده خونه و با جمیله صحبت میکنه و میگه هارون منو بخاطر کاری که کردم ول نکرد فقط بخاطر عشقش به دلارا ولم کرد…آذرخش با جهان صحبت میکنه و میگه باید از هارون شکایت کنی اما جهان قبول نمیکنه و میگه نمیخوام آرامش دلارا بهم بخوره
شب:میتات غزل رو با خودش به تولد یکی از دوستاش میبرن و خوش میگذرونن…دلارا برگشته خونه اما رفتارش با هارون سرده…هارون بهش میگه چرا اینطور رفتار میکنی؟/دلارا:انتظار داری چطور رفتار کنم! از یه طرف ایسو مریضه و هنوز بیماریشو تشخیص ندادن، از یه طرف هم عمه ی تو/هارون:اسم عمه رو نیار من به خاطر تو و خانوادمون از زندگیم بیرونش کردم/دلارا: به خاطر من؟یعنی بخاطر اینکه قاتله ترکش نکردی؟?اگه من تو زندگیت نبودم بازم ترکش میکردی؟…نمیکردی/هارون: داری ناحقی میکنی منم یه بچه دارم و میخوام با تو خوشبخت بشم
جهان با آذرخش صحبت میکنه و آذرخش بهش میگه تا کی میخوای تو کشتی زندگی کنی!نکنه باز میخوای بری؟/جهان:کجا برم با این وضع ایسو!! غزل و اوزان هم مرتبا دعوا میکنن از یه طرف هم دلارا/آذرخش:دلارا؟؟؟/جهان:آره چون با آدمی مثل هارون ازدواج کرده فکرم میمونه پیش اون/آذرخش:نکنه هنوز به دلارا علاقه داری/جهان:نه فقط به عنوان مادر بچه هام بش اهمیت میدم/آذرخش:کاش این احساس رو داشتی/جهان:نمیشه اگه میتونستیم خوشبخت شیم تو گذشته خوشبخت میشدیم،وقتی تو دریا بودم خیلی فکر کردم که چرا جدا شدیم..اما نمیدونم تقصیر کدوممون بود شاید قدر خانواده رو ندونستیم که اینطور شد
یه زن رو نشون میده که تو خونش هست و آماده میشه و روی یه تابلوی خونش روزنامه های مربوط به هارون و خانواده ی جهان رو زده بعد هم میره که بره پیش جهان اما پشیمون میشه و نمیره(این زن از بازیگرای جدید سریال هست که نقشش رو “سینم ٱزتورک” بازی میکنه)
مائده با جمیله صحبت میکنه و میگه دلارا منو از نوه و برادرزادم جدا کرد ولی من بیکار نمیمونم…غزل و میتات تو جشن هستن و دوست میتات که تولدش هست به عنوان خوشگل ترین دختر شب به غزل هدیه میده…مائده به غزل زنگ میزنه و میگه سریع بیا کارت دارم،غزل میگه الان نمیتونم اما مائده باز تهدیدش میکنه و غزل هم با عجله از میتات خداحافظی میکنه و از مهمونی میرهدلارا میخواد بخوابه که هارون میاد تو اتاق اما دلارا بهش میگه میخوام امشب تنها باشم و فکر کنم..هارون با ناراحتی از اتاق میره بیرون
غزل میره پیش مائده و میگه باهام چه کار داشتید؟/مائده:فردا گوشی مامانتو بیار برام/غزل:دیونه شدید من نمیتونم همچین کاری انجام بدم/مائده:این چه طرز حرف زدن با منه الان برو و فردا گوشی رو برام بیارغزل هم میره
اوزان با دوستش حرف میزنه و میگه این همه مدرک پیدا کردیم ولی بابام شکایت نمیکنه/دوستش هم میگه خب تو شکایت کن
هارون رو مبل پای تلویزیون خوابش برده که آسمان میاد و لامپ رو روشن میکنه و هارون از خواب بیدار میشه..آسمان معذرت خواهی میکنه که بیدارش کرده بعد هم میگه مشکل تو و دلارا چیه؟/هارون؛مشکلی نداریم خیلی هم خوبیم..هارون کنار پنجره ایستاده که آسمان میره کنارش و بازوی هارون رو میگیره و میگه:من و تو تازه آشنا شدیم ولی من خیلی احساس نزدیکی به تو دارم،چون خیلی دوستانه باهام رفتار کردی،از خواهرم هم نزدیکتر شدی..هارون بدجور شوکه شده از رفتار آسمان آسمان ادامه میده و میگه:هروقت یه دوستی برا دردودل خواستی بدون من اینجام،تو آدم خیلی خوبی هستی،نزار کسی ناراحتت کنه/هارون:کسی منو ناراحت نمیکنه/آسمان: پس چرا تو چشمات غمه..همین موقع غزل میاد خونه و آسمان از هارون فاصله میگیره،غزل میره میخوابه و هارون هم به آسمان میگه دیروقته بهتره تو هم بری بخوابی..آسمان هم میره.
صبح روز بعد:مائده به غزل زنگ میزنه و یادآوری میکنه که گوشی رو بیاره،غزل هم گوشی دلارا رو برمیداره و میره
پایان

 

خلاصه قسمت ۲۴۹ سریال گوزل


کریمان به اوزجان راجع به تصادف ایسو میگه اوزجان هم نگران میشه همین موقع جهان زنگ میزنه و به ازوجان میگه که بیاد پیششایسو رو بردن خونه و دنیز و دلارا هم پیشش هستن ایسو با ناراحتی تو اتاقش نشسته گریه میکنه و میگه مامان من مریض نیستم حتما اشتباه شده دلارا هم دلداریش میده..جهان با اوزجان صحبت میکنه و میگه تو خانوادتون یه همچین بیماری نداشتید،اوزجان میگه نه/جهان: تو خانواده ی گوزل چی؟/اوزجان:نمیدونم باید بپرسم…هارون با عصبانیت به دلارا زنگ میزنه و میگه کجایی؟/دلارا:خونه ی ایسو/هارون:جهان هم اونجاست؟/دلارا ناراحت میشه و میگه تو به جای اینکه نگران من و دخترم باشی نگران جهانی؟ دلارا و هارون بحثشون میشه…از طرفی مائده با لپتاپش داره به مکالمات تلفنی دلارا و هارون گوش میده و از دعوای بین هارون و دلارا خوشحال میشه
اوزجان به کریمان راجع به بیماری ایسو همه چیز رو میگه کریمان هم خیلی ناراحت میشه و گریه میکنه و پشیمون میشه از اینکه عکسای دلارا و جهان رو برای هارون فرستاده
روز بعد:برهان برای ایسو گل میفرسته و دنیز میفهمه و عصبانی میشه و میره سراغ برهان…همین موقع دلارا به ایسو زنگ میزنه که حالشو بپرسه اما ایسو راجع به قهر دنیز و برهان با دلارا صحبت میکنه از طرفی مائده هم داره گوش میده به چاتای میگه آقا برهان رو برام پیدا کنجهان تو کشتیه و آذرخش میاد پیشش،جهان با آذرخش دردودل میکنه و خودشو مقصر میدونه و میگه نباید بچه هامو ول میکردم و میرفتم،آذرخش هم دلداریش میده
دنیز میره پیش باباش و میگه فکر کردی با ایسو صحبت کنی من اروم میشم! من تو رو از زندگیم حذف کردم دیگه هیچوقت دوروبر ما نباش
چاتای راجع به برهان اطلاعاتی پیدا میکنه و به مائده میگه مائده هم زنگ میزنه به برهان و خودشو معرفی میکنه و باهاش یه قرار ملاقات میزاره
هارون هم از طریق وکیلش میفهمه که اوزان شکایت کرده اما به وکیلش میگه چیزی به دلارا نگو که ناراحت بشه
برهان میره به دیدن مائده…مائده به برهان میگه من دوبار از جهان ضربه خودم و دوتا دخترمو از دست دادم تا وقتی که اون تقاص پس نده من آرامش ندارم/برهان: پس دنبال یه متحد هستی؟/مائده:دنبال یه سینه سوخته مثل خودمم

اوزان یه دکتر معروف به جهان معرفی میکنه و میگه اسمش دکتر جاناتانه، جهان میگه بهش ایمیل زدم و داره میاد استانبول وقتی بیاد ایسو رو میبریم پیشش….اوزجان میره دنبال پسردایی گوزل اما پیداش نمیکنه
ایسو میخواد مجله بخونه که باز دستش دچار مشکل میشه…از طرفی اوزان با جهان دردودل میکنه و نگرانه ایسو هست، اوزان گریه میکنه و میگه هر روز به ایسو زنگ میزنم و باهاش صحبت میکنم،ایسو همش میگه بیا پیشم ولی من نمیتونم برم و ببینمش،تحملشو ندارم،من هر روز اینترنت رو چک میکنم و اونجا نوشته کسایی که پارکینسون میگیرن فلج میشن و نمیتونن غذا بخورن بعد هم…/جهان میگه به بعدش فکر نکن اینطوری نمیشه
ایسو و دنیز دارن راجع به دارو ها و بیماری مطالعه میکنن و میگن:درمان اولش با دوز کم شروع میشه ممکنه عوارض جانبی مثل حالت تهوع و سرگیجه داشته باشند،درمان ممکنه بارداری رو به خطر بندازه ایسو ناراحت میشه و میخواد لیوان آب رو برداره که باز دستش دچار لرزش میشه…دنیز برای ایسو داروهاشو میاره اما ایسو فقط وانمود میکنه که داروها رو میخوره ولی اونا رو نمیخوره و وقتی دنیز میره، ایسو قرص رو از دهنش درمیاره و میندازه تو یه گلدون
غزل سرکارشه و ناراحته میتات میاد پیششو علت ناراحیتیشو میپرسه..غزل هم میگه خواهرم پارکینسون گرفته و درمان هم نداره..من و ایسو خیلی همدیگرو ناراحت کردیم ولی الان خیلی ناراحتم براش میتات هم میگه خب برو پیشش
کریمان خوشگل میکنه و میره خونه ی برهان…برهان از راه میرسه و کریمان الکی خودشو به بیحالی و ضعف میزنه و خودشو میندازه در آغوش برهان?برهان هم اونو میبره خونه و میگه شما چرا اومده بودید اینجا؟/کریمان:داشتم رد میشدم گفتم بیام به اینجه بگم برام تاکسی خبر کنه که حالم بد شد اما از ناراحتی حالم بد شد/برهان:چرا ناراحتید /کریمان:بخاطر ایسو/برهان با نگرانی میگه مگه ایسو چش شده؟/کریمان:پارکینسون گرفته/برهان هم شوکه میشه

 

خلاصه قسمت ۲۵۰ سریال گوزل


ایسو و دنیز رفتن پیاده روی و وقتی برمیگردن میبینن غزل اومده خونشو هر دوشون با تعجب به غزل نگاه میکنن،غزل میگه من اومدم بهتون تبریک بگم،خاله میشم،خیلی خوشحالم،حتی یه هدیه ی کوچیک هم گرفتم،ما چرا انقدر همدیگرو اذیت کردیم،چه لزومی داشت..ایسو و دنیز هیچ حرفی نمیزنن و غزل هم وقتی میبینه که اونا هیچی نمیگن میگه:بگذریم،من بیشتر از این مزاحمتون نمیشم و میخواد بره که ایسو صداش میزنه و میگه میگه خاله مثل مادر میمونه، آماده ای وقتایی که من نیستم به بچمون برسی؟/غزل هم خوشحال میشه ایسو رو بغل میکنه?ایسو میگه نمیدونم چرا انقدر همدیگرو ناراحت کردیم!!/غزل:بچه بودیم،منم خیلی اشتباه کردم منو میبخشی/ایسو لبخند میزنه و میگه ما قدر همو ندوستیم ولی هم هر چیزی هم که بشه بازم تو خواهرمی..غزل هم با خوشحالی ایسو رو بغل میکنه و میگه خواهر عزیزم?
شب:دلارا داره با آراز بازی میکنه که هارون میاد پیشش و میخواد بوسش کنه که دلارا سرشو برمیگردونه..از طرفی آسمان تو اتاق غزله که غزل متوجه میشه یه خبر راجع اتهام هارون به منفجر کردن کشتی جهان پخش شده و سریع میاد پیش دلارا و هارون و تلویزیون رو روشن میکنه و میگه عصبانی میشه و رو به هارون میگه شما واقعا اینکارو کردید؟ و همش دادوبیداد میکنه که هارون هم عصبانی میشه و میگه میدونم آرامش همه رو بهم زدم ولی من هیچ دستی تو اینکار نداشتم،الان میخوام با دلارا تنها باشم..غزل هم میره تو اتاقش..هارون به دلارا میگه میدونی کی از من شکایت کرده؟/دلارا:خب حتما جهان بوده/هارون:کار اوزان بوده…دلارا با عصبانیت میره سراغ آسمان و میگه حتما تو به خبرنگارا خبر دادی/آسمان: نه اینکار من نبوده من اصلا اینجا خبرنگاری رو نمیشناسم
اینجه میره خونه ی دنیز و ایسو و به دنیز میگه که مادرت بهت دروغ میگفته که کمیسر نجیب آدم خوبیه،اون همیشه مادرتو میزد و برهان بخاطر همین برهان اونو کشت حتی یبار به منم چاقو زده،دنیز هم تعجب میکنه…اینجه برمیگرده خونه برهان و گریه میکنه و به برهان میگه من دروغ بزرگی گفتم فقط بخاطر رابطه ی تو و پسرت از بدی یه آدم مرده گفتم
صبح:هارون میخواد بره شرکت و دلارا تعجب میکنه و میگه صبح به این زودی میخوای بری شرکت؟/هارون:آره باید برم کاری که اوزان کرده رو پاک کنم!/دلارا:چی میگی؟ تمام این اتفاقات بخاطر اینه که تو نمیری عمت رو لو بدی/آسمان هم داره حرفاشونو میشنوه/هارون میگه من نمیتونم عمه ی خودمو لو بدم اون آسم داره میمیره اگه بره زندان/دلارا:اما این باعث نشد که دست از نقشه کشیدن برداره

دلارا میگه اگه میخوای آرامش به این خونه برگرده باید اونو به پلیس تحویل بدی/هارون هم میگه باشه و به پلیس خبر میده و پلیسا میرن و مائده رو با خودشون میبرن اداره ی پلیس
آسمان میره دیدن جانان و میگه تو چرا به پلیسا خبر دادی؟/جانان تعجب میکنه و میگه من اینکارو نکردم/آسمان هم خبرای جدیدی رو که راجع به مائده شنیده رو به جانان میده
جهان با اوزان صحبت میکنه و میگه چرا بیخبر رفتی شکایت کردی، دیگه هیچوقت بیخبر از من از اینکارا نکن
جانان و آسمان با هم میرن خرید که یه نفر به جانان زنگ میزنه، آسمان میره داخل یه فروشگاه و جانان با دوستش صحبت میکنه و دوستش میگه خبری که دادی خیلی خوب بود خبر دیگه ای نداری؟/جانان هم میگه انفجار کشتی کار عمه ی هارون بوده
مائده هم از اداره پلیس برمیگرده خونه
هارون یه نسخه از اظهارات مائده رو با ناراحتی میره میده به دلارا اما دلارا از هارون معذرت خواهی میکنه و میگه نمیدونم چرا اون حرفا رو بت زدم
شب:هارون داره لباسشو عوض میکنه که آسمان قایمکی بهش نگاه میکنهدلارا میاد پیش هارون و آسمان میره…هارون دلارا رو میبوسه و از اتاق میره بیرون..جهان به دلارا زنگ میزنه و میگه هفته ی بعد یه دکتر از آمریکا میاد و ایسو رو ببریم پیشش تو هم میای؟/دلارا هم میگه حتما میام،جهان میخواد گوشی رو قطع کنه که دلارا میگه چرا به اوزان گفتی که شکایت کنه؟چرا تشویقش کردی؟/جهان با عصبانیت میگه من اینکارو نکردم/دلارا:مهم نیست و گوشی رو قطع میکنه و میره تو حمام که هارون میاد داخل اتاق و گوشی دلارا رو تخت میبینه و باز شک میکنه و گوشی رو چک میکنه و میبینه که با جهان تماس داشته،هارون عصبانی میشه و با دستش میزنه به یه گلدون و اونو میکشه،دلارا با نگرانی میگه چیشده؟/هارون:چیزی نیست دستم خورد
دنیز تصمیم میگیره یه فرصت دیگه به باباش بده و اونو ببخشه بخاطر همین با ایسو میرن خونه ی برهان..برهان هم خیلی خوشحال میشه
آسمان و غزل رفتن دیسکو و باهم حرف میزنن..آسمان میگه باید بفهمی که میتات بخاطر کار به تو نزدیک شده یا واقعا بت علاقه داره همین موقع میتات زنگ میزنه به غزل و میگه بیا باهام بریم ماهی بخوریم غزل هم قبول میکنه..پایان..

 

 

خلاصه قسمت ۲۵۱ سریال گوزل

میتات میره دنبال غزل و باهم میرن به یه رستوران سنتی که لب ساحله،غزل تعجب میکنه چون فکر میکرده که میتات اونو میبره یه جای شیک و باکلاس..غزل و میتات با هم ماهی میخورن و وقتیکه میتات، غزل رو میرسونه خونه،بش میگه خیلی برام مهمی و گونه ی غزل رو میبوسه?غزل هم خیلی خوشش میاد

 

روز بعد:دنیز با برهان راجع به ایسو صحبت میکنه و برهان میگه من هرکاری لازم باشه میکنم و بهترین دکترا رو میارم/دنیز:ممنون بابا ولی آقا هر کاری که لازمه رو انجام میدن…برهان هم ناراحت میشه که انقد جهان به پسرش نزدیک شده و میره پیش مائده و راجع به جهان باهاش صحبت میکنه..مائده هم میگه تا وقتی جهان هست تو نمیتونی کنار پسرت باشی/برهان؛نه اینطور نمیشه من نمیزارم/مائده هم یه اعلامیه راجع به راحمی به برهان میده و میگه نظرت چیه؟/برهان میگه خوبه
شب:جهان میره به کشتیش و میبینه یه خانم اونجا منتظرته(این خانم همون شخصیه که در قسمت های قبل دیدم و ناشناس بود)جهان تعجب میکنه و میگه شما کی هستید،زنه هم خودشو معرفی میکنه و میگه سما هستم و میخوام با شما کار کنم،منو استخدام کنید?/جهان:بهتره برید به شرکت و درخواست بدید/سما:من دشمن هارون اغوان هستم چون اون زندگی شوهرمو نابود کرد منم میخوام زندگی اونو نابود کنم/جهان:این موضوع به من ربطی نداره/سما:هارون تا شما رو نابود نکنه دست بردار نیستند یه نگاه به قبل بندازید و ببینید که از وقتی هارون به زندگیتون اومده چیا رو از دست دادید:اون با همسر سابقتون ازدواج کرد،ویلایی که قبلا شما توش زندگی میکردید الان مال اونه،دخترتون تو خونه ی اون ازدواج میکنه،شرکت داره ضرر میکنه چون وقتی شما نبودید اشتباهات بزرگی انجام شده،بنظرتون این ضررها بخاطر چیه؟بنظرتون کی سهام دخترتون و همسر سابقتون رو اداره میکنه؟ بنظرتون اون واقعا همسر سابقتون رو دوست داره یا فقط برای گرفتنش از شما باهاش ازدواج کرده…اون داره همه چیز شما رو میگیره اما شما و خانواده تون دارید فقط تماشا میکنید/جهان:شاید حرفاتون درست باشه اما من چطور به شما اطمینان کنم؟شاید شما هم از افراد اون باشید؟
روز بعد:سما میره پیش هارون و هارون از دیدنش خوشحال میشه و میگه ده سالی هست که ندیدمت/سما میگه جهان گورپنار به من پیشنهاد کار داد و انگار میخواد تو رو نابود کنه/هارون تعجب میکنه و میگه الان باید ازت تشکر کنم؟/سما:نه فقط دوبرابر پولی که جهان بم پیشنهاد داده رو بم بده تا باهات کار کنم/هارون: چرا باید اینکارو کنم؟/سما:چون بهم مدیونی

 

جهان برمیگرده سرکارش/اوزان و غزل و آذرخش در جلسه هستن که آذرخش متوجه میشه که قرارداشون با “گولای خانم”(همون زنی که غزل از سر حسادت بخاطر میتات سالن رو بهش نداد)بهم خورده، اوزان و آذرخش به غزل میگن چرا اینکارو کردی!توضیح بده،جهان هم میاد تو جلسه و وقتی موضوع رو میفهمه که به غزل میگه یا اینکارو درست میکنی یا کلا کارتو ول میکنی!/غزل هم میخواد بره پیش گولای خانم که میتات هم همراهش میره…اوزان به جهان میگه من بهت ثابت میکنم که غزل داره با مائده کار میکنه،جهان هم میگه پس اینو بررسی کن و ثابتش کن
غزل و میتات میرن پیش گولای و راضیش میکنن که قرارداد رو بازم دوباره امضا کنه و قضیه حل میشه
دلارا و هارون و آراز رفتن رستوران و دارن غذا میخورن،آسمان هم رفته یه ماشین بخره و زنگ میزنه به هارون و میگه من اومدم ماشین بخرمو برام پول بفرست?هارون هم تعجب میکنه و میگه باشه میفرستم که دلارا متوجه میشه و گوشی رو از هارون میگیره و به آسمان میگه تو با چه رویی به هارون زنگ میزنی و پول میخوای/آسمان هم با پررویی تمام میگه این پول که برا شما چیزی نیست،منم خسته شدم از بس با تاکسی گشتم/دلارا:مسئله پول نیست مسئله این پررویی توئه/آسمان میگه باشه اصلا نشنیده بگیر و گوشی رو قطع میکنه/دلارا خیلی عصبانیه و به هارون میگه دیگه بهش رو نده تا ازت پول بخواد
آسمان میره خونه جانان و باهاش صحبت میکنه و میگه اگه دلارا پیشش نبود هارون اون پول رو میداد همین موقع آقا ارهان(همون مردی که با جانان کار میکنه)بهش زنگ میزنه و آسمان میگه منم بهش معرفی کن
آسمان و جانان میرن دیسکو پیش آقا ارهان و رییسش و باهم صحبت میکنن..از طرفی اوزان و دوستش امره هم تو دیسکو هستند،اوزان راجع به غزل با امره صحبت میکنه و امره هم میگه من کاری میکنم که بتونی ثابت کنی که غزل با مائده کار میکنه، اوزان و امره میخوان برن که یکدفعه اوزان آسمان رو میبینه اما جانان رو نمیبینه و تعجب میکنه اما امره میگه ولش کن اون یه زن بالغه هرکاری میخواد میکنه، اوزان هم بیخیالش میشه و با امره میره
امره و اوزان میرن شرکت و امره یه راه به اوزان نشون میده که لبتاب و گوشی غزل رو ردیابی کنه و بفهمه که چکار میکنه

روز بعد:سما باز به دیدن هارون میره و هارون باهاش یه قرارداد کاری امضا میکنه/سما هم سریع قرارداد رو میبره پیش جهان و میگه حالا منو باور کردید؟من میخوام هارون رو نابود کنم/جهان:پس اول به من بگو که چه بلایی سر شوهرت آورده..سما جهان رو میبره خونش و یه سری مدارک به جهان نشون میده و میگه:سالها پیش هارون ارغوان در دوبرونیک با باز کردن یه کافه ی ساده کارشو شروع کرد بنظرتون چطور یکدفعه پولدار شد؟اون تمام جرمهایی که کرده بود رو گردن شوهر من،علیحان، انداخت،علیحان هم تو زندان خودکشی کرد..ده سال پیش شوهرم تو شرکت هارون شروع به کار کرد و ما فکر میکردیم اون شرکت قانونیه،منم تو یه بانک بین المللی کار میکردم اما کارای هارون بهم ریخت چون با مافیا کار میکرد و همه جرمهاش رو گردن شوهرم انداخت منم از کار بیکار شدم،همه ی پولامون رو خرج وکیل کردیم ولی فایده نداشت و در آخر هم شوهرم خودشو کشت..منم تمام مدارک رو برای نابودی هارون در اختیار دارم ولی برای اینکار پول میخوام و من به تنهایی نمیتونم اونو نابود کنم
پایان

خلاصه قسمت ۲۵۲ سریال گوزل


مائده یه اطلاعیه راجع به راحمی درست میکنه که توش نوشته شده که هرکس اونو پیدا کنه بهش یه میلیون لیر داده میشه
دنیز میره به قهوه خونه پیش چندتا از همسایه هاشون که اطلاعیه راحمی رو اونجا میبینه،عکس راحمی هم رو اطلاعیه هست و دنیز عکس رو به همسایه هاشون نشون میده و میگه این همون آدمی بود که باعث مرگ مادرم شد؟/اونا هم میگن نه این نبود اون مرد یه آدم هیکلی بود که سیبل هم داشت/دنیز هم عکس برهان رو نشون میده و اونا هم میگن این آدم بود که باعث مرگ مادرت شد..دنیز بیچاره هم باز داغون میشه
بختیار اطلاعیه راحمی رو به جهان نشون میده و جهان هم شوکه میشه…غزل تو خونست و سرماخورده که مائده بش زنگ میزنه و میگه بیا پیشم کارت دارم،غزل میگه سرما خوردم نمیتونم بیام/از طرفی اوزان هم داره به حرفاشون گوش میده جهان هم میاد تو اتاق اوزان و باهم گوش میدن/مائده میگه باید بیای/غزل:بسه دیگه رسما منو برده خودتون کردید/مائده:این تو بودی که دوست پسرتو با چاقو زدی و کشتیش و اگه من نبودم الان تو زندان بودی/جهان و اوزان هم با شنیدن این حرف شوکه میشن…
غزل تو ویلاست و آسمان هم پیشش نشسته که جهان و اوزان میان و جهان به آسمان میگه برو تو اتاقت میخوایم با غزل حرف بزنیم، آسمان هم با تعجب میره اما تو سالن میمونه و به حرفاشون گوش میده…دلارا هم میاد پیش جهان و میگه چیشده؟/غزل با تعجب میگه بابا باز چکار کردم؟/جهان:چکار نکردی!!/اوزان به غزل میگه:تو یه پسری به اسم اوزگور رو کشتی؟/غزل شوکه میشه و با ترس به باباش نگاه میکنه/دلارا:چرا مذخرف میگی اوزان/جهان به غزل میگه دخترم اون پسره با تو چیکار کرده بود؟تو چرا کشتیش؟/غزل گریه میکنه و حرفی نمیزنه…از طرفی هارون هم میاد خونه و میره پیششون…اوزان صدای ضبط شده ی غزل و مائده رو به دلارا نشون میده..دلارا و هارون هم میشنون و شوکه میشن..اوزان میره بیرون…جهان بازم از غزل سوال میپرسه و غزل گریه میکنه و میگه من عمدا اینکارو نکردم،بابا لطفا منو به پلیس تحویل نده…دلارا و هارون بدجور شوکه شدن و فقط به غزل نگاه میکنن/جهان به غزل میگه:از اول همه چیز رو برام تعریف کن/غزل:من خیلی اوزگور رو دوست داشتم فکر میکردم اونم منو دوست داره،اونروزی که بم گفتی ده درصد سهام رو بم نمیدی من خیلی عصبانی شدم و رفتم خونه،وسایلمو جمع کردم و رفتم خونه ی اوزگور که با اون زندگی کنم اما اون منو بیرون کرد و گفت نمیخوامت،میخوام با یکی دیگه ازدواج کنم چون دارم بچه دار میشم..منم عصبانی شدم و نفهمیدم چیشد و یه چاقو برداشتم و زدم بهش

جهان میگه:خب تو از کجا مائده رو میشناسی/غزل:اون اومد سراغ من،من همیشه میرفتم به یه رستوران و اون یبار اونجا منو دید و گفت تو دختر جهان گورپناری؟منم گفتم آره شما بابامو میشناسید؟..خیلی خوب باهام رفتار میکرد و شماره ی منو گرفت و شماره ی خودش رو هم داد و گفت اگه مشکلی برات پیش اومد با من تماس بگیر/دلارا:چرا به ما چیزی نگفتی؟/غزل:مامان خیلی ترسیده بودم،وقتی بم زنگ زد من جریان رو براش توضیح دادم و اونم گفت تو برو خونه من حلش میکنم/جهان:دخترم چجور حلش کرد؟/غزل:نمیدونم،هیچوقت ازش نپرسیدم،من میخواستم فراموشش کنم آخه روزها منتظر بودم که پلیس بیاد منو بگیره اما هیچی نشد،تو سهام منو دادی،مامان و هارون هم ازدواج کردن،تو رفتی و منم همینطوری ادامه دادم اما بعدش مائده منو تهدید کرد و گفت باید براش جاسوسی کنم از اتفاقاتی که تو شرکت میوفتاد و حتی از رابطه ی هارون و مامان هم سوال میپرسید،گفت اگه جاسوسی نکن به پلیس گزارشت میدم،چون اثر انگشتت رو چاقو هست/دلارا دیگه طاقت نمیاره و میره تو اتاقش،هارون میره دنبالش که دلداریش بده اما دلارا میگه همش تقصیر منه،من به دخترم اهمیت ندادم و نفهمیدم مشکلش چیه
جهان به غزل میگه برو آماده شو باید بریم پیش پلیس،غزل گریه میکنه و میگه بابا توروخدا منو تحویل نده اما جهان میگه نمیشه اینکارو باید پلیس حل کنه..غزل هم با ناراحتی میره تو اتاقش..دلارا و هارون میان پیش جهان و دلارا میگه میخوای چکار کنی؟/جهان:میریم پیش پلیس/دلارا میگه من نمیزارم دخترمو تحویل بدی/جهان:چاقو پیش مائدست و اگه ما هم تحویلش ندیم اون ممکنه اینکارو انجام بده/دلارا هم به هارون میگه برو چاقو رو از عمت بگیر/هارون هم میره
دنیز میره پیش اینجه و ازش میخواد که حقیقت رو بش بگه،اینجه هم میگه کمیسرنجیب خیلی آدم خوبی بود و با اینکه میدونست تو پسر برهانی ولی خیلی دوست داشت اما برهان هم خیلی دوست داره اون جزای کارشو دیده،گذشته ها رو فراموش کن و یه فرصت به بابات بده
مائده زنگ میزنه به غزل اما غزل جواب نمیده،مائده عصبانی میشه و میگه باید حسابشو برسم/خدیجه میگه نمیشه دست از سر این دختر برداری اون که کاری نکرده/مائده:اینا منو تو این سن فرستادن کلانتری منم تلافی میکنم..هارون زنگ میزنه به مائده اما مائده جوابشو نمیده
جهان به امینه خانم میگه به غزل بگو بیاد/امینه هم میره غزل رو صدا بزنه اما غزل تو اتاقش نیست و امینه هم میاد و به جهان میگه،دلارا و جهان هم نگران غزل میشن
غزل با یه ماشین فرار کرده و وقتی جهان بش زنگ میزنه گوشیشو از ماشین پرت میکنه بیرون..پایان

 

خلاصه قسمت ۲۵۳ سریال گوزل

ایسو میره پیش یکی از اقوام گوزل(عمر آقا و زنش)و بعد از حرف زدن با اون میفهمه که مادربزرگش یه بیماری داشته که دست و پاهاش دچار لرزش میشدن و تو جوونی هم مرده،ایسو خیلی ناراحت میشه اما به اون خانواده میگه اگه بابام اومد پیشتون و راجع به این بیماری ازتون پرسید بهش نگید که مادربزرگم این بیماری رو داشتههمین موقع اوزجان میاد و ایسو تو خونه قایم میشه و بیرون نمیاد/اوزجان از اونا راجع به بیماری ژنتیکی میپرسه ولی عمر بخاطر ایسو میگه که هیچ بیماری ارثی نداشتیم…اوزجان هم با خوشحالی این خبر رو به جهان میده، جهان هم خوشحال میشه
جهان میره به خونه ی مائده و میگه تو از من کینه داری غزل چه گناهی داره؟/مائده:دخترای من چه گناهی داشتند؟تو زندگی دخترامو نابود کردی حالا هم دلارا داره زندگی برادرزادمو نابود میکنه/جهان؛اون چاقو رو بم بده/مائده:نمیدم،تو باید زجر بکشی و هر روز با ترس از دست دادن بچه هات زندگی کنی/جهان: تو هیچکاری نمیتونی بکنی و با این کینه میمیری در صورتی که میتونستی در کنار نوه ات زندگی خوبی داشته باشی
میتات تو شرکت از اوزان،سراغ غزل رو میگیره اما اوزان بش میگه غزل مریض شده
دلارا تو خونه هست و خیلی ناراحته و آسمان میره پیشش و دلداریش میده و دلارا رو بغل میکنه اما وقتی دلارا رو بغل میکنه قایمکی میخنده و خوشحاله از این وضع دلارا
جهان میاد شرکت پیش اوزان و آذرخش و باهم صحبت میکنن اما حالش خیلی بده و نگرانه غزله
بریل به کریمان یه پرونده میده و میگه ببر برای یکی از مشتری ها اما کریمان میره به رستوران لوکس و غذا سفارش میده و عکس میگیره و میزاره اینستاگرام اما از غذاها نمیخوره و میخواد که بره اما مدیر رستوران نمیزاره و میگه مجبوری پولشو بدی?کریمان هم زنگ میزنه به هاجر که بیاد کمکش اما هاجر میگه پول ندارم و نمیام/کریمان زنگ میزنه به اوزجان که بیاد کمکش اما اورجان هم میگه تا تو باشی دیگه برای لایک گرفتن از اینکارا نکنی?..اوزجان هم نمیاد کمکشکریمان هم زنگ میزنه به برهان و برهان هم میاد و به دادش میرسه و باهم دسر میخورن
ایسو میره خونه و یه عروسک گرفته و عوض کردن پوشاک بچه رو تمرین میکنه دنیز هم میاد پیشش و اونم تمرین میکنه،ایسو هم بغلش میکنه و میگه عشقم باید خوب اینکارو یاد بگیری?
هارون میره ویلا، دلارا بش میگه چاقو رو از عمت گرفتی؟/هارون حرفی نمیرنه که یه پستچی میاد و یه پاکت میده به دلارا

دلارا و هارون پاکت رو باز میکنن و میبینن یه چاقوی خونیه/مائده به دلارا زنگ میزنه و میگه هارون منو فرستاد کلانتری اما من دلم برای غزل میسوزه و چاقو رو فرستادم و گوشی رو قطع میکنه/دلارا هم خوشحال میشه و از هارون تشکر میکنه اما بیخبر از اینکه این چاقو همون چاقو نبوده
مائده یه چاقوی دیگه رو فرستاده و از خون انگشت خودش استفاده کرده و رو چاقو خون ریخته…اما هارون میدونه که مائده دروغ میگه میره خونه ی اونو همه جا رو میگرده اما مائده میگه من چاقو رو دادم به زنت/هارون داد میزنه و میگه پس دستتو چرا بریدی؟تو کی انقدر بیرحم شدی؟چاقو رو بم بده…اما مائده چاقو رو نمیده
دلارا میره چاقو رو میندازه تو دریا و بعد هم میره پیش جهان و بش التماس میکنه که غزل رو تحویل پلیس نده جهان هم بعد از کلی اصرار دلارا قبول میکنه
شب:اوزان میفهمه که غزل یه ماشین کرایه کرده و اینو به جهان میگه و قراره با مدیر اون آژانس صحبت کنن
دلارا میره خونه و همش نگرانه،آسمان هم خودشو دلسوز دلارا نشون میده و سعی داره دلداریش بده/دلارا میگه جهان راضی شده که غزل رو تحویل پلیس نده/آسمان: خیلی خوبه اما این راز بزرگیه باید حواسمون باشه یه وقت خبرنگارا نفهمن/دلارا:یعنی چی؟داری منو تهدید میکنی/آسمان:نه دلارا این چه حرفیهدلارا:من فهمیدم منظورت چیه تو از من پول میخوای ولی دیگه گذشت زمانی که ازم پول میخواستی که به مامان نگی من گلدون رو شکستم(یعنی بت پول نمیدم)
غزل بین راه متوجه میشه که ماشینش بنزین تموم کرده بخاطر همین چمدونشو برمیداره و پیاده میره تا به یه پمپ بنزین میرسه و از اونجا هم به میتات زنگ میزنه…پایان

 

خلاصه قسمت ۲۵۴ سریال گوزل

میتات میره سراغ غزل، غزل هم با دیدن میتات بغلش میکنه و گریه میکنه و میگه خیلی ترسیده بودم،میتات هم غزل رو با خودش میبره خونش و ازش سوال میپرسه که چیشده اما غزل چیزی نمیگه و میگه به خانوادمم نگو که من اینجام…اوزان رد ماشین غزل رو میزنه و میرن سراغش اما غزل تو ماشین نیست،همین موقع میتات بهش زنگ میزنه و میگه غزل اینجاست و خوابیده ولی نیاید سراغش چون دیگه بم اعتماد نمیکنه اما اوزان میگه میام…اوزان به جهان زنگ میزنه قضیه رو بش میگه…جهان هم به دلارا خبر میده که غزل حالش خوبه اما هارون باز از صحبت کردن دلارا و جهان ناراحت میشه و میره تو اتاق،آسو هم از فرصت استفاده میکنه و میره پیشش و میگه تو اصلا لایق ناراحت شدن نیستی
اوزان و جهان میرن خونه ی میتات اما غزل خوابه و جهان میگه امشب همینجا بمونه بعدا میایم سراغش و از میتات تشکر میکنه…بعد از رفتن جهان و اوزان،میتات میشینه رو صندلی و غزل رو تو خواب تماشا میکنه و همونجا خوابش میبره
صبح: میتات برای غزل قهوه درست میکنه و لیوان قهوه رو میگیره جلوی صورت غزل، غزل هم از بوی قهوه بیدار میشه☕ و باهم قهوه میخورن/میتات میگه هنوزم نمیخوای بگی چی شده/غزل:شاید یه روز برات تعریف کنم ولی الان مجبورم نکن/میتات: باشه/غزل:اگه تعریف نکنم چی؟/میتات:اونموقع تو یه رازی داری که از من مخفی میکنی ولی الان به خانوادت زنگ بزن چون خیلی نگرانتن..میتات میره تو اتاق و غزل به جهان زنگ میزنه و میگه بابا تو رو خدا منو تحویل نده/جهان:تو دیگه خودت میتونی واسه خودت تصمیم بگیری بخاطر همین خودت تصمیم بگیر
دلارا آماده میشه و از هارون خداحافظی میکنه و میگه میخوام با جهان برم سراغ غزل…دلارا میره و آسو با کنایه به هارون میگه:جهان، جهان، جهان،چه شوهر سابقی شد این جهان/هارون هم همش حرص میخوره
برهان به اوزجان زنگ میزنه و میگه بیا پیشم(باز برهان برای اوزجان نقشه داره)
دلارا و جهان میرن غزل رو از خونه ی میتات میارن و از میتات هم تشکر میکنن…هارون و آسو دارن صبحانه میخورن و به آراز هم صبحانه میدن/آسو میگه: تو بابای فوق العاده ای هستی..همین موقع از بانک با آسو تماس میگیرن و میگن حساباتون مسدود شده و کلی بدهی دارید..آسو هم با ناراحتی گوشی رو قطع میکنه/هارون هم که وضعیت آسو رو میبینه بهش میگه یه حساب باز کن و شماره حسابتو برام بفرست من حلش میکنم/آسو میگه نه نمیشه اگه دلارا بفهمه چی؟/هارون: نیازی نیست دلارا بفهمه…یکم بعد دلارا و غزل هم میان خونه و غزل از هارون بخاطر گرفتن چاقو از مائده تشکر میکنه اما هارون چیزی نمیگه
جهان با آذرخش صحبت میکنه و میگه دوست ندارم دیگه غزل تو خونه ی هارون بمونه، حرفای سماخانم از ذهنم بیرون نمیره،اگه واقعا هارون فقط بخاطر اینکه دلارا رو از من بگیره باهاش ازدواج کرده باشه چی!!!شاید دلارا و غزل تو خطر باشن
هارون با غزل صحبت میکنه و میگه ای کاش از روز اول همه چیز رو بم میگفتی اما اگه بازم اتفاقی افتاد قبل از همه به من بگو..غزل هم میگه باشه
آسمان میره خونه ی جانان و میبینه آقا خلیل(یکی از خلافکارایی که جانان باهاشون کار میکنه)هم اونجاست و میگه: نمیدونستم شما هم اینجایید،بهتره من برم/خلیل:نه نیازی نیست شما هم دیگه عضو گروه مایید…خلیل بدجوری به هیکل آسو نگاه میکنه و خوشش از اون میاد بعد هم بش میگه فرانسوی بلدی؟/آسو میگه آره بلدم/خلیل:خوبه پس برای تحویل محموله باید بری کنگو/آسو نمیخواد قبول کنه اما خلیل بش میگه دستمزدت ۲۵ هزار دلاره،آسو هم وسوسه میشه و قبول میکنه…خلیل میره و آسو با جانان صحبت میکنه و میگه غزل دوست پسرشو کشته/جانان هم گوشیش دستشه و فوری صدای آسو رو ضبط میکنه/آسو ماجرا رو با جزییاتش برای جانان تعریف میکنه ولی بیخبر از اینکه جانان داره صداشو ضبط میکنه
سما میره به شرکت هارون برای شروع کارش اما هارون میگه من هنوز مطمئن نیستم که چه کاری بت بدم
دلارا با آیسو تلفنی صحبت میکنه و حالشو میپرسه و میگه پدر و مادر گوزل بیماری ژنتیکی نداشتند/آیسو هم با ناراحتی میگه واقعا؟ خوشحال شدم.. آیسو بعد از تلفن مامانش روزنامه رو میبینه که اعلامیه ی راحمی توشه و ناراحت میشه و به دنیز نشون میده
اوزجان رفته خونه ی برهان، برهان هم راجع به یه نفر به اسم “ودات ییلماز” توضیح میده و میگه ۲۰ میلیون لیر بدهی داره که ۷ میلیونش مال منه تو باید بری این پول رو ازش بگیری منم از اون ۴۰۰ هزار لیر بدهی که بمن داری ۲۰ هزارتاشو میبخشم بعد هم یه اسلحه میزاره جلوش و میگه اسلحه هم نیازت میشه که باهاش بترسونیش?/اوزجان بیچاره میگه من اینکارو انجام نمیدم اما برهان سندی که اوزجان امضا کرده رو میزاره جلوش و میگه یا اسلحه بردار و کار رو انجام بده یا من میندازمت زندان بخاطر بدهی..اوزجان هم مونده که چکار کنه…از طرفی دنیز داره میاد پیش برهان که جلوی خونه ی باباش اوزجان رو میبینه که یه اسلحه دستشه و سوار تاکسی میشه و میره
پایان

 

خلاصه قسمت ۲۵۵ سریال گوزل

دنیز اوزجان رو میبینه که یه اسلحه دستشه و جلوی خونه ی برهانه و داره سوار تاکسی میشه
اوزجان با عصبانیت میره تعمیرگاه..دنیز هم میاد پیشش و میگه تو با بابای من چکار داری؟اون اسلحه رو برهان بت داده؟/اوزجان اولش انکار میکنه اما با اصرار دنیز همه چیز رو به دنیز میگه/دنیز هم میگه از این به بعد من کنارتم و باهم همه چیز رو درست میکنیم
آقا عمر(همون فامیل گوزل) میره به دیدن جهان و میگه مادربزرگ ایسو در اثر یه بیماری فوت کرده اما اونروز ما مجبور شدیم دروغ بگیم چون ایسو بهمون گفته بود حقیقت رو نگیم…جهان هم خیلی ناراحت میشه/جهان بعد از حرف زدن با آقا عمر میره دیدن دلارا و همه چیز رو بش میگه دلارا هم اشک تو چشماش جمع میشه و ناراحته
ایسو بخاطر بابابزرگش ناراحته و دنیز میره پیشش دلداریش میده و میگه اون مرد خوبی بوده،شایدم اصلا اون کسی نبوده که باعث مرگ مادرم شده
اوزجان برمیگرده تعمیرگاه و به انگین میگه حق با تو بود اون برهان بخاطر اینکه براش کار انجام بدم اون پول رو بم داده بود و ازم سفته گرفت الانم یه اسلحه داده بم که یه نفر رو بترسونم/انگین هم دلش به حال اوزجان میسوزه و میگه تو برو خونه استراحت کن…اوزجان میره خونه و میبینه کریمان تو اتاقه و داره راجع به برهان برای هاجر تعریف میکنه/اوزجان با عصبانیت میره تو اتاق و اسلحه رو به کریمان نشون میده اگه باز بری دیدن برهان میکشمت/کریمان فکر میکنه اسلحه اسباب بازیه و اسلحه رو برمیداره و اتقاقی یه تیر شلیک میکنه که میخوره به زمین..کریمان وحشت میکنه و با هاجر از اتاق میرن بیرون و در رو روی اوزجان قفل میکنه و فکر میکنه اوزجان دیونه شده?/اوزجان همه یکی از شیشه های در رو میشکنه و قفل رو باز میکنه و میاد پیش کریمان و میگه امشب برای شام میریم خونه دنیز، برهان هم میاد وای به حالت اگه بش نگاه کنی/کریمان هم میگه باشه
شب:کریمان میره خونه ی ایسو اما هنوز دنیز و اوزجان و برهان نیومدن..کریمان یکم ناراحته و ایسو میگه چیشده چرا آرایش نکردی! بعد هم کریمان رو میبره و ارایشش میکنه…از طرفی اوزجان و دنیز هم تو راه هستند و دارن میان،دنیز به اوزجان میگه باید هر طور شده سفته رو ازش بگیریم من هرچی بم داده بود رو بهش پس دادم،خونه هم که مال آیسوئه نمیتونم پول رو بش بدم اما همون کاری که باهم توافق کردیم رو بکن
کریمان به ایسو میگه بابات امروز با یه اسلحه اومد خونه تو به دنیز بگو بهش بگه اسلحه رو رد کنه بره چون من خیلی میترسم..ایسو هم تعجب میکنه و میگه باشه..همین موقع برهان میاد و اوزجان و دنیز هم از راه میرسن

هارون با چاتای حرف میزنه و میگه کی تو رو به اینجا رسوند و خرج زندگی و تحصیلت رو داد؟/چاتای:شما/هارون:پس چرا الان پیش من نیستی و پیش عمه هستی/چاتای:شما خودتون گفتید مراقبش باشم/هارون:گفتم ولی اونموقع گفتم که هر کاری که انجام میده رو باید بم خبر بدی،چرا خبر ندادی؟/چاتای:قسمم داد/هارون میخنده و میگه شاید بهتر بود منم قسمت میدادم ولی از الان همه چیز رو بم میگی،حالا بگو چاقو کجاست؟
عمارت ارغوان⬅آسو داره آماده میشه که بره بیرون، غزل میاد پیشش و میگه کجا داری میری/آسو:یه قرار دارم/غزل:پس وقتی اومدی برام تعریف کن/آسو:تو هم با میتات برو بیرون، معلومه عاشقش شدی/غزل؛فکر نکنم بتونم باهاش ادامه بدم چون من یه رازی دارم که نمیتونم از میتات قایمش کنم?
خونه ی دنیز و ایسو⬅همه سر میز شام هستند که ایسو میخواد ظرف سالاد رو بیاره اما دوباره دستش بیحس میشه و سالاد از دستش میوفته،ایسو یکم عصبی میشه و میگه دنیز این داروها تاثیری ندارن بهتره دیگه قطعشون کنم،بیماری ارثی هم که نداشتم/دنیز:تو تازه شروع کردی به خوردن داروها باید دکتر تشخیص بده که قطع کنی یا نه
آسو میره خونه ی جانان اما جانان خونه نیست و خلیل اونجاست.آسو میره داخل خونه و میگه پس جانان کجاست؟/خلیل میگه جانان نیست بعد هم همش از خوشگلی و خوشتیپی آسو تعریف میکنه و میخواد بهش نزدیک شه که اسو بش اجازه نمیده اما خلیل آسو رو میزنه و بهش تجاوز میکنه?از طرفی جانان رو نشون میده که با خیال راحت رفته کنگو و الماسا رو تحویل میگیره و معلوم میشه که جانان، آسو رو به خلیل فروخته در قبال اینکه خودش بره کنگو و دستمزد اینکار مال خودش شه.آسو با حال خرابی از خونه ی جانان میاد بیرون و همش گریه میکنه و برمیگرده عمارت و قایمکی میره تو اتاقش
برهان با اوزجان صحبت میکنه و راجع به جهان میپرسه و میگه هنوز تو کشتی میمونه؟/اوزجان هم میگه آره…برهان یه گل از تو گلدون برمیداره و میبره میده به ایسو..کریمان هم میره یه گلدون میاره که گلدون از دستش میوفته میشکنه و قرصایی که ایسو نخورده و مینداخته تو اون گلدون میوفته رو زمین و همه متوجه میشن که ایسو قرصاشو نمیخورده
جهان هم رفته خونه ی سلما و باهم راجع به کارای هارون صحبت میکنن
دنیز بعد از رفتن مهمونا با ایسو صحبت میکنه و سرزنشش میکنه و میگه ما همه فکر میکردیم تو قرصا رو میخوری ولی تو همه رو گول زدی/ایسو:من نمیتونم چیزی رو بخورم که به بچه آسیب میزنه/دنیز:ما بعدا هم میتونیم بچه دار شیم/ایسو:نه این بچه به دنیا میاد و تو هم کمکم میکنی/دنیز میگه نه من کاری نمیکنم که تو آسیبی ببینی

 

خلاصه قسمت ۲۵۶ سریال گوزل

دنیز و اوزجان باهم صحبت میکنن و یه نقشه کشیدن که برهان رو گیر بندازن…جهان از طریق اطلاعاتی که سما بش داده متوجه میشه که هارون یه شرکت سوری زده و داره پولشویی میکنه و غزل رو هم شریک خودش کرده(غزل هم از این موضوع بی اطلاعه)/جهان این موضوع رو به آذرخش میگه بعد هم میگه باید هارون نابود کنم
عمارت ارغوان:آسو خوابه و غزل میره پیشش و میگه پاشو،امروز باید باهم بریم ماساژ/آسو بخاطر اتفاقاتی که براش افتاده نمیخواد با غزل حرف بزنه و میگه بزار بخوابم، خوابم میاد اما غزل اصرار میکنه..آسمان هم داد میزنه ولم کن میخوام بخوابم/غزل هم شوکه میشه و میره بیرون
دلارا و هارون دارن صبحانه میخورن که غزل هم میاد پیششون، یکم بعد آسو میاد و غزل رو میبوسه و میگه ببخشید دیشب یه خواب بد دیدم..بعد هم همگی باهم صبحانه میخورن
اوزجان و دنیز باهم میرن سراغ ودات و میخوان کاری کنن که ودات یه اطلاعاتی راجع به برهان بشون بده و صداشو ضبط کنن..اوزجان به دنیز میگه من حس خوبی ندارم تو داخل ماشین بمون..دنیز هم تو ماشین میمونه.. اوزجان میره پیش ودات و باهاش صحبت میکنه و اطلاعاتی راجع به برهان میخواد اما ودات به طرف اوزجان اسلحه میکشه/دنیز هم با دیدن این صحنه میاد جلو و میخواد اسلحه رو از ودات بگیره که شلیک میکنه و تیر به ودات میخوره..ودات روی زمین میوفته و دنیز شوکه میشه..اوزجان هم اسلحه رو از دنیز میگیره و میگه من گردن میگیرم تو باید مراقب ایسو باشی
جهان میره عمارت و غزل رو صدا میزنه و به دلارا میگه میخوام غزل رو با خودم ببرم،نمیزارم دیگه اینجا زندگی کنه/هارون به جهان میگه با اجازه ی کی میخوای غزل رو ببری/جهان:من باباشم اجازه نمیخوام/هارون داد میزنه و میگه اونموقع که رفتی با کشتی دور دنیا رو گشتی بفکرش نبودی حالا اومدی میخوای دختری که تو خونه ی من داره زندگی میکنه و تحت مراقبت منه رو با خودت ببری/جهان؛اگه تو مراقبش بودی،اون مائده این بلاها رو سرش نمیورد/غزل و آسو هم میان پیششون و جهان به غزل میگه چمدونتو جمع کن با من بیا/هارون نمیخواد بزاره غزل بره اما غزل طرف جهان رو میگیره و وسایلشو جمع میکنه و با جهان میره…هارون به دلارا میگه چرا به غزل نگفتی بمون؟/دلارا:اون دیگه بزرگ شده و میتونه برای خودش تصمیم بگیره،جهان هم باباشه،چون خیر و صلاحشو میخوام نگفتم بمونه/هارون:یعنی خیر و صلاحش پیش جهانه،یعنی تو خونه من جاش امن نیست؟/دلارا هم ناراحت میشه و میگه چرا همش میگی “خونه ی من”؟؟اینجا خونه ی دوتامونه

راحمی رو نشون میده که خیلی پیرتر و شکسته تر از قبل شده و داره به اعلامیه که مائده براش پخش کرده نگاه میکنه
آیسو تو خونست ولی بازم یکی از پاهاش قفل میکنه و خدمتکار بش کمک میکنه،آیسو به خدمتکار میگه به هیچکس چیزی نگو
جهان برای غزل یه خونه ی خوشگل خریده و اونو میبره اونجا و کلیدای خونه رو بهش میده و میگه این خونه مال توئه و سندش هم به نامته،محافظ هم داری، اینجا راحت زندگی کن…غزل هم خیلی خوشحال میشه و از باباش تشکر میکنه
پلیسا اوزجان رو میبرن و دنیز هم به جهان زنگ میزنه و میگه باید باهات صحبت کنم،من یه نفر رو با تیر زدم/جهان هم شوکه میشه و میگه برو به خونه ییلاقی من،اونجا صحبت میکنیم
مائده با چاتای صحبت میکنه و میگه هارون که چیزی نفهمید!/چاتای:من بش گفتم نمیدونم چاقو کجاست و شما چیزی بمن نگفتید/مائده هم میگه خوب گفتی ولی باید خیلی مراقب باشی چیزی نفهمه راستی یادته قبلا یه مقدار از پولای هارون رو بالا کشیده بودی،من کمکت کردم که هارون چیزی نفهمه/چاتای ساکت میشه و با ترس به مائده نگاه میکنه/مائده:نباید از هارون بترسی ولی از من باید بترسی چون من چیزی برای از دست دادن ندارم و هرگز نباید بم خیانت کنی
دنیز میره پیش جهان و همه چیز رو براش تعریف میکنه در آخر هم میگه کسیکه باعث مرگ مادرم شده بود بابام بود نه راحمی/جهان هم خیلی شوکه میشه بعد هم باهم میرن دیدن اوزجان که تو بازداشتگاهه/آذرخش هم میاد پیششون و میگه ودات نمرده اما حالش خوب نیست
آسو تو خونه با هارون راجع به کاری که دلارا کرد صحبت میکنه و میخواد باز شروع کنه و از کارای دلارا انتقاد کنه که هارون بحث رو عوض میکنه و میگه پول ریختم به حسابت،دیدی؟/آسو: آره ممنون ولی اگه دلارا بفهمه چی؟/هارون: اگه تو نگی دلارا نمیفهمه
جمیله به مائده میگه یه نفر زنگ زده و میگه راحمی رو پیدا کرده/مائده میگه ولش کن بگو خودمون پیدا کردیم اینا همش دروغ میگن به خاطر جایزه در اصل من اینکارو کردم که راحمی این اعلامیه رو ببینه و همش با ترس زندگی کنه
میتات بخاطر غزل ناراحته و بش زنگ میزنه که بفهمه چرا غزل نمیاد سرکار ولی غزل باهاش سرد برخورد میکنه و زود گوشی رو قطع میکنه/میتات هم ناراحت میشه/اوزان میاد پیش میتات و وقتی میبینه حالش خوب نیست و ناراحته دلیلشو ازش میپرسه/میتات میگه: غزل به من چیزی نمیگه حداقل تو بگو چی شده؟/اوزان:غزل کاری نکرده که بخواد بخاطرش خجالت بکشه فقط زندگی سختی داشته،یکم تحمل کردنش سخته/میتات:نه من غزل رو یجور دیگه ای میبینم/اوزان:امیدوارم من بتونم یه روز مثل تو راجع به غزل فکر کنم
پایان

 

خلاصه قسمت ۲۵۷ سریال گوزل

خلاصه قسمت ۲۵۸ سریال گوزل

خلاصه قسمت ۲۵۹ سریال گوزل

خلاصه قسمت اخر فصل سوم سریال گوزل

 

عکس های قسمت آخر سریال گوزل

 

عکس های غزل و گوزل در سریال گوزل

عکس جهان و آیسو در قسمت آخر سریال گوزل

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

عکس هارون و دلارا و فرندشان در قسمت اخر سریال گوزل

عکس سلفی بازیگران سریال ترکی گوزل

کریمان و گوزل در سریال گوزل

سریال گوزل,سریال,سریال ترکی,قسمت آخر گوزل,قسمت آخر داستان,داستان گوزل,سرنوشت غزل,سرنوشت جهان,هارون,سریال گوزل,عکس گوزل و جهان و قسمت آخر گوزل,عکس گوزل و جهان و قسمت آخر گوزل,سینما و تلویزیون,عکس های آیسو در سریال گوزل ,عکس های جدید آیسو بازیگر سریال گوزل, عکس های لیلا تانلار در سریال گوزل, آیسو بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر جهان و گوزل, بیوگرافی آیسو در سریال گوزل, زندگینامه لیلا تانلار در سریال گوزل ,عکس های Leyla Tanlar,عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل ,خلاصه داستان سریال ترکی گوزل ,عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل, همه چی درباره سریال گوزل ,اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل عکسهای بازیگران سریال ترکی گوزل +داستان قسمت آخر سریال گوزل ,فانجو, ترکی, داستان, سریال, عکس, گوزل ,سریال گوزل, سریال گوزلوبیوگرافی, سریال گوزلو,داستان قسمت اخر سریال گوزل, عکسهای بازیگران سریال ترکی گوزل +داستان قسمت آخر سریال گوزل ,فانجو, ترکی, داستان, سریال, عکس, گوزل ,سریال گوزل, سریال گوزلوبیوگرافی, سریال گوزلو,داستان قسمت اخر سریال گوزل, عکس سریال گوزل و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال گوزل,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال گوزل + عکس,سریال گوزل,سریال ترکی گوزل,قسمت آخر سریال گوزل,داستان سریال گوزل,آخر سریال گوزل,آخرین قسمت سریال گوزل,سریال گوزل چند قسمته,آخر گوزل چی میشه,گوزل,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Guzel,بیوگرافی سریال گوزل,تصاویر سریال گوزل,عکسهای سریال گوزل,فان جو,funjoo, عکسهای قسمت آخرسریال گوزل و خلاصه قسمت آخر سریال گوزل ,فانجو,داستان قسمت آخر سریال گوزل + عکس بازیگران سریال گوزل,فان جو,عکس های قسمت اخر غزل بازیگر سریال گوزل ,عکس های قسمت اخر دختر گوزل, عکس های قسمت اخر جدید غزل بازیگر سریال گوزل ,جدیدترین عکس های قسمت اخر غزل بازیگر نقش دختر جهان و گوزل ,عکس های قسمت اخر خاص از غزل در سریال گوزل,عکس های قسمت اخر جدید دلارام در سریال گوزل, جدیدترین عکس های قسمت اخر دلارام در سریال ترکی گوزل, بیوگرافی دلارام در سریال گوزل, زندگینامه دلارام بازیگر سریال گوزل, عکس های قسمت اخر دلارا در سریال گوزل,عکس های قسمت اخر آیسو در سریال گوزل ,عکس های قسمت اخر جدید آیسو بازیگر سریال گوزل, عکس های قسمت اخر لیلا تانلار در سریال گوزل, آیسو بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های قسمت اخر دختر جهان و گوزل, بیوگرافی آیسو در سریال گوزل, زندگینامه لیلا تانلار در سریال گوزل ,عکس های قسمت اخر Leyla Tanlar,عکس های قسمت اخر بازیگران سریال ترکی گوزل ,خلاصه داستان سریال ترکی گوزل ,عکس های قسمت اخر بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل, همه چی درباره سریال گوزل ,اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل,سریال گوزل,قسمت آخر گوزل,عکس های قسمت اخر گوزل,داستان سریال گوزل داستان قسمت آخر سریال گوزل + عکس بازیگران سریال گوزل,فان جو,عکس های غزل بازیگر سریال گوزل ,عکس های دختر گوزل, عکس های جدید غزل بازیگر سریال گوزل ,جدیدترین عکس های غزل بازیگر نقش دختر جهان و گوزل ,عکس های خاص از غزل در سریال گوزل,عکس های جدید دلارام در سریال گوزل, جدیدترین عکس های دلارام در سریال ترکی گوزل, بیوگرافی دلارام در سریال گوزل, زندگینامه دلارام بازیگر سریال گوزل, عکس های دلارا در سریال گوزل,عکس های آیسو در سریال گوزل ,عکس های جدید آیسو بازیگر سریال گوزل, عکس های لیلا تانلار در سریال گوزل, آیسو بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر جهان و گوزل, بیوگرافی آیسو در سریال گوزل, زندگینامه لیلا تانلار در سریال گوزل ,عکس های Leyla Tanlar,عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل ,خلاصه داستان سریال ترکی گوزل ,عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل, همه چی درباره سریال گوزل ,اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل,سریال گوزل,قسمت آخر گوزل,عکس های گوزل,داستان سریال گوزل سری جدید از عکس های قسمت اخر سریال گوزل,فانجو,سری جدید از عکس های سریال گوزل, , سریال گوزل, گوزل ,عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل ,خلاصه داستان سریال ترکی گوزل ,عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل, همه چی درباره سریال گوزل ,اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل,عکس های جدید دیده نشدهم در سریال گوزل, جدیدترین عکس های دیده نشدهم در سریال ترکی گوزل, بیوگرافی دیده نشدهم در سریال گوزل, زندگینامه دیده نشدهم بازیگر سریال گوزل, عکس های دیده نشده در سریال گوزل,عک سهای قسمت اخر گوزل,پشته صحنه گوزل, Nurgül Yeşilçay, paramparça, سریال گوزل, گوزل بیوگرافی آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو, عکسهای آلینا بوز بازیگر سریال ترکی پول سیاه عشق, بیوگرافی آلینا بوز بازیگر سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل,تصاویر آلینا بوز در سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های اینستاگرام آلینا بوز بازیگر سریال بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل +بیوگرافی, فانجو, عکس ها و بیوگرافی “آلینا بوز” بازیگر نقش غزل در سریال گوزل guzel,فانجو,بیوگرافی و عکسهای آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو,عکسهای بازیگران سریال ترکی گوزل +داستان قسمت آخر سریال گوزل , فانجو, ترکی, داستان, سریال, عکس, گوزل ,سریال گوزل , سریال گوزل وبیوگرافی, سریال گوزل و,داستان قسمت اخر سریال گوزل ,عکس های غزل در سریال گوزل ,عکس های جدید غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های آلینا بوز در سریال گوزل , غزل بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر غزل و گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه آلینا بوز در سریال گوزل ,عکس های guzel, عکس های جدید غزل در سریال گوزل , جدیدترین عکس های غزل در سریال ترکی گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های غزل در سریال گوزل , عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل , خلاصه داستان سریال ترکی گوزل , عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل , همه چی درباره سریال گوزل , اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل , پشت صحنه گوزل ,خلاصه قسمت اول تا اخر گوزل ,دانلود پشت صحنه گوزل ,guzel biogra,alina-boz, بیوگرافی آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو, عکسهای آلینا بوز بازیگر سریال ترکی پول سیاه عشق, بیوگرافی آلینا بوز بازیگر سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل,تصاویر آلینا بوز در سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های اینستاگرام آلینا بوز بازیگر سریال بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل +بیوگرافی, فانجو, عکس ها و بیوگرافی “آلینا بوز” بازیگر نقش غزل در سریال گوزل guzel,فانجو,بیوگرافی و عکسهای آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو,عکسهای بازیگران سریال ترکی گوزل +داستان قسمت آخر سریال گوزل , فانجو, ترکی, داستان, سریال, عکس, گوزل ,سریال گوزل , سریال گوزل وبیوگرافی, سریال گوزل و,داستان قسمت اخر سریال گوزل ,عکس های غزل در سریال گوزل ,عکس های جدید غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های آلینا بوز در سریال گوزل , غزل بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر غزل و گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه آلینا بوز در سریال گوزل ,عکس های guzel, عکس های جدید غزل در سریال گوزل , جدیدترین عکس های غزل در سریال ترکی گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های غزل در سریال گوزل , عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل , خلاصه داستان سریال ترکی گوزل , عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل , همه چی درباره سریال گوزل , اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل , پشت صحنه گوزل ,خلاصه قسمت اول تا اخر گوزل ,دانلود پشت صحنه گوزل ,guzel biogra,alina-boz, بیوگرافی آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو, عکسهای آلینا بوز بازیگر سریال ترکی پول سیاه عشق, بیوگرافی آلینا بوز بازیگر سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل,تصاویر آلینا بوز در سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های اینستاگرام آلینا بوز بازیگر سریال بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل +بیوگرافی, فانجو, عکس ها و بیوگرافی “آلینا بوز” بازیگر نقش غزل در سریال گوزل guzel,فانجو,بیوگرافی و عکسهای آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو,عکسهای بازیگران سریال ترکی گوزل +داستان قسمت آخر سریال گوزل , فانجو, ترکی, داستان, سریال, عکس, گوزل ,سریال گوزل , سریال گوزل وبیوگرافی, سریال گوزل و,داستان قسمت اخر سریال گوزل ,عکس های غزل در سریال گوزل ,عکس های جدید غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های آلینا بوز در سریال گوزل , غزل بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر غزل و گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه آلینا بوز در سریال گوزل ,عکس های guzel, عکس های جدید غزل در سریال گوزل , جدیدترین عکس های غزل در سریال ترکی گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های غزل در سریال گوزل , عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل , خلاصه داستان سریال ترکی گوزل , عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل , همه چی درباره سریال گوزل , اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل , پشت صحنه گوزل ,خلاصه قسمت اول تا اخر گوزل ,دانلود پشت صحنه گوزل ,guzel biogra,alina-boz,

 

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل

قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل,فان جو, قسمت آخر سریال گوزل عکسهای قسمت آخر سریال گوزل,لاوفور,سینما و تلویزیون, عکسهای بازیگران سریال ترکی گوزل +داستان قسمت آخر سریال گوزل , فانجو, ترکی, داستان, سریال, عکس, گوزل , سریال گوزل, سریال گوزلوبیوگرافی, سریال گوزلو, داستان قسمت اخر سریال گوزل, عکس های آیسو در سریال گوزل , عکس های جدید آیسو بازیگر سریال گوزل, عکس های لیلا تانلار در سریال گوزل, آیسو بازیگر سریال ترکی گوزل , عکس های دختر جهان و گوزل, بیوگرافی آیسو در سریال گوزل, زندگینامه لیلا تانلار در سریال گوزل , عکس های Leyla Tanlar, عکس های جدید دلارام در سریال گوزل, جدیدترین عکس های دلارام در سریال ترکی گوزل, بیوگرافی دلارام در سریال گوزل, زندگینامه دلارام بازیگر سریال گوزل, عکس های دلارا در سریال گوزل, عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل , خلاصه داستان سریال ترکی گوزل , عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل, همه چی درباره سریال گوزل , اسامی بازیگران سریال گوزل , بیوگرافی بازیگران سریال گوزل, سریال گوزل قسمت آخر سریال گوزل عکس های قسمت آخر

ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس

پیشنهاد ما

بیوگرافی معصومه بافنده | عکس خانوادگی معصومه بافنده

بیوگرافی معصومه بافنده | عکس خانوادگی معصومه بافنده بیوگرافی معصومه بافنده | عکس خانوادگی معصومه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *