خانه » سینما » سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda


کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان سفيدکننده دندان Whitelight فقط 20 هزار تومان ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

براي ديدن ساير محصولات اينجا کليک کنيد

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda,فانجو, دانلود,دانلود فیلم,دانلود فیلم با لینک مستقیم,جدیدترین فیلم ها,بهترین فیلم ها,دانلود فیلم با سرعت بالا,دانلود سریال,دانلود سریال دوبله فارسی Kara Sevda قسمت اخر,Kara Sevda,دانلود مستقیم سریال دوبله فارسی Kara Sevda قسمت اخر,دانلود رایگان و مستقیم سریال دوبله فارسی Kara Sevda,دانلود زیرنویس سریال دوبله فارسی Kara Sevda,خلاصه سریال دوبله فارسی خارجی Kara Sevda قسمت اخر,نقد سریال دوبله فارسی Kara Sevda,عکس های سریال دوبله فارسی Kara Sevda قسمت اخر,سریال خارجی Kara Sevda,دانلود سریال,دانلود سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,سریال اکیا قسمت اخر,دانلود مستقیم سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,دانلود رایگان و مستقیم سریال دوبله فارسی سریال اکیا,دانلود زیرنویس سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,خلاصه سریال دوبله فارسی خارجی سریال اکیا,نقد سریال دوبله فارسی سریال اکیا,عکس های سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,سریال خارجی سریال اکیا,download serial Kara Sevda part اخر,Download new movie Kara Sevda,Download movie Kara Sevda part اخر,Download Kara Sevda

خلاصه داستان :

کمال یک مهندس معدن جوان و فقیر است . برای به دست آوردن روزی خودش ، به همراه کارگرانش ، در اعماق زمین در حال تلاش و جدال است . کمال فقیر است ولی غرور زیادی داره . یک روز دختری به اسم نیهان رو از خطر غرق شدن نجات میده . به این ترتیب با او آشنا میشه و زندگیش تغییر میکنه . بعد از این تغییر بزرگ او مجبور به ترک استانبول میشه و در جایی دیگر ، در یک معدن مشغول به کار میشه . یک روز فاجعه ای در معدن برای او و کارگرانش رخ میده . سال ها بعد از این اتفاق اوبه کمک عشقش به نیهان تبدیل به یک آدم پولدار میشه . از این به بعد او سختی و مسئولیت های ثروتی که به دستش اومده رو تجربه خواهد کرد و در عین حال مجادله سختی در راه عشق نیز خواهد داد …

 

 

نام سریال : اکیا – Kara Sevda

اطلاعات کامل : IMDB

ژانر : عاشقانه | درام

سال تولید : ۲۰۱۵

محصول : ترکیه
زبان : ترکی استانبولی
کانال پخش کننده : Star TV
امتیاز : ۸٫۲/۱۰
تعداد فصل ها : یک فصل

کارگردان : Hilal Saral
بازیگران : Burak Özçivit – Neslihan Atagül – Melisa Aslı Pamuk – Zerrin Tekindor – Hazal Filiz Küçükköse – Kaan Urgancıoğlu – Barış Alpaykut – Kürşat Alnıaçık – Neşe Baykent – Melisa Aslı Pamuk

سریال اکیا و خلاصه داستان تا ماجرای تغییر نام

علت تغییر نام سریال

همانطور که میدانید نام اصلی این سریال عشق سیاه میباشد ولی در نسخه فارسی اسم سریال به اکیا تغییر پیدا کرده که در زیر علت اینکار را میتوانید بخوایند :

این سریال یکی از گران‌ترین و پرهزینه‌ترین سریال‌های کشور ترکیه است و جوایز بسیاری را ربوده است.

به خاطر هزینه‌های بالای رایت این اثر، گفته می‌شود پای یک برند تازه در میان است و سریال را برندی به نام اکیا که تولیدکننده لوازم آرایش و پوست و موی اکیا است، تامین کرده است.

اکیا نام جدید کاراکتری در این سریال به نام نیهان با بازی نسلیحان آتاگول است.

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda,فانجو, دانلود,دانلود فیلم,دانلود فیلم با لینک مستقیم,جدیدترین فیلم ها,بهترین فیلم ها,دانلود فیلم با سرعت بالا,دانلود سریال,دانلود سریال دوبله فارسی Kara Sevda قسمت اخر,Kara Sevda,دانلود مستقیم سریال دوبله فارسی Kara Sevda قسمت اخر,دانلود رایگان و مستقیم سریال دوبله فارسی Kara Sevda,دانلود زیرنویس سریال دوبله فارسی Kara Sevda,خلاصه سریال دوبله فارسی خارجی Kara Sevda قسمت اخر,نقد سریال دوبله فارسی Kara Sevda,عکس های سریال دوبله فارسی Kara Sevda قسمت اخر,سریال خارجی Kara Sevda,دانلود سریال,دانلود سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,سریال اکیا قسمت اخر,دانلود مستقیم سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,دانلود رایگان و مستقیم سریال دوبله فارسی سریال اکیا,دانلود زیرنویس سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,خلاصه سریال دوبله فارسی خارجی سریال اکیا,نقد سریال دوبله فارسی سریال اکیا,عکس های سریال دوبله فارسی سریال اکیا قسمت اخر,سریال خارجی سریال اکیا,download serial Kara Sevda part اخر,Download new movie Kara Sevda,Download movie Kara Sevda part اخر,Download Kara Sevda

 

خلاصه داستان سریال اکیا و قسمت های آخر اکیا و داستان تمام قسمت های سریال اکیا

داستان سریال اکیا :

کمال پسری جوان است که در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کند. پدر او (حسین) آرایشگر است و مادرش (فهیمه) دوست دارد که کمال با برادر بزرگترش به نام تارک و خواهر کوچکش به نام زینب به خوبی و خوشی کنارهم باشند. نیهان هم دختری است که در نقطه‌ای دیگر از شهر در خانواده‌ای پولدار زندگی می‌کند و برادر دوقلویی به نام اوزان دارد. نیهان، پدرش (اوندر) را خیلی دوست دارد و مادری خودخواه به نام ویلدان دارد. ویلدان می‌خواهد که نیهان با پسری به نام امیر ازدواج کند ولی نیهان او را دوست ندارد. کمال و نیهان اولین بار یکدیگر را در اتوبوس می‌بینند و نیهان که طراح است، صورت کمال را نقاشی می‌کند. یک ماه بعد، روز تولد نیهان، کمال و دوستش (صالح) در یک مرکز خرید، آن نقاشی را می‌بینند. نیهان هم برای تولدش مهمانی گرفته و دوستانش را دعوت کرده است. دوست صمیمی او (یاسمین) و همین‌طور امیر هم در آن مهمانی هستند. امیر در مهمانی با یک مرد که در حال رقصیدن با نیهان است دعوا می‌کند. نیهان هم عصبانی شده و از آنجا بیرون می‌رود و به سمت قایقش می‌رود. با عصبانیت می‌خواهد قایق را راه بیاندازد که ناگهان پایش به طناب گیر می‌کند و داخل آب می‌افتد. در حال غرق شدن است که بلافاصله کمال او را نجات می‌دهد. از این لحظه رابطه آن دو شروع می‌شود. یک روز امیر نقشه‌ای می‌کشد تا به نظر برسد اوزان دختری را کشته است. برای لو ندادن او به پلیس هم نیهان مجبور به ازدواج با او می‌شود. روز بعد که کمال از نیهان خواستگاری می‌کند، او “نه” می‌گوید، کمال هم تا مدتی افسرده می‌شود تا این که به زونگولداک منتقل می‌شود. چهار سال بعد در معدنی که کمال کار می‌کند حادثه‌ای رخ می‌دهد و کمال رئیسش (حقی) را نجات می‌دهد. به همین دلیل حقی او را برای دستیاری خود انتخاب می‌کند. یکسال بعد از آن اتفاق کمال پیش خانواده خود بر می‌گردد و برای نیهان با امیر رقابت می‌کند.

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

خلاصه داستان قسمت اول سریال اکیا

خلاصه ی قسمت اول سریال ٱکیا
سال ۲۰۱۰:استانبول⬅کمال سویدره(بوراک اوزجویت)رو نشون میده که دانشجوی رشته ی مهندسیه معدن هست و داره از کتابخونه یه کتاب به امانت میگیره و بعد هم میره و نمراتشو نگاه میکنه و خوشحال میشه،بابا و داداش کمال آرایشگر هستند و دارن در آرایشگاه با هم حرف میزنن که کمال پیام میده به باباش و میگه امتحانمو با نمره ی بالا قبول شدم،باباش هم خوشحال میشه اما داداش کمال بهش حسودی میکنه و میگه چه فایده آخرش یه ذغال فروش میشهکمال سوار اتوبوس میشه و از طرفی ٱکیا(نسلیحان آتاگول)هم میاد و سوار میشه،ٱکیا به راننده پول میده اما راننده میگه کسی بلیط نداره بهش بده!/ٱکیا تعجب میکنه و میگه مگه پولی نیست؟!(چون اولین باره که سوار اتوبوس میشه)/کمال هم به جای ٱکیا بلیط میده و در حین اتوبوس ترمز میکنه و کمال و ٱکیا بهم میخورن و وسایلشون میوفته کف اتوبوس بعد از اینکه وسایلشونو برمیدارن،ٱکیا میره میشینه رو یکی از صندلی ها،کمال نگاهش به ٱکیاست،ٱکیا دفتر نقاشیشو درمیاره و شروع میکنه به نقاشی کردن از چشمای کمال😍،اما کمال متوجه نمیشه بعد از اون اکیا از یه پیرمرد نقاشی میکشه اینبار کمال متوجه میشه که ٱکیا یه نقاشه..کمال از اتوبوس پیاده میشه و راهشون جدا میشه اما کمال دلشو باخته به دختری که تازه دیدتش💘صالح،دوست کمال،میاد و میگه زودباش باید بریم سرکارمون رو قایق داداش احمد،کمال هم با دوستش میره…ٱکیا میره به عمارتشون و معلوم میشه ٱکیا دختری از یه خانواده ی پولداره،مامانش بهش میگه کجا بودی؟/میگه با اتوبوس اومدم که چهره های جدید ببینم برای نقاشی کشیدن ٱکیا یه برادر به اسم اوزان داره،ٱکیا میره تو اتاقش و وسایلشو از تو کیفش در میاره و میبینه یه کتاب که مال خودش نیست بین وسایلشه،یادش میوفته که این کتاب مال اون پسری بوده که تو اتوبوس دیده، کتاب رو میزاره سر تختش و میره و شروع میکنه به نقاشی کردن…مامان اکیا به خدمتکارشون میگه تمام وسایل اکیا رو بشور چون با اتوبوس اومده،خدمتکار میاد و روتختی اکیا و وسایلشو میبره که تمیز کنه…کمال هنوز تو فکر ٱکیاست،دوستش هم متوجه میشه همش سربه سرش میزارهشب میشه و اکیا هنوز مشغول نقاشی کردنه که مامانش میاد و مهمانی داریم،خواهش میکنم یه لباس بپوش و بیا پیششون،ٱکیا نمیخواد بره اما مامانش میگه:این مهمانی خیلی برامون مهمه،اگه این توافق سر نگیره و سهام فروخته نشه برشکسته میشیم،حتما باید با عمو گالیپ(امکانش هست اسم این شخصیت رو جم عوض کنه چون یکم عجیبه اسمش😀)شریک بشیم و با پسرش عامر خوب برخورد کن

ٱکیا لباسشو عوض میکنه و میاد به مهمونی…عامر عاشق ٱکیاست ولی همچنین دوست صمیمی اوزان اما ٱکیا خوشش از عامر نمیاد،گالیپ هم میخواد شرکتشو به عامر بده که ادارش کنهویلدان،مادر ٱکیا،دوسداره که عامر و ٱکیا باهم ازدواج کنن
کمال در خونشون با پدر و مادرش و همینطور برادر و خواهرش شام میخوره،حسین(پدر کمال) و فهمیه(مادر کمال) همش از کمال تعریف میکنن و میگن بازم درستاتو ادامه بده اما کمال میگه بعد از تموم شدن دانشگاه میرم معدن که کار کنم،تارُک(برادر کمال)به کمال حسودی میکنه و همش بهش تیکه میندازه
بعد از مهمونی،ویلدان با اوندر(پدر ٱکیا)حرف میزنه و میگه باید با عامر شریک بشی اما اوندر میگه نمیتونم به عامر اعتماد کنم اون ۷۰ درصد سهام شرکت رو میخواد،ٱکیا هم اتفاقی صحبت های مادر و پدرشو میشنوه و ناراحت میشه و میره تو اتاقش
کمال رو نشون میده که به ٱکیا فکر میکنه و لبخند میزنه در همون لحظه ٱکیا به نقاشی که از چشمای کمال کشیده نگاه میکنه.
یک ماه بعد:کمال و صالح در یه مرکز خریدن و دارن خرید میکنن،صالح به زینب خواهر کمال علاقه داره و چند جفت کفش میبینه که تخفیف خوردن به کمال میگه بیا یکیشو برای زینب بخریم،کمال میگه:من پول ندارم/صالح:من پولشو میدم به عنوان هدیه/اما کمال میگه نه اونوقت زینب هی بهم میگه داداش صالح بیشتر از تو بهم اهمیت میده،همین موقع کمال چشمش به عکس خودش میخوره تعجب میکنه،ٱکیا یه نمایشگاه نقاشی راه انداخته و نقاشی کمال هم جزو اون نقاشی هاست و کمال و صالح میرن به نمایشگاه و میبینن که زیر نقاشی کمال نوشته شده: ٱکیا سزین و میفهمه اسمش ٱکیاست،صالح میگه این همون دختریه که تو یه ماهه داری ازش تعریف میکنی!کمال یه لبخند میزنه و صالح میگه:بیا بپرسیم که کجاست؟ اما کمال میگه نه نمیخواد بریم.
شب:عامر با دستیارش حرف میزنه و میگه تدارکات برای مهمونی تولد ٱکیا حاضره؟/دستیارش هم میگه بله حاضره و طبق دستور شما روی کارت تبریک نوشته شده:”روز تولدت،روز تولدمه”💗
کمال داره از کنار خیابون رد میشه که یکدفعه یه پارتی تولد رو میبینه که ٱکیا اونجاست و تعجب میکنه ٱکیا دوستشو میبینه و دست تکون میده و میگه بیا/کمال فکر میکنه که ٱکیا به اون اشاره میکنه اما بعد میفهمه که با دوستش بوده و میخوره تو ذوقش😂و میره روی قایق(قایق کمال تقریبا روبه روی رستورانی هست که پارتی تولد ٱکیاست)

عامر میاد به مهمونی اما ٱکیا زیاد تحویلش نمیگیره و با یکی از دوستاش داره میرقصه،عامر هم بدش میاد و میخواد ٱکیا رو مجبور کنه که باهاش برقصه،دوست ٱکیا میاد و دخالت میکنه که عامر هولش میده،ٱکیا عصبانی میشه و به عامر میگه:تو یه آدم خودخواه و گستاخی و از مهمونی میره بیرون،عامر میره دنبالش و میگه معذرت میخوام حسودیم شد اما ٱکیا داد میزنه و میگه اشتباه کردم دعوتت کردم،همه چیز رو خراب کردی و میره تو قایقش و میخواد طنابای قایق رو باز کنه که پاش به طنابا گیر میکنه و میوفته تو آب،ٱکیا پاش با طناب درگیره و نمیتونه خودشو نجات بده که کمال میپره تو آب و نجاتش میاد و وقتی که رو آبن، کمال به ٱکیا میگه تولدت مبارک😍💕اکیا خودشو میکشه عقب و میگه: تو همونی!!
ٱکیا و کمال میان تو کشتی،ٱکیا به کمال میگه تو چطور اسم منو میدونی؟روز تولدمو میدونی؟تو کی هستی؟/کمال هم براش توضیح میده که همه ی اینا اتفاقی بوده/ٱکیا میگه تو هم کشتی داری؟/کمال؛نه من فقط رو کشتیا کار میکنم..همین موقع اوزان و یکی از دوستای ٱکیا میان سراغش و اوزان ٱکیا رو صدا میزنه،ٱکیا هم قبل از اینکه اوزان برسه به کمال میگه برو قایق رو روشن کنه خودش هم طنابای قایق رو رها میکنه و با کمال میرن گردش در دریا…ٱکیا چون لباساش خیسه میره لباساشو عوض میکنه و لباس کاپیتان رو میپوشه😂بعد هم با کمال حرف میزنه و میگه چرا رفتی رشته ی معدن؟نکنه نمراتت پایین بوده؟/کمال:میخوام برم در قلب معادن،میخوام شرایط کاری و حادثه ها رو کم کنم و معدنی که توش کار میکنمو معدن نمونه کنم/ٱکیا:پس هدف داری/کمال:خب الکی که مدرک نگرفتم باید هدف داشته باشیم/ٱکیا:درسته،منم دارم مذخرف میگم/کمال: لیلا میگه صحبت کردن بدون فکر جسارت بزرگیه(لیلا دوست صمیمی کمال هست که نقشش رو “زرین تکیندور” بازی میکنه)/ٱکیا:درسته،لیلا دوسدخترته؟/کمال:نه،اون دوستمه،یه زن اصلیه و محترمه البته از من بزرگتره اما جوون نشون میده.
دوست ٱکیا(همون پسری که عامر باهاش در پارتی درگیر شد،اسمش دوروک هست)از تاکسی پیدا میشه و میخواد بره خونه که دونفر از افراد عامر میان سروقتشو کتکش میزنن و فکر میکنن که با ٱکیا سوار کشتی شده
کمال و ٱکیا از گردششون برمیگردن و ٱکیا موقع خداحافظی با کمال دست میده و کف دست کمال با انگشتش یه شکل میکشه و لبخند میزنه و میره

صبح:ٱکیا از خواب بیدار میشه و امیر براش گل فرستاده و عصبانی میشه و به مامانش میگه این گلا رو ببر بیرون وگرنه روشون بالا میارم
کمال میره خونه ی لیلا و با لیلا راجع به ٱکیا حرف میزنه…ٱکیا یادش میاد که وقتی تو کشتی بودن شماره ی کمال رو گرفته…کمال داره با هیجان برای لیلا داستان رو توضیح میده که ٱکیا زنگ میزنه و کمال هم خیلی خوشحال میشه و میگه پیش لیلاام اگه میخوای تو هم بیا اینجا،ٱکیا هم خوشحال میشه و میگه باشه میام…ٱکیا سریع آماده میشه که بره پیش کمال که عامر میاد و به ٱکیا میگه:امشب تو لندن یه کنسرت خصوصی هست بیا بریم/ٱکیا:ممنون ولی من امشب کار دارم،اما اگه تو میخوای میتونی یکی دیگه رو به جای من ببری/عامر:پشیمون میشی چون یه برنامه ی خاصه/ٱکیا:من دیشب هدیمو گرفتم میتونی به جای من با اوزان بری و سوار ماشینش میشه و میره…پایان…کپی

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

خلاصه داستان قسمت ۲ سریال اکیا

خلاصه ی قسمت دوم سریال ٱکیا
کمال،ٱکیا رو میبره به خونه ی لیلا و لیلا هم بهش خوش آمد میگه باهم در حیاط خونه ی لیلا میشینن و حرف میزنن که لیلا به ٱکیا میگه:تو خیلی برای من آشنایی،اسم فامیلت چیه؟/ٱکیا: سزین/لیلا با شنیدن فامیلی ٱکیا مکث میکنه اما چیزی نمیگه و بازم با خوشحالی با ٱکیا و کمال به صحبتش ادامه میده/کمال به ٱکیا میگه قبل از اینکه تو زنگ بزنی داشتم داستان آشناییمون رو برای لیلا تعریف میکردم/ٱکیا: یه تصادف بزرگ بود/لیلا:در زندگی چیزی به نام تصادف وجود نداره،هرچیزی دلیلی داره بعد هم میگه یه کیک درست کردم میرم بیارم باهم بخوریم…ٱکیا هم خیلی خوشش از لیلا میاد… لیلا میره تو خونه و یه جعبه ی قدیمی رو باز میکنه و عکس یه دختربچه و پسربچه رو برمیداره و از بالکن به ٱکیا نگاه میکنه و میگه واقعا تویی؟؟
کمال میاد پیش لیلا و باهم کیک رو که روش شمع گذاشتن رو میارن برای ٱکیا و میگن “تولدت مبارک ٱکیا”🎂…ٱکیا هم خیلی خوشحال میشه😍از طرفی اوزان پیش عامر هست ولی عامر ناراحته و فکر میکنه ٱکیا با کسی رابطه داره اما اوزان میگه همچین چیزی نیست.
روز بعد:ٱکیا، کمال رو میبره به نمایشگاهش،اوزان هم اونا رو میبینه،همین موقع عامر با ٱکیا تماس میگیره اما ٱکیا جواب نمیده و رد تماس میده،عامر بازم زنگ میزنه اما ٱکیا گوشی رو خاموش میکنه،عامر هم اعصابش خراب میشه و قراردادی که قرار بوده با بابای ٱکیا امضا کنه،امضا نمیکنه و میره تو اتاقش و همه چیز رو بهم میریزه😨بابای عامر(قادر) میاد پیشش و میگه چیشده؟/عامر:خیلی عاشقشم،عاشق اون ٱکیایی هستم که منو دور خودش مثل سگ میچرخونه/قادر:اینکه خبر خوبیه،بگو تا سریعا رسمیش کنیم،مشکل چیه؟/عامر:اون منو نمیخواد،جوری نگام میکنه که انگار یه حشره ام،اگه دنیا رو زیر پاش بریزم بازم به من نگاه نمیکنه/قادر:ما دنیا رو بهشون دادیم/عامر:درسته ولی همش از من دور میشه،من فقط اونو دوسدارم،من ٱکیا رو میخوام،میخوام باهاش ازدواج کنم اما منو نمیخواد،نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم،حتی فکر اینکه با یه نفر دیگه رابطه داشته باشه دیونم میکنه/قادر:اگه تو ناراحت بشی دنیا رو به آتیش میکشم،حالا برو لندن و فکرت رو آزاد کن،من کاری میکنم که ٱکیا خودش بخواد با تو ازدواج کنه،کاری میکنه که تمام خانوادشون جلوت زانو بزنن

کمال و ٱکیا کنار صالح قدم میزنن و راجع به شخصیتاشون از هم دیگه سوال میپرسن،ٱکیا به کمال میگه تو جسارت رو انتخاب میکنی یا صداقت؟/کمال:صداقت/ٱکیا:نظرت راجع به من چیه؟/کمال:ازت خوشم میاد،یعنی از روز اولی که دیدمت از تو خوشم میومد حالا تو بگو جسارت یا صداقت؟/ٱکیا:جسارت و به کمال نزدیک میشه و بوسش میکنه💏
صبح:کمال ایمیلشو چک میکنه و متوجه میشه که برای کار در معدن گلداک استخدام شده،کمال خوشحال میشه اما مامان و باباش به خاطر اینکه کمال باید بره به یه شهر دیگه ناراحت میشن همین موقع ٱکیا زنگ میزنه به کمال و میگه میخوام با داداشم آشنا بشی،کمال هم قبول میکنه
اوزان و ٱکیا در رستوران منتظر کمال هستند که بیاد اما یه دفعه عامر از راه میرسه و ٱکیا به گارسون میگه نزارید آقا کمال بیاد داخل رستوران، کمال میاد و میخواد داخل شه که مهماندار بهش میگه که ٱکیا خانم رزرواسیون رو لغو کردن و نمیزاره وارد شهکمال هم تعجب میکنه و زنگ میزنه به ٱکیا اما ٱکیا چون عامر پیششون نشسته جواب نمیده،ٱکیا بلند میشه و من میرم دیگه،عامر دستشو میگیره و میگه نرو دلم برام تنگ شده اما ٱکیا میگه دل من برات تنگ نشده و با عجله میره که شالش میوفته…عامر هم شال ٱکیا رو برمیداره و میره دنبالش…پایان

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

خلاصه داستان قسمت ۳ سریال اکیا

خلاصه ی قسمت سوم سریال
کمال بیرون رستوران ایستاده که ٱکیا رو میبینه و میخواد بره پیشش اما یکدفعه عامر رو میبینه که پشت سر ٱکیا میاد…عامر به ٱکیا میگه زندگیم؟/ٱکیا برمیگرده و میگه چی میخوای؟/عامر:شالت افتاده بود و برات آوردمش و میندازه دور گردن ٱکیا و بهش میگه دوست دارم اما ٱکیا سریع سوار ماشینش میشه و میره…کمال هم با دیدن این صحنه شوکه میشه و میره
ٱکیا همش به کمال زنگ میزنه اما کمال جواب نمیدهٱکیا میره لب ساحل پیش کمال و باهاش حرف میزنه و میگه من عمدا نخواستم بیای اونجا چون عامر اونجا بود/کمال:عامر کیه؟من ازت پرسیدم دوست پسر نداری تو گفتی نه، اما من شما دوتا رو جلوی رستوران دیدم/ٱکیا:بین من و عامر چیزی نیست من عاشق توام همین موقع مادر ٱکیا که اتفاقی داشته از اونجا رد میشده اکیا رو میبینه و میره پیش ٱکیا و کمال و به ٱکیا میگه:تو اینجا چکاری میکنی؟بعد هم رو به کمال میگه شما کی هستید؟ /ٱکیا دست کمال رو میگیره و میگه:دوستپسرمه و اومدم ببینمش/ویدا:اصلا خوب نیست ٱکیا،درست نیست آدما رو الکی امیدوار کنی بعد هم رو به کمال میگه بعدا ناراحت میشید(یعنی ٱکیا ولت میکنه)ویلدان به ٱکیا میگه شب دیر نکن عمو قادر و عامر میان خونمون و میره،اکیا میره دنبال مامانشو میگه باید از کمال معذرت خواهی کنی اما ویدا قبول نمیکنه و سوار ماشینش میشه و میرهکمال ناراحته و میگه مامانت حق داره ما بدرد هم نمیخوریم اما ٱکیا میگه این زندگی منه و کسی نمیتونه برام تصمیم بگیره/کمال:من دارم میرم معدن که کار کنم/ٱکیا:پس منم باهات میام و فرار میکنم😟
شب:اکیا و کمال رو قایق هستن و باهم حرف میزنن،کمال میگه:تو اگه با من بیای همه ی کارا رو باید خودت انجام بدی! نمیتونی مثل قبل بری خرید و تفریح کنی/اکیا:من فقط به تو نیاز دارم، کمال:یعنی واقعا میای؟/اکیا:میام/کمال هم خوشحال میشه که یکدفعه بارون میگیره و کمال و اکیا میرن زیر سایه بون قایق و همدیگرو میبوسن و…🔞🙊بعدش ٱکیا و کمال میرن و رو دستاشون یه جور خالکوبی میزنن و خیلی خوشحالن.
اوزان پیش عامره و دوتا دختر میان پیششون یکی از دخترا اوزان رو با خودش میبیرهعامر هم به اون یکی دختره میگه منم یکم دیگه میام داخل مراقب باش نمیخوام مشکلی پیش بیاد
ٱکیا از امیر خداحافظی میکنه و زنگ میزنه به اوزان،اما عامر گوشی اوزان رو جواب میده و میگه اوزان الان تو وضعیتی نیست که جواب بده

ٱکیا با نگرانی به عامر میگه:چیشده؟نکنه باز حالش بد شده؟/عامر:آروم باش بیا مزرعه/ٱکیا:لطفا گوشی رو بده به اوزان،عامر هم گوشی رو میده به اوزان،اوزان میگه:ٱکیا من یه نفر رو کشتم😨/نشون میده که اوزان بالای یه قبر ایستاده و همون دختری که باهاش بوده مرده و دارن قبرش میکننعامر با ٱکیا حرف میزنه و میگه نگران نباش و فقط بیا کنار اوزان باش،عامر اوزان رو میبره داخل خونه و میگه من حلش میکنم.
کمال با خوشحالی میره خونه و به خانوادش میگه بزودی باید بریم خواستگاری،اونا هم خیلی خوشحال میشن البته به جز تانر(برادر کمال) که به کمال حسودی میکنه.
اکیا سریع میره مزرعه و میخواد بره پیش اوزان که میبینه بابا و مامانش و قادر اونجان،قادر میگه دخترم اصلا نگران نباش این مسئله رو حل میکنیم،ٱکیا میره پیش اوزان،اوزان حالش بده و میگه کمکم کن
صبح میشه و کمال سریع میره یه حلقه میخره و بعد هم رو قایق یه میز صبحانه حاضر میکنه،ٱکیا میاد اما مثل همیشه خوشحال نیست و میخواد یه چیزی به کمال بگه که کمال نمیزاره و میگه بزار اول من حرفمو بزنم بعدش تو هرچی خواستی بگو/کمال دست ٱکیا رو میگیره و میگه:دیروز بهم گفتی که بدون نمیتونی منم بدون تو نمیتونم زندگی کنم(ٱکیا بغض میکنه و اشک تو چشماش جمع میشه)کمال ادامه میده و میگه من تا امروز از هیچی نترسیدم اما الان میترسم تو رو از دست بدم،شاید چیزی نداشته باشم که بهت بدم،اما میتونم زندگیمو بت بدم،بعدش حلقه رو به سمت ٱکیا میگیره و میگه با من ازدواج میکنی؟/ٱکیا گریه میکنه/کمال:زودباش دیگه بله رو بگو تا بهترین روزامو با تو بگذرونم،با من ازدواج میکنی؟/ٱکیا: نه😢نمیتونم ازت جدا شم،توروخدا منو ببخش،خیلی فکر کردم اما نمیتونم همراهت بیام،حق داشتی،ما مناسب همدیگه نیستیم، من نمیتونم وارد دنیای تو بشم،فراموشم کن😭ٱکیا میره و کمال در حسرتش میمونه
کمال با ناراحتی میره جلوی مغازه ی باباش که میبینه ویدا(مادر ٱکیا) اومده و داره با بابای کمال حرف میزنه و میگه از این به بعد پسرتون حق نداره مزاحم دختر من بشه/کمال میاد و میگه ویدا خانم میتونستید مستقیم به خودم بگید/ویدا بازم رو به بابای کمال میگه: از این به بعد کمال دوروبره دختر نباشه چون دخترم با عامر کوزجواقلو نامزد کرده،فهمیدید؟/کمال:آره فهمیدم/ویدا میره و بابای کمال حالش بد میشه

⚫شهر زونک گلداک سال ۲۰۱۴
کمال در معدن کار میکنه و با رییسش میرن که به کارا سرکشی کنن که یه قسمتی از معدن ریزش میکنه،کمال و چند نفر دیگه در معدن گرفتار میشنٱکیا تلویزیون رو روشن میکنه و میبینه که معدن زونک گلداک دچار مشکل شده و نگران میشه…بابای کمال هم تو ارایشگریه و اخبار رو میبینه و دوباره قلبش درد میگیره و حالش بد میشه…کمال حالش خوبه و سعی میکنه دیگران رو نجات بده و همینطور که داره دنبال بقیه میگرده میبینه آقا حقی(رییسش)بی هوش شده و زیر آوار مونده، میره کمکش میکنه و نجاتش میده،کمال به خانوادش زنگ میزنه و خبر میده که حالش خوبه…ٱکیا نگرانه و داره اخبار رو دنبال میکنه که زینب(خواهر کمال)بش زنگ میزنه و میگه نگران نباش کمال حالش خوبه،ٱکیا هم خوشحال میشه…عامر زنگ میزنه به ٱکیا و میگه امشب با رییسای معدن شام میخوریم،همسر دوسداشتنی من میخواد منو همراهی کنه؟/ٱکیا: اگه بگم نمیخوام فرقی هم میکنه؟/عامر:فرقی نمیکنه پس آماده شو
حقی بخاطر اینکه کمال جونشو نجات داده ازش تشکر میکنه و میگه تو مهندس خوبی هستی و میخوام شریکم بشی چون میدونم میتونی از پس اینکار بربیای،کمال هم قبول میکنه
⚫یک سال بعد:کمال میره خونه ی حقی و باهم صحبت میکنن،حقی بش میگه هفته ی آینده یه جلسه با شرکای جدیدمون در استانبول داریم تو هم باید بری،بعد هم یه پرونده میده به کمال که توش جزئیات کارو نوشته آخر پرونده اسم شرکا نوشته شده که عامر کوزجواقلو جزو اوناستکمال با دیدن اسم عامر شوکه میشه و با ناراحتی به حقی میگه من این کارو انجام نمیدم و سریع از خونه ی حقی میره

خلاصه داستان قسمت ۴ سریال اکیا

قسمت چهارم سریال
عامر خونه ی پدر و مادر ٱکیا رو خریده و همه باهم اونجا زندگی میکنند…حیدر با ذوق و شوق داره لباس میپوشه که با عامر بره به یه شام کاری اما عامر میاد و میگه من میخوام با بابام برم نیاز نیست شما بیاین بعد هم میره تو اتاقش،ٱکیا میره دنبالش و میگه:خسته شدم از اینکارات که همش میخوای بگی که ما به تو وابسته ایم/emtv.hc.iranعامر:خیلی پشیمونی! اما انگار یادت رفته این خونه مال منه! در حالت عادی پدر و مادرت خونه ای ندارن،سندش دست منه،مثل تو،حیدر و ویدا جزو اون قرارداد نیستند حتی اون داداش بی عرضه ی تو،فقط بخاطر اینکه تو خواستی اجازه دادم اینجا زندگی کنن/عامر با این حرفاش ٱکیا و خانوادشو تحقیر میکنه اما ٱکیا فقط سکوت میکنه
کمال از اینترنت عکسای عامر رو نگاه میکنه که چشمش به عکس عروسی ٱکیا و عامر میخوره و ناراحت میشه، کمال به دستش نگاه میکنه(خالکوبی که با ٱکیا انجام داده بودن رو پاک کرده)کمال حلقه ای که میخواست به ٱکیا بده رو از کشوی میزش بیرون میاره و با ناراحتی نگاش میکنه
کمال تصمیمشو عوض میکنه و به استانبول میاد
ٱکیا و دوستش یاسمن دارن باهم حرف میزنن که یاسمن یه چیزی رو تو اینترنت میخونه و سریع لبتاب رو مینده ٱکیا هم شک میکنه و لبتاب رو باز میکنه، میبینه نوشتن که عامر با نماینده ی فروشش(بانو خانم) رابطه داره…ٱکیا زنگ میزنه به عامر، عامر در حالیکه بانو کنارش خوابیده جواب میده،ٱکیا میگه برام مهم نیست چکار میکنی ولی بت گفته بودم حرف تو دهن مردم نزار،بفکر آبروی خانواده باش..عامر میگه:چون میدونم این حرفا رو بخاطر اینکه حسودی نمیکنی میگی پس آبرو برام مهم نیست و قطع میکنه.
کمال به جلسه میره اما یه نفر دیگه به نمایندگی عامر اومده و فقط سه نفر اونجا هستند،کمال میگه تعدامون چرا کمه؟/نماینده ی عامر میگه این یه جلسه ی خاصه چون ما فقط بزرگان رو دعوت میکنیم و بقیه رو به عنوان رقیب نمیدونیم/کمال هم ناراحت میشه و میگه من در این جلسه شرکت نمیکنم و بلند میشه که بره/نماینده ی عامر میگه این جلسه میتونه براتون یه شانس باشه اینو از طرف آقا عامر میگم/کمال؛اگه آقا عامر فکر میکنن من به شانس نیاز دارم پس ایشون هم به درس اخلاق نیاز دارن😂بعد هم میره
شب:عامر رو یه کشتی نزدیک ساحل پارتی گرفته و بانو رو هم آورده، ٱکیا هم ناراحت یه گوشه ایستاده.از طرفی کمال هم در ساحل هست و نزدیک به کشتی هست اما نمیدونه که پارتی عامر اونجاست..نماینده ی عامر بهش زنگ میزنه و میگه نتونستم آقا کمال رو راضی کنم

همین موقع اکیا میاد پیش عامر و دستاشو میزاره رو شونه ی عامر و میگه گفتم بهت هشدار بدم،چون امروز خبرنگارا بیشتر سمتت میان/عامر:یعنی چی؟/ٱکیا:یعنی اینکه من امشب همراه تو از این کشتی پایین نمیرم/عامر:میخوای چکار کنی؟میخوای بری؟/ ٱکیا لبخند میزنه و خودش تنها با یه قایق کوچیکتر از کشتی میره…عامر به کمال زنگ میزنه و میگه من عامر کوزجواقلو هستم/کمال:میشنوم آقا عامر/عامر:امروز با شما به توافق نرسیدیم،داشتم فکر میکردم که چکار کنیم که شما رو راضی کنیم../کمال:شما هم دارید همون اشتباه نمایندتونو میکنید،جوری صحبت میکنید که انگار روند پیشروی کارا فقط از طرف شما تعیین میشه،اگه من جای شما بودم…/عامر:جای من نیستید آقا کمال،نمیتونید باشید، قبل از جلسه بهتره همدیگرو ببینیم/کمال:نه من ترجیح میدم با شرایط مساوی در جلسه شرکت کنیم و اونموقع همدیگرو میبینیم/عامر:اگه بگم برای آشنایی همدیگرو ببینیم چی؟/کمال:اینجور ممکنه/عامر:پس فردا همدیگرو میبینیم
ٱکیا داره با قایق به ساحل نزدیک میشه که بلند میشه و یکدفعه پاش گیر میکنه به طنابا و باز میوفته توی آب،باز همون اتفاق تکرار میشه کمال میاد و پاش رو آزاد میکنه و نجاتش میده اما خودشو به اکیا نشون نمیده و از آب میره بیرون و قایم میشه که اکیا اونو نبینه..اکیا از آب بیرون میاد و همش میگه:کمال؟ کمال؟ با خودش میگه مطمئنم خودش بود اما کمال رو پیدا نمیکنه،اکیا میره سوار ماشینش میشه و خبرنگارا هم ازش عکس میگیرناکیا با ناراحتی میره به محله ی کمال اینا و یاد ۵ سال پیش میوفته که وقتی کمال داشته از خانوادش خداحافظی میکرده و از استانبول میرفته اون از دور نگاش میکرده و گریه میکرده،بعد از اینکه کمال میره زینب و لیلا، اکیا رو میبینن که داره گریه میکنه،لیلا به ٱکیا میگه چرا اومدی اینجا؟ تو کمال رو نابود کردی!! الان واسه کی داری گریه میکنی؟ واسه خودت یا کمال؟/اکیا میخواد برای لیلا توضیح بده اما لیلا میگه نمیخوام دروغاتو بشنوم،بهتره از زندگی کمال بری/ٱکیا هم با ناراحتی میره
داستان برمیگرده به زمان حال:ٱکیا زنگ میزنه به زینب و میگه کمال برگشته؟/زینب میگه نه نیومده چطور مگه؟/اکیا:اخه تو ساحل دیدمش مطمئنی نیومده؟/زینب:اره نیومده/اکیا:پس حتما من اشتباه کردم
کمال میره خونه ی لیلا..لیلا خیلی خوشحال میشه و میگه چرا لباسات خیسه؟حتما با اون روبه رو شدی؟/همین موقع اکیا میاد جلوی خونه ی لیلا/کمال با هیجان توضیح میده که باز همون اتفاق افتاد و اکیا رو دیدم اما هیچی از نفرتم کم نشده

لیلا:تو میخوای انتقام بگیری؟تو میگی هیچی از نفرتت کم نشده ولی نفرت هم یه احساسه و میگن نزدیک ترین احساس به عشقه💕تو مطمئنی که دیگه اکیا رو دوست نداری؟؟/ در همین موقع ٱکیا در میزنه و لیلا میره در رو باز میکنه و میبینه ٱکیا با لباس های خیس جلوی دره😂لیلا میگه بارون باریده یا باز دوباره افتادی تو آب؟/ٱکیا:برای بار دوم افتادم تو آب / لیلا ٱکیا رو میاره داخل و کمال میره قایم میشه اما ٱکیا میبینه که دوتا چایی رو میبینه /لیلا چایی ها رو برمیداره و میگه خب چرا اومدی؟/ٱکیا: کمال رو دیدم،اومده اینجا؟/کمال هم داره به حرفاشون گوش میده/لیلا:نیومده ولی بفرض که برگرده چی عوض میشه/ٱکیا:همه چیز،یسری چیزا هستند که من نمیتونم روشون ریسک کنم اولیش ازدواجمه،من حتی احتمال نمیدادم دیگه کمال رو ببینم،نمیخوام فکرمو بهم بریزه😟/کمال از شنید این حرفا خیلی ناراحت میشه/لیلا:تو فکر میکنی کمال میخواد ازدواج تو رو خراب کنه! اونم بعد از ۵ سال؟ عجیبه اگه کمال اسم تو رو هم یادش باشه! به تو ربطی نداره که کمال برگرده یا نه/ٱکیا هم میگه حق دارید و میره/کمال میاد و به لیلا میگه اونموقع هم بخاطر اینکه آرامشش بهم نخوره منو ول کرد
ٱکیا میره خونه و میخواد دوش بگیره که عامر میاد و میگه شنیدم افتاده بودی تو آب! نگرانت بود/ٱکیا: پام لیز خورد افتادم/عامر:من فکر کردم بخاطر حسودی میخواستی خودکشی کنی اما اشتباه میکردم/ٱکیا: هرچی میخوای بگی زودتر بگو/عامر به ٱکیا نزدیک میشه و میگه:پنج سال شده،پنج ساله صبر کردم تا این ازدواج واقعی بشه/ٱکیا:من به این ازدواج محکوم شدم انتظاری از من نداشته باش/عامر:منم محکوم به توام/عامر میخواد به ٱکیا نزدیک شه وباهاش باشه اما ٱکیا هولش میده و میگه تو منو با زندانی کردن داداشم تهدید کردی/عامر:بابا و مامانت اینکارو کردن اونا تورو قربانی کردن،تو رو به من فروختن/ٱکیا هم یه سیلی به عامر میزنه و میگه خدا لعنتت کنه/عامر:اگه میخوای میتونیم همه چیز رو عوض کنیم تا داداشت بره زندان/ٱکیا: دست از سرم بردار/عامر:تو پنجمین سالگرد ازدواجمون این شرایط تغییر میکنه و تو واقعا زنم میشی
صبح: کمال میره پیش خانوادش و همه از دیدنش خوشحال میشن.

سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر

خلاصه داستان قسمت ۵ سریال اکیا

خلاصه ی قسمت پنجم سریال
صبح: کمال میره پیش خانوادش،خانوادش هم خیلی از دیدنش خوشحال میشن
در روزنامه خبر منتشر شده که اکیا شب از مهمونی تنها اومده و عامر با بانو رابطه داره/بابا و مامان اکیا هم این خبرا رو میبینن و بابای اکیا خیلی ناراحت میشه و میگه اکیا خوشبخت نیست اما ویدا همش از عامر طرفداری میکنه.
طوفان،نماینده ی عامر،به کمال زنگ میزنه و میگه امروز ساعت ۵ بیاید کلوپ که آقا عامر رو ببینید،کمال هم یاد گذشته میوفته که وقتی میخواسته با داداش اکیا آشنا شه نذاشتن وارد کلوپ بشه اما میگه که ساعت ۵ اونجام
عامر پرونده ی کمال رو نگاه میکنه و به طوفان میگه کمال یه مهندسیه که پنج ساله داره کار میکنه چطور نتونستی راضیش کنی!برات متاسفم،اون فقط یه تازه کاره پروندش واسه سرگرمیه.
کمال با خانوادش صبحانه میخوره که تانر بهش میگه اونجا که کار میکنی دختر خوشگل هم بود/زینب: آخه داداش تو زیرزمین که دختر نیست/تانر:اون دختره، برادرزاده ی حقی چی؟/کمال:آسو فقط دوست منه/فهمیه اصرار میکنه که باید ازدواج کنی/کمال:من قصد ازدواج ندارم/فهمیه: چرا؟نکنه میخوای تو گذشته بمونی!همه مثل اون دختر نیستن/کمال:من اونو فراموش کردم/فهمیه:نکردی،وگرنه الان نمیگفتی ازدواج نمیکنم
اکیا و عامر و خانوادش دور هم نشستن و راجع به سالگرد ازدواجشون صحبت میکنن،عامر میگه یه مهمونی میگیریم چون این سالگرد خیلی برامون مهمه/اوزان:نکنه تصمیم گرفتید بچه دار بشید؟/عامر:مگه میشه به شما نگیم و بچه دار بشیم😏ولی یلاخره تونستم اکیا رو راضی کنم که مادر بشه/ویدا:نکنه حامله ای؟/ٱکیا:نه فعلا من و عامر برای همدیگه کافی هستیم/قادر:معلومه که کافی هستید چون خانوادگی یه جا زندگی میکنید(کنایه به خانواده ی ٱکیا)/عامر:درسته ولی ٱکیا این خونه رو خیلی دوست داره و بچمون هم تو یه خانواده ی شلوغ بزرگ میشه/قادر:بهتره مارو منتظر نزارید و زودتر بچه دار بشید..ٱکیا فقط ظاهرسازی میکنه که زندگی خوبی داره که خانوادش مخصوصا اوزان ناراحت نشن😞
حیدر با قادر خصوصی حرف میزنه و اخبار رابطه ی عامر و بانو رو بهش نشون میده،قادر با خونسردی میگه:این دختره چه دختر بدی از آب دراومد/حیدر میگه عامر ٱکیا رو ناراحت میکنه/قادر:پسر من نباید متناسب با مردم زندگی کنه،مردم باید متناسب با پسرم زندگی کنن،حتی شما،چون همه چیزایی که دارید از اونه،پس بهتر رفتار کن.

کمال میخواد زینب رو برسونه دانشگاه که صالح رو میبینه و همدیگرو بغل میکنن و بش میگه شب میام اسکله…بعد هم با زینب میره،زینب بین راه همش از کمال میپرسه که چرا دیشب دیر اومدی؟/کمال هم شک میکنه و میگه چرا میپرسی؟/زینب؛خب ٱکیا دیشب زنگ زد و سراغ تو رو گرفت/کمال:ٱکیا اصلا نباید بفهمه که من اومدم/زینب:باشه بش نمیگمزینب جلوی دانشگاهش پیدا میشه و بعد از رفتن کمال، ٱکیا میاد دنبال زینب و باهم میرن آرایشگاه و وقتی کارشون تموم میشه کمال زنگ میزنه به گوشی زینب اما زینب حواسش به گوشی نیست ٱکیا جواب میده، ٱکیا حرف نمیزنه و فقط به صدای کمال گوش میده…کمال گوشی رو قطع میکنه و دوباره زنگ میزنه،زینب میاد و گوشی رو جواب میده،کمال میگه بیام دنبالت؟زینب میگه نه خودم میام…ٱکیا هم میفهمه که کمال اومده…زینب به ٱکیا میگه دیشب که زنگ زدی منم خبر نداشتم اومده/ٱکیا:بهش گفتی که من زنگ زدم/زینب:نه نگفتم/ٱکیا:حتما گفتی
کمال میره کلوپ و منتظر عامر میشه که بیاد…عامر با تاخیر میاد و کمال بلند میشه و میخواد به عامر دست بده اما عامر روشو میکنه سمت خدمتکار و میگه پس شرابم کجاست!! با اینکارش کمال رو ضایع میکنه بعد هم میشینه و میگه خب زندگی با سنگ ها چطوره؟؟دوسدارم اونجا رو بشناسم ولی خب خلاصه وار بگید/کمال:امکان نداره از راه دور بتونید دنیای سنگا رو بشناسید اما اگه لازمه کوتاه توضیح بدم:جایی که آدم های ضعیف نمیتونن اونجا کار کنن،براتون سخته😏باارزش ترین چیز اونجا زمانه و باید همیشه دقیق باشید(کنایه به عامر که به موقع نیومد😀)اما دقیق بودن رو در شما نمیبینم،برای این جلسه به شما زمانی اختصاص داده شد اما اون زمان رو با منتظر گذاشتن من به هدر دادید و بعد هم میره
ٱکیا داره میره پارکینگ که سوار ماشینش بشه که بانو میاد و میگه ٱکیا خانم لطفا به شایعات توجه نکنید همش دروغه،آرامش خودتو بهم نزنید/ٱکیا:من نه چیزی رو میبینم نه میشنوم،تو راحت باش
بانو زنگ میزنه به عامر و میگه:اتفاق خیلی بدی افتاد،ٱکیا رو دیدم،دادوبیداد کرد و تحقیرم کرد😨/عامر:واقعا تحقیرت کرد؟/بانو:من داشتم میگفتم این خبرها به من ربطی نداره،اما اون رسما بهم حمله کرد و دادوبیداد کرد،لطفا این موضوع رو تموم کن اگه میخواین جدا شید چون دیگه تحمل ندارم..عامر گوشی رو قطع میکنه و میگه ٱکیا واقعا حسادت کرده و خوشحاله…پایان..

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

خلاصه داستان قسمت ۶ سریال اکیا

خلاصه ی قسمت۶سریال
کمال رفته اسکله پیش صالح و باهم صحبت میکنن کا اکیا میاد و از دور به کمال نگاه میکنه،صالح اکیا رو میبینه و شوکه میشه،کمال هم برمیگرده اکیا رو میبینه…همین موقع عامر داره رد میشه و ماشین اکیا رو میبینه وایمسه و اکیا رو با خودش میبره،کمال هم از دیدن این صحنه خیلی ناراحت میشهعامر تو ماشین به اکیا میگه:انگار امروز بانو رو دیدی!ناراحت شدی/اکیا:باز شروع نکن اعصابم خرابه/عامر خوشحال میشه و فکر میکنه واقعا اکیا حسودی کرده
اکیا و عامر میرن خونه… اکیا میره تو اتاقش خدمتکار میاد و به اکیا میگه امشب آقا عامر تو اتاق کارشون میخوابن چون میخوان کار کنن،اکیا هم در رو قفل میکنه و شروع میکنه به نقاشی از چهره ی کمال…یکم بعد اکیا به حیاط خونه نگاه میکنه و بین درختا کمال رو میبینه،میره بیرون و با کمال رودررو میشه…کمال میگه:چرا اومدی ساحل/اکیا:چون دلم برات تنگ شده بود/کمال: پس چرا فرار کردی؟/اکیا سکوت میکنه/کمال:چون ترسیدی،چون نمیدونستی اگه بیای پیشم چطور باهات رفتار میکنم/کمال دستشو میکشه رو صورت اکیا و میگه: اگه دلم برات تنگ شده باشه چی؟..کمال لبای رو میبوسه و میگه:اگه عشقم تموم شده باشه چی؟..کمال با جدیت میگه:اگه فقط نفرت مونده باشه چی؟/اکیا:من هنوزم دوست دارم،کاشکی میتونستم همه چیز رو بهت بگم/کمال اشک میریزه/همین موقع عامر اکیا رو صدا میزنه و اکیا از خواب بیدار میشه(همش خواب میدید😂)اکیا سریع نقاشی کمال رو قایم میکنه و در رو برای عامر باز میکنه…صبح شده و عامر میره شرکت،اکیا میره تو حیاط و یه بادبادک میبینه و یاد گذشته میوفته که با کمال بادبادک هوا میکردن و خیلی خوشحال بودناکیا فکر میکنه که شاید اون بادبادک رو کمال هوا کرده،اکیا سریع میره به جایی که پنج سال پیش با کمال بادبادک هوا کرده بودن اما میبینه دوتا بچه دارن اینکارو میکنن،اکیا گریه میکنه و با ناراحتی داره برمیگرده که با لیلا روبه رو میشه،لیلا اونو میبره خونش و ازش میپرسه چی شده؟/اکیا هم میگه کمال برگشته،همش تو فکرمه و دارم دیونه میشم….عامر و کمال در مزایده هستند که عامر بالاترین قیمت رو میده و مزایده رو برنده میشه و موقع رفتن هم به کمال میگه: برنده همیشه معلومه اما خوب شد شما رو شناختم.
اکیا با لیلا صحبت میکنه و میگه:نه جراتشو دارم که ببینمش نه اونقدر قوی هستم که بتونم ازش فرار کنم فقط مثل احمقا گریه میکنم/لیلا:گریه نکن،فکرکن الان کمال جلوته چی میخوای بش بگی؟

لیلا میگه فکر کن من کمالم چی میخوای بم بگی؟/اکیا:از اینجا برو کمال التماست میکنم/لیلا(کمال خیالی😂):چرا؟/اکیا:چون وقتی تو اینجایی من نمیتونم زندگی کنم/لیلا:خب به من چه؟خانوادم اینجا هستن،هرجا بخوام میرم و میام باید از تو بپرسم؟/اکیا:کمال لطفا برو چون من تو رو در قلبم حس میکنم/لیلا میگه تو به کی میخوای بگی برو وقتی کمال هنوز تو قلبته اکیا گریه میکنه و لیلا بغلش میکنه😞
عامر و طوفان منتظرن تا جلسه شروع بشه که دونفر از همکارای عامر میان و میگن شما خواسته بودید با یه شرکت شریک بشیم اینکار انجام شد که یکدفعه کمال میاد داخل و میگه از این به بعد با من کار میکنید😨عامر شوکه میشه(کمال قراره شریک عامر بشه)..کمال بازم به سمت عامر دستشو دراز میکنه که دست بده اما عامر فقط نگاش میکنه،کمال هم میگه بهتره کارمون رو شروع کنیم،قرارداد رو میزارن جلوی عامر ولی عامر امضا نمیکنه و شراکت رو قبول نمیکنه…عامر میره شرکتش و باباش قرارداد رو میزاره جلوش رو میگه تو باید این شراکت رو قبول کنی/عامر میگه نه مجبور نیستیم/قادر:تو صبح با یه قیمت بالا مزایده رو بردی و الان ما اگه این شراکت رو قبول نکنیم ضرر میکنیم پس باید امضاش کنی عامر هم امضاش میکنه
کمال زنگ میزنه به حقی و خبرا رو بش میده،حقی میگه آفرین هم کاری کردی که ضرر کنن هم با ما شریک شن/برادرزاده ی حقی،آسو هم پیش حقی هست و با کمال صحبت میکنه و تبریک میگه…کمال به حقی میگه کارا رو تموم میکنم و فردا برمیگردم…

سریال اکیا داستان تمام قسمت های سریال اکیا و قسمت آخر

خلاصه داستان قسمت ۷ سریال اکیا

خلاصه داستان قسمت ۷ سریال اکیا

قسمت هفتم سریال اکیا -جمعه۱۷دی ماه
عامر دعوت نامه ی مراسم سالگرد ازدواجش رو برای کمال میفرسته،کمال از دیدن دعوت نامه ناراحت میشه و به لیلا زنگ میزنه و راجع به دعوت نامه باهاش صحبت میکنه/لیلا میگه تو که داری برمیگردی پس امشب نمیتونی شرکت کنی/کمال:اره برمیگردم…لیلا بعد از تماسش با کمال داره وسایلشو مرتب میکنه که حیدر داره از دور نگاش میکنه و یاد گذشته میوفته که لیلا با لباس عروس داشته میگفته از هردوتون متنفرم😨همین موقع ویدا به حیدر زنگ میزنه و میگه بهتره زودتر بریم محل مراسم حیدر هم میگه باشه…کمال از محل کارش بیرون میاد که با طوفان روبه رو میشه،طوفان یه پاکت از طرف عامر به کمال میده و میگه اینو آقا عامر فرستادن چون براشون خیلی ارزشمندید/کمال پاکت رو باز میکنه و میبینه که چک پوله(عامر میخواد به کمال رشوه بده که تو کاراش دخالت نکنه)کمال هم متوجه ی منظور عامر میشه و پاکت رو قبول میکنه و به طوفان میگه از آقا عامر تشکر کن
شب:مهمونی پنجمین سالگرد ازدواج اکیا و عامر:
کمال به مهمونی میاد و اکیا از دیدنش تعجب میکنه،کمال میره پیش عامر و ایندفعه عامر با خوشحالی بش دست میده و میگه فکر نمیکردم بیاید/کمال میگه براتون یه هدیه آوردم و پاکتی رو که طوفان بهش داده بود رو به عامر میده و میگه:فکر میکردید میتونید منو با یه سری اعداد صفر دار بخرید،البته تعجب نکردم زندگی شما همینطوره ولی این فقط برای من یه کاغذ بی ارزشه/عامر ناراحت میشه و پاکت رو تو جیبش میزاره اکیا میاد پیششون و کمال به اکیا دست میده و بهش تبریک میگه و طوری رفتار میکنه که انگار اکیا رو میشناسه/عامر بهشون میگه شما همدیگرو میشناسید؟/کمال:بله همسرتون رو میشناسم از طرفداراشون هستم…کمال میره پیش قادرخان می ایسته که ویدا اونو میبینه و شوکه میشه،ویدا به اکیا اشاره میده و میگه بیا، اکیا هم میره پیش مامانش،ویدا میگه این پسره اینجا چکار میکنه؟/اکیا:عامر دعوتش کرده /ویدا:بفرستش بره/اکیا:نمیتونم اون از این به بعد با عامر کار میکنهیاسمین(دوست اکیا) کمال رو به اکیا نشون میده و میگه خیلی خوشتیپه اما نمیدونه این همون عشق اکیاست…عامر با کمال صحبت میکنه و میگه آخر هفته بیاین و باهم غذا بخوریم،کمال هم قبول میکنه و میگه تصمیم گرفتم همینجا بمونم البته دلم برای معدن هم تنگ میشه،یاسمن از حرفای کمال شک میکنه که شاید اون همون عشق اکیا باشه..یاسمن قایمکی از اکیا میپرسه این همون کماله؟ اکیا هم میگه آره

اوزان با گروه موزیک میاد و از اکیا و عامر میخواد که برقصن…اوزان هم کمال رو میبینه و یادش میوفته که عشق اکیاست..اکیا و عامر باهم میرقصن و عامر در پایان رقص میگه:هر روز صبح از خودم میپرسم که من چکار کردم که همچین زن فوق العاده ای نصیبم شده!!! بعد هم اکیا رو میبوسه، کمال هم همون لحظه از مهمونی میره
آسو فکر میکنه کمال داره برمیگرده بخاطر همین میره خونه ی کمال و براش غذا درست میکنه که سوپرایزش کنه اما حقی بهش زنگ میزنه و میگه کمال تصمیم گرفته استانبول بمونه،آسو هم ناراحت میشه و معلومه که به کمال دلبسته
عامر برای گذروندن شب با اکیا یه سوییت اجاره کرده…عامر بازم میخواد به اکیا نزدیک شه اما اکیا قبول نمیکنه و هولش میده و بهش میگه فقط همین کارت مونده بود!(منظورش اینه که میخوای بهم تجاوز کنی)بعدا چطور میخوای تو روم نگاه کنی؟/عامر:معذرت میخوام اما دیگه تحمل ندارم من میخوامت/اکیا:فقط تو میخوای..ده سال دیگه هم بگذره من بازم زن تو نمیشم…عامر هم میره پیش بانو
کمال و صالح تو قهوه خونه نشستن و کمال خیلی ناراحته و میگه اون تو این پنج سال خوشبخت بوده و من فقط کار کردمو احساس خوشبختی نکردم😞…اکیا میره به همون قایقی که محل قراراش با کمال بود و کمال اونجا بهش پیشنهاد ازدواج داده بود،کمال هم میاد اونجا با اکیا روبه رو میشه و میگه اینجا چکار میکنی؟اونم تو همچین شبی که باید پیش شوهرت باشی!!/اکیا:از من چی میخوای؟/کمال:تو اومدی اینجا/اکیا:تو بخاطر چی اومدی؟/کمال:بخاطر کار /اکیا:خودت این حرفتو باور میکنی؟/کمال:اومدی جواب بگیری؟؟/اکیا:واسه بغل کردن اومدم، واسه اینکه شاید یه نفر به حرفام گوش کنه اومدم،از من متنفری؟/کمال:نه/اکیا: پس چرا امشب اومدی؟ /کمال:چون با شوهرت کار میکنم/اکیا:با شوهر زنی که عاشقش شدی؟ /کمال انگشتشو میزاره رو لبای اکیا و میگه تو اکیای من نیستی..دیگه هیچی نیستی../اکیا:اگه واقعا منو فراموش کردی پس از اینجا برو،اگه میخوای حرفاتو باور کنم از زندگیم برو بیرون/کمال:اون آدمی که واسه یه نگاه تو هرکاری میکرد دیگه وجود نداره،اون کمال مرده،وقتی تو دستش با یه حلقه موند اون قضیه رو تموم کرد/اکیا:تو میخوای منو مجازات کنی…اکیا دستشو رو قلب کمال میزاره و میگه هرکاری میتونی بکن اما زخمت در قلبت باقی میمونه و خوب نمیشه/کمال:اما زخم تو خوب شده بعد هم دست اکیا رو میگیره و از قایق بیرونش میکنه…اکیا هم با ناراحتی میره

خلاصه داستان قسمت ۸ سریال اکیا

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

خلاصه داستان قسمت ۸ سریال اکیا

خلاصه قسمت۸ اکیا
اکیا میره ب همون اسکله ای که همیشه با کمال قرار میذاشت که با کمال روب رو میشه…
اکیا ب کمال میگه چرا امشب اومدی مراسم؟کمال:برای کار اومدم،کار با شوهرت عامر!نیهان:کار کردن با مردی که عاشق زنش بودی؟کمال دستشو ب معنی هیس میذاره رو لب اکیا؛هیس!تو اون اکیای من نیستی،تودیگه هیچی نیستی. اون کمال باهمون حلقه ای که تو دستش موند مرد …اکیا میره خونه که اوزان بهش میگه عامر کو مگه قرار نبود هتل بمونید؟اکیاهم میگه خواستم خونه باشم اوزان میگه ولی من میدونم تو حالت خوب نیست بخاطر کمال،همونی که اومده بود مهمونی همونی که عاشقش بودی و اکیا رو بغل میکنه!کمال میره خونه و به همه میگه که دیگه قصد رفتن نداره و میخواد بمونه شب هم وقتی آسو بهش زنگ میزنه به اون هم میگه که دیگه نمیخوام برگردم!صبح میره پیش لیلا و میگه میخوام بمونم!لیلا هم میگه حتما باخودت کنار اومدی فهمیدی حسی که داری انتقامه؟کمال نکن عزیزم بیشتر از همه خودت ضرر میبینی تو و اکیا باید باهم حرف بزنید کمال:اتفاقا دیشب حرف زدیم!لیلا:خب؟چی گفتید؟که دارید عذاب میکشید؟که هنوز نتونستید همدیگرو فراموش کنید؟نه کمال فقط بهم دروغ گفتید همین عامر و بانو تو هتل باهمن که یکی محکم در میزنه بانو درو باز میکنه که اوزان پشت دره اوزان بادیدن وضعیت بانو داد وبیداد راه میندازه میگه خدا لعنتت کنه عامر پس راست بود؟عامر میگه صداتو بیار پایین خوده اکیا از همه چیز خبر داره تو چی میگی؟اوزان هم میگه همشش تقصیر منه من بودم که اونو به این زندگی مجبور کردم همش تقصیره منه و حالش یکم بد میشه عامر میگه اره تقصیر توعه بیا خودتو بکش بیا بکش و همه راحت کن بکش تا این بازی تموم شه!زینب داره اینترنت و چک میکنه که عکس مراسم و میبینه و خیلی تعجب میکنه همون موقع مادرش میاد لباس کمال و برداره که حلقه میفته نگران میگه فراموشش نکرده هنوز!هنوزم از قلبش بیرونش نکرده

زینب ب تانر زنگ میزنه و میگه داداش توروخدا اگه برای مغازه روزنامه خریدی نذار بابا ببینه عکس داداش روشه!تانر هم میگه نگران نباش و روزنامه رو قایم میکنه!زینب عصبانیه چون میترسه داداشش نقشه هاشو خراب کنه ب اکیا زنگ میزنه و میگه آبجی تو که قولی که ب من داده بودیو یادت نرفته هان؟هرچی باشه حساب منو تو از داداشم جداست نه؟قول دادی تو آژانس کمکم کنی!اکیا هم میگه نه عزیزم عکساتو آماده کن منم کمکت میکنم!وقتی میره خونه ویدان بهش میگه اکیا نکنه ی وقت بخای کارای خطرناک کنی عامر شوهر توعه یکم بهش رسیدگی کن فکر کمال رو هم از سرت بنداز بیرون لطفا!اکیا میگه نگران نباش مامان من همچنان ب نقشی که دارم بازی میکنم ادامه میدم!کمال برای کار میره پیش عامر و پدرش و پدر اکیا!عامر هی سعی میکنه جلوی کارو بگیره و کمال و تحقیر کنه که اخرم کمال ی تیکه بهش میندازه میگه شما کاره مارو قبول نداری شاید بخاطر اینکه ی آدما ب چشم ی فاکتور نگاه میکنی برعکس ما !و میخواد بره که پدر عامر برش میگردونه و قرار میشه که همکاری کنن!فهیمه میره خونه لیلا و بهش میگه که انگشتر رو پیدات کرده وحتما کمال هنوز اکیا رو فراموش نکرده لیلا میگه نگران نباش پسر تو تاحالا اشتباه نکرده مطمئن باش راه درست رو میره!شب وقتی همه دارن شام میخورن تانر به کمال تیکه میندازه میگه دلت واسه کیا تنگ شده بود؟رفتی دیدیشون؟هم محلی هات؟عشق قدیمیت…فهیمه و حسین با تعجب ب کمال نگاه میکنن که تانر عکس روزنامه رو در میاره به همه نشون میده،بفرمایید اینم مدرک!حسین خیلی عصبانی میشه فهیمه هم میگه از چیزی که میترسیدم مثه اینکه سرم اومد کمال میگه اشتباه نکنید بابا این فقط ی مسئله کاریه حقی خان بهم سپرده بود چیکار کنم؟حسین هم میگه باشه درست بخاطر کار اومدی پس چرا برنگشتی دیگه هان؟که کمال ساکت میشه حسین هم میگه من همه جیو فهمیدم لازم نیست چیزی بگی و میره….

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال اکیا

سریال اکیا | خلاصه قسمت اول تا اخر Kara Sevda

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال اکیا

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال اکیا

ویدا ب عامر میگه برنامه آخر هفته تون هنوز سرجاشه دیگه نه؟اون کمال هم میاد فک کنم!عامر:آره تازه قراره از ایشون تست هم بگیریم اکیا میگه من نمیتونم بیام کار دارم ولی عامر میگه نمیشه عزیزم باید با من بیای کار میتونه منتظر بمونه ولی عامر کوزجوغلو نه😏😒همون موقع یکی بهش زنگ میزنه و عامر میره تو اتاق که جواب بده کسی که پشت تلفنه میگه هدیه ام ب دستت رسید؟عامر میگه چ هدیه ای؟خدمتکار براش ی پاکت میاره که سی دی توشه عامر سی دی و باز میکنه وتوش ی فیلم از صحنه کندن زمین برای چال کردن ی نفره!کمال پیش لیلاست لیلا بهش میگه آخر هفته باید ی جایی بریم و کمال هم قبول میکنه!صالح زنگ میزنه ب کمال و میگه داداش بیا اسکله تا حرف بزنیم بعدم ب زینب مسیج میده که میخوام با کمال حرف بزنم و بگم همه چیو زینب هرچی میگه نکن این کارو گوش نمیده.کمال میره پیش صالح و صالحم کم کم داره مقدمه چینی میکنه تا بحث روباز کنه!زینب حسابی ترسیده آخرم ب همه میگه من ی سر برم خونه دوستم سوال درسی دارم تانر میگه من میبرمت زینب هم اجبارا ی سر میره پیش دوستش اول ولی بعد میگه داداش ی سر بریم اسکله بستنی بخوریم هوس کردم تانر هم قبول میکنه اوزان تو یه کلوپه و داره مست کرده که بانو هم اونجاست با عصبانیت میکشه بانو رو کنار و میگه دست از سر عامر بردار بانو هم میگه اونه که دنبال منه!اوزان میگه تو فک کردی کی هستی؟عامر مثه دیونه ها عاشق اکیاست فکر کردی ولش میکنه میاد تورو بگیره و میره!بانو میگه نشون میدم ب همتون که چجوری ولش میکنه😡زینب که میرسه اسکله میگه عاعا داداش کمال هم اینجاست دادااشتانر میگه اه زینب 😒زینب هم ب روی مبارکش میگه ای وای داداش تازه دعوا کرده بودید ببخشید!و میره سمت صالح اینا باهم احوال پرسی میکنن که صالح میگه چایی بیارم؟بشین داداش ولی تانر میگه نه مرسی زینب هم که فرصت پیدا کرد گفت صالح بریم باهم بریزیم وقتی رفتن ب صالح میگه صالح تو که چیزی نگفتی نه؟صالح هم میگه نه زینب میگه ببین صالح اگه اینجوری بخوای بگی ب داداشم انکار میکنم!ببین فقط خودت خورد میشی.کمال به تانر میگه بشین ولی تانر میگه بذار چیزایی که شنیدم رو هضم کنم بعد😏 کمال باز چیزی نمیگه که کم کم بحثشون میره بالا تانر هم میگه تو بازن متاهل مردم چیکار داری دیگه داداش هان(😐)کمال هم دیگه نمیتونه جلوی خودشو بگیره و دعواشون میشه زینب و صالح میان جداشون میکنن و برمیگردن خونه!وقتی برگشتن فهیمه و بابای کمال دارن صحبت میکنن که باباش ب کمال میگه بمون و شروع میکنه:میگن همه پسرا ب پدر هاشون میرن تانر ب من رفت آرایشگر شد ولی خدا میدونه هیچ وقت نخواستم تو مثله من بشی تو درس خونده بودی نمیخواستم تو آرایشگاه حیف شی و…کمال گریش میگیره باباشو بغل میکنه و میگه بابا فقط موضوع کاریه باور کن اکیا برای من تموم شده اون انتخابشو کرد،عامر و انتخاب کرد😢!اوزان مست برمیگرده خونه و میگه تمومش کنید این نقش رو همه نگران میشن که حالش بد بشه،اکیا دلداریش میده و میگه من خوشبختم اوزان باور کن و ب زور میبره بخوابونتش وقتی میره تو اتاقش یاد ی خاطره از کمال میفته که ب پای ی کبوتر نامه چسبونده بودتا بیاد ببینتش(ویدیو شو فردا میذارم😉)…صبح اکیا و عامر برای مهمونی که ب کمال قول دادن دارن حاضر میشن که کمال با شریک خودش آسو میاد و اکیا مات ب اون دختری که دستای کمال و گرفته نگاه میکنه😲 اوزان کلی مشروب خورده و از دست خانوادش ناراحت هم نارحته فکر میکنه همه دارن نقش بازی میکنن و دروغ میگن و واقعا هم همین طوریه ولی باز هم اکیا با یک سری حرف دروغ قانعش میکنه
اخر هفتس و عامر کمال رو به خونه خودش دعوت کرده‌
کمال میخواد برا مهمونی که یهو آسو رو میبینه
آون هم همراهش میاد وقتی اکیا آسو رو میبینه خیلی حسودی میکنه
کمال یک کادو برا اکیا میاره نقاشی خود اکیا
کمال برا دستشویی رفتن داخل خونه میره اخه داخل حیاط هستن
که اکیا هم پشت سرش میره و با هم حرف میزنن اکیا به کمال میگه من هنوز هم تو رو دوست دارم ولی کمال قصد نداره از غرور خودش کنار بیاد

 

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال اکیا

کمال آسو رو به عنوان شریکش به همه معرفی میکنه آسو هم با همه دست میده و آشنا میشه!کمال:برای این مهمونی ی کادو تهیه کردم و بسته بزرگ و میارن ویدان میگه ببرید تو خونه که عامر میگه نه میخوام ببینم چی توشه بسته رو باز میکنن!ی تابلوی نقاشیه که ی مرد داره ی دختر رو از آب نجات میده اکیا باز حواسش میره ب گذشته ها زمانی که کمال نجاتش داده بود و اکیا این تابلو رو کشیده بود(ویدیو این صحنه تو پست قبل هست)و زیرش هم امضای خوده اکیاست عامر از تعجب شاخاش در میاد😂ویدان هم میاد جمعش کنه میگه از تابلو های اولیه اکیاست خب دیگه بریم نهار و آسو هم میره کنار اکیا،اکیا سر بسته قصد داره بفهمه رابطه ای بین آسو و کمال هست یانه که آسو هم خیلی لطیف از کمال تعریف میکنه و میگه کمال شریک،همدم،دوست و همه زندگی منه وقتی نباشه احساس غربیگی میکنم و حسابی حس حسادت اکیا تحریک میشه صالح ب زینب زنگ میزنه میگه چرا جواب نمیدی نکنه داری با من بازی میکنی؟زینب:نه این چ حرفیه صالح فعلا کار ذارم بعدا حرف میزنیم!جلوی در اکیا اینا میپرسه خونه نیستن؟که نگهبان میگه نه زینب ی پاکت بهشون میده و میگه حتما ب دستشون برسونید!کمال که یکم از جو ناراحته میره بالا تا آب ب صورتش بزنه و اکیا هم اونجا منتظرشه وقتی میاد بیرون اکیا:حالا دیگه مطمئن شدم قصدت چیه تو میخوای منو عذاب بدی چون دوسم داری آسو رو هم فقط برای اینکه من حسادت کنم اوردی کمال ی پوزخند میزنه و صورتشو میاره جلوی اکیا:اکیا من بدون تو نمیتونم زندگی کنم😢سرشو میبره عقب:هه همینو میخواستی بشنوی نه؟ولی اون کمال مرد😃عامر سر میرسه کمال و اکیا خودشونو جمع و جور میکنن و اکیا میگه اومدم بخاطر تابلو تشکر کنم!کمال به آسو میگه دیگه بعد از نهار بریم و بغداد از نهار خوردن میره به راننده میگه تا لیلا عصبانی نشده بریم اسکله!از ون طرف بسته ای که زینب داده بودو میدن ب اوزان تا بده ب اکیاداخلشو باز میکنه که عکسای زینب توشه و از اکیا تشکر کرده بخاطر آژانس اوزان هم میگه زینب😋
اکیا به همه میگه من میرم بیرون تا شب هم نمیام!کمال میخواد سوار کشتی بشه که اتفاقی سوار همون کشتی اکیا میشه و عامر از دور نظارگر هردوشونه

کمال تعجب میکنه و میپرسه،تواینجا چیکار میکنی؟اکیا:لیلا دعوتم کرد کمال با حرص میگه اخ لیلا اخ!توام خوب با حرف آدمی که یک ساله ندیدیش زود اومدی😏؟اکیا:عاعا کمال هردومون بی خبر بودیم دیگه ینی میدونی لیلا خواسته منو تورو ی جا حبس کنه لیلاست دیگ یادت میاد که…کمال دیگه نمیذاره حرف بزنه:از گذشته هیچی نگو چون تنها کسی که شرمنده میشه خودتی😖
!!اکیا گریه اش میگیره:کمال تو چرا اینجوری شدی؟چرا قلبت اینقدر سنگ شده؟کمال ی اشاره به حلقه نگین دار دست اکیا میکنه:اونی که بخاطر ی سنگ تبدیل ب ادم سنگی شد تویی اکیا نه من…اکیا دیگه طاقت حرفای کمال رو نداره میره ی سمت دیگه و انگشترشو در میاره!عامر که حالا کمال و اکیا رو تو گشتی دیده ب طوفان زنگ میزنه:هرجور شده باید یا من ب کشتی بعد برسم!یا حوادث اونجا رو زنده ببینم طوفان این ی فرصته که خودتو ثابت کنی بهم طوفان هم میگه حتما عامر:در ضمن اون نقاشی رو که بهت عکس دادم تمام جزئیات شو برام در میاری!بعد زنگ میزنه به اکیا که جواب نمیده و با حرص میگه حساب اینکارتونو پس میدید!اکیا میره پیش کمال و بهش میگه:کمال خواهش میکنم از من متنفر نباش نمیخوام کسی باشم که نمیخوای حتی دودیقه پیشش باشی😢
و میخواد ادامه بده که کمال میگه هیس اکیا تو الان متاهلی و مادر آینده…بین منو تو همه چیز تموم شده و دیگه هم هیچی نخواهد بود😭به ایستگاه که میرسن اکیا پیاده میشه آدمی که طوفان اجیر کرده دیر میرسه و متوجه نمیشه چی ب چی شد وقتی عامر منتظر خبره طوفان میگه گمشون کردیم ولی حتما پیداش میکنم عامر:طوفان فقط و فقط ی فرصت واسه اثابت خودت داری ب من ازش استفاده کن و عصبی قطع میکنه😡عامر میره تو آتلیه اکیا و تو نقاشی هاش داره دنبال چیزی میگرده که عکس کمال و پیدا میکنه و همون لحظه
اکیا هم میاد تو….

اکیا یکم میترسه:تو اینجا چیکار میکنی عامر؟عامر هم با خشمی که سعی داره کنترلش کنه😨:کجا بودی؟اکیا:دنبال کارام بودم اگه تو منو تو اون مهمونیت نگه نمیداشتی الان کارام تموم شده بود
عامر ی پوزخند میزنه و میگه با سرنوشتت تنهات میذارم ومیره😏😒بعد ب ی نفر زنگ میزنه:امشب و اماده کنید،میخوام شلوغ باشه تا همه چیز یادم بره😐🚫
آسوتو اینترنت داره عکسای اکیا رو میبینه که اون تتو رو دست اکیا رو تو مهمونی یادش میاد
به عکس چند سال پیشش با کمال نگاه میکنه که همون تتو رو دست کمال هم هست:لعنتی تو عاشقش بودی،عاشقش بوودی😡
لیلا کیک درست کرده و همه بچه هارو دور خودش جمع کرده که کمال میاد
و میگه:نمیخوای بپرسی سفر چجوری گذشت 😁؟
لیلا میگه باشه کمال قبول دارم اشتباه کردم ولی تو با اکیا باید حرف میزدید
وگرنه ادامه برات خیلی سخت میشد باور کن حالا این کیک رو بخور
کمال هم میگه شب میبینمت

ادامه خلاصه داستان در صفحه بعد می باشد لطفا در زیر روی صفحه ۲ کلیک کنید