خرید هاست و سرور مجازی _ جوان سرور
خانه » سینما » اخبار سینما » فصل سوم سریال گوزل خلاصه داستان و اسامی بازیگران

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

فصل سوم سریال گوزل خلاصه داستان و اسامی بازیگران

فصل سوم سریال گوزل خلاصه داستان و اسامی بازیگران

فصل سوم سریال گوزل خلاصه داستان و اسامی بازیگران

 

با تمام شدن فصل دوم سریال گوزل شرکت سازنده اعلام کرده است که این سریال فصل سومی هم پیش رو خواهد داشت. سازندگان سریال به علاقه‌مندان گفته‌اند که فصل سوم در اواخر سال ۲۰۱۶ و اوایل ۲۰۱۷ تهیه و پخش خواهد شد.

اسامی بازیگران سریال گوزل

کادر بازیگران سریال گوزل در فصل سوم نیز مانند فصل قبل تغییراتی داشته است. شکران اوالی بازیگر سریال شرافت که در این مجموعه نقش عایشه را بازی می کرد در فصل سوم از گروه بازیگران این اکیپ خارج شد. همچنین بازیگران جدید دیگری مانند مینه توگای، سینم اوزتورک و ایلحان ششن نیز به این مجموعه افزوده شده اند.

همچنین در اخبار گذشته آمده بود، کارگردان فعلی گوزل که از فصل دوم به این مجموعه پیوسته بود، در فصل جدید تغییر خواهد کرد. اما طبق اخبار جدید و تیتراژ پایانی اولین قسمت فصل سوم گوزل که دیشب از شبکه ی استار ترکیه پخش شد، کارگردان تغییر نکرده و در حال حاضر آلتان دونمز کارگردان سریال های در انتظار آفتاب، شرافت و فصل دوم گوزل، کارگردانی فصل سوم این سریال را نیز به عهده دارد.

همچنین طبق اخبار سایت های ترک، احتمال می رود جیوان جانوا بازیگر نقش پدر جهان نیز در فصل جدید در این مجموعه حضور نداشته باشد. در قسمت اول از فصل سوم گوزل شاهد تغییراتی در روند کار خواهیم بود که این تفاوت ها می تواند به نحوی باعث جذب بیشتر بیننده و بالا رفتن ریتینگ باشد.

در اولین قسمت فصل سوم که دیشب در ترکیه پخش شد، شاهد شروع زندگی جدید دلارا و هارون خواهیم بود و خواهری که از آمریکا به استانبول آمده و در زندگی دلارا نفوذ خواهد کرد. خواهری که از لحاظ روانی تعادل مناسبی ندارد و بعد از مرگ مادرش یعنی مادر دلارا که به تازگی از دنیا رفته، ناراحتی روحی او بیشتر شده است.

داستان فصل سوم سریال گوزل

مضمون کلی سناریو در فصل سوم سریال گوزل دچار تغییراتی پایه ای شده و در قسمت های جدید شاهد ماجراهای تلخ و شیرین و سورپرایزهای جالبی خواهیم بود که سیر اصلی داستان را به دست خواهند گرفت. شاهد آغاز زندگی مشترک دلارا و هارون خواهیم شد که خود داستان های هیجان انگیزی را به دنبال خواهد داشت. ورود خواهر بزرگ دلارا به عمارت و مشکلاتی که او برای دلارا و هارون به وجود خواهد آورد بخشی دیگر از حکایت فصل سوم را تشکیل خواهد داد.

خلاصه فصل سوم سریال گوزل

بخش دیگری از هسته اصلی سناریو و اتفاقات مربوط به آن به روابط بین غزل، آیسو و اوزان اختصاص دارد. زندگی جوانان داستان زیر ذره بین قرار خواهد گرفت و زندگی مشترک آیسو و دنیز، ماجراهای غزل و زندگی اوزان پررنگ تر از فصل های گذشته خواهد بود. دسیسه های پشت پرده عمه هارون بر علیه جهان با مرگ عایشه روند دیگری به خود خواهد گرفت و پدر جهان بعد از اینکه باعث مرگ عایشه شد، پا به سوی زندگی متفاوت دیگری خواهد گذاشت. در فصل جدید سریال گوزل سورپرایزهای فوق العاده ای در انتظار بیننده است که در روند داستان با آنها مواجه خواهیم شد.

علاوه بر این مائده که دشمن قدیمی جهان است و دو تن از عزیزان خود را به خاطر او از دست داده آتش انتقامی بزرگتر از همیشه در برابر جهان در خود می پروراند و به دنبال کشتن او است. آن طور که به نظر می رسد، گوزل در فصل جدید با اتفاقات و ماجراهای بسیار جالب و هیجان انگیزی به کار خود ادامه خواهد داد و موفقیتی بیشتر از فصل های قبلی کسب خواهد کرد.

 

بیوگرافی آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو, عکسهای آلینا بوز بازیگر سریال ترکی پول سیاه عشق, بیوگرافی آلینا بوز بازیگر سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل,تصاویر آلینا بوز در سریال ترکی بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های اینستاگرام آلینا بوز بازیگر سریال بازیگر نقش غزل در گوزل, عکس های آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل +بیوگرافی, فانجو, عکس ها و بیوگرافی “آلینا بوز” بازیگر نقش غزل در سریال گوزل guzel,فانجو,بیوگرافی و عکسهای آلینا بوز بازیگر نقش غزل در سریال گوزل ,فان جو,عکسهای بازیگران سریال ترکی گوزل +داستان قسمت آخر سریال گوزل , فانجو, ترکی, داستان, سریال, عکس, گوزل ,سریال گوزل , سریال گوزل وبیوگرافی, سریال گوزل و,داستان قسمت اخر سریال گوزل ,عکس های غزل در سریال گوزل ,عکس های جدید غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های آلینا بوز در سریال گوزل , غزل بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر غزل و گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه آلینا بوز در سریال گوزل ,عکس های guzel, عکس های جدید غزل در سریال گوزل , جدیدترین عکس های غزل در سریال ترکی گوزل , بیوگرافی غزل در سریال گوزل , زندگینامه غزل بازیگر سریال گوزل , عکس های غزل در سریال گوزل , عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل , خلاصه داستان سریال ترکی گوزل , عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل , همه چی درباره سریال گوزل , اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل , پشت صحنه گوزل ,خلاصه قسمت اول تا اخر گوزل ,دانلود پشت صحنه گوزل ,guzel biogra,alina-boz, داستان قسمت آخر سریال گوزل + عکس بازیگران سریال گوزل,فان جو,عکس های غزل بازیگر سریال گوزل ,عکس های دختر گوزل, عکس های جدید غزل بازیگر سریال گوزل ,جدیدترین عکس های غزل بازیگر نقش دختر جهان و گوزل ,عکس های خاص از غزل در سریال گوزل,عکس های جدید دلارام در سریال گوزل, جدیدترین عکس های دلارام در سریال ترکی گوزل, بیوگرافی دلارام در سریال گوزل, زندگینامه دلارام بازیگر سریال گوزل, عکس های دلارا در سریال گوزل,عکس های آیسو در سریال گوزل ,عکس های جدید آیسو بازیگر سریال گوزل, عکس های لیلا تانلار در سریال گوزل, آیسو بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر جهان و گوزل, بیوگرافی آیسو در سریال گوزل, زندگینامه لیلا تانلار در سریال گوزل ,عکس های Leyla Tanlar,عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل ,خلاصه داستان سریال ترکی گوزل ,عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل, همه چی درباره سریال گوزل ,اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل,سریال گوزل,قسمت آخر گوزل,عکس های گوزل,داستان سریال گوزل داستان قسمت آخر سریال گوزل + عکس بازیگران سریال گوزل,فان جو,عکس های غزل بازیگر سریال گوزل ,عکس های دختر گوزل, عکس های جدید غزل بازیگر سریال گوزل ,جدیدترین عکس های غزل بازیگر نقش دختر جهان و گوزل ,عکس های خاص از غزل در سریال گوزل,عکس های جدید دلارام در سریال گوزل, جدیدترین عکس های دلارام در سریال ترکی گوزل, بیوگرافی دلارام در سریال گوزل, زندگینامه دلارام بازیگر سریال گوزل, عکس های دلارا در سریال گوزل,عکس های آیسو در سریال گوزل ,عکس های جدید آیسو بازیگر سریال گوزل, عکس های لیلا تانلار در سریال گوزل, آیسو بازیگر سریال ترکی گوزل ,عکس های دختر جهان و گوزل, بیوگرافی آیسو در سریال گوزل, زندگینامه لیلا تانلار در سریال گوزل ,عکس های Leyla Tanlar,عکس های بازیگران سریال ترکی گوزل ,خلاصه داستان سریال ترکی گوزل ,عکس های بازیگران وخلاصه داستان سریال گوزل, همه چی درباره سریال گوزل ,اسامی بازیگران سریال گوزل ,بیوگرافی بازیگران سریال گوزل,سریال گوزل,قسمت آخر گوزل,عکس های گوزل,داستان سریال گوزل عکس سریال گوزل و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال گوزل,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال گوزل + عکس,سریال گوزل,سریال ترکی گوزل,قسمت آخر سریال گوزل,داستان سریال گوزل,آخر سریال گوزل,آخرین قسمت سریال گوزل,سریال گوزل چند قسمته,آخر گوزل چی میشه,گوزل,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Guzel,بیوگرافی سریال گوزل,تصاویر سریال گوزل,عکسهای سریال گوزل,فان جو,funjoo,

 

داستان قسمت های فصل سوم

داستان قسمت آخر فصل دوم

سریال گوزل محصول سال ۲۰۱۵ شبکه STARTV ترکیه و هم اکنون در حال پخش می باشد گذشته از اینکه این سریال بیننده های بسیاری را برای خود رزرو کرده است سریال برتر در حال حاضر این کشور می باشد. دارای داستانی شیرین و درامی به یاد ماندنی با حضور چهره های سرشناس چون ارکان پتک کایا , نورگول یشیلچای , ابرو ازکان , الینا بوز , تولگا تکین و نوشته بسیار قوی در قالب سناریو می باشد.

این سریال داستان دو خانواده ای است که دختران آنها به علت نام خانوادگی مشابه جا به جا می شوند. یکی از دو دختر، جانسو دختر جهان و دیلارا گلپینار از ثروتمندان استانبول است٬ و دیگری هازال دختر گلسرن گلپینار است که شوهرش او را مدت هاست رها کرده است و مجبور است او را به تنهایی بزرگ کند. بعد از ۱۵ سال آن ها متوجه این جا به جایی می شوند…

داستان قسمت آخر فصل دوم سریال گوزل :

دوست پسر غزل بهش خیانت می کنه و دوست دخترش ازش بارداره و به غزل می گه که من فقط تو را برای پولت می خواستم تا مشهور بشم و اسپانسر کارهام بشی و غزل هم چاقو را از روی میز برمی داره و به پسره می زنه. معلوم نمی شه که می میره یا نه .فصل بعد مشخص می شه. دنیز مثل پدرش توی کارهای خلاف می افته و جهان این را می فهمه و به ایسو می گه از دنیز دور بشه که ایسو هم لج می کنه  وپنهانی با دنیز عروسی می کنه. فعلا رابطه ی دلارا و هارون خوبه ظاهرا. راحمی با بابای دنیز صحبت می کنه و توی این صحبت ها مشخص می شه که راحمی به خاطر بدهی هاش می خواسته دخترش ر ابفروشه که دخترش یعنی خواهر جهان خودکشی می کنه. راحمی می اد خودکشی کنه که جهان می رسه می خواد اسلحه را از دستش بگیره که عایشه می اد توی اتاق و تیر به عایشه می خوره و ظاهرا می میره. پس احتمالا فصل بعد درباره ی انتقام گیری عمه ی هارون است که دو دخترش از طریق جهان کشته شده اند. ظاهرا جانان هم می خواد با اوزان از کشور خارج شده که اوزان توی فرودگاه قالش می زاره و جانان می مونه با کلی پول تقلبی.

کلا همه چیز معلق می مونه تا فصل سوم که به نظر جهان همش باید توی زندان باشه و یا اینکه دوباره این خانواده ی از هم پاشیده را به دور هم جمع کنه.

هر روز جدیدترین قسمت های سریال را می توانید در همین پست مشاهده کنید

کپی آزاد!

 

خلاصه قسمت ۲۴۹ سریال گوزل


کریمان به اوزجان راجع به تصادف ایسو میگه اوزجان هم نگران میشه همین موقع جهان زنگ میزنه و به ازوجان میگه که بیاد پیششایسو رو بردن خونه و دنیز و دلارا هم پیشش هستن ایسو با ناراحتی تو اتاقش نشسته گریه میکنه و میگه مامان من مریض نیستم حتما اشتباه شده دلارا هم دلداریش میده..جهان با اوزجان صحبت میکنه و میگه تو خانوادتون یه همچین بیماری نداشتید،اوزجان میگه نه/جهان: تو خانواده ی گوزل چی؟/اوزجان:نمیدونم باید بپرسم…هارون با عصبانیت به دلارا زنگ میزنه و میگه کجایی؟/دلارا:خونه ی ایسو/هارون:جهان هم اونجاست؟/دلارا ناراحت میشه و میگه تو به جای اینکه نگران من و دخترم باشی نگران جهانی؟ دلارا و هارون بحثشون میشه…از طرفی مائده با لپتاپش داره به مکالمات تلفنی دلارا و هارون گوش میده و از دعوای بین هارون و دلارا خوشحال میشه
اوزجان به کریمان راجع به بیماری ایسو همه چیز رو میگه کریمان هم خیلی ناراحت میشه و گریه میکنه و پشیمون میشه از اینکه عکسای دلارا و جهان رو برای هارون فرستاده
روز بعد:برهان برای ایسو گل میفرسته و دنیز میفهمه و عصبانی میشه و میره سراغ برهان…همین موقع دلارا به ایسو زنگ میزنه که حالشو بپرسه اما ایسو راجع به قهر دنیز و برهان با دلارا صحبت میکنه از طرفی مائده هم داره گوش میده به چاتای میگه آقا برهان رو برام پیدا کنجهان تو کشتیه و آذرخش میاد پیشش،جهان با آذرخش دردودل میکنه و خودشو مقصر میدونه و میگه نباید بچه هامو ول میکردم و میرفتم،آذرخش هم دلداریش میده
دنیز میره پیش باباش و میگه فکر کردی با ایسو صحبت کنی من اروم میشم! من تو رو از زندگیم حذف کردم دیگه هیچوقت دوروبر ما نباش
چاتای راجع به برهان اطلاعاتی پیدا میکنه و به مائده میگه مائده هم زنگ میزنه به برهان و خودشو معرفی میکنه و باهاش یه قرار ملاقات میزاره
هارون هم از طریق وکیلش میفهمه که اوزان شکایت کرده اما به وکیلش میگه چیزی به دلارا نگو که ناراحت بشه
برهان میره به دیدن مائده…مائده به برهان میگه من دوبار از جهان ضربه خودم و دوتا دخترمو از دست دادم تا وقتی که اون تقاص پس نده من آرامش ندارم/برهان: پس دنبال یه متحد هستی؟/مائده:دنبال یه سینه سوخته مثل خودمم

اوزان یه دکتر معروف به جهان معرفی میکنه و میگه اسمش دکتر جاناتانه، جهان میگه بهش ایمیل زدم و داره میاد استانبول وقتی بیاد ایسو رو میبریم پیشش….اوزجان میره دنبال پسردایی گوزل اما پیداش نمیکنه
ایسو میخواد مجله بخونه که باز دستش دچار مشکل میشه…از طرفی اوزان با جهان دردودل میکنه و نگرانه ایسو هست، اوزان گریه میکنه و میگه هر روز به ایسو زنگ میزنم و باهاش صحبت میکنم،ایسو همش میگه بیا پیشم ولی من نمیتونم برم و ببینمش،تحملشو ندارم،من هر روز اینترنت رو چک میکنم و اونجا نوشته کسایی که پارکینسون میگیرن فلج میشن و نمیتونن غذا بخورن بعد هم…/جهان میگه به بعدش فکر نکن اینطوری نمیشه
ایسو و دنیز دارن راجع به دارو ها و بیماری مطالعه میکنن و میگن:درمان اولش با دوز کم شروع میشه ممکنه عوارض جانبی مثل حالت تهوع و سرگیجه داشته باشند،درمان ممکنه بارداری رو به خطر بندازه ایسو ناراحت میشه و میخواد لیوان آب رو برداره که باز دستش دچار لرزش میشه…دنیز برای ایسو داروهاشو میاره اما ایسو فقط وانمود میکنه که داروها رو میخوره ولی اونا رو نمیخوره و وقتی دنیز میره، ایسو قرص رو از دهنش درمیاره و میندازه تو یه گلدون
غزل سرکارشه و ناراحته میتات میاد پیششو علت ناراحیتیشو میپرسه..غزل هم میگه خواهرم پارکینسون گرفته و درمان هم نداره..من و ایسو خیلی همدیگرو ناراحت کردیم ولی الان خیلی ناراحتم براش میتات هم میگه خب برو پیشش
کریمان خوشگل میکنه و میره خونه ی برهان…برهان از راه میرسه و کریمان الکی خودشو به بیحالی و ضعف میزنه و خودشو میندازه در آغوش برهان?برهان هم اونو میبره خونه و میگه شما چرا اومده بودید اینجا؟/کریمان:داشتم رد میشدم گفتم بیام به اینجه بگم برام تاکسی خبر کنه که حالم بد شد اما از ناراحتی حالم بد شد/برهان:چرا ناراحتید /کریمان:بخاطر ایسو/برهان با نگرانی میگه مگه ایسو چش شده؟/کریمان:پارکینسون گرفته/برهان هم شوکه میشه

 

خلاصه قسمت ۲۵۰ سریال گوزل


ایسو و دنیز رفتن پیاده روی و وقتی برمیگردن میبینن غزل اومده خونشو هر دوشون با تعجب به غزل نگاه میکنن،غزل میگه من اومدم بهتون تبریک بگم،خاله میشم،خیلی خوشحالم،حتی یه هدیه ی کوچیک هم گرفتم،ما چرا انقدر همدیگرو اذیت کردیم،چه لزومی داشت..ایسو و دنیز هیچ حرفی نمیزنن و غزل هم وقتی میبینه که اونا هیچی نمیگن میگه:بگذریم،من بیشتر از این مزاحمتون نمیشم و میخواد بره که ایسو صداش میزنه و میگه میگه خاله مثل مادر میمونه، آماده ای وقتایی که من نیستم به بچمون برسی؟/غزل هم خوشحال میشه ایسو رو بغل میکنه?ایسو میگه نمیدونم چرا انقدر همدیگرو ناراحت کردیم!!/غزل:بچه بودیم،منم خیلی اشتباه کردم منو میبخشی/ایسو لبخند میزنه و میگه ما قدر همو ندوستیم ولی هم هر چیزی هم که بشه بازم تو خواهرمی..غزل هم با خوشحالی ایسو رو بغل میکنه و میگه خواهر عزیزم?
شب:دلارا داره با آراز بازی میکنه که هارون میاد پیشش و میخواد بوسش کنه که دلارا سرشو برمیگردونه..از طرفی آسمان تو اتاق غزله که غزل متوجه میشه یه خبر راجع اتهام هارون به منفجر کردن کشتی جهان پخش شده و سریع میاد پیش دلارا و هارون و تلویزیون رو روشن میکنه و میگه عصبانی میشه و رو به هارون میگه شما واقعا اینکارو کردید؟ و همش دادوبیداد میکنه که هارون هم عصبانی میشه و میگه میدونم آرامش همه رو بهم زدم ولی من هیچ دستی تو اینکار نداشتم،الان میخوام با دلارا تنها باشم..غزل هم میره تو اتاقش..هارون به دلارا میگه میدونی کی از من شکایت کرده؟/دلارا:خب حتما جهان بوده/هارون:کار اوزان بوده…دلارا با عصبانیت میره سراغ آسمان و میگه حتما تو به خبرنگارا خبر دادی/آسمان: نه اینکار من نبوده من اصلا اینجا خبرنگاری رو نمیشناسم
اینجه میره خونه ی دنیز و ایسو و به دنیز میگه که مادرت بهت دروغ میگفته که کمیسر نجیب آدم خوبیه،اون همیشه مادرتو میزد و برهان بخاطر همین برهان اونو کشت حتی یبار به منم چاقو زده،دنیز هم تعجب میکنه…اینجه برمیگرده خونه برهان و گریه میکنه و به برهان میگه من دروغ بزرگی گفتم فقط بخاطر رابطه ی تو و پسرت از بدی یه آدم مرده گفتم
صبح:هارون میخواد بره شرکت و دلارا تعجب میکنه و میگه صبح به این زودی میخوای بری شرکت؟/هارون:آره باید برم کاری که اوزان کرده رو پاک کنم!/دلارا:چی میگی؟ تمام این اتفاقات بخاطر اینه که تو نمیری عمت رو لو بدی/آسمان هم داره حرفاشونو میشنوه/هارون میگه من نمیتونم عمه ی خودمو لو بدم اون آسم داره میمیره اگه بره زندان/دلارا:اما این باعث نشد که دست از نقشه کشیدن برداره

دلارا میگه اگه میخوای آرامش به این خونه برگرده باید اونو به پلیس تحویل بدی/هارون هم میگه باشه و به پلیس خبر میده و پلیسا میرن و مائده رو با خودشون میبرن اداره ی پلیس
آسمان میره دیدن جانان و میگه تو چرا به پلیسا خبر دادی؟/جانان تعجب میکنه و میگه من اینکارو نکردم/آسمان هم خبرای جدیدی رو که راجع به مائده شنیده رو به جانان میده
جهان با اوزان صحبت میکنه و میگه چرا بیخبر رفتی شکایت کردی، دیگه هیچوقت بیخبر از من از اینکارا نکن
جانان و آسمان با هم میرن خرید که یه نفر به جانان زنگ میزنه، آسمان میره داخل یه فروشگاه و جانان با دوستش صحبت میکنه و دوستش میگه خبری که دادی خیلی خوب بود خبر دیگه ای نداری؟/جانان هم میگه انفجار کشتی کار عمه ی هارون بوده
مائده هم از اداره پلیس برمیگرده خونه
هارون یه نسخه از اظهارات مائده رو با ناراحتی میره میده به دلارا اما دلارا از هارون معذرت خواهی میکنه و میگه نمیدونم چرا اون حرفا رو بت زدم
شب:هارون داره لباسشو عوض میکنه که آسمان قایمکی بهش نگاه میکنهدلارا میاد پیش هارون و آسمان میره…هارون دلارا رو میبوسه و از اتاق میره بیرون..جهان به دلارا زنگ میزنه و میگه هفته ی بعد یه دکتر از آمریکا میاد و ایسو رو ببریم پیشش تو هم میای؟/دلارا هم میگه حتما میام،جهان میخواد گوشی رو قطع کنه که دلارا میگه چرا به اوزان گفتی که شکایت کنه؟چرا تشویقش کردی؟/جهان با عصبانیت میگه من اینکارو نکردم/دلارا:مهم نیست و گوشی رو قطع میکنه و میره تو حمام که هارون میاد داخل اتاق و گوشی دلارا رو تخت میبینه و باز شک میکنه و گوشی رو چک میکنه و میبینه که با جهان تماس داشته،هارون عصبانی میشه و با دستش میزنه به یه گلدون و اونو میکشه،دلارا با نگرانی میگه چیشده؟/هارون:چیزی نیست دستم خورد
دنیز تصمیم میگیره یه فرصت دیگه به باباش بده و اونو ببخشه بخاطر همین با ایسو میرن خونه ی برهان..برهان هم خیلی خوشحال میشه
آسمان و غزل رفتن دیسکو و باهم حرف میزنن..آسمان میگه باید بفهمی که میتات بخاطر کار به تو نزدیک شده یا واقعا بت علاقه داره همین موقع میتات زنگ میزنه به غزل و میگه بیا باهام بریم ماهی بخوریم غزل هم قبول میکنه..پایان..

 

 

خلاصه قسمت ۲۵۱ سریال گوزل

میتات میره دنبال غزل و باهم میرن به یه رستوران سنتی که لب ساحله،غزل تعجب میکنه چون فکر میکرده که میتات اونو میبره یه جای شیک و باکلاس..غزل و میتات با هم ماهی میخورن و وقتیکه میتات، غزل رو میرسونه خونه،بش میگه خیلی برام مهمی و گونه ی غزل رو میبوسه?غزل هم خیلی خوشش میاد

 

روز بعد:دنیز با برهان راجع به ایسو صحبت میکنه و برهان میگه من هرکاری لازم باشه میکنم و بهترین دکترا رو میارم/دنیز:ممنون بابا ولی آقا هر کاری که لازمه رو انجام میدن…برهان هم ناراحت میشه که انقد جهان به پسرش نزدیک شده و میره پیش مائده و راجع به جهان باهاش صحبت میکنه..مائده هم میگه تا وقتی جهان هست تو نمیتونی کنار پسرت باشی/برهان؛نه اینطور نمیشه من نمیزارم/مائده هم یه اعلامیه راجع به راحمی به برهان میده و میگه نظرت چیه؟/برهان میگه خوبه
شب:جهان میره به کشتیش و میبینه یه خانم اونجا منتظرته(این خانم همون شخصیه که در قسمت های قبل دیدم و ناشناس بود)جهان تعجب میکنه و میگه شما کی هستید،زنه هم خودشو معرفی میکنه و میگه سما هستم و میخوام با شما کار کنم،منو استخدام کنید?/جهان:بهتره برید به شرکت و درخواست بدید/سما:من دشمن هارون اغوان هستم چون اون زندگی شوهرمو نابود کرد منم میخوام زندگی اونو نابود کنم/جهان:این موضوع به من ربطی نداره/سما:هارون تا شما رو نابود نکنه دست بردار نیستند یه نگاه به قبل بندازید و ببینید که از وقتی هارون به زندگیتون اومده چیا رو از دست دادید:اون با همسر سابقتون ازدواج کرد،ویلایی که قبلا شما توش زندگی میکردید الان مال اونه،دخترتون تو خونه ی اون ازدواج میکنه،شرکت داره ضرر میکنه چون وقتی شما نبودید اشتباهات بزرگی انجام شده،بنظرتون این ضررها بخاطر چیه؟بنظرتون کی سهام دخترتون و همسر سابقتون رو اداره میکنه؟ بنظرتون اون واقعا همسر سابقتون رو دوست داره یا فقط برای گرفتنش از شما باهاش ازدواج کرده…اون داره همه چیز شما رو میگیره اما شما و خانواده تون دارید فقط تماشا میکنید/جهان:شاید حرفاتون درست باشه اما من چطور به شما اطمینان کنم؟شاید شما هم از افراد اون باشید؟
روز بعد:سما میره پیش هارون و هارون از دیدنش خوشحال میشه و میگه ده سالی هست که ندیدمت/سما میگه جهان گورپنار به من پیشنهاد کار داد و انگار میخواد تو رو نابود کنه/هارون تعجب میکنه و میگه الان باید ازت تشکر کنم؟/سما:نه فقط دوبرابر پولی که جهان بم پیشنهاد داده رو بم بده تا باهات کار کنم/هارون: چرا باید اینکارو کنم؟/سما:چون بهم مدیونی

 

جهان برمیگرده سرکارش/اوزان و غزل و آذرخش در جلسه هستن که آذرخش متوجه میشه که قرارداشون با “گولای خانم”(همون زنی که غزل از سر حسادت بخاطر میتات سالن رو بهش نداد)بهم خورده، اوزان و آذرخش به غزل میگن چرا اینکارو کردی!توضیح بده،جهان هم میاد تو جلسه و وقتی موضوع رو میفهمه که به غزل میگه یا اینکارو درست میکنی یا کلا کارتو ول میکنی!/غزل هم میخواد بره پیش گولای خانم که میتات هم همراهش میره…اوزان به جهان میگه من بهت ثابت میکنم که غزل داره با مائده کار میکنه،جهان هم میگه پس اینو بررسی کن و ثابتش کن
غزل و میتات میرن پیش گولای و راضیش میکنن که قرارداد رو بازم دوباره امضا کنه و قضیه حل میشه
دلارا و هارون و آراز رفتن رستوران و دارن غذا میخورن،آسمان هم رفته یه ماشین بخره و زنگ میزنه به هارون و میگه من اومدم ماشین بخرمو برام پول بفرست?هارون هم تعجب میکنه و میگه باشه میفرستم که دلارا متوجه میشه و گوشی رو از هارون میگیره و به آسمان میگه تو با چه رویی به هارون زنگ میزنی و پول میخوای/آسمان هم با پررویی تمام میگه این پول که برا شما چیزی نیست،منم خسته شدم از بس با تاکسی گشتم/دلارا:مسئله پول نیست مسئله این پررویی توئه/آسمان میگه باشه اصلا نشنیده بگیر و گوشی رو قطع میکنه/دلارا خیلی عصبانیه و به هارون میگه دیگه بهش رو نده تا ازت پول بخواد
آسمان میره خونه جانان و باهاش صحبت میکنه و میگه اگه دلارا پیشش نبود هارون اون پول رو میداد همین موقع آقا ارهان(همون مردی که با جانان کار میکنه)بهش زنگ میزنه و آسمان میگه منم بهش معرفی کن
آسمان و جانان میرن دیسکو پیش آقا ارهان و رییسش و باهم صحبت میکنن..از طرفی اوزان و دوستش امره هم تو دیسکو هستند،اوزان راجع به غزل با امره صحبت میکنه و امره هم میگه من کاری میکنم که بتونی ثابت کنی که غزل با مائده کار میکنه، اوزان و امره میخوان برن که یکدفعه اوزان آسمان رو میبینه اما جانان رو نمیبینه و تعجب میکنه اما امره میگه ولش کن اون یه زن بالغه هرکاری میخواد میکنه، اوزان هم بیخیالش میشه و با امره میره
امره و اوزان میرن شرکت و امره یه راه به اوزان نشون میده که لبتاب و گوشی غزل رو ردیابی کنه و بفهمه که چکار میکنه

روز بعد:سما باز به دیدن هارون میره و هارون باهاش یه قرارداد کاری امضا میکنه/سما هم سریع قرارداد رو میبره پیش جهان و میگه حالا منو باور کردید؟من میخوام هارون رو نابود کنم/جهان:پس اول به من بگو که چه بلایی سر شوهرت آورده..سما جهان رو میبره خونش و یه سری مدارک به جهان نشون میده و میگه:سالها پیش هارون ارغوان در دوبرونیک با باز کردن یه کافه ی ساده کارشو شروع کرد بنظرتون چطور یکدفعه پولدار شد؟اون تمام جرمهایی که کرده بود رو گردن شوهر من،علیحان، انداخت،علیحان هم تو زندان خودکشی کرد..ده سال پیش شوهرم تو شرکت هارون شروع به کار کرد و ما فکر میکردیم اون شرکت قانونیه،منم تو یه بانک بین المللی کار میکردم اما کارای هارون بهم ریخت چون با مافیا کار میکرد و همه جرمهاش رو گردن شوهرم انداخت منم از کار بیکار شدم،همه ی پولامون رو خرج وکیل کردیم ولی فایده نداشت و در آخر هم شوهرم خودشو کشت..منم تمام مدارک رو برای نابودی هارون در اختیار دارم ولی برای اینکار پول میخوام و من به تنهایی نمیتونم اونو نابود کنم
پایان

خلاصه قسمت ۲۵۲ سریال گوزل


مائده یه اطلاعیه راجع به راحمی درست میکنه که توش نوشته شده که هرکس اونو پیدا کنه بهش یه میلیون لیر داده میشه
دنیز میره به قهوه خونه پیش چندتا از همسایه هاشون که اطلاعیه راحمی رو اونجا میبینه،عکس راحمی هم رو اطلاعیه هست و دنیز عکس رو به همسایه هاشون نشون میده و میگه این همون آدمی بود که باعث مرگ مادرم شد؟/اونا هم میگن نه این نبود اون مرد یه آدم هیکلی بود که سیبل هم داشت/دنیز هم عکس برهان رو نشون میده و اونا هم میگن این آدم بود که باعث مرگ مادرت شد..دنیز بیچاره هم باز داغون میشه
بختیار اطلاعیه راحمی رو به جهان نشون میده و جهان هم شوکه میشه…غزل تو خونست و سرماخورده که مائده بش زنگ میزنه و میگه بیا پیشم کارت دارم،غزل میگه سرما خوردم نمیتونم بیام/از طرفی اوزان هم داره به حرفاشون گوش میده جهان هم میاد تو اتاق اوزان و باهم گوش میدن/مائده میگه باید بیای/غزل:بسه دیگه رسما منو برده خودتون کردید/مائده:این تو بودی که دوست پسرتو با چاقو زدی و کشتیش و اگه من نبودم الان تو زندان بودی/جهان و اوزان هم با شنیدن این حرف شوکه میشن…
غزل تو ویلاست و آسمان هم پیشش نشسته که جهان و اوزان میان و جهان به آسمان میگه برو تو اتاقت میخوایم با غزل حرف بزنیم، آسمان هم با تعجب میره اما تو سالن میمونه و به حرفاشون گوش میده…دلارا هم میاد پیش جهان و میگه چیشده؟/غزل با تعجب میگه بابا باز چکار کردم؟/جهان:چکار نکردی!!/اوزان به غزل میگه:تو یه پسری به اسم اوزگور رو کشتی؟/غزل شوکه میشه و با ترس به باباش نگاه میکنه/دلارا:چرا مذخرف میگی اوزان/جهان به غزل میگه دخترم اون پسره با تو چیکار کرده بود؟تو چرا کشتیش؟/غزل گریه میکنه و حرفی نمیزنه…از طرفی هارون هم میاد خونه و میره پیششون…اوزان صدای ضبط شده ی غزل و مائده رو به دلارا نشون میده..دلارا و هارون هم میشنون و شوکه میشن..اوزان میره بیرون…جهان بازم از غزل سوال میپرسه و غزل گریه میکنه و میگه من عمدا اینکارو نکردم،بابا لطفا منو به پلیس تحویل نده…دلارا و هارون بدجور شوکه شدن و فقط به غزل نگاه میکنن/جهان به غزل میگه:از اول همه چیز رو برام تعریف کن/غزل:من خیلی اوزگور رو دوست داشتم فکر میکردم اونم منو دوست داره،اونروزی که بم گفتی ده درصد سهام رو بم نمیدی من خیلی عصبانی شدم و رفتم خونه،وسایلمو جمع کردم و رفتم خونه ی اوزگور که با اون زندگی کنم اما اون منو بیرون کرد و گفت نمیخوامت،میخوام با یکی دیگه ازدواج کنم چون دارم بچه دار میشم..منم عصبانی شدم و نفهمیدم چیشد و یه چاقو برداشتم و زدم بهش

جهان میگه:خب تو از کجا مائده رو میشناسی/غزل:اون اومد سراغ من،من همیشه میرفتم به یه رستوران و اون یبار اونجا منو دید و گفت تو دختر جهان گورپناری؟منم گفتم آره شما بابامو میشناسید؟..خیلی خوب باهام رفتار میکرد و شماره ی منو گرفت و شماره ی خودش رو هم داد و گفت اگه مشکلی برات پیش اومد با من تماس بگیر/دلارا:چرا به ما چیزی نگفتی؟/غزل:مامان خیلی ترسیده بودم،وقتی بم زنگ زد من جریان رو براش توضیح دادم و اونم گفت تو برو خونه من حلش میکنم/جهان:دخترم چجور حلش کرد؟/غزل:نمیدونم،هیچوقت ازش نپرسیدم،من میخواستم فراموشش کنم آخه روزها منتظر بودم که پلیس بیاد منو بگیره اما هیچی نشد،تو سهام منو دادی،مامان و هارون هم ازدواج کردن،تو رفتی و منم همینطوری ادامه دادم اما بعدش مائده منو تهدید کرد و گفت باید براش جاسوسی کنم از اتفاقاتی که تو شرکت میوفتاد و حتی از رابطه ی هارون و مامان هم سوال میپرسید،گفت اگه جاسوسی نکن به پلیس گزارشت میدم،چون اثر انگشتت رو چاقو هست/دلارا دیگه طاقت نمیاره و میره تو اتاقش،هارون میره دنبالش که دلداریش بده اما دلارا میگه همش تقصیر منه،من به دخترم اهمیت ندادم و نفهمیدم مشکلش چیه
جهان به غزل میگه برو آماده شو باید بریم پیش پلیس،غزل گریه میکنه و میگه بابا توروخدا منو تحویل نده اما جهان میگه نمیشه اینکارو باید پلیس حل کنه..غزل هم با ناراحتی میره تو اتاقش..دلارا و هارون میان پیش جهان و دلارا میگه میخوای چکار کنی؟/جهان:میریم پیش پلیس/دلارا میگه من نمیزارم دخترمو تحویل بدی/جهان:چاقو پیش مائدست و اگه ما هم تحویلش ندیم اون ممکنه اینکارو انجام بده/دلارا هم به هارون میگه برو چاقو رو از عمت بگیر/هارون هم میره
دنیز میره پیش اینجه و ازش میخواد که حقیقت رو بش بگه،اینجه هم میگه کمیسرنجیب خیلی آدم خوبی بود و با اینکه میدونست تو پسر برهانی ولی خیلی دوست داشت اما برهان هم خیلی دوست داره اون جزای کارشو دیده،گذشته ها رو فراموش کن و یه فرصت به بابات بده
مائده زنگ میزنه به غزل اما غزل جواب نمیده،مائده عصبانی میشه و میگه باید حسابشو برسم/خدیجه میگه نمیشه دست از سر این دختر برداری اون که کاری نکرده/مائده:اینا منو تو این سن فرستادن کلانتری منم تلافی میکنم..هارون زنگ میزنه به مائده اما مائده جوابشو نمیده
جهان به امینه خانم میگه به غزل بگو بیاد/امینه هم میره غزل رو صدا بزنه اما غزل تو اتاقش نیست و امینه هم میاد و به جهان میگه،دلارا و جهان هم نگران غزل میشن
غزل با یه ماشین فرار کرده و وقتی جهان بش زنگ میزنه گوشیشو از ماشین پرت میکنه بیرون..پایان

 

خلاصه قسمت ۲۵۳ سریال گوزل

ایسو میره پیش یکی از اقوام گوزل(عمر آقا و زنش)و بعد از حرف زدن با اون میفهمه که مادربزرگش یه بیماری داشته که دست و پاهاش دچار لرزش میشدن و تو جوونی هم مرده،ایسو خیلی ناراحت میشه اما به اون خانواده میگه اگه بابام اومد پیشتون و راجع به این بیماری ازتون پرسید بهش نگید که مادربزرگم این بیماری رو داشتههمین موقع اوزجان میاد و ایسو تو خونه قایم میشه و بیرون نمیاد/اوزجان از اونا راجع به بیماری ژنتیکی میپرسه ولی عمر بخاطر ایسو میگه که هیچ بیماری ارثی نداشتیم…اوزجان هم با خوشحالی این خبر رو به جهان میده، جهان هم خوشحال میشه
جهان میره به خونه ی مائده و میگه تو از من کینه داری غزل چه گناهی داره؟/مائده:دخترای من چه گناهی داشتند؟تو زندگی دخترامو نابود کردی حالا هم دلارا داره زندگی برادرزادمو نابود میکنه/جهان؛اون چاقو رو بم بده/مائده:نمیدم،تو باید زجر بکشی و هر روز با ترس از دست دادن بچه هات زندگی کنی/جهان: تو هیچکاری نمیتونی بکنی و با این کینه میمیری در صورتی که میتونستی در کنار نوه ات زندگی خوبی داشته باشی
میتات تو شرکت از اوزان،سراغ غزل رو میگیره اما اوزان بش میگه غزل مریض شده
دلارا تو خونه هست و خیلی ناراحته و آسمان میره پیشش و دلداریش میده و دلارا رو بغل میکنه اما وقتی دلارا رو بغل میکنه قایمکی میخنده و خوشحاله از این وضع دلارا
جهان میاد شرکت پیش اوزان و آذرخش و باهم صحبت میکنن اما حالش خیلی بده و نگرانه غزله
بریل به کریمان یه پرونده میده و میگه ببر برای یکی از مشتری ها اما کریمان میره به رستوران لوکس و غذا سفارش میده و عکس میگیره و میزاره اینستاگرام اما از غذاها نمیخوره و میخواد که بره اما مدیر رستوران نمیزاره و میگه مجبوری پولشو بدی?کریمان هم زنگ میزنه به هاجر که بیاد کمکش اما هاجر میگه پول ندارم و نمیام/کریمان زنگ میزنه به اوزجان که بیاد کمکش اما اورجان هم میگه تا تو باشی دیگه برای لایک گرفتن از اینکارا نکنی?..اوزجان هم نمیاد کمکشکریمان هم زنگ میزنه به برهان و برهان هم میاد و به دادش میرسه و باهم دسر میخورن
ایسو میره خونه و یه عروسک گرفته و عوض کردن پوشاک بچه رو تمرین میکنه دنیز هم میاد پیشش و اونم تمرین میکنه،ایسو هم بغلش میکنه و میگه عشقم باید خوب اینکارو یاد بگیری?
هارون میره ویلا، دلارا بش میگه چاقو رو از عمت گرفتی؟/هارون حرفی نمیرنه که یه پستچی میاد و یه پاکت میده به دلارا

دلارا و هارون پاکت رو باز میکنن و میبینن یه چاقوی خونیه/مائده به دلارا زنگ میزنه و میگه هارون منو فرستاد کلانتری اما من دلم برای غزل میسوزه و چاقو رو فرستادم و گوشی رو قطع میکنه/دلارا هم خوشحال میشه و از هارون تشکر میکنه اما بیخبر از اینکه این چاقو همون چاقو نبوده
مائده یه چاقوی دیگه رو فرستاده و از خون انگشت خودش استفاده کرده و رو چاقو خون ریخته…اما هارون میدونه که مائده دروغ میگه میره خونه ی اونو همه جا رو میگرده اما مائده میگه من چاقو رو دادم به زنت/هارون داد میزنه و میگه پس دستتو چرا بریدی؟تو کی انقدر بیرحم شدی؟چاقو رو بم بده…اما مائده چاقو رو نمیده
دلارا میره چاقو رو میندازه تو دریا و بعد هم میره پیش جهان و بش التماس میکنه که غزل رو تحویل پلیس نده جهان هم بعد از کلی اصرار دلارا قبول میکنه
شب:اوزان میفهمه که غزل یه ماشین کرایه کرده و اینو به جهان میگه و قراره با مدیر اون آژانس صحبت کنن
دلارا میره خونه و همش نگرانه،آسمان هم خودشو دلسوز دلارا نشون میده و سعی داره دلداریش بده/دلارا میگه جهان راضی شده که غزل رو تحویل پلیس نده/آسمان: خیلی خوبه اما این راز بزرگیه باید حواسمون باشه یه وقت خبرنگارا نفهمن/دلارا:یعنی چی؟داری منو تهدید میکنی/آسمان:نه دلارا این چه حرفیهدلارا:من فهمیدم منظورت چیه تو از من پول میخوای ولی دیگه گذشت زمانی که ازم پول میخواستی که به مامان نگی من گلدون رو شکستم(یعنی بت پول نمیدم)
غزل بین راه متوجه میشه که ماشینش بنزین تموم کرده بخاطر همین چمدونشو برمیداره و پیاده میره تا به یه پمپ بنزین میرسه و از اونجا هم به میتات زنگ میزنه…پایان

 

خلاصه قسمت ۲۵۴ سریال گوزل

میتات میره سراغ غزل، غزل هم با دیدن میتات بغلش میکنه و گریه میکنه و میگه خیلی ترسیده بودم،میتات هم غزل رو با خودش میبره خونش و ازش سوال میپرسه که چیشده اما غزل چیزی نمیگه و میگه به خانوادمم نگو که من اینجام…اوزان رد ماشین غزل رو میزنه و میرن سراغش اما غزل تو ماشین نیست،همین موقع میتات بهش زنگ میزنه و میگه غزل اینجاست و خوابیده ولی نیاید سراغش چون دیگه بم اعتماد نمیکنه اما اوزان میگه میام…اوزان به جهان زنگ میزنه قضیه رو بش میگه…جهان هم به دلارا خبر میده که غزل حالش خوبه اما هارون باز از صحبت کردن دلارا و جهان ناراحت میشه و میره تو اتاق،آسو هم از فرصت استفاده میکنه و میره پیشش و میگه تو اصلا لایق ناراحت شدن نیستی
اوزان و جهان میرن خونه ی میتات اما غزل خوابه و جهان میگه امشب همینجا بمونه بعدا میایم سراغش و از میتات تشکر میکنه…بعد از رفتن جهان و اوزان،میتات میشینه رو صندلی و غزل رو تو خواب تماشا میکنه و همونجا خوابش میبره
صبح: میتات برای غزل قهوه درست میکنه و لیوان قهوه رو میگیره جلوی صورت غزل، غزل هم از بوی قهوه بیدار میشه☕ و باهم قهوه میخورن/میتات میگه هنوزم نمیخوای بگی چی شده/غزل:شاید یه روز برات تعریف کنم ولی الان مجبورم نکن/میتات: باشه/غزل:اگه تعریف نکنم چی؟/میتات:اونموقع تو یه رازی داری که از من مخفی میکنی ولی الان به خانوادت زنگ بزن چون خیلی نگرانتن..میتات میره تو اتاق و غزل به جهان زنگ میزنه و میگه بابا تو رو خدا منو تحویل نده/جهان:تو دیگه خودت میتونی واسه خودت تصمیم بگیری بخاطر همین خودت تصمیم بگیر
دلارا آماده میشه و از هارون خداحافظی میکنه و میگه میخوام با جهان برم سراغ غزل…دلارا میره و آسو با کنایه به هارون میگه:جهان، جهان، جهان،چه شوهر سابقی شد این جهان/هارون هم همش حرص میخوره
برهان به اوزجان زنگ میزنه و میگه بیا پیشم(باز برهان برای اوزجان نقشه داره)
دلارا و جهان میرن غزل رو از خونه ی میتات میارن و از میتات هم تشکر میکنن…هارون و آسو دارن صبحانه میخورن و به آراز هم صبحانه میدن/آسو میگه: تو بابای فوق العاده ای هستی..همین موقع از بانک با آسو تماس میگیرن و میگن حساباتون مسدود شده و کلی بدهی دارید..آسو هم با ناراحتی گوشی رو قطع میکنه/هارون هم که وضعیت آسو رو میبینه بهش میگه یه حساب باز کن و شماره حسابتو برام بفرست من حلش میکنم/آسو میگه نه نمیشه اگه دلارا بفهمه چی؟/هارون: نیازی نیست دلارا بفهمه…یکم بعد دلارا و غزل هم میان خونه و غزل از هارون بخاطر گرفتن چاقو از مائده تشکر میکنه اما هارون چیزی نمیگه
جهان با آذرخش صحبت میکنه و میگه دوست ندارم دیگه غزل تو خونه ی هارون بمونه، حرفای سماخانم از ذهنم بیرون نمیره،اگه واقعا هارون فقط بخاطر اینکه دلارا رو از من بگیره باهاش ازدواج کرده باشه چی!!!شاید دلارا و غزل تو خطر باشن
هارون با غزل صحبت میکنه و میگه ای کاش از روز اول همه چیز رو بم میگفتی اما اگه بازم اتفاقی افتاد قبل از همه به من بگو..غزل هم میگه باشه
آسمان میره خونه ی جانان و میبینه آقا خلیل(یکی از خلافکارایی که جانان باهاشون کار میکنه)هم اونجاست و میگه: نمیدونستم شما هم اینجایید،بهتره من برم/خلیل:نه نیازی نیست شما هم دیگه عضو گروه مایید…خلیل بدجوری به هیکل آسو نگاه میکنه و خوشش از اون میاد بعد هم بش میگه فرانسوی بلدی؟/آسو میگه آره بلدم/خلیل:خوبه پس برای تحویل محموله باید بری کنگو/آسو نمیخواد قبول کنه اما خلیل بش میگه دستمزدت ۲۵ هزار دلاره،آسو هم وسوسه میشه و قبول میکنه…خلیل میره و آسو با جانان صحبت میکنه و میگه غزل دوست پسرشو کشته/جانان هم گوشیش دستشه و فوری صدای آسو رو ضبط میکنه/آسو ماجرا رو با جزییاتش برای جانان تعریف میکنه ولی بیخبر از اینکه جانان داره صداشو ضبط میکنه
سما میره به شرکت هارون برای شروع کارش اما هارون میگه من هنوز مطمئن نیستم که چه کاری بت بدم
دلارا با آیسو تلفنی صحبت میکنه و حالشو میپرسه و میگه پدر و مادر گوزل بیماری ژنتیکی نداشتند/آیسو هم با ناراحتی میگه واقعا؟ خوشحال شدم.. آیسو بعد از تلفن مامانش روزنامه رو میبینه که اعلامیه ی راحمی توشه و ناراحت میشه و به دنیز نشون میده
اوزجان رفته خونه ی برهان، برهان هم راجع به یه نفر به اسم “ودات ییلماز” توضیح میده و میگه ۲۰ میلیون لیر بدهی داره که ۷ میلیونش مال منه تو باید بری این پول رو ازش بگیری منم از اون ۴۰۰ هزار لیر بدهی که بمن داری ۲۰ هزارتاشو میبخشم بعد هم یه اسلحه میزاره جلوش و میگه اسلحه هم نیازت میشه که باهاش بترسونیش?/اوزجان بیچاره میگه من اینکارو انجام نمیدم اما برهان سندی که اوزجان امضا کرده رو میزاره جلوش و میگه یا اسلحه بردار و کار رو انجام بده یا من میندازمت زندان بخاطر بدهی..اوزجان هم مونده که چکار کنه…از طرفی دنیز داره میاد پیش برهان که جلوی خونه ی باباش اوزجان رو میبینه که یه اسلحه دستشه و سوار تاکسی میشه و میره
پایان

 

خلاصه قسمت ۲۵۵ سریال گوزل

دنیز اوزجان رو میبینه که یه اسلحه دستشه و جلوی خونه ی برهانه و داره سوار تاکسی میشه
اوزجان با عصبانیت میره تعمیرگاه..دنیز هم میاد پیشش و میگه تو با بابای من چکار داری؟اون اسلحه رو برهان بت داده؟/اوزجان اولش انکار میکنه اما با اصرار دنیز همه چیز رو به دنیز میگه/دنیز هم میگه از این به بعد من کنارتم و باهم همه چیز رو درست میکنیم
آقا عمر(همون فامیل گوزل) میره به دیدن جهان و میگه مادربزرگ ایسو در اثر یه بیماری فوت کرده اما اونروز ما مجبور شدیم دروغ بگیم چون ایسو بهمون گفته بود حقیقت رو نگیم…جهان هم خیلی ناراحت میشه/جهان بعد از حرف زدن با آقا عمر میره دیدن دلارا و همه چیز رو بش میگه دلارا هم اشک تو چشماش جمع میشه و ناراحته
ایسو بخاطر بابابزرگش ناراحته و دنیز میره پیشش دلداریش میده و میگه اون مرد خوبی بوده،شایدم اصلا اون کسی نبوده که باعث مرگ مادرم شده
اوزجان برمیگرده تعمیرگاه و به انگین میگه حق با تو بود اون برهان بخاطر اینکه براش کار انجام بدم اون پول رو بم داده بود و ازم سفته گرفت الانم یه اسلحه داده بم که یه نفر رو بترسونم/انگین هم دلش به حال اوزجان میسوزه و میگه تو برو خونه استراحت کن…اوزجان میره خونه و میبینه کریمان تو اتاقه و داره راجع به برهان برای هاجر تعریف میکنه/اوزجان با عصبانیت میره تو اتاق و اسلحه رو به کریمان نشون میده اگه باز بری دیدن برهان میکشمت/کریمان فکر میکنه اسلحه اسباب بازیه و اسلحه رو برمیداره و اتقاقی یه تیر شلیک میکنه که میخوره به زمین..کریمان وحشت میکنه و با هاجر از اتاق میرن بیرون و در رو روی اوزجان قفل میکنه و فکر میکنه اوزجان دیونه شده?/اوزجان همه یکی از شیشه های در رو میشکنه و قفل رو باز میکنه و میاد پیش کریمان و میگه امشب برای شام میریم خونه دنیز، برهان هم میاد وای به حالت اگه بش نگاه کنی/کریمان هم میگه باشه
شب:کریمان میره خونه ی ایسو اما هنوز دنیز و اوزجان و برهان نیومدن..کریمان یکم ناراحته و ایسو میگه چیشده چرا آرایش نکردی! بعد هم کریمان رو میبره و ارایشش میکنه…از طرفی اوزجان و دنیز هم تو راه هستند و دارن میان،دنیز به اوزجان میگه باید هر طور شده سفته رو ازش بگیریم من هرچی بم داده بود رو بهش پس دادم،خونه هم که مال آیسوئه نمیتونم پول رو بش بدم اما همون کاری که باهم توافق کردیم رو بکن
کریمان به ایسو میگه بابات امروز با یه اسلحه اومد خونه تو به دنیز بگو بهش بگه اسلحه رو رد کنه بره چون من خیلی میترسم..ایسو هم تعجب میکنه و میگه باشه..همین موقع برهان میاد و اوزجان و دنیز هم از راه میرسن

هارون با چاتای حرف میزنه و میگه کی تو رو به اینجا رسوند و خرج زندگی و تحصیلت رو داد؟/چاتای:شما/هارون:پس چرا الان پیش من نیستی و پیش عمه هستی/چاتای:شما خودتون گفتید مراقبش باشم/هارون:گفتم ولی اونموقع گفتم که هر کاری که انجام میده رو باید بم خبر بدی،چرا خبر ندادی؟/چاتای:قسمم داد/هارون میخنده و میگه شاید بهتر بود منم قسمت میدادم ولی از الان همه چیز رو بم میگی،حالا بگو چاقو کجاست؟
عمارت ارغوان⬅آسو داره آماده میشه که بره بیرون، غزل میاد پیشش و میگه کجا داری میری/آسو:یه قرار دارم/غزل:پس وقتی اومدی برام تعریف کن/آسو:تو هم با میتات برو بیرون، معلومه عاشقش شدی/غزل؛فکر نکنم بتونم باهاش ادامه بدم چون من یه رازی دارم که نمیتونم از میتات قایمش کنم?
خونه ی دنیز و ایسو⬅همه سر میز شام هستند که ایسو میخواد ظرف سالاد رو بیاره اما دوباره دستش بیحس میشه و سالاد از دستش میوفته،ایسو یکم عصبی میشه و میگه دنیز این داروها تاثیری ندارن بهتره دیگه قطعشون کنم،بیماری ارثی هم که نداشتم/دنیز:تو تازه شروع کردی به خوردن داروها باید دکتر تشخیص بده که قطع کنی یا نه
آسو میره خونه ی جانان اما جانان خونه نیست و خلیل اونجاست.آسو میره داخل خونه و میگه پس جانان کجاست؟/خلیل میگه جانان نیست بعد هم همش از خوشگلی و خوشتیپی آسو تعریف میکنه و میخواد بهش نزدیک شه که اسو بش اجازه نمیده اما خلیل آسو رو میزنه و بهش تجاوز میکنه?از طرفی جانان رو نشون میده که با خیال راحت رفته کنگو و الماسا رو تحویل میگیره و معلوم میشه که جانان، آسو رو به خلیل فروخته در قبال اینکه خودش بره کنگو و دستمزد اینکار مال خودش شه.آسو با حال خرابی از خونه ی جانان میاد بیرون و همش گریه میکنه و برمیگرده عمارت و قایمکی میره تو اتاقش
برهان با اوزجان صحبت میکنه و راجع به جهان میپرسه و میگه هنوز تو کشتی میمونه؟/اوزجان هم میگه آره…برهان یه گل از تو گلدون برمیداره و میبره میده به ایسو..کریمان هم میره یه گلدون میاره که گلدون از دستش میوفته میشکنه و قرصایی که ایسو نخورده و مینداخته تو اون گلدون میوفته رو زمین و همه متوجه میشن که ایسو قرصاشو نمیخورده
جهان هم رفته خونه ی سلما و باهم راجع به کارای هارون صحبت میکنن
دنیز بعد از رفتن مهمونا با ایسو صحبت میکنه و سرزنشش میکنه و میگه ما همه فکر میکردیم تو قرصا رو میخوری ولی تو همه رو گول زدی/ایسو:من نمیتونم چیزی رو بخورم که به بچه آسیب میزنه/دنیز:ما بعدا هم میتونیم بچه دار شیم/ایسو:نه این بچه به دنیا میاد و تو هم کمکم میکنی/دنیز میگه نه من کاری نمیکنم که تو آسیبی ببینی

 

خلاصه قسمت ۲۵۶ سریال گوزل

دنیز و اوزجان باهم صحبت میکنن و یه نقشه کشیدن که برهان رو گیر بندازن…جهان از طریق اطلاعاتی که سما بش داده متوجه میشه که هارون یه شرکت سوری زده و داره پولشویی میکنه و غزل رو هم شریک خودش کرده(غزل هم از این موضوع بی اطلاعه)/جهان این موضوع رو به آذرخش میگه بعد هم میگه باید هارون نابود کنم
عمارت ارغوان:آسو خوابه و غزل میره پیشش و میگه پاشو،امروز باید باهم بریم ماساژ/آسو بخاطر اتفاقاتی که براش افتاده نمیخواد با غزل حرف بزنه و میگه بزار بخوابم، خوابم میاد اما غزل اصرار میکنه..آسمان هم داد میزنه ولم کن میخوام بخوابم/غزل هم شوکه میشه و میره بیرون
دلارا و هارون دارن صبحانه میخورن که غزل هم میاد پیششون، یکم بعد آسو میاد و غزل رو میبوسه و میگه ببخشید دیشب یه خواب بد دیدم..بعد هم همگی باهم صبحانه میخورن
اوزجان و دنیز باهم میرن سراغ ودات و میخوان کاری کنن که ودات یه اطلاعاتی راجع به برهان بشون بده و صداشو ضبط کنن..اوزجان به دنیز میگه من حس خوبی ندارم تو داخل ماشین بمون..دنیز هم تو ماشین میمونه.. اوزجان میره پیش ودات و باهاش صحبت میکنه و اطلاعاتی راجع به برهان میخواد اما ودات به طرف اوزجان اسلحه میکشه/دنیز هم با دیدن این صحنه میاد جلو و میخواد اسلحه رو از ودات بگیره که شلیک میکنه و تیر به ودات میخوره..ودات روی زمین میوفته و دنیز شوکه میشه..اوزجان هم اسلحه رو از دنیز میگیره و میگه من گردن میگیرم تو باید مراقب ایسو باشی
جهان میره عمارت و غزل رو صدا میزنه و به دلارا میگه میخوام غزل رو با خودم ببرم،نمیزارم دیگه اینجا زندگی کنه/هارون به جهان میگه با اجازه ی کی میخوای غزل رو ببری/جهان:من باباشم اجازه نمیخوام/هارون داد میزنه و میگه اونموقع که رفتی با کشتی دور دنیا رو گشتی بفکرش نبودی حالا اومدی میخوای دختری که تو خونه ی من داره زندگی میکنه و تحت مراقبت منه رو با خودت ببری/جهان؛اگه تو مراقبش بودی،اون مائده این بلاها رو سرش نمیورد/غزل و آسو هم میان پیششون و جهان به غزل میگه چمدونتو جمع کن با من بیا/هارون نمیخواد بزاره غزل بره اما غزل طرف جهان رو میگیره و وسایلشو جمع میکنه و با جهان میره…هارون به دلارا میگه چرا به غزل نگفتی بمون؟/دلارا:اون دیگه بزرگ شده و میتونه برای خودش تصمیم بگیره،جهان هم باباشه،چون خیر و صلاحشو میخوام نگفتم بمونه/هارون:یعنی خیر و صلاحش پیش جهانه،یعنی تو خونه من جاش امن نیست؟/دلارا هم ناراحت میشه و میگه چرا همش میگی “خونه ی من”؟؟اینجا خونه ی دوتامونه

راحمی رو نشون میده که خیلی پیرتر و شکسته تر از قبل شده و داره به اعلامیه که مائده براش پخش کرده نگاه میکنه
آیسو تو خونست ولی بازم یکی از پاهاش قفل میکنه و خدمتکار بش کمک میکنه،آیسو به خدمتکار میگه به هیچکس چیزی نگو
جهان برای غزل یه خونه ی خوشگل خریده و اونو میبره اونجا و کلیدای خونه رو بهش میده و میگه این خونه مال توئه و سندش هم به نامته،محافظ هم داری، اینجا راحت زندگی کن…غزل هم خیلی خوشحال میشه و از باباش تشکر میکنه
پلیسا اوزجان رو میبرن و دنیز هم به جهان زنگ میزنه و میگه باید باهات صحبت کنم،من یه نفر رو با تیر زدم/جهان هم شوکه میشه و میگه برو به خونه ییلاقی من،اونجا صحبت میکنیم
مائده با چاتای صحبت میکنه و میگه هارون که چیزی نفهمید!/چاتای:من بش گفتم نمیدونم چاقو کجاست و شما چیزی بمن نگفتید/مائده هم میگه خوب گفتی ولی باید خیلی مراقب باشی چیزی نفهمه راستی یادته قبلا یه مقدار از پولای هارون رو بالا کشیده بودی،من کمکت کردم که هارون چیزی نفهمه/چاتای ساکت میشه و با ترس به مائده نگاه میکنه/مائده:نباید از هارون بترسی ولی از من باید بترسی چون من چیزی برای از دست دادن ندارم و هرگز نباید بم خیانت کنی
دنیز میره پیش جهان و همه چیز رو براش تعریف میکنه در آخر هم میگه کسیکه باعث مرگ مادرم شده بود بابام بود نه راحمی/جهان هم خیلی شوکه میشه بعد هم باهم میرن دیدن اوزجان که تو بازداشتگاهه/آذرخش هم میاد پیششون و میگه ودات نمرده اما حالش خوب نیست
آسو تو خونه با هارون راجع به کاری که دلارا کرد صحبت میکنه و میخواد باز شروع کنه و از کارای دلارا انتقاد کنه که هارون بحث رو عوض میکنه و میگه پول ریختم به حسابت،دیدی؟/آسو: آره ممنون ولی اگه دلارا بفهمه چی؟/هارون: اگه تو نگی دلارا نمیفهمه
جمیله به مائده میگه یه نفر زنگ زده و میگه راحمی رو پیدا کرده/مائده میگه ولش کن بگو خودمون پیدا کردیم اینا همش دروغ میگن به خاطر جایزه در اصل من اینکارو کردم که راحمی این اعلامیه رو ببینه و همش با ترس زندگی کنه
میتات بخاطر غزل ناراحته و بش زنگ میزنه که بفهمه چرا غزل نمیاد سرکار ولی غزل باهاش سرد برخورد میکنه و زود گوشی رو قطع میکنه/میتات هم ناراحت میشه/اوزان میاد پیش میتات و وقتی میبینه حالش خوب نیست و ناراحته دلیلشو ازش میپرسه/میتات میگه: غزل به من چیزی نمیگه حداقل تو بگو چی شده؟/اوزان:غزل کاری نکرده که بخواد بخاطرش خجالت بکشه فقط زندگی سختی داشته،یکم تحمل کردنش سخته/میتات:نه من غزل رو یجور دیگه ای میبینم/اوزان:امیدوارم من بتونم یه روز مثل تو راجع به غزل فکر کنم
پایان

 

فصل سوم سریال گوزل خلاصه داستان و اسامی بازیگران

فان جو

فصل سوم سریال گوزل خلاصه داستان و اسامی بازیگران, فانجو, سریال گوزل, بازیگران سریال گوزل, خلاصه فصل سوم سریال گوزل, خلاصه فصل سوم گوزل, داستان فصل سوم گوزل, سریال گوزل, سریال گوزل فصل سوم, سینما و هنر, سریال گوزل فصل سوم زمان پخش در جم تی وی + ساعت تکرار,فان جو, سریال گوزل قسمت اخر, سریال گوزل, سریال گوزل فصل ۳, سریال گوزل پخس انلاین, سریال گوزل سانسورها, سریال گوزل قسمت٢, سریال گوزل چمرود, سریال گوزل فارسی, سریال گوزل فصل دوم, سریال گوزل فصل سوم قلب, gozal serial, gozal farsi, gozal turkish series, gozal qizlar, gozal series, gozal, ,سریال گوزل, تکرار سریال گوزل در جم تی وی

ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس

پیشنهاد ما

عکسها و بیوگرافی پنه لوپه کروز بازیگر فیلم همه می دانند اصغر فرهادی

عکسها و بیوگرافی پنه لوپه کروز بازیگر فیلم همه می دانند اصغر فرهادی

عکسها و بیوگرافی پنه لوپه کروز بازیگر فیلم همه می دانند اصغر فرهادی عکسها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *