خرید هاست و سرور مجازی _ جوان سرور
خانه » سینما » سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران


کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران

سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران

سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران

عکس ها و داستان آخر سریال پاتریکس

سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران

سرنوشت پاتریکس و اکسیس, عکس های قسمت آخر سریال پاتریکس, داستان تمام قسمت های سریال پاتریکس

“سریال پاتریکس” خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال پاتریکس

سریال پاتریکس (سریال جسور و زیبا) cesur ve güzel یکی از سریال موفق شبکه استار ترکه است. کیوانچ تاتلیتوغ بازیگر نقش پاتریکس وطوبی بیوک استون بازیگر نقش اکسیس در این سریال هستند که هر دو بازیگران معروف و پرطرفدار ترک هستند.

خلاصه کوتاه داستان سریال پاتریکس

سریال “پاتریکس” یکی از جدیدترین و پرمخاطب ترین مجموعه های جدید است. سناریو این مجموعه نیز بسیار متفاوت و جذاب می باشد. جسور کاراحسن اوغلی جوانی است که نام فامیل خود را به علمداراوغلی تغییر داده است. او به دلیل گرفتن انتقام پدرش با نقشه های قبلی به دهکده کورلوداء نقل مکان می کند و در بدو ورود با اسبی که به همراه سوارکارش کنترل خود را از دست داده روبرو شده و به نحوی آنها را از افتادن در پرتگاه نجات می دهد. به این ترتیب سوحان و جسور آشنا می شوند. در واقع جسور که یکی از شخصیت های اصلی داستان است زندگی خود را برای نجات دختری که هنوز نمیشناسدش به خطر می اندازد. غافل از اینکه سوحان دختر مردی است که او آمده تا انتقام مرگ و حیات از دست رفته پدرش را از او بگیرد. دیری نمی گذرد که جسور به این حقیقت پی می برد و تصمیم م یگیرد تا دختر تحسین کورلوداء یعنی همان دشمن پدرش را به دست آورد. اما غافل از اینکه او واقعا درگیر عشق به سوحان شده و نمی تواند به او آسیبی برساند. از طرفی سوحان نیز قبل از جسور با بلنت نامزد خود رابطه ای معمولی و خوب داشت و هیچ ایده ای در مورد عشق نداشت. داستان به این ترتیب آغاز می شود و جسور و سوحان میان این حکایت عشق و انتقام درگیر خواهند شد.


سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران

 

نام اصلی این سریال جسور و زیبا است که به پاتریکس تغییر نام داده شده است

کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک اوستون بازیگرهای اصلی این سریال هستند.

سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران

عکس های بازیگر نقش جسور در سریال پاتریکس

عکس های پاتریکس در سریال پاتریکس

خلاصه داستان سریال جسور و زیبا

سریال ترکی جم تی وی پاتریکس

کیوانچ تاتلیتوغ بازیگر جسور در سریال پاتریکس

داستان قسمت ۲۰ سریال پاتریکس

اکسیس رو نشون میده که داره پیاده روی میکنه بعد پاتریکس رو نشون میده که برای مامانش پرستار گرفته دوباره اکسیس رو نشون میده که شیرین عکسای ماه عسلشونو براش میفرسته و نگاه میکنه هولیا و جاهده رو نشون میده که اومدن پیاده روی و سلفی میگیرن بعد کورهان رو نشون میده که تو شرکت خوابیده تحسین میاد بیدارش میکنه.پاتریکس رو نشون میده که از چند نفر زمین میخره ولی بهشون میگه به کسی چیزی نگین اکسیس و پاتریکس دارن میدون که هم دیگه رو میبینن پاتریکس میگه نمیدونم تا امروز با بولنت شراکتتون چجوری بود ولی من اونجوری نیستم اکسیس میگه یعنی میخوای توی روی بابام وایسی اونم میگه اگه حق با منه چرا که نه.
تحسین و کورهان اومدن رستوران تحسین میگه تو به اکسیس چی گفتی کورهان میگه هیچی ولی قضیه خانوادتو فهمیده.تحسین یقشو میگیره که کورهان میگه اگه اذیتم کنی قضه حسن هم بهش میگم و میره.
هولیا داره شام میخوره کورهان هم تو اتاق داره برای جاهده درد و دل میکنه جاهده دستو کورهان و میذاره رو شکمش و میگه تو پدر ظفر کورلوداغی صاحب همه این اموال بهد یادش میاد که حرف تحسین رو شنیده که به اکسیس گفته نصف بیشتر اموالو میزنم به نامت توی دکتر هم هولیا رو دیده که میخواسته بچشو بندازه و بعد نشون میده که جاهده اون میله رو توی بدن نازلی فرو کرده فیلم به حال برمیگرده و جاهده کورهتن رو اروم میکنه.
اکسیس توی گلخونه نشسته پاتریکس میخواد بیاد پیشش بولنت میاد پاتریکس میره اکسیس حلقه بولنت رو بهش پس میده میگه از این به بعد فقط دوستیم که بولنت حلقه رو میگیره و میگه از این به بعدشو زمان تصمیم میگیره و میره.
پاتریکس میاد مزرعه و گلی که برای اکسیس گرفته بودو میندازه دور.
شیرین و کمال برگشتن و برای فیگن کلی سوغاتی اوردن اونم خوشحاله پاتریکس ازشون تشکر میکنه فیگن لالایی که اکسیس براش خونده بود و میخونه که شیرین میگه از کجا بلده پاتریکس میگه اکسیس بهش یاد داده بعد شیرین و فیگن با هم میرن تا فیگن بخوابه.
شب اکسیس داره میره خونه ماشین تحسین و میبینه و پیاده میشه میره میبینه تحسین و صالح دارن همون ادمی که زمینشو فروخته به پاتریکس رو میزنن جلوشو میگیره پاتریکس میاد میگه من زمینارو خریدم بعد تحسین به صالح میگه اینو ببر کلانتری که اکسیس میگه اره ببرش تا از بابام شکایت کنه منم شهادت میدم بعد اکسیس به تحسین میگه امشب خوب شناختمت و میره سوار ماشینش میشه و میره.
صبح شیرین میاد پیش اکسیس میگه دیشب میخواستم بیام اتفاقارو شنیدم نیومدم که اکسیس گریه میکنه کورهان صداش میزنه و با کورهان با هم میرن شرکت.هولیا به شیرین میگه تو اینجا کار میکنی که شیرین میگه باید اول سلام کنی بعدم میگه دیگه اینجا کار نمیکنم(:joy::joy::joy:).
همه تو جلسه هستن تحسین همش با این قضیه که شرکت سهامی عام بشه مخالفه پاتریکس میگه اون زمینارو به خاطر وسعت دادن به تولید روغن زیتون و کدو خریدم که باز تحسین مخالفت میکنه مهربان هم مثل همیشه تیکه میندازه(:joy::joy::joy:).اکسیس هم میگه بهتره روی اصول پیش بریم.
جاهده و هولیا اومدن دارو خونه عدالت و دارو میخرن هولیا میگه تحسین خان و ماساژ دادم عدالت حسودی میکنه جاهده و هولیا میرن بیرو جاهده میگه این اویزون بابا تحسینه هولیا میگه زودتر میگفتی بیشتر اذیتش میکردم و سوار ماشین میشن و میرن توران میبینتشون و میره تو داروخونه.
تو جلسه بولنت رای منفی داده مهربان بهش میگه واقعا برات متاسفم فقط کورهان مونده که اون رای مثبت میده و پاتریکس پیروز میشه تحسین هم شوکه میشه بعد همه میرن فقط تحسین میمونه.
شب تو مزرعه کورلوداغ همه جمع شدن و پیروزیشونو جشن میگیرن اکسیس به پاتریکس میگه حلقه بولنت رو پس دادم.تحسین و عدالت میان تحسین میگه به همتون عدالت کورلوداغ رو معرفی میکنم.ما ازدواج کردیم همشون شوکه میشن مهربان میره دیحان هم اشک تو چشمش جمع شده پاتریکس و اکسیس هم میرن جاهده هولیا و ریحان رو با خودش میبره و میگه باید یه سفره شام عروسی بچینیم اکسیس و پاتریکس تو حیاطن توران میاد و میگه وسایلای عدالت خانم رو اوردم صالح میاد میبرتش(دوستان توران به عنوان راننده وارد مزرعه میشه)اکسیس گریه میکنه میگه مامانم به خاطر این مرد بعد پاتریکس ارومش میکنه و میگه هر جا بخوای بری میب مت و میرن سوار ماشین میشن.
پایان

 

 

داستان قسمت ۲۱ سریال پاتریکس


ریحان تو آشپزخونه گریه میکنه جاهده آرومش میکنه میگه الان دوباره بابا تحسین صدا میده ریحان میگه تن نورهان تو گور لرزید.بعد توران میاد تو آشپزخونه هولیا میبینتش و شوکه میشه جاهده میره هولیا با چشم به توران میگه برو بیرون اونم میره هولیا هم دنبالش میره یکی از خدمتکارا هم مشکوک نگاشون میکنه.
اکسیس و پاتریکس تو ماشینن اکسیس همش گریه میکنه پاتریکس براش یه بیت شعر میخونه اکسیس میگه میخوام تا صبح مست کنم پانریکس هم میگه باشه.
جاهده به عدالت میگه دستت درد نکنه صبح پیشت بودیم ولی چیزی بهمون نگفتی عدالت میگه خودمم خبر نداشتم بعد فیلم فلش بک میخوره که تحسین به عدالت میگه سریع بیا شهرداری اونم میره بعد ازدواج میکنن فیلم به حال بر میگرده تحسین میگه بیچاره سر مهربون بی کلاه موند.
مهربان تو خونش نشسته و یادش میاد که روز عقدشون تحسین نیومده و ناراحته.
تحسین میگه حساب اکسیس هم میرسم که نموند کورهان میگه به رفتارش احترام بذار که تحسین و کورهان میخوان بحث کنن جاهده میگه اییی بچم‌تکون خورد و همشون خوشحال میشن.
اکسیس و پاتریکس تو بار نشستن اکسیس همش مشروب میخوره و میگه من همش مامانمو مقشر میدونستم ولی بابام مقصره بعد با پاتریکس میرن اونم کولش میکنه و تا خونه نیشان تاشی میرن اکسیس اینجا همش بانو رو مسخره میکنه(😂😂😂)که پاتریکس میگه زشته.
جاهده تو اتاق همش به کورهان میگه با بابات صحبت کن یه وقت اموالی به عدالت نده بعد میگه برم ببینم هولیا کجاست که کورهان میگه کی؟جاهده میگه وای نمیدونم چرا این اسم ورد زبونم شده عایشه رو میگم بعد میره همه جارو دنبالش میگرده میبینه نیست خدمتکاره میگه اخرین بار با اون پسره که وسایلا رو اورده بود رفت صالح هم میاد و میگه با اون پسره رفت.
توران هولیا رو اورده پیش اسکله و میگه چرا بهم تهمت زدی بعد میخواد هولیا رو بزنه که اونم میگه من حاملم و ولش میکنه.

بولنت میاد خونه مهربان میگه از پشت بهم خنجر زدی که اونم میگه همچین چیزی نیست من فقط به خاطر اینکه اعتماد تحسین رو بدست بیارم اونطوری گفتم مهربان میره جاهده زنگ میزنه به بولنت و میگه هولیا نیست بهم کمک کن.
توران به هولیا میگه چرا بچه رو ننداختی اونم میگه بچه تو نیست خواستم بندازم گردن تو ولی قبول نکردی منم با بابای بچه به توتفق رسیدم توران میگه باباش کیه اونم میگه بولنت ایدین باش.
تو خونه نیشان تاشی رو نشون میده که پاتریکس لباسای اکسیس رو عوض کرده و خوابوندتش.
بولنت و جاهده تو جنگل با هم قرار میذارن جاهده همش گریه میکنه بولنت میگه برو به کورهان همه چیزو بگو و راحت شو که جاهده میگه نه نمیشه کمال میبینتشونو فیلمشونو میگیره بعد میره پاتریکس بش میگه مامانمو به تو میسپارم و میره.
مهربان میاد مزرعه پاتریکس فیگن با یکی از همکاراش اشتباه میگیرتش میگه به خاطر تابلوها تحسین حسن رو کشت پاتریکسو هم میکشه مهربان شوکه میشه کمال میاد فیگن دیگه نمیتونه حرف بزنه پرستار فیگن میگه باید داروهامونو بخوریم مهربان هم میگه باشه و بعد میره.
صبح اکسیس بیدار میشه میبینه پاتریکس براش یه نامه گذاشته گفته یه سری قرص بخور و میخوره میره تو اشپزخونه نامه رو میذاره و قرص میخوره لباساشو میارن میگیره میبینه لباس زیرش هم داخلشه و یادش میاد پاتریکس بردتش حموم خجالت میکشه یکی در میزنه میگه خدا کنه پاتریکس نباشه میره میبینه شیرینه میاد داخل شیرین میره تو آشپزخونه نامه رو میبینه میخونه بعد میاد تو پذیرایی پشت نامه رو میخونه و میخنده اکسیس نگاه میکنه پاتریکس نوشته خیلی دوست داشتم نرم و پیشت بخوابم اکسیس یادش میاد به پاتریکس همینو گفته دوباره خجالت میکشه شیرین هم میخنده و بهش میگه اشکال نداره.
پایان

داستان قسمت ۲۲ سریال پاتریکس

 

داستان قسمت ۲۲ سریال پاتریکس

پاتریکس و بانو توی شرکت با اونایی که زمیناشونو خریدن جلسه گذاشتن اونا میرن متین بابای بانو میگه که تو خیلی سر کیسه رو شل کردی تحسین اینکارو با بابات نکرد بلنو میگه ضرری نمیکنیم.تحسین میاد پاتریکس میگه فکر کردم‌رفتین ماه عسل اونم میگه نه بعد با متین و رفعت آشنا میشه اونا میرن تحسین به پاتریکس میگه اگه اکسیس رو دیدی بهش بگو با من لج نکنه.
شیرین میخواد بره میگه پاتریکس الان دیگه میرسه اکسیس میگه نمیشه نیاد که شیرین میگه تو قبلا اونو به تخت خوابتم دعوت کردی( :joy::joy::joy:)عدالت زنگ میزنه به اکسیس اول شیرین جواب میده بعد میده به اکسیس اونم به عدالت میگه که بابام به خاطر تنبیه منو کورهان باهات ازدواج کرد اونم گریه میکنه و تلفن رو قطع میکنه.اکسیس میگه بالاخره باید حقیقتو میفهمید.
عدالت میخواد بره نجلا میاد داره گریه میکنه عدالت میگه چی شده اونم میگه به خاطر اینکه توران از من استفاده کردو وارد مزرعه شد جاهده خانوم سر من داد زد وعدالت میره.
جاهده و کورهان تو ماشینن جاهده میگه اول صبحی اومدیم دنبال این زنیکه کورهان هم میگه وقتی اومد بهش پولشو میدیم و میگیم برو به سلامت.
بولنت میره تو خونه هولیا و میبینه همه جا دوربینه بعد بولنت یه میام میفرسته برای جاهده اونم به کورهان میگه ببرم خونه . بعد  بولنت خودش نگاه میکنه که توران و هولیا اومدن خونه و توران میگه بولنت با تو به نامزدش اکسیس خیانت کرد و بولنت قضیه رو میفهمه و میگه این احمق چرا منو قاطی کرده.
جاهده میاد خونه بولنت داره فیلمارو نگاه میکنه توران به هولیا میگه بم پول بده جاهده زنگ میزنه به بولنت اونم فیلمارو نشونش میده جاهده میگه خدایا شکرت بولنت میگه اگه توران به اکسیس چیزی بگه پته دوتاتونو میریزم رو اب جاهده میگه هولیا میگه هولیا اومد خودم باهاش حرف میزنم و قطع میکنه.
پاتریکس میاد پیش اکسیس اونم خجالت میکشه بعد با هم میرن اسپاگتی درست میکنن پاتریکس هم به اکسیس تیکه میندازه بعد میگه الان دقیقا مثل لباس زیرت خال خالی شدی(:joy::joy::joy::joy:)دوباره خجالت میکشه بعد اکسیس میگه توروخدا فراموشش کن پاتریکس هم نوک بینی اکسیس رو میبوسه و میگه قول میدم اتفاقاتی که بینمون افتاد رو هیچوقت فراموش نکنم.
عدالت اومده خونه خودش تحسین میاد دنبالش اونم میگه نمیام نمیخوام با اکسیس و کورهان دشمن بشم تحسین میگه اها با اکسیس حرف زدی عدالت میگه حق بعد تحسین میگه نذار این خونه رو اتیش بزنم برو وسایلتو جمع کن بریم.
مهربان داره عکس تابلوهارو تو اینترنت نگاه میکنه بعد بادش میاد که تحسین تابلوهارو بهش نشون داده و میگه مهربان احمق چطور باور کردی.
اکسیس و پاتریکس غذا میخورن بعد میرن البوم عکساشونو نگاه میکنن پاتریکس تو یکی از عکسای سربازی تحسین یه چیزی میبینه و مشکوک میشه. کورهان زنگ میزنه به اکسیس پاتریکس یواش عکسو برمیداره و میره پیش ماشینش کورهان به اکسیس میگه زود بیا اونم میگه پاتریکس پیشمه و قطع میکنه بولنت هم اونجاس و عصبانی میشه و میگه گوربابای دوتاشونو میره کورهان هم میگه فقط تو یکی رو کم داشتیم.
بولنت میاد بیرون هولیا اونجاست هولیا بهش میفهمونه که توران داره نگاشون میکنه و میگه خوب رفتار کن باهام بعد هم به بولنت میگه منو برسون خونه و سوار ماشین میشه.
اکسیس از تو پنجره نگاه میکنه میبینه پاتریکس پیش ماشینش نیست پاتریکس اومده و اون عکسو بزرگش کرده بعد زنگ میزنه به یکی و میگه اسمش میتاته بابام و تحسین و خوب میشناسه بعد اکسیس میاد و میگه قدم بزنیم و با هم میرن.
جاهده میاد پیش بولنت و هولیا.هولیا میگه دکتر به رییس توران بدهی داشته جاهده میگه پولشو دادی هولیا میگه پول بیشتری میخواد.جاهده میگه تو برو تو ماشینم.بعد به بولنت میگه باید تحسینو راضی کنیم که توران دشمنشه بولنت میگه بذاریم پاتریکس این کارو کنه و تا یکم هم اون آسیب ببینه هولیا به توران یه پیام میده و اونم میخونه جاهده میاد تو ماشین و با هولیا میرن.
اکسیس و پاتریکس شب اومدن بیرون اکسیس میگه برای انتقام از بابام بهش میگم که با تو ازدواج کردم پاتریکس میگه یعنی داری بهم پیشنهاد ازدواج میدی اونم میگه نه شوخی کردم پاتریکس اکسیسو میرسدنه خونه و بش میگه من خودم برای انتقام گرفتن یه فکری میکنم و میره.
پاتریکس تو ماشین داره به اون عکس نگاه میکنه اکسیس هم تو تختش به پاتریکس فکر میکنه.تو مزرعه کورلوداغ همه جمعه یه دفعه بچه تو شکم هولیا تکون میخوره و جاهده خوشحال میشه.بولنت هم تو خونه داره کاراشو میکنه.پاتریکس هم داره به مامانش نگاه میکنه کمال هم به شیرین اون فیلمی‌که گرفته رو نشون میده اونم شوکه میشه کمال میگه فردا این فیلمو نشون پاتریکس میدم.
پایان.

 

داستان قسمت ۲۳ سریال پاتریکس

پاتریکس تو اتاقش داره به عکسه نگاه میکنه.
پاتریکس خواب میبینه اکسس اومده پیشش تلفنش زنگ میخوره اکسیس میگه حسن کاراحسن اغلو بهت زنگ میزنه پاتریکس از خواب میپره رفعت بهش زنگ میرنه و میگه اون آدم تو عکسو پیدا کردم تو استانبول زندگی میکنه.
پاتریکس و رفعت میان استانبول میرن پیش همون مرده رفعت و پاتریکس از قبل با هم هماهنگ کردن اسم یکی دیگه رو بگن رفعت میره جلو میتات میگه اون اسمو نمیشناسم بعد رفعت اسم حسنو میاره اونم میگه اره میشناسمش بعد رفعت میگه پسر حسن میاد پیش من اونم تعجب میکنه اونا میرن میتات زنگ میزنه به تحسین و میگه اون گفت که پسر حسن زندست تحسین میگه منم هر جی به برادر رییس پلیس احمقت میگم باور نمیکنه.(دوستان میتات برادر رییس پلیسه).
مهربان اومده درباره تابولها تحقیق کنه و یه زنه بهش میگن یه فرد ناشناس اینارو فروخته مهربان میگه میشه بفهمی کار کی بوده اونم میگه خودمم کنجکاو شدم بهتون کمک میکنم.
شیرین تصویری زنگ زده به اکسیس و میگه فیگن دلش برات تنگ شده فیگن به اکسیس میگه زودی بیا اونم میگه باشه بعد شیرین به اکسیس میگه کله پرتقالی برای کریسمس میخواد بیاد اینجا(بانو رو میگه:joy::joy::joy:) تو هم با پاتریکس حرف بزن که اکسیس میگه معلوم نیست که من بیام یا نه.
تحسین میاد خونه نیشان تاشی.
اکسیس بیرون مهربان و بانو رو میبینه که با همن بعد میره مهربان به بانو میگه توی کاتالوگ تابولهای تحسین رو دیدم همه تقلبین بانو هم میگه واقعا(مهربان میخواد از زیر زبون بانو حرف بکشه)بعد مهربان میگه کاش میفهمیدم این تابلوها مال کین.
اکسیس میاد خونه تحسین و میبینه میگه اومدی باهام خدافظی کنی اونم میگه اومدم ببرمت که اکسیس میگه نمیام اونم میگه من مریضم و دارم میمیرم اکسیس احساساتی میشه تحسین میشینه برای اکسیس درد و دل میکنه اونم گریه میکنه میگه مریضیت چیه اونم میگه داشتم باهات شوخی میکردم اکسیس میگه داشتم میمردم بعد اکسیس میگه به یه شرط میام که به جون ما قسم بخوری دیگه زورگویی نکنی تحسین هم قسم میخوره.
پاتریکس میخواد همه حقیقتو به اکسیس بگه و بهش بگه دوسش داره ولی میبینه با تحسین رفتن بانو بهش زنگ میزنه میره پیشش بهش میگه مهربان خانوم داره درباره تابلوها تحقیق میکنه پاتریکس میگه امیدوارم که لج کردنش با تحسین به نفع ما بشه و میره.
هولیا داره به جاهده یه چیزایی یاد میده که یکیشو اشتباه میکنه عدالت میگه تو از کدوم دانشگاه فارغ التحصیل شدی که ریحان میاد میگه اکسیس و تحسین خان اومدن همه میرن استقبالشون اکسیس برای بچه جاهده کلی هدیه گرفته بعد یکیشو برمیداره میگه برای مادر پاتریکسه با عدالت هم روبوسی میکنه و میره تو اتاقش.
پاتریکس میاد مزرعه شیرین و کمال قضیه رو بهش میگن اونم میگه نمیشه همینجوری بهشون تهمت زد اکسیس میادبه شیرین میگه بابام اومد باهام حرف زد بعد پاتریکس بش میگه تو این جعبه حلقه های ازدواجمونه که اکسیس میگه تو بهم گفتی باباتو تنبیه نکن منم بیخیال شدم بعد میرن داخل شیرین میگه امروز همش میگفت فردیناند که پاتریکس قضیه رو عوض میکنه اکسیس کادوی فیگن رو بهش میده که کادوش یه گوی خیلی خوشکله اونم خوشحال میشه‌.
پاتریکس زنگ میزنه به بولنت.بولنت میبینه که توران داره نگاش میکنه.بولنت اومده پیش پاتریکس اونم فیلمو نشونش میده بولنت میگه البته که بینمون رابطه ای نیست بعد میگه وقتی قراردادو با انتالیایی ها بهم زدی اونام راه جاهده رو بستن و تهدیدش کردن.
شب عدالت شام درست کرده و همه تعریف میکنن بولنت به جاهده پیام میده و اونم میخونه و حالش گرفته میشه‌.
پاتریکس زنگ میزنه به بابای بانو و بهش میگه من حرفای بولنت رو جدی میگیرم نمیشه به اینا اعتماد کرد.
تو شرکت جلسه گذاشتن کورهان میگه اکسیس نمیاد بعد یه دفعه تحسین به یکی دعواش میشه همشون میرن بیرون اونم میگه پاتریکس علمداراغلو برام ایمیل فرستاد و تورو پیشم خراب کرد بعد نشون میده که بولنت اون ایمیل رو فرستاده اونو میبرن پاتریکس میگه من ازش سکایت دارم بولنت هول میشه میگه شرکتو نابود میکنید بعد تحسین زنگ میزنه به میتات و میگه اونایی رو که دیدی فردا با من روبه روشون کن اگه اونی باشه که حدس میزنم هر چه زودتر باید سرشو بکنیم زیر آب.
پایان

 

 

داستان قسمت ۲۴ سریال پاتریکس

کورهان به پاتریکس میگه اگه اومده باشی حال بابامو بگیری منم حالتو میگیرم پاتریکس هم میگه اگه شک داری شکایت کنید مهربان هم میگه راست میگه.
هولیا به توران میگه اونا میخوان پولو بت بدن ولی یه تلست میخوان پاتریکس و بکشی توران هم میگه بعد نمیتونن از دستم خلاص شن هولیا هم میگه نمیتونن از ما خلاص شن.
کورهان به جاهده مه تو اصلا شکمت بزرگ نشده اونم میگه شده اکسیس میگه میخوام تو زمین پاتریگس به اسم مشتریا درخت بکارم که کورهان هم میگه شما دوتا کم کم دارین زوج میشیدا اکسیس هم میگه چرت نگو.
میتات زنگ میزنه به رفعت و میگه بچه حسن رو قاطی نکن پیش تحسین هم نرو بعد میگه فردا بچه حسن رو بیار پیش من اونم میگه باشه و قطع میکنه بعد نشون میده که تحسین پیش میتاته رفعت زنگ میزنه به پاتریکس و اونم میگه خوبه فردا بیا با هم بریم و قطع میکنه.
جاهده یه سری پیام میفرسته به پاتریکس با گوشی اکسیس بعد به اکسیس زنگ میزنن میگن که جنگلی به نام خانواده علمداراغلو وجود نداره اونم میره گوشیش میمونه بعد جاهده بهش میده.جاهده زنگ میزنه به یه نفرو میگه داره میاد پاتریکس رو نشون میده که پیامو میبینه ولی هرچی زنگ میزنه حرفی نمیزنه نگران میشه.اکسیس میاد بیرون یه زن گوشیشو میدزده و میره میده به هولیا توران هم به آدماش میگه اول پولو بگیرید بعد بکشیتش.
اکسیس میاد تو جنگل و نگهبان اونجا بهش میگه اینجا جنگل دولتیه اونم مشکوک میشه و میره.
پاتریکس میخواد بره به همون جایی که جاهده براش فرستاده رفعت میگه شاید باباش فهمیده گفته بفرست اونم میگه من میرم.
میتات به تحسین میگه ۱۵ دقیقه دیگه میرسن اینجا.
پاتریکس میاد توی یه جایی که بولنت هم اونجاست و همه مسلح قایم شدن.
تحسین کلافه شده میگه چرا نمیان میتات میگه شاید تو ترافیک گیر کردن.
همه به ماشین پاتریکس شلیک میکنن بعد یه دفعه صدای ماشین پلیس میاد و همشون میترسن پاتریکس و رفعت از یه جای دیگه میان بیرون بعد نشون میده که پاتریکس به رفعت
گفته بهم کمک کن بعد خیلیاشون فرار میکنن توران قایم میشه یه نفرشونو میگیرن پاتریکس میخواد ازش حرف بکشه توران میکشتش بعد به پاتریکس شلیک میکنه و تیر میخوره زیر قلبش(😭😭😢😢😱😱)توران فرار میکنه بولنت خوشحال میشه رفعت هم زنگ میرنه به آنبولانس.
اکسیس با نگهبانی قبرستون میاد و اونم مزار حسن کارا حسن اغلو رو بهش نشون میده.
پاتریکس حالش بده و مان و باباشو صحنه های عاشقانش با اکسیس و یادش میاد به رفعت میگه برو اکسیسو پیدا کن بولنت فرار میکنه توران هم تیر خورده و فرار میکنه.
اکسیس به نگهبانه میگه فورا برام پیدا کن ببین این مزار به اسم کی ثبت شده بعد هم متوجه میشه که گوشیش نیست.
بولنت زنگ میزنه به جاهده و میگه دوتاشون تیر خوردن هولیا هم میگه توران دستگیر شد که بولنت قطع میکنه.
پاتریکس و میبرن رفعت رو دستگیر میکنن میتات براش زنگ میزنه ولی پلیس قطع میکنه.تحسین میگه شاید فهمیدن و سر میتات داد میزنه.
هولیا زنگ میزنه به توران خاموشه تلفنش و براش پیغام میذاره.
توران میاد خونه نجلا اونم دستشو میبینه میگه چی شده اونم میگه سگ گاز گرفته.
هولیا به جاهده میگه نقشتون به درد نخورد من میترسم اونم بش میگه برو کورلوداغ جات امن تره اونم میره.
اکسیس همینطوری منتظر جواب سوالش نشسته تو دفتر.
توضیحات رفعت رو ازش میپرسن پاتریکس رو میبرن بیمارستان میگن وضعیتش وخیمه ببرینش اتاق عمل.
کورهان زنگ میزنه به تحسین و میگه که پاتریکس تیر خورده.اکسیس اونجا میفهمه که وکیل حسن و خاک سپاریش بانو بوده و شکه میشه.
بانو با عجله میاد بیمارستان کمال بش زنگ میزنه اونم میگه الان آدرسو برات میفرستم.
توی اتاق عملو نشون میده که دارن پاتریکسو عمل میکنن و تیرو بیرون میارن.بانو به یه نفر زنگ میزنه و میگه اصلا رفعت رو تنها نذارین.
اکسیس میاد خونه جاهده گوشیشو بش میده میگه نگهبان اورد بعد تحسین میاد میگه مردم از نگرانی جاهده هم میگه پاتریکس تیر خورده اونم شوکه میشه.
دکتر به کمال و بانو میگه عمل موفقیت آمیز بود اونام خوشحال میشن.
پاتریکس بیهوشه بعد خواب میبینه که اکسیس اومده بهش تیر زده.پاتریکس بهوش میاد بانو بالای سرشه بهش میگه نجات پیدا کردی. شیرین زنگ زده برای کمال اونم هنوز از چیزی خبر ندارم فیگن میره بیرون شیرین میره پیشش بهش میگه بیا بریم با ماشین دور بزنیم.
اکسیس و تحسین میان بیمارستان اکسیس میره پیش پاتریکس اونم میگه حالم خوبه بعد بانو میگه بعد از پیامی که تو به پاتریکس دادی اون رفته بعد اکسیس یادش میاد که یه زن بهش خورده بعدم با بانو جر و بحث میکنن که پاتریکس میگه همین که سالمی خیلی خوبه.
مهربان میگه از این ادما شکایت کنیم بعد جاهده زنگ میزنه رو گوشی بولنت کورهان میبینه بولنت گوشی رو میده به کورهان جاهده دستت درد نکنه برات سورپرایز اماده کرده بودم اونم گوشی رو میده به بولنت.مهربان هم میره.
به بانو زنگ میزنن و میگن اون پسره مرده اونم میره پیش رفعت و گوشی پاتریکس و هم میبره تحسین هم میره.

 

داستان قسمت ۲۵ سریال پاتریکس

پرستار میاد میگه وضعیت پاتریکس خوبه و میره اکسیس به کمال میگه تو هم برو اونم میره بعد به پاتریکس میگه منم امروز فهمیدم که تو یه تله هستم تله ای که تو برامون پهن کردی پاتریکس کاراحسن اغلو بعد میگه میدونم همش بهم دروغ گفتی چرا اینکارو کردی که پاتریکس میگه برای اینکه انتقام بابامو بگیرم بعد اکسیس میگه اون خودش خودکشی کرد پاتریکس هم میگه اینطوری نشون دادن اکسیس میگه نکنه اتفاقایی که بینمون افتاد هم نقشه بود که پاتریکس میگه نه و زخمش خونریزی میکنه پرستارو و دکتر میان اکسیس هم میره.
جاهده میاد مزرعه میگه عایشه اومده خدمتکار میگه نه بعد  میره تو اتاقش شیرین مامان پاتریکس و اورده اونجا ریحان میگه چایی جاهده رو براش ببر .جاهده زنگ زده به هولیا اونم میگه هنوز تو هتل تسویه نکرده و قطع میکنه میره طرف داروخونه شیرین و فیگن میخوان برن که عدالت میاد شیرین میگه مامان پاتریکسه عدالت میگه بیاین بریم تو پذیرایی فیگن هم همراش میره شیرین نمیتونه جلوشو بگیره فیگن تو پذیرایی تابلوهارو میبینه و میگه اینا کار مظفر خانه عدالت میگه از کجا میشناستش اونم میگه پدرشوهرمه عدالت هم شوکه میشه.
تحسین میاد مزرعه میره داخل فیگن و میبینه شیرین هر کاری میکنه فیگن باهاش نمیره فیگن میگه این تابلوها تو عمارت پدرشوهرم کاراحسن اغلو بود تحسین و ریحان و عدالت شوکه میشن شیرین فیگن رو میبره تحسین و عدالت هم میرن تحسین میگه پاتریکس پسر حسنه جاهده میاد میگه حالتون خوبه اونم میگه اره و میره.
مهربان و کمال میان تو اتاق پاتریکس میبینن بلند شده میگه میخوام برم پیش مامانم ارومش میکنن کمال میگه بانو و رفعت دارن میان مهربان هم میگه این بلارو تحسین سرتو اورد.
نجلا میاد خونش هولیا اونجاست بهش میگه اگه تورانو دیدی بهش بگو رییسش دنبالشه و میره نجلا میره داخل میبینه توران رفته و براش یادداشت گذاشته و ازش تشکر کرده و گفته ماشینتم فردا میفرستم.
بولنت تو ماشینه زنگ زده به جاهده و میگه به خاطر دروغتون تو دردسر افتادم بعد میبینه توران دنبالشه به جاهده میگه پلیس خبر کن و قطع میکنه کورهان میاد جاهده میگه اونایی که پاتریکس و زدن افتادن دنبال بولنت پلیس خبر کن بولنت موقعیتشو براشون میفرسته توران یه جا جلوش میپیچه و از ماشین پیادش میکنه و اسلحه میگیره رو سرش بولنت هم ترسیده.
اکسیس با تاکسی رد میشه از اونجا ولی نمیبینتشون و به تحسین زنگ میزنه اونم میگه خونم اکسیس میگه میام حرف میزنیم و قطع میکنه.
تحسین به عدالت میگه پست فطرت برای نزدیک شدن به من از دخترم استفاده کرد.
کورهان میره اکسیس میبینتش جاهده بهش قضیه رو میگه اونم میره.هولیا تو جاده برای یه ماشین دست بلند میکنه اون مهربانه پلیسا رد میشن هولیا میگه حتما دوباره یه اتفاقی افتاده.
کورهان میرسه اونجا پلیسا هم میرسن اکسیس هم میرسه توران داد میزنه میگه کار بولنت و جاهده کورلوداغ بود اونا میخواستن منو بکشن کورهان شوکه میشه پلیسا توران و میگیرن بولنت همش میگه دروغه هولیا و مهربان میرسن اونجا توران هولیا رو میبینه و میگه تو بولنت تقاصشو پس میدین اون بچم همینطور اکسیسو کورهان شو‌که میشن توران رو میبرن کورهان به هولیا میگه تو چرا دروغ ‌گفتی اکسیس هم میگه قضیه بچه چیه؟
تو مزرعه کورلوداغ دارن از هولیا بازجویی میکنن اونم میگه توران یه روانیه فکر میکرد عاشق دکتر شدم بعد مهربان میگه پای بولنت چزوری این وسط اومد که جاهده میگه تقصیر منه من پای بولنت و به این ماجرا باز کردم بعد به مهمت رییس پلیس زنگ میزنن میگن چاقویی که باهاش دکتر کشته شده تو ماشین توران بوده خون دکتر هم روشه هولیا یادش میاد که خودش چاقو رو انداخته جاهده به خاطر اینکه اسم خون میاد خودشو به بیهوشی میزنه تحسین و مهمت میرن که حرف بزنن مهربان و بولنت هم میرن.
تحسین به مهمت میگه فکر میکنی چرا امروز بچه حسن  نیومد ؟چون تیر خورد مامانشم امروز خون بود تابلوهای پدر شوهرشو شناخت که مهمت میگه پاتریکس؟امکان نداره.که تحسین میگه خودشه این پسرو بکشین کنار تا موی دماغم نشه مهمت هم میگه باشه.
پایان

 

داستان قسمت ۲۶ سریال پاتریکس

بانو و رفعت اومدن پیش پاتریکس کمال میره براش ابمیوه بخره پاتریکس میگه باید مامانمو از اونجا ببرم که بانو میگه کلی محافظ فرستادم اطراف خونه کمال میاد حرفاشونو میشنوه پاتریکس میگه دیگه چیزی پنهون از هم نداریم با کمال میره قدم بزنه.
مهمت میره تحسین به ریحان میگه به اکسیس بگو بیاد اونم میگه رفت.
اکسیس میاد مزرعه شیرین میبینتش به شیرین میگه با پاتریکس واقعی روبه رو شدم بعد میرن داخل فیگن خوابه شیرین میگه زود باش تعریف کن اونم میگه فامیلی واقعی پاتریکس کاراحسن‌اغلو هست به اومده اینجا که از بابام انتقام بگیره همش نقشه بود از اول و گریه میکنه.‌‌تو بیمارستان پاتریکس قضیه رو برای کمال تعریف میکنه اونم میگه اون حادثه ای که برای اکسیس افتاد و اتش سوزی اتفاقی بود اونم میگه اره من خبر ندارم شیرین و اکسیس رو نشون میده شیرین میگه اون جونتو نجات داد اکسیس میگه همش نقشه بود و میگه من عاشقش شدم شیرین بغلش میکنه.تو بیمارستان و نشون میده پاتریکس میگه اون همه خانواده مو اذیت کرد کمال میگه مطمعنم که تحسین به سزای عملش میرسه.
تحسین کلافه داره قدم میزنه عدالت هم نگاش میکنه.
بانو زنگ زده به کمال و میگه نذار پاتریکس جایی بره و استراحت کنه و قطع میکنه پاتریکس لباسشو پوشیده با کمال میرن رفعت رو میبینن و با هم میرن پیش میتات.
شیرین به اکسیس میگه رفتیم خونتون امروز بعد یادش میاد که فیگن گفته این تابلو خونه پدرشوهرم بود کاخ کاراحسن‌اغلو و به اکسیس میگه اونم یادش میاد که پاتریکس گفته تابلوهای بابابزرگمو دزدیدن و یدفعه وسایلشو برمیداره و میره.
اکسیس میاد خونه میره پیش باباش عدالت هم اونجاس میگه میخوام با بابام حرف بزنم عدالت میره اکسیس برای تحسین درد و دل میکنه میگه میترسم همه چی اطرافم دروغ باشه بعد میگه دوست دارم الانم بهت افتخار کنم بعد میره بیرون عدالت میاد داخل اکسیس میره تو پذیرایی و به تابلو نگاه میکنه.

پاتریکس و رفعت و کمال اومدن استانبول رفعت میگه میتات و خانوادش رفتن سفر بعد پاتریکس میگه چن تا کامیون تو راه دیدم بریم اونجا میرن میبینن میتات اونجاس بعد مهمت هم میاد میفهمن این دوتا برادرن و میفهمن که با تحسین دستشون تو یه کاسه هست و میرن.
تحسین به ریحان میگه اکسیس کو اونم میگه رفت پیش شیرین بعد میره تحسین به عدالت میگه بهتره بریم سفر اونم میگه باشه تحسین زنگ میزنه و میگه هواپیما رو اماده کنین میریم پاریس.
اکسیس نشسته و به لحظه هایی که با پاتریکس داشته فکر میکنه شیرین میاد بش میگه برو تو اتاق پاتریکس بخواب اونم میره بعد عکس بچگی پاتریکسو میبینه که با پدرشه بعد میخوابه.
پاتریکس میاد خونه از رفعت تشکر میکنه اون میره با کمال میرن داخل میره اول به مامانش نگاه میکنه بعد میره تو اتاقش میبینه اکسیس اونجا خوابیده میخنده و نگاش میکنه میره چراغ خوابو خاموش میکنه و میاد بیرون شیرین هم بیدار شده جای پاتریکس رو روی کانامه درست میکنن اونم میخوابه.
پایان

داستان قسمت ۲۷ سریال پاتریکس

اکسیس بیدار میشه میاد بیرون لباسش کوتاهه شیرین میخواد بهش بگه پاتریکس اومده که پاتریکس میگه صبح بخیر اونم خجالت میکشه میره لباسش میپوشه میاد بیرون سال نو رو پیشاپیش به فیگن تبریک میگه و به پاتیکس میگه از اینجا برید بابام اگه بفهمه ساکت نمیشینه پاتریکس هم میگه ما خیلی وقته از فامیلی قبل از ازدواج مامانم استفاده میکنم.من بهت دروغ نگفتم فقط سکوت کردم اکسیس هم میره.
کورهان به جاهده میگه هولیا باید بره از این خونه اوتم میگه اون که گناهی نداره هولیا وسایلاشو جمع کرده میاد یکم گریه میکنه و میگه حلالم کنید کورهان دلش میسوزه میگه بمونید نرید اونم خوشحال میشه وسایلاشو میبره تو اتاقش.جاهده هم از کورهان تشکر میکنه.
صالح به ریحان میگه فک کنم اقا تحسین ایندفعه زیاد بمونن ریحان هم حرص میخوره.
اکسیس میاد خونه کورهان میگه بابا اینا رفتن صفا با مامی جون(:joy::joy::joy:)اکسیس هم حرص میخوره.کورهان یه مهمت هممونو برد کلانتری برای بازجویی.
توی کلانتری از نجلا باز جویی میکنن بولنت هن اونجاست میخواد بره توران میبینتش دادو فریاد میکنه.بولنت میره بانو میاد به پاتریکس زنگ میزنه میگه اونی که بهت تیراندازی کرده دستگیر کردن و میره تو کلانتری.نجلا گریه میکنه مهربان میبینتش اونم قضیه رو به مهربان میگه.
همه دور هم جمع شدن و دارن درباره مسئله توران بحث میکنن بولنت میگه اون میخواست پول بگیره جاهده هم میگه اون مریضه بانو و نجلا میگن اون پیام چطوری از گوشی اکسیس اومده .که دوباره بولنت شروع میکنه به دروغ گفتن کورهان میگه بالاخره دستگیر شد رفعت هم تو فکره‌‌.
شیرین داره سعی میکنه از زیر زبون کمال حرف بکشه اون چیزی نمیگه بعد میگه اکسیس گفت پاتریکسو دوست دارم پاتریکس صداشونو میشنوه و خوشحال میشه و میره داخل  و به اکسیس فکر میکنه اکسیس هم تو خونشون به تابلو نگاه میکنه و یادش میاد که تحسین داشته دربارش تعریف میکرده و پاتریکس حالش گرفته شده.
اکسیس داره کارای جشن رو انجام میده شیرین میاد اکسیس میگه پاتریکس نگفت کجاس اونم میگه نه اکسیس میگه شاید با بانو رفته شیرین میگه نه اون اینجاست.
بانو اومده ملاقات توران و بهش میگه میخوام وکیلت بشم ولی باید تمام جزییاتو بدونم اونم قبول میکنه.
مهربان و جاهده اومدن ارایشگاه جاهده میگه یه دفعه دیدی تحسین امشب اومد مهربان هم میگه مگه میخوای تو خونه بشینم؟بعد میگه پرستارت کجاس اونم میگه نمیدونم.
هولیا و کورهان اومدن برای جاهده طلا بگیرن کورهان برای هولیا هم گردنبند میگیره اونم ازش تشکر میکنه.مهربان و جاهده میرن تو ماشین یه نفر به مهربان زنگ میزنه و میگه اون تابلوها متعلق به کاراحسن اغلوهس جاهده هم برای مهربان حرفایی که فیگن تو خونه زده بود رو تعریف میکنه.
کمال و فیگن با همدیگه دارن خونه رو تزیین میکنن فیگن هم خوشحاله.
اکسیس داره اماده میشه شیرین یه یادداشت میاره که پاتریکس نوشته امشب برمیگردم.
جشن شروع میشه همه میرقصن بانو و باباش میان کورهان میره استقبالشون مهربان داره از تابلو عکس میگیره اکسیس میره پیشش و بهش میگه همه به تابلو علاقه مند شدن بانو و باباش میان پیششون اکسیس میره یه جای دیگه پاتریکس میاد و اکسیس میخواد بره پیشش که بانو مثل عجل معلق میپره وسط و میره پیش پاتریکس اکسیس هم بر میگرده پاتریکس به کورهان میگه اکسیس کجاست اونم میگه هر سال این موقع میره پیش مامانم پاتریکس هم میره.
اکسیس اومده سر خاک مامانش گل میزاره بر میگرده نازای رو میبینه و خوشحال میشه پاتریکس میاد میگه دلتنگت شدم اکسیس میگه دروغ میگی پاتریکس هم میگه اینطور نیست بعد پاتریکس میگه من عاشقتم(:heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes:).اکسیس میگه برو تو به خاطر نزدیک شدن به بابام از من استفاده کردی پاتریکس هم میگه نه.

 

داستان قسمت ۲۸ سریال پاتریکس

پاتریکس یه شعرو میده به اکسیس و میگه اولین کادوی بابام به مامانمه و بعد با اکسیس با هم لب تو لب میشن.پلیسا میان و پاتریکس و به جرم کلاهبرداری دستگیر میکنن و میبرن اکسیس هم گریه میکنه بولنت کسافت هم میخنده.
توی جشن هولیا به جاهده میگه بانو همش در مورد توران ازم میپرسه جاهده‌هم بهش میگه برو استراحت کن تحسین و عدالت میان دوباره مهربان و تحسین به هم متلک میندازن لکسیس میاد به بانو میگه پاتریکسو دستگیر کردن اونم میره اکسیس به تحسین میگه اگه کار تو باشه دیگه باهات حرف نمیزنم و میره.تحسین هم به یکی زنگ میزنه.
پاتریکسو میارن کلانتری مهمت گفته براش تبعیض قایل نشد میبرن تو بازداشتگاه.بانو و مهربان و متین میان کلانتری بانو میگه حق نداشتید دستگیرش کنید بعد میره پیش پاتریکس و میگه من مطمعنم اونا میدونن تو کی هستی.
اکسیس میاد در خونه مهمت و میگه چرا با عجله دستگیرش کردید.بعد اون میگه داشت بهتون کلک میزد بعد نشون میده که بولنت بهش یه سری مدارک داده.بعد مهمت میگه پارسالم یه سری مدارک تو ثبت اسناد رو از بین برده.
پاتریکس خواب میبینه همون روزی که تو ثبت اسناد گیر افتاده بیدار میشه تحسین میاد میگه پاتریکس کاراحسن‌اغلو بعد پاتریکس میگه باید ازم بترسی تحسین هم میگه تو زیادی رو داری پاتریکس میکوبه به میله زندان و میگه تو سه تا جون بهم بدهکاری تحسین میره بیرون اکسیس رو میبینه به اکسیس میگه دروغ میگه پاتریکس هم داد میزنه دوباره میگه سه تا جون بهم بدهکاری.(بازی کیوانچ اینجا فوق العاه بود).
شیرین به اکسیس میگه چرا وستگیرش کردن اونم میگه قبلت تو بایگانی ثبت اسناد گرفتنش بعد میگه با نقشه اومده اینجا شیرین میگه ولی تورو دوس نداره که اکسیس میگه نه.
شیرین میگه فیگن و به زور خوابوندم بعد به بانو میگه دیشب اکسیس و پاتریکس همو بوسیدن و پاتریکس یه چیزی از باباش به اکسیس داده بانو حالش گرفته میشه.
روز دادگاه اکسیس میاد پاتریکس میره پیشش اکسیس میگه حرفاتون رو با بابام شنیدم بعد تحسین میاد اکسیس هم میره بانو میگه اماده ای تیرو از کمون خارج کنیم پاتریکس میگه اره جلسه دادگاه تشکیل میشه بانو یه سری مدارک تنویل میده تحسین صدا میده و میره بیرون صالح هم میره اکسیس هم میره صالح میگه همه مدارکو از بین بردیم اکسیس صداشون رو میشنوه و میگه متاسفم برمیگرده داخل تحسین میره پاتریکس تبرئه میشه اکسیس و کورهان میرن پاتریکس میره دنبالشون اکسیس میگه دیگه ازت حمایت نمیکنم پاتریکس هم میگه مقابلم نباشی کافیه.
اکسیس تو ماشین به کورهان میگه خدامیدونه که بابا دیگه چیکار کرده بعد میگه پاتریکس پسر حسن‌کاراحسن‌اغلو هست کورهان شوکه میشه اکسیس میگه تو یه چیزی میدونی ولی به من نمیگی اونم میگه چیزی نیست.
تحسین با مهمت و تایفون بحث میکنه بولنت هم اونجاس مهمت میگه بانو ووکیل توران شده بولنت شوکه میشه و میره بیرون به جاهده پیام میده میگه فورا بهم زنگ بزن.
جاهده و هولیا اومدن اسفنج برای حاملگی بخرن جاهده پیامو میبینه زنگ میزنه به بولنت قضیه رو میفهمه به هولیا میگه چجوری میشه دهن بولنت رو ببندیم اونم میخنده.
بانو صدای توران رو پر کرده که میگه اونا برام نقشه کشیدن برای پاتریکس و رفعت میذاره پاتریکس میگه کار تحسین نبود.رفعت میگه پس میگی کار بولنت بوده.
جاهده و هولیا اسفنج رو قایم میکنن بعد هولیا به جاهده میگه امشب قضیه توران تموم میشه و میره.

داستان قسمت ۲۹ سریال پاتریکس

داستان قسمت ۳۰ سریال پاتریکس

 

داستان قسمت ۳۱ سریال پاتریکس

 

داستان قسمت ۳۰ سریال پاتریکس

 

سریال پاتریکس خلاصه داستان و معرفی بازیگران

 





پیشنهاد ما

بیوگرافی ژاله درستکار | عکسهای ژاله درستکار و همسرش

بیوگرافی ژاله درستکار | عکسهای ژاله درستکار و همسرش

بیوگرافی ژاله درستکار | عکسهای ژاله درستکار و همسرش بیوگرافی ژاله درستکار | عکسهای ژاله …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *