خانه » سینما » عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان,سریال ترکی کوسم سلطان,قسمت آخر سریال کوسم سلطان,آخرین قسمت سریال کوسم سلطان,آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان چند قسمته,عکس های سریال کوسم سلطان,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Kösem Sultan,Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

سریال کوسم سلطان

خلاصه داستان سریال کوسم سلطان به همراه قسمت آخر سریال کوسم سلطان برای اولین بار در سایت تفریحی دز فان آورده شده است. سریال کوسم سلطان Kösem Sultan اخیرا ساخته و در حال پخش می باشد.

خلاصه داستان سریال کوسم سلطان

کوسم سلطان (به ترکی استانبولی: Kösem Sultan ) متولد حدود ۱۵۹۰ – درگذشته در ۳ سپتامبر ۱۶۵۱

نام کامل به ترکی استانبولی: Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

همچنین معروف به ماه‌ پیکر سلطان همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم، مراد چهارم، شاهزاده سلیمان، شاهزاده قاسم، عایشه سلطان، فاطمه سلطان، گوهرخان سلطان و خان‌زاده سلطان بود. وی خاصگی سلطان احمد یکم بود.

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان,سریال ترکی کوسم سلطان,قسمت آخر سریال کوسم سلطان,آخرین قسمت سریال کوسم سلطان,آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان چند قسمته,عکس های سریال کوسم سلطان,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Kösem Sultan,Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان

کوسم سلطان مانند خرم سلطان یکی از زنان بسیار با نفوذ عثمانی بود و به برادر احمد یکم، مصطفی یکم، کمک می‌کند به سلطنت برسد و زمانی که پسرانش مراد چهارم و ابراهیم یکم به سلطنت رسیدند چندین دوره والده سلطان بود.

کاروانسرای والده‌ خان را در زمان سلطان مراد چهارم والده کوسم سلطان ساخته است. هدف کوسم سلطان این بوده که درآمد این کاروانسرا وقف مسجد چینی‌لی بشود که در اسکودار خود ساخته بود. در کتاب حدیقه الجوامع اثر ایوان سرایی حسین افندی نوشته شده که مسجد چینی‌لی که آن را والده‌خان ساخته است، درآمدش براساس وقف کاروانسرای والده‌ خان بوده است.

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان,سریال ترکی کوسم سلطان,قسمت آخر سریال کوسم سلطان,آخرین قسمت سریال کوسم سلطان,آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان چند قسمته,عکس های سریال کوسم سلطان,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Kösem Sultan,Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

سریال کوسم سلطان

گفته شده این سریال ادامه سریال حریم سلطان می باشد که در مجموعه فیلم قرن باشکوه ( The Magnificent Century ) ساخته شده و از خاندان سلاطین ترکیه برداشته شده است . در این فیلم برن سات در نقش کوسم سلطان ( به ترکی : Kösem Sultan ) همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم ایفای نقش می کنه.

برن سات قراره نقش کوسم سلطان رو در سنین ۱۶ تا ۲۰ سالگی اجرا کنه و احتمالا در فصل اول این سریال حضور خواهد داشت . یه نکته در مورد کوسم سلطان هست که جالبه بدونین ! سلطان احمد یکم ، کوسم سلطان رو خیلی دوست داشته و بسیار بهش عشق می ورزیده .

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان,سریال ترکی کوسم سلطان,قسمت آخر سریال کوسم سلطان,آخرین قسمت سریال کوسم سلطان,آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان چند قسمته,عکس های سریال کوسم سلطان,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Kösem Sultan,Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

قسمت آخر سریال کوسم سلطان

این قسمت با تصویری از شاهزاده مصطفی آغاز میشه…در حالیکه شاهزاده مصطفی خوابیده، یه چاقو به صورتش نزدیک میشه…برای بریدن یه قسمتی از موهاش، اون مادرشه و ظاهرا در حال انجام یه نوع طلسم و جادو است…از طرف دیگه، میبینیم که آناستازیا تو تختخواب کنار احمد دراز کشیده، بیدار میشه و اطرافشو نگاه میکنه……….حلیمه داره به کارش ادامه میده که خدمتکارش میاد تو و شوکه میشه و از دیدن اون که در حال انجام طلسم و جادوگریه خوشحال نمیشه‌‌. حلیمه توضیح میده که نتونستم پسر بزرگترم (محمود) رو نجات بدم اما الان تصمیم دارم مصطفی رو نجات بدم….برگشت به آناستازیا: اون نقاشی رو پیدا میکنه و با دیدنش خیلی تعجب میکنه و بعدش، عصبانی میشه، احمد بیدار میشه و ازش میپرسه از اون خوشت اومد؟ از اینکه اینجا دیدیش خوشت اومد؟ اما آناستازیا محکم میزنه به بازوش و میگه ازش خوشم اومده!؟ احمد: نقاشی رو تو اتاق صفیه سلطان دیدم و بعدش- ، آناستازیا: و بعد تو دستور دادی و منو آوردن اینجا! من چی هستم؟ یه اسب؟ یه گوسفند؟ یه درخت زیتون؟ یه تخم مرغ؟ احمد: من دستور ندادم، من نمیدونستم، صفیه سلطان ترتیب این کارو داده، به عنوان یه هدیه برای من، آناستازیا: من یه هدیه نیستم، من یه آدمم، من یه خانواده دارم، درست شبیه تو، این شرم آوره!وقتی اولین بار دیدمت فکر کردم تو آدم خوبی هستی ولی الان میدونم که تو ظالمی، تو یه سلطان ظالمی، بعد تابلو رو از روی سه پایه میندازه، من از اینجا فرار میکنم و تو می بینی …احمد: کسی نمیتونه از اینجا فرار کنه، آناستازیا با عصبانیت اونجا رو ترک میکنه…احمد در حال نصب کردن تابلو روی سه پایه اس که مادرش (هندان) و درویش میان تو و بهش میگن که حلیمه سلطان و پسرش فرار کرده اند….جنت کالفا یه زنگو به صدا درمیاره تا دخترا رو بیدار کنه، فریاد میزنه همه بیدار شین، ریحان آقا با آناستازیا می یاد و به جنت میگه: هر کاری که لازمه رو باهاش انجام بده و بعدش میره که جنت ازش میپرسه:داری کجا میری؟ ریحان آقا: به ته جهنم میرم، میخوای بیای؟ سپس جنت به همه میگه که ماه پیکر (آناستازیا) الان یه سوگلیه و باید بره به اتاق خودش تو طبقه بالاتر، اون به ماه فیروز می گه کمکش کن تا جابه جا شه، هیچ کدام از دخترا (آناستازیا و ماه فیروز) خوشحال به نظر نمیان….خوابگاه سلطان: هندان به خاطر فرار حلیمه نگرانه، به پسرش میگه اینو میدونستم…چون تو خیلی مهربون هستی، احمد: اونا کجا میتونن رفته باشن؟ درویش: همه محافظا در حال جستجواند و همه راه ها به بندر مسدود خواهند شد، هندان: اوه نه اگه اونا به دست دشمنامون بیفتن چی؟ اگه شورشیان Celati اونا رو پیدا کنن چی؟ احمد: کافیه، مادر! درویش اونا رو پیدا کن، برادرمو برام بیار یا سرتو از دست میدی. درویش: من تحت فرمان شما هستم، سرورم.بیرون اتاق سلطان: هندان از ترساش به درویش میگه و اینکه نمیخواد پسرشو از دست بده، درویش هم بهش اطمینان میده که تا پای جان از زندگی شما و پسرتون محافظت میکنم، هندانم بهش میگه من کاملا بهت اعتماد دارم…یکم بعد درویش با ریحان آقا و بلبل آقا تو راهرو روبه رو میشه، درویش به ریحان آقا میگه اینطوری از حرم سلطان محافظت میکنید؟ بلبل آقا برمیگرده میگه: مراقب باشید که دارید چی میگید، شما فقط رییس محافظا هستی، اما اون یه خواجه حرمسراس، درویش حرفشو قطع میکنه و میگه این همه ی چیزی نیست که من هستم، من چشم و گوش سلطان هم هستم و من فرمان های اون رو انجام میدم، میخوام از همه تو حرمسرا سوال کنید، من میخوام بدونم که اونا چی دیدن و چی شنیدن…خارج از شهر، مردهای سوار بر اسب: اینان شورشیان Celati هستند و در حال بررسی قلمرو آینده خودشان هستند، اولین نقشه اونا گرفتن شاهزاده مصطفی و سپس گرفتن سلطنت از سلطان احمد است…حرم: آناستازیا به اتاق شخصیش میاد، ماه فیروز هم اونجاست، در حال کمک و تا کردن لباسای آناست، ماه فیروز میپرسه چرا اینقدر ناراضی هستی؟ تو یه اتاق بزرگ داری، همچنین، از حالا بهترین پارچه ها برای دوختن بهترین لباسا رو داری، و بعدش هدیه ها، جواهرات و… آناستازیا میگه من هیچ کدوم از اینا رو نمیخوام، تو میتونی اونا رو داشته باشی، من فقط یه کاغذ میخوام واسه نوشتن نامه به خانوادم، حداقل اونا بدونن که من خوبم،آناستازیا از ماه فیروز راجع به خانوادش میپرسه، ماه فیروزم میگه که پاشا و همسرش منو به عنوان یه هدیه به قصر آوردن و خیلیم از اونا سپاسگزاره، آنا میگه خانوادت، مادرت، پدرت، خواهر و برادر؟ ماه فیروز میگه که اونا رو نمیشناسه و خیلی کوچیک بوده و اصلا به یادشون نمیاره، خونش در حال حاضر حرمسراس و رویاش همبستر شدن با سلطان وبه دنیا آوردن یه پسر از سلطانه، و هر شب به خاطرش دعا میکنه، آناستازیا میگه تو به این خاطر دعا میکنی؟ اون اصلا سلطان ظالم رو نمیخواد، ماه فیروز میگه چرا اینجوری نقش بازی میکنی؟ فقط تو با اون بودی، شاید حامله هم باشی!آناستازیا وحشت میکنه و میگه: این غیرممکنه. چون…(اون مردده) و بعدش میگه: خلوت اتفاق نیفتاد، ماه فیروز با شنیدن این خبر خوشحال میشه… اتاق صفیه سلطان: صفیه سلطان: الان داری این خبر رو به من میگی؟ بلبل آقا: منو ببخشید، اما ما نمیخواستیم مزاحم خواب شما بشیم. صفیه سلطان: شاهزاده از قصر رفته و تو داری درباره خواب حرف میزنی، او دستور میده ناسو آقا( همون کسی که او فرستاده بود برای پیدا کردن آناستازیا) فورا بیاد، که اعلام میکنن سلطان احمد اومده، احمد و مادرش میان تو.صفیه میگه شنیدم که شاهزاده و مادرش حلیمه از قصر خارج شدن در واقع حلیمه، شاهزاده جوان رو ربوده، احمد میپرسه به نظر شما چه کسی ممکنه به اونا کمک کرده باشه؟ صفیه سلطان یادآوری میکنه که اونا دشمنای زیادی دارن، احمد میگه چه اتفاقی افتاد؟ صفیه میگه شاید کسی در مورد دستور شما به شیخ الاسلام, در گوش او زمزمه کرده باشه، هندانم میگه پس کسی که کمکش کرده باید همونی باشه که مخالف اعدام شاهزاده اس…و بعدش به صفیه میگه اوه اما شما هم مخالف اعدام بودید…صفیه سلطان: سلطان ما، سلطان هفت منطقه مخالف اعدام بودن، چطور جرائت میکنی اینو به من بگی؟حرمسرا: آناستازیا به اتاق عمومی، پیش دخترای دیگه برگردونده میشه، جنت کالفا (همون مقدس خانوم تو فاطماگله) به همه میگه که در حقیقت خلوت اتفاق نیفتاده و اون هنوز باکره است. بعدش میگه که اینو از ماه فیروز فهمیده، آناستازیا هم با عصبانیت به ماه فیروز نگاه میکنه، چون که از اعتمادش سوء استفاده کرده و به سرعت اونو لو داده، در همین وقت، رییسای حرم (بلبل آقا، دودو خاتون، و اون زن لال (Golge)که جز گروهی بود، که برای آوردن آناستازیا به یونان رفته بود) میان برای سوال کردن از دخترا راجع به فرار حلیمه سلطان…آناستازیا به یاد میاره که دیده کسی با دوتا بچه از طریق اون راه مخفی فرار کرده….بعد ما میبینیم که درویش و دیگر محافظان سلطنتی برای جستجو قصر رو ترک میکنن، مصطفی پاشا بیرون با دوتا دیگه از پاشاهاست و اون وانمود میکنه که نمیدونه مشکل چیه.

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان,سریال ترکی کوسم سلطان,قسمت آخر سریال کوسم سلطان,آخرین قسمت سریال کوسم سلطان,آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان چند قسمته,عکس های سریال کوسم سلطان,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Kösem Sultan,Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

خلاصه قسمت اخر سریال کوسم سلطان (ماه پیکر)

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان,سریال ترکی کوسم سلطان,قسمت آخر سریال کوسم سلطان,آخرین قسمت سریال کوسم سلطان,آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان چند قسمته,عکس های سریال کوسم سلطان,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Kösem Sultan,Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

خلاصه تمامی قسمت های سریال ماه پیکر (کوسم سلطان)

کارادایی, برگ ریزان, معرفی کتاب, روزی روزگاری, رز سیاه, دیلا, انگین ارکیورک, پویراز کارایل, سریال پول کثیف, گوزل, فاطما گل, کوسم سلطان, حریم سلطان, ماندگار, قبول می کنم, جزر و مد, ماهپیکر, مرحمت, در انتظار افتاب, عشق سیاه, mozhgan shams

خلاصه تمامی قسمت های سریال ماه پیکر (کوسم سلطان)

کارادایی, برگ ریزان, معرفی کتاب, روزی روزگاری, رز سیاه, دیلا, انگین ارکیورک, پویراز کارایل, سریال پول کثیف, گوزل, فاطما گل, کوسم سلطان, حریم سلطان, ماندگار, قبول می کنم, جزر و مد, ماهپیکر, مرحمت, در انتظار افتاب, عشق سیاه, mozhgan shams

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان

منبع:فان جو

عکسها کوسم سلطان و خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,فان جو,خلاصه داستان و قسمت آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان,سریال ترکی کوسم سلطان,قسمت آخر سریال کوسم سلطان,آخرین قسمت سریال کوسم سلطان,آخر سریال کوسم سلطان,سریال کوسم سلطان چند قسمته,عکس های سریال کوسم سلطان,سریال های تلویزیونی,سینما و تلویزیون,Kösem Sultan,Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü’ş-Şân Hazretleri

ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس

پیشنهاد ما

عکس ها و بیوگرافی شیدا خلیق دختر ناهید مسلمی +اینستاگرام شیدا خلیق

عکس ها و بیوگرافی شیدا خلیق دختر ناهید مسلمی +اینستاگرام شیدا خلیق

عکس ها و بیوگرافی شیدا خلیق دختر ناهید مسلمی +اینستاگرام شیدا خلیق عکس ها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *