خرید هاست و سرور مجازی _ جوان سرور
خانه » سرگرمی » داستان و رمان » داستان وقت رسیدن مرگ

کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

داستان وقت رسیدن مرگ

http://dl.funjoo.ir/wp-content/uploads/2013/02/dastanfunjoo.ir_.jpg

نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش.
مرگ گفت: الان نوبت توئه که ببرمت
مرده یه کم آشفته شد و گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ: نه اصلاً راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه
مرده گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره. توی شربت ۲تا قرص خواب خیلی قوی ریخت. مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت. مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه
مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت! بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن می کنم!

نتیجه اخلاقی: سر هر کسی رو میشه کلاه گذاشت. الا سر مرگ.
سر مرگ رو تابحال هیچ کس نتونسته کلاه بگذاره. بیاییم با زنده ها هم منصفانه رفتار کنیم تا به وقت رسیدن مرگ هم منصفانه بپذیریم که وقت رفتمونه و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم!

ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دارعینک Spyساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژهساعت مچی اسپورت طرح رولکس

پیشنهاد ما

بی حجاب, حرم امام رضا, داستان, داستان درباره حجاب, داستان زیبا, چشم ها را باید شست...,

داستان مسافر بی حجاب حرم امام رضا

داستان مسافر بی حجاب حرم امام رضا داستان مسافر بی حجاب حرم امام رضا   …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *